
میلاد جلیلزاده: ۱۰ روز پس از آغاز اعتراضات معیشتی در ایران، کار به جایی رسید که از گوشه و کنار کشور بوی باروت بلند شد. مدتی که گذشت، کاملاً مشخص شد آنچه ایران در ابتدای زمستان ۱۴۰۴ تجربه میکند، چه نرم و ملایم و چه سخت و خشن، از مرحله اعتراض گذشته است و این پلن دوم جنگی است که نقطه آغازین آن در اواخر بهار و اوایل تابستان همین سال دیده شده بود. پنجشنبه 18 دی، روز سیزدهم جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بود. نبرد ۱۳ روزه چنین بود که در همان شب اولش، مواجهه مستقیم نیروهای دشمن با نیروهای نظامی و امنیتی ایران در پایتخت و کلانشهرها دیده شد اما جنگی که در دیماه به راه افتاد، اساساً جنس دیگری داشت. مردم ایران در همان جنگ ۱۲ روزه نشان داده بودند که در مواقع بحران پشت کشورشان را خالی نخواهند کرد اما این باعث نشد رژیم صهیونیستی و هیات حاکمه آمریکا از به میدان آوردن ایادی آشوبگر خود در خیابانهای ایران صرفنظر کنند. آنها همچنان اصرار داشتند که از حقه جنگ تبلیغاتی و شناختی به عنوان اسب تروا برای ورود به خیابانهای ایران استفاده کنند و اگر هم مردم ایران را همراه خودشان ندیدند، روی جمع محدودی از اراذل و اوباش یا تعدادی مزدور وارداتی حساب شد.
اینجا بود که در کنار موشک و پهپاد و قایقهای تندرو، در کنار پدافند هوایی و تجهیزات آفند هوایی و به طور کل تمام ادوات نظامی و امکانات امنیتی، اهمیت جنگ روانی مشخص شد. در همین رویدادها معلوم شد اینکه دشمن نتواند اکثریت مردم ایران را با خود همراه و همسو کند، دلیلی کافی نیست برای غافل شدن از جبهه تبلیغات و کماهمیت یا تزیینی شمردن آن. دشمن «همه» را لازم ندارد، یا بهتر است بگوییم نمیتواند داشته باشد اما با بخشی از فریبخوردگان جامعه هم میتواند نقشههای تخریبگرانهاش را پیش ببرد. برای اینکه به اهمیت این موضوع پی برده شود، میتوان نگاهی انداخت به نقشه جغرافیایی آشوبها در سراسر ایران تا از رهگذر تحلیل بعضی مسائل، این نکته مشخص شود که ادراکسازی برای مردم ایران و آگاه کردنشان از نقشههای شوم دشمن و زنده نگه داشتن تجربههای تاریخی، میتواند مانع سوءاستفاده دشمنان و برساخت یک آشوب به ظاهر مردمی بهمثابه اسب تروا برای ورود تروریستها به شهرهای ما شود.
پس از آنکه در دیماه ۱۴۰۴ مرحله دوم جنگ ایران با اسرائیل و آمریکا با به میدان آوردن گروهکهای تروریستی و آشوب و قتل و تخریب در شهرهای مختلف ایران به نقطه اوج رسید، دوباره نام گروهکهایی به یاد آمد و سر زبانها افتاد که مدتها بود تصور میشد جز نامی در تاریخ، چیزی از آنها باقی نمانده است؛ گروهکهای تجزیهطلب ضدانقلاب که پیشینه بسیاری از آنها به دوره قبل از انقلاب برمیگشت و ابتدا با شعارهای چپگرایانه سری بلند کردند و بعدها در عمل به اردوگاه هارترین فاشیستهای دست راستی پیوستند. این گروهکها نهتنها برخلاف شعارهای چپگرایانه، بلکه برخلاف شعارهای هویتگرایانه قومیشان هم عمل کردند و تعداد زیادی از مردم کردزبان ایران و عراق قربانی جنایات آنها شدند. مجموع چنین تجربیاتی باعث شد در حوادث اخیر که دیماه ۱۴۰۴ بخشهای متعددی از کشور را درگیر خود کرد، کردستان ایران به رغم بسیاری از دغدغههای معیشتی که مردم آن دارند و نارضایتیهای عمدهای که هنوز برطرف نشده است، صحنه اغتشاش و آشوب نشود.
