08/بهمن/1404
|
21:37
درباره بزرگ‌ترین جنگ فرهنگی و رسانه‌ای علیه ایران در جریان آشوب‌های اخیر

جنگ روانی جهانی

جنگ روانی جهانی

میلاد جلیل‌زاده: نکته‌ای که در اتفاقات 7 ماه اخیر از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا جنگ تروریستی و شهری 1404، به آن کمتر توجه شده، این است که جامعه ایران زیر بار سنگین‌ترین جنگ روانی تاریخ جهان چطور دوام آورد و کار را به حماسه حضور میلیونی مردم در ۲۲ دی‌ماه رساند. تاریخ هرگز به خود ندیده و بعید است از این به بعد هم ببیند چنین حجم وسیعی از تبلیغات رسانه‌ای آشوبگرانه بر سر ملتی آوار شده باشد و اگر به این نکته توجه شود، اهمیت پایداری مردم ایران و وفاداری‌شان به آرمان‌های اصیل انقلاب، به‌رغم دلخوری‌های ریز و درشتی که از امور جاری کشور دارند، بیشتر روشن می‌شود. کدام کشور دنیاست که ده‌ها رسانه فارسی‌زبان خارج از کشور، بام تا شام روی ذهنیت آنها کار کند؟ کدام یک از نظام‌های سیاسی جهان اگر بودجه رسانه‌های معاند با آن چند برابر رسانه‌های رسمی داخلی‌اش بودند، بیشتر از چند ماه می‌توانست دوام بیاورد؟ غربی‌ها خودشان حتی فعالیت رسانه‌هایی مثل پرس‌تی‌وی ایران یا راشاتودی روسیه را تاب نیاوردند و باید پرسید: آیا اگر ما هم معادل تنها یکی از این رسانه‌های معاند فارسی‌زبان، مثلاً اینترنشنال را در آمریکا یا هر کشور اروپایی داشتیم، نظام سیاسی و اجتماعی آنها طی چند ماه سقوط نمی‌کرد؟ آیا مثلا آمریکا خالی از هر شکاف اجتماعی و سیاسی است که بتوان با دست گذاشتن روی آنها در عرض چند ماه کشور را از مرز تجزیه عبور داد؟ تک‌تک کشورهای اروپای غربی‌ چطور، اگر فقط یک رسانه داخل مرزهای‌شان و به زبان مردم‌شان بام تا شام محتوای آشوبگرانه تولید می‌کرد، همچنان سرپا می‌ماندند؟ این در حالی است که روی ذهن فارسی‌زبانان ایرانی نه فقط یک رسانه که ده‌ها رسانه تلویزیونی و اینترنتی کار می‌کنند. نظام اجتماعی و سیاسی ایران به‌رغم وجود چنین وضعیتی، همچنان انسجام خود را حفظ کرده و حتی هر بار در نقطه‌ جوش اتفاقات تعیین‌کننده سیاسی و امنیتی و فرهنگی، یک غافلگیری تکان‌دهنده برای دشمنانش دارد که 2 نمونه آن را در جنگ ۱۲ روزه خردادماه و اوایل تیر و بار دوم در جنگ تروریستی و شهری دی‌ماه 1404 دیدیم. این اگرچه مایه غرور و مباهات است، اما نمی‌تواند به معنای آن باشد که ما فقط به همین غرور و افتخار بسنده کنیم و باید از خودمان بپرسیم تا کجا می‌خواهیم اجازه بدهیم اعصاب و روان جامعه ایران بازیچه دست دشمنان آن باشد؟ آیا وقت آن نرسیده تکلیف این وضعیت به‌طور اساسی یکسره شود؟ ما تا کی قرار است به ‌جای پرداختن به مسائل اصلی جامعه‌مان، انرژی خود را صرف اقناع براندازان و معاندان یا پاسخ به دهن‌کجی‌های آنها و یا صیانت از ذهن خودی‌ها در برابر القائات آنها کنیم؟ در کدام کشور دنیا وقتی مردم از یک موضوع مرتبط با سیاست‌گذاری‌های اجرایی ناراضی هستند، یا باید سکوت کنند یا به‌ محض لب‌ گشودن به اعتراض، باید ببینند فرزند شاه مخلوعی که نیم‌قرن پیش از کشور گریخته و خودش تا به‌ حال یک نانوایی را هم اداره نکرده، ادعای در دست گرفتن حکومت ایران را‌ می‌کند و تازه می‌گوید من و خانواده‌ام در همین آمریکا می‌مانیم و کشور را به‌صورت دورکاری اداره می‌کنیم؟ این وضعیت دیگر بیش از حد مضحک شده و استثنایی بودن آن نسبت به تمام آن چیزی که در هر جای دیگر دنیا می‌تواند رخ بدهد، خیلی واضح است. تمام کسانی که با هواداران عمدتا مزدور این فرد لب به گفت‌وگو و مباحثه و مناظره باز کرده‌اند می‌دانند که میدان گفت‌وگو خیلی وقت است از استدلال گذشته و به‌ قلدری رسیده است. سلطنت‌طلبان پاسخ واضح‌ترین سؤال‌ها را نسبت به خودشان با فحاشی رکیک می‌دهند و تبیین و آگاه‌سازی در چنین میدانی معنا ندارد. گروه‌های تجزیه‌طلب یا گروهک‌هایی که حتی مستقر در ایران نیستند و از آن سوی مرزها وارد ایران می‌شوند هم همین‌طور هستند. هیچ‌کدام آنها را حتی اگر استدلال‌های‌مان از روشنی روز هم واضح‌تر باشد، با استدلال و منطق و تبیین نمی‌شود عوض کرد. واقعیت این است که دشمنان ایران از همراه کردن اکثریت مردم ایران با خودشان مأیوس شده‌اند و از اینکه بتوانند با اهرم اجتماعی حکومت ایران را تغییر بدهند به سیاست دیگری روی آورده‌اند. اما آیا این خبر خوبی است؟ در میدان جنگ هرگز نباید خودفریبی کرد. بله! اگر آنها به تغییر حکومت با ابزار به خیابان آوردن مردم امیدوار بودند، هرگز به مساجد و حسینیه‌ها حمله نمی‌کردند و قرآن‌ها را به میادین نمی‌کشیدند تا آتش بزنند. اگر آنها سودای حکومت بر ایران را جدی گرفته بودند، در فضای مجازی رکیک‌ترین توهین‌ها را نسبت به ذوات مقدسه شیعیان روا نمی‌کردند؛ چه اینکه با این دست‌فرمان، معلوم است کسی نمی‌تواند حتی یک‌ روز بر چنین مردمی حکومت کند. اما این به آن معنا نیست که خیال‌مان راحت باشد و بگوییم چون مردم خوبی داریم و چون دشمنان از همراه کردن اکثریت آنها مایوس هستند، پس هیچ‌ خطری متوجه ما نیست. دشمنی که از به دست گرفتن قدرت سیاسی در ایران توسط انقلاب اجتماعی مایوس است، به‌ سوی خواست سرنگونی می‌رود و حالا به این مرحله رسیده‌ایم؛ آنها حالا که دیده‌اند ایران نصیب خودشان نمی‌شود، سیاهی لشکرشان را از خیابان تا فضای مجازی به میدان آورده‌اند تا همه‌چیز را ویران کنند و سایه این رقیب قدرتمند را از بالای سرشان بزدایند. به‌نظر می‌رسد وقت آن رسیده است یک بازنگری اساسی در سیاست‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی ما از یک سو و نوع برخورد با رسانه‌های معاند و همیاران داخلی‌شان از سوی دیگر صورت بگیرد تا جامعه ایران را از زیر بار این فشار سهمگین روانی خارج کنیم. برخورد با این قضیه از چند جنبه مختلف امکان‌پذیر است که در ادامه به سرفصل‌های آن اشاره می‌شود. از یک سو باید گستره نفوذ رسانه‌های داخلی را بیشتر کرد، حمایت از آنها را افزایش داد و باید اجازه داده شود لحن آنها به لحن مردم جامعه نزدیک‌تر شود. نکته دوم لزوم حکمرانی موثر جمهوری اسلامی در فضای مجازی است؛ این