مردم آن منطقه بار اولشان نیست که چنین چیزهایی میبینند و وقتی نخستین زمزمهها بلند شد، زودتر از بسیاری از هموطنان دیگرشان توانستند حدس بزنند که سرانجام کار قرار است به کجا بکشد. آنها پژاک و پاک و سایر گروهکهای تروریستی نظیر آن را خوب میشناختند و این باعث شد اجازه ندهند میادین شهرهایشان صحنه آتشافروزی و کشتهسازی این مزدوران بیرحم شود.
طبیعتاً ادراکسازیهایی که در رسانه صورت میگیرد، نمیتواند به راحتی جای تجربه عینی و واقعی مردمی که دهههاست با اقدامات این گروهکها مواجه بودهاند را بگیرد اما تا حدود زیادی میتواند به این مرحله شناختی نزدیک شود. اگر به مرور این بپردازیم که سینمای ایران تا چه حد و به چه میزان چنین تجربههای تاریخی تلخی را مرور کرده و نتایج آن را پیش روی باقی مردم ایران گذاشته است، اولاً میبینیم که تعداد چنین مواردی بشدت کم بوده و ثانیاً حتی در مواردی که کیفیت کارها خوب بوده و تأثیرگذاریشان را میتوان قابل توجه دانست، سیستم توزیع سینمای ایران اجازه نداده چنین آثاری به اندازه کافی دیده شوند. طبیعتاً وقتی اثری در گیشه نتواند رکورد مناسبی به دست بیاورد، جنبههای نمادین را در میدان رقابت سینمایی باخته و در قالبهایی غیر از اکران پردهای هم به اندازه کافی دیده نخواهد شد. قبل از مروری مختصر بر تعدادی از آثاری که سینمای ایران با موضوع فعالیت گروهکهای تروریستی تجزیهطلب در غرب ایران تولید کرده و اشاره به آنها به عنوان نمونههای معدودی که میتوانستند بیشتر باشند تا آگاهی اجتماعی بیشتری در ایران به وجود بیاورند، بد نیست به این نکته هم اشاره شود که کارویژه مسؤولان فرهنگی کشور در اصل باید غیر از تولید چنین آثاری، روی توزیع آنها متمرکز باشد. حالا که جنگ به راه افتاده، بهتر است تعارفات را کنار بگذاریم و بیپرده بگوییم که خیلی از این مسؤولان با تولید چنین آثاری در حال پر کردن بیلانهای کاری هستند و این برایشان اهمیتی ندارد که تأثیر واقعی این تولیدات چیست؟ آنها معمولا روی تعداد تولیدات به عنوان بیلان کاری تمرکز میکنند، در حالی که اگر از آنها به طور صریح پرسیده شود مثلا سال گذشته چند نفر توانستند در سینما پای تماشای فیلمهایی با مضامین مرتبط با انقلاب و دفاعمقدس بنشینند، پاسخ به درد بخوری ندارند و همهچیز را به انتخاب خود مخاطبان ربط میدهند. این اما حقیقت ندارد؛ آمارهای فروش و تعداد مخاطبان گیشه را در ایران خود مخاطبان نمیسازند، بلکه مهندسان اکران میسازند و ابزارهای دولت برای تأثیرگذاری در این زمینه هم بشدت قوی هستند.
مسؤولان فرهنگی دولت باید پاسخ بدهند چرا مردم در سال گذشته فیلم «اتاقک گلی» را خیلی کم دیدهاند، حال آنکه کیفیت و جذابیت این فیلم بسیار بیشتر از «سلام علیکم حاج آقا» بود. لمپنپروری سینمای کمدی ایران که با ابزار تمسخر قشر مذهبی و معتقد و انقلابی ایران، سطح پایینترین لایههای مخاطبان سینما را به تنها افرادی که پای ثابت بلیت خریدن سینمای ایران هستند تبدیل کرده، یا سینمایی خشن و خودتحقیر و سیاهنگر موسوم به اجتماعی که عمدتا مطابق با سفارشهای جشنوارههای خارجی مضامین خودش را تنظیم کرده و اتفاقاً آن هم بهشدت در حال لمپنپروری است، در حال رقابت با همدیگر در گیشههای ما هستند و وقتی در دیماه ۱۴۰۴ اسرائیل و آمریکا از لمپنها یارگیری کردند، به پشت سر که نگاه میکنیم میبینیم به آن چیزی که تبلیغ و ترویج آن وظیفه ذاتی مسؤولان فرهنگی جمهوری اسلامی است هیچ بهایی داده نشده و انگار همچنان نمیشود.
با گذشت ۸۰ سال از جنگ دوم جهانی، سینمای آمریکا همچنان علیه هیتلر فیلم میسازد و کاری کرده که نام او به عنوان نماد تمامعیار شر در جهان حفظ شود. از آن سو، چین هم در سالهای اخیر رکوردهای فروش جهانی را با تولید آثاری درباره جنگ بینالملل دوم و جنگ کره شکسته است. آیا این آثار، چه در آمریکا، چه چین و چه سایر کشورهای جهان، خودبهخود به این آمار خیرهکننده فروش رسیدهاند و دولتها هیچ نقشی نداشتهاند؟ اگر مسؤولان ما واقعاً فکر میکنند این ارقام خودبهخود ایجاد شده، میتوان آنها را به اسنادی که علناً فاش میکنند دولتهای شرقی و غربی چه دخالتهای هدفمندی برای ساخته شدن و دیده شدن این آثار کردهاند، ارجاع داد. حالا که موضوعات فرهنگی و رسانهای کشور ما عملاً به مسائل امنیتیمان پیوند خورده، وقت آن رسیده از مسؤولان این حوزه هم درباره کارهایی که باید میکردند و نکردهاند یا کارهای اشتباه و زیانهایی که وارد کردهاند، صریحتر پرسیده شود. در ادامه به ۴ فیلم «چ»، «غریب»، «اتاقک گلی» و «بازیخونی» به عنوان آثاری که به نقش گروهکهای تروریستی تجزیهطلب در غائلههای اوایل انقلاب داشتند، مروری مختصر شده است.
گفتنی است کیفیت فنی و زیباییشناختی تمام این آثار یکسان نیست اما ۲ نکته را در آنها میتوان به وضوح دید: اول اینکه موضوعشان دقیقاً همان چیزی است که باید پیشتر از این، بیشتر از اینها برای مردم ما تبیین میشد و جا میافتاد و دوم اینکه این فیلمها عمدتاً در اکران ذبح شدهاند و هرچه به سالهای اخیر نزدیکتر میشویم و وضعیت اکران سینمای ایران مافیاییتر میشود، چنین آثاری هم مظلومتر واقع شدهاند.
* چ؛ بهای خون مردم بیگناه
«چ» نخستین فیلم پرتره ابراهیم حاتمیکیا بود که بهمنماه سال ۹۲ در جشنواره ۳۲ فجر شرکت کرد و در اکران نوروز ۱۳۹۳ روی پرده رفت. قرار بود محوریت این فیلم با شخصیت شهید چمران باشد اما شهید اصغر وصالی که بابک حمیدیان نقش او را بازی میکرد و فرمانده گروه دستمالسرخها بود هم نقش زیادی در روایت پیدا کرد. علاوه بر آن، شهید تیمسار فلاحی هم با بازی مرحوم سعید راد، در این برش کوتاه تاریخی از اتفاقات مربوط به ابتدای غائله پاوه در اوایل انقلاب حضور داشت.