مهم در شرایطی محقق خواهد شد که فراتر از منافع باندی و جناحی و فرقه‌ای، به منافع ملی فکر شود. اگر گروه‌های فعال و ذی‌نفع در این موضوع، پس از سال‌ها هنوز نمی‌خواهند به نفع مصالح ملی از منافع خودشان بگذرند، وقت آن است تعارفات کنار برود و با همه آنها برخورد قاطع شود. نکته سوم به مواجهه با رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور برمی‌گردد که روی ذهن شهروندان ما اثر می‌گذارند. از آنجا که این رسانه‌ها در خارج از ایران مستقر هستند، نوع مواجهه با آنها هم بسته به اینکه در کدام جغرافیای سیاسی قرار دارند، می‌تواند متفاوت باشد. در بعضی موارد ممکن است مساله با گفت‌وگوهای دیپلماتیک و نهایتاً تهدیدهای غیرمستقیم مبتنی بر تلافی‌جویی رسانه‌ای ایران حل شود و در بعضی موارد دیگر به‌طور جدی لازم است بی‌هیچ گفت‌وگویی، به حمله متقابل پرداخته شود تا یا دشمن کوتاه بیاید و بخواهد که ما هم کوتاه بیاییم یا از نفس بیفتد و توان فشار آوردن او کمتر شود. در ادامه به هر کدام از این سرفصل‌ها اشاره‌ای مختصر شده تا واضح‌تر شوند اما گفتنی است که اجرای آنها به سادگی نیست و روش اجرای آنها باید از رهگذر نظرات کارشناسی دقیقی بگذرد که برای تدوین‌شان عزم و انگیزه و بودجه مالی لازم است.
* تقویت توان داخلی
ما در جنگ وجودی با قدرتمندترین کشورهای دنیا هستیم؛ قدرت‌هایی که رو به افول گذاشته‌اند اما اتفاقاً به همین دلیل ته‌مانده تمام نیروی‌شان را جمع کرده‌اند تا قبل از به ‌حضیض رسیدن کامل، نیروهای دیگری را که در زمان ضعیف ‌شدن‌شان می‌توانند سری بلند کنند از میدان به‌در کنند یا لااقل به تضعیف آنها بپردازند. در چنین نبردی چنانکه اشاره شد وجهه همت بلوک غرب بیشتر از هر چیزی روی مسائل تبلیغاتی علیه ایران متمرکز است و حتی اخیراً یکی از ایادی آنها اعتراف کرد که اعمال تحریم‌ها هم به‌سبب ایجاد نارضایتی در مردم ایران صورت گرفته بود. حتی جنگ ۱۲ روزه هم به امید برداشت کردن نهایی از این بذرهای تبلیغاتی که از سال‌ها پیش کاشته شده بودند صورت گرفت که در نهایت این طرح شکست خورد. مرور این بدیهیات از آن جهت لازم می‌نماید که توجه کنیم چقدر به موضوع رسانه‌ها در ایران اهمیت داده شده است. این شبیه همان گلایه‌ای است که بعضی دلسوزان درباره بودجه‌های نظامی ایران مطرح می‌کنند و از تأمین سلاح و زیرساخت و معیشت نیروهای مسلح به مسائل مختلفی توجه می‌دهند. در جنگ رسانه‌ای هم باید به این موارد توجه داشت. اولاً اوضاع باید به نحوی باشد که افراد حرفه‌ای رسانه و کسانی که استعداد خودشان را ثابت کرده‌اند، بتوانند با تمرکز بر همین حرفه و بدون دغدغه‌های معیشتی دیگر تمام توان و استعدادشان را در این حوزه به کار گیرند و این‌طور نباشد که نیروهای خلاق و بااستعداد، پس از آنکه به بهترین دوران کاری خودشان و اوج مهارت رسیدند ناچار باشند برای تأمین معیشت، سراغ فعالیت‌های دیگری بروند. این یعنی اهتمام بر بسیج تمام نیروهای همسو و توانمند رسانه‌ای که ضرورت توجه به آن بدیهی به‌نظر می‌رسد؛ اما غمبار است که باید همین نکته بدیهی یادآوری شود. نکته دوم این است که باید این رسانه‌ها قدرت اجتهاد و روانه داشتن خلاقیت‌های‌شان را تا جایی که ممکن است داشته باشند؛ طوری که لحن آنها را به لحن بیان مردم نزدیک کند و مردم احساس نکنند با روابط عمومی دستگاه‌های بالادستی طرف هستند. اینها مسائلی است که باعث پیوند عاطفی بین مردم و رسانه‌های داخلی می‌شود و نیازهای اولیه به دنبال کردن رسانه‌های فارسی‌زبان خارجی را از بین می‌برد.
* حکمرانی فضای مجازی
موضوع حکمرانی فضای مجازی چیزی نیست که در بخشی جزئی از یک مطلب کلی‌تر درباره جنگ رسانه‌ای بتوان تمام ابعاد آن را حتی مورد اشاره قرار داد و به قدری دارای پیچیدگی‌های تو در تو است که خیلی‌ها تقریباً نتیجه گرفته‌اند هیچ‌گاه حل نخواهد شد. با این حال نه فقط در دی‌ماه ۱۴۰۴ و رخ‌ دادن جنگ شهری و تروریستی در ایران، بلکه پیش از این هم احساس می‌شد وضعیت فضای مجازی ایران باعث به‌هم‌ریختگی اوضاع روحی و روانی جامعه شده است. از سوی دیگر امکاناتی که در نسخه‌های خارجی اپلیکیشن‌های مجازی وجود دارد، ممکن است به همان مقدار و با همان کیفیت در نسخه‌هایی وجود نداشته باشد. سیاست‌گذاری‌های مرتبط با فضای مجازی در دولت‌های یازدهم و دوازدهم به نحوی بود که استفاده کاربران ایرانی حتماً در نسخه‌های آمریکایی متمرکز شود و نرم‌افزارهای چینی و ژاپنی با وجود اینکه کاربران زیادی پیدا کرده بودند، در همان ابتدای راه فیلتر شدند و کاربران‌شان به سمت توئیتر و خصوصاً اینستاگرام گسیل داده شدند. فضای مجازی ایران هیچ‌وقت نتوانست از این دامچاله بیرون بیاید و همین حالا هم رسانه‌های رسمی ما ناچارند نام قهرمانان ملی یا مسؤولان رده بالای نظام را در پیج‌های مجازی‌شان با حروف رمزی و مقطع بنویسند؛ حال آنکه اگر کاربران ایرانی در پلتفرم‌های چینی یا حتی ژاپنی متمرکز بودند، محال بود چنین وضعی ایجاد شود. پس از آن گروه‌های دیگری که در سیاست‌گذاری مجازی ایران توانستند موثر باشند، به جای برگرداندن این وضعیت به حالتی که کاربران پلتفرم‌های خارجی از تمرکز روی آمریکا دور شوند، خواستند همه‌چیز در پلتفرم‌های ساخت داخل خلاصه شود و کاربری که نسخه‌های پیشرفته‌تر خارجی را تجربه کرده بود، به این مساله راضی نمی‌شد. حالا اکثر پلتفرم‌های مجازی ایران از لحاظ تعداد کاربران به اشباع رسیده‌اند و تعداد نسبتاً بالایی هم جزو اعضای آنها هستند، اما اینها باز هم نمی‌تواند موضوع پلتفرم‌های خارجی را حل کند. فضای مجازی ایران در کنار استفاده از پلتفرم‌های داخلی، به استفاده از ابزارهایی نیاز دارد که پیشرفته‌تر و جذاب‌تر باشند اما به ایالات متحده و سایر کشورهای غربی تعلق نداشته باشند؛ اگر یک گروه منافع خود را در تمرکز مردم ایران روی پلتفرم‌های آمریکایی می‌بیند و گروهی دیگر به بهای صدمه‌ دیدن منافع ملی حاضر نیست حتی پای رقبای خارجی غیرآمریکایی هم به ایران باز شود، لازم است تدبیری در سطح کلان‌تر حاکمیتی اندیشیده شود تا این گره باز شود.