در این فیلم شهید چمران به میانه محاصره پاوه میرود تا با شورشیان مسلحی که منطقه را تحت کنترل خود درآوردهاند، گفتوگو کند. مساله اصلی فیلم به ظاهر این میشود که آیا باید با این افراد مذاکره کرد یا میبایست از همان ابتدا مقابلشان دست به اسلحه برد. شهید چمران ابتدا از مسیر مذاکره میرود و اصغر وصالی چالشهایی با او در این زمینه دارد اما نهایتاً کار به جایی میرسد که چارهای جز دست به اسلحه شدن همه نیروهای انقلاب باقی نمیماند.
قربانیان اصلی فعالیتهایی که آن گروهکهای تروریست در پاوه انجام میدهند، اتفاقاً خود مردم کرد پاوه هستند و جنایتهایی که درباره این مردم میشود، عامل اصلی تصمیم شهید چمران برای دست بردن به اسلحه است.
در بخشی از فیلم دکتر چمران با سرکرده این گروهک گفتوگویی مستقیم و بدون پرده انجام میدهد؛ آنها از قبل همدیگر را میشناختند. در آمریکا هر ۲ دانشجو بودند. از فحوای این گفتوگو مشخص میشود سرکرده این گروهک نه دغدغه مردم کردستان، بلکه دغدغههایی شخصی دارد و پیرو همان مسائل است که چنین غائلهای برپا کرده است. در پایان، او به شکلی ریاکارانه آغاز عملیات را با این جمله اعلام میکند: «به نام خلق قهرمان کردستان».
* غریب؛ مسیح کردستان
سردار شهید بروجردی که بخشهای مختلفی از زندگی او ماجراهای هیجانانگیزی برای روایت شدن دارد، تا به حال تنها یکبار در سینمای ایران به تصویر کشیده شده است که آن هم به مساله کردستان در میانه جنگ مربوط میشود. «غریب» به کارگردانی محمدحسین لطیفی، نسبت به اکثر پرترههای ساخته شده درباره سرداران شهید، یکی از نمونههای عامهپسندتر به حساب میآید.
در این فیلم نهتنها نقشآفرینی شهید بروجردی در مقابله با آشوبهای کردستان در میانه جنگ، بلکه برخورد مردم عادی با این آشوبها و آسیبهایی که میبینند هم به تصویر کشیده میشود. ماجرای فیلم غریب از آنجا که برخورد مستقیمی با مساله جنگ شهری و خیابانی پیدا میکند، نکات جالب و عبرتآموزی دارد که میتواند برای شهروندان ایران پس از تجربه دیماه ۱۴۰۴ قابل تأمل باشد.
حتی در بخشی از این روایت، کسی را میبینیم که با لحنی تند و بسیار قاطع به افراد حاضر در صحنه درباره مسائل شرعی، مثلا خواندن نماز صبح دستور میدهد اما بعداً مشخص میشود او نفوذی بوده و قصدش ایجاد نارضایتی عمومی بوده است.