* مقابله با رسانه‌های معاند
رسانه‌های خارجی را که محتوای فارسی علیه منافع ایران تولید می‌کنند به 2 گروه می‌توان تقسیم کرد. بودجه بعضی از این رسانه‌ها توسط کشورهایی تامین می‌شود که با ایران روابط نیمه‌دوستانه‌ای دارند و اگر در یکی از شبکه‌های داخلی ما به روسای حکومت آنها کوچک‌ترین توهینی شود، به‌شدت اعتراض می‌کنند و ما را وادار به توبیخ سازندگان آن برنامه خواهند کرد. این در حالی است که خودشان شبکه‌هایی را به زبان فارسی تأسیس کرده‌اند که مدام علیه ساختار حاکمیت ایران سم‌پاشی می‌کنند. آیا تا به حال به این کشورها کوچک‌ترین تذکری درباره چنین رفتارهایی داده شده است؟ اگر تذکری داده شده و توجهی از آن سمت نشده بهتر است بلافاصله دست به اقدام متقابل ‌زده شود؛ چه اینکه این کشورهای کوچک گلخانه‌ای، به لحاظ اجتماعی بسیار آسیب‌پذیرتر از جامعه ایران هستند و با نخستین حرکت تلافی‌جویانه خواهند فهمید که باید حد و حدود خودشان را بدانند و اگر چنین تذکری تا به حال داده نشده، باید از مسؤولان امر در این باره گلایه داشت و توصیه به اقدام فوری کرد. این اما به نظر مساله ساده‌ای می‌رسد و موضوع کلان‌تر، نقش رسانه‌های غربی بر مسائل جاری ایران و فضای اجتماعی آن است که گروه دوم به حساب می‌آید. اینطور نیست که ایرانی‌ها در این زمینه تا به حال دست به هیچ اقدام متقابلی نزده باشند یا اقدام آنها کاملاً در جوامع غربی بی‌اثر بوده باشد اما اولاً مشخص است که فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی ایران روی کشورهای غربی هنوز به حدی نرسیده که آنها حاضر باشند در ازای کاهش آن از طرف ایران فعالیت خودشان را هم کاهش بدهند و ثانیاً تمام اقداماتی که می‌توانست برای مهار این رسانه‌ها یا افراد فعال در آنها انجام شود تا به حال انجام شده است. به نظر می‌رسد ایرانی‌ها هیچ‌وقت تمرکز جدی‌شان را روی خاموش کردن این بوق‌های آزاردهنده نگذاشته‌اند که اگر چنین می‌شد تا به حال نفس بخش قابل‌توجهی از آنها بریده شده بود و هزینه ایجاد آشوب روانی در جامعه ایران به‌قدری بالا می‌رفت که ورود به آن نه‌تنها بهترین کسب‌وکار برای بی‌استعدادترین آدم‌ها، بلکه حرفه‌ای با شرایط بسیار سخت برای سرسخت‌ترین افراد باشد و در صورتی که نبرد به آن میدان کشیده شود، نیروی ما و توان انسانی‌مان بهتر و بیشتر از طرف مقابل خواهد بود.

ارسال نظر