* اتاقک گلی؛ مردم در برابر تروریستها
اتاقک گلی هم مثل غریب در جشنواره فجر ۴۱ حضور داشت و با اینکه فیلمی قصهگو و جذاب بود، مدتها طول کشید تا پای آن به اکران باز شود. این، نخستین فیلم محمد عسگری بود اما پس از فیلم دوم کارگردانش توانست اکران عمومی شود و در اکران نیز طوری با آن برخورد شد که به کمترین پتانسیلهای فروش خودش نرسید. اتاقک گلی درباره عملیات موسوم به «فروغ جاویدان» است که گروهک منافقین پس از آنکه ایران آتشبس با حزب بعث عراق را قبول کرد، ترتیب داد و سرانجام با عملیات مرصاد توسط نیروهای ایرانی متوقف شد. یک راننده کامیون جوان کرد، زودتر از باقی اهالی روستای خود متوجه میشود چه اتفاقی در حال رخ دادن است و خبر این موضوع را به بقیه میدهد. گروهک منافقین بهرغم ادعاهایی که مرتب درباره قصدشان برای رها کردن مردم ایران تکرار میشود، قتلعام مردم آن منطقه و تعدی به اموال آنها را تا سرحد اعلی میرسانند. مردم آن روستای کردزبان هم درباره نیت شوم این افراد تردید نمیکنند ولی فقط در اوایل کار تشخیص این افراد از نیروهای سپاه و بسیج برایشان سخت است. روایت فیلم سرانجام به جایی میرسد که عدهای از رزمندگان به همراه تعدادی از مردان رزمجو و مسلح روستا برای نجات جان مردم عادی که عمدتاً زنان و کودکان هستند، به نبردی سخت با تروریستها میپردازند. داستان این فیلم بر اساس یک ماجرای واقعی ساخته شده و بنا به ضرورتهای زیباییشناختی و سینمایی، بعضی از بخشهای آن تغییر یافتهاند. داوود صبوری که تهیهکننده این فیلم است، خود یکی از بسیجیهایی بوده که در آن ماجرای واقعی حضور داشته است.
* بازی خونی؛ سنگرهای مردمی در برابر مزدورهای بیگانه
بازی خونی به کارگردانی حسین میرزامحمدی و تهیهکنندگی سعید پروینی که در بخش سودای سیمرغ چهلوسومین جشنواره فیلم فجر حضور داشت و هنوز به اکران عمومی درنیامده است، به ماجرای قیام مردم آمل علیه گروهک شورشی «سربداران» میپردازد. این گروهک که شاخه نظامی اتحادیه کمونیستهای ایران بود، با الهام از جنگهای چریکی مائو در چین، تلاش داشت با انجام عملیاتهایی تحت عنوان «قیام فوری»، شهرهای کوچک را تصرف کرده و آتش جنگ را به نقاط بزرگتر کشور بکشانند اما این خیالات خام با مقاومت مردمی و همکاری نیروهای سپاه ناکام ماند و آمل به «شهر هزار سنگر» شهرت یافت. پس از حوادث خردادماه سال ۶۰ و عزل و فرار بنیصدر، گروهکی شورشی موسوم به سربداران در نظر داشتند با عملیاتی به نام «قیام فوری»، شهر آمل را تصرف کنند. الگو و مدل این گروهک بر اساس تاکتیک جنگهای پارتیزانی تحت تئوریهای نظامی «مائو» بوده که جنگ را از شهرهای کوچک شروع و به شهرهای بزرگ بکشانند و با این کار و در بحبوحه جنگ تحمیلی، با بازگشایی جبهه سوم، ورق جنگ را به سود خود و صدام برگردانند. شورش سربداران منجر به درگيريی در شهرهای شمال کشور شد که در نهایت با ورود خودجوش مردم ناکام ماند و پس از این حماسه مردمی بود که شهر آمل به «شهر هزار سنگر» شهرت یافت. در «بازی خونی» این قضیه روایت میشود که عدهای از گروههای تجزیهطلب کرد پس از آنکه از همراه کردن مردم کرد ایران با خودشان ناکام ماندند، به شمال کشور میآیند تا غائلهای دیگر را در نقطه دیگری از ایران رقم بزنند. در فجر چهلوسوم فیلم دیگری با همین محتوا حضور داشت به نام «شمال از جنوب غربی» که به تحریک یک غائله در شمال ایران توسط دشمنی از جنوب غربی کشور، یعنی رژیم بعث عراق کنایه میزد.