
فرهاد مرادی:پس از اغتشاشات و حملات تروریستی اخیر، شاید این سوال بسیار مهم برای شما هم پیش آمده باشد که چرا مخالفان جمهوری اسلامی ایران مساجد و قرآنها را به آتش کشیدهاند؟
حمله به مراکز و نمادهای دینی یک اشتباه استراتژیک اوباش و ضدانقلاب بود که بدون شک باعث مذمت افکار عمومی و مرزبندی جامعه با این جماعت شده است.
در همه کشورهای دنیا، تودههای جامعه برای مظاهر و نمادهای دینی احترام و ارزش بسیاری قائلند. حتی در کشورهای اروپایی که دهههاست سکولارها یا لائیکها بر آنها حکومت میکنند، مردم نسبت به دین و مظاهر دینی همچنان یا معتقد هستند یا برای آن احترام ویژه قائلند. در آمریکا نیز این موضوع بسیار حائز اهمیت است. کما اینکه در جریان اعتراضات اخیر مردم در مینیاپلیس، وقتی معترضان آمریکایی در یک کلیسا حاضر شدند و مواضع خود را علیه سیاستهای واشنگتن مطرح کردند، این موضوع با واکنش بسیار شدید دولت مواجه شد و مقامات دولت آمریکا برای معترضان خط و نشان کشیدند. ترامپ و جیدیونس با سوءاستفاده از باورهای مذهبی و احساسات دینی مردم آمریکا، تلاش کردند این اعتراض مسالمتآمیز مردم را برجسته کنند و معترضان را افرادی علیه دین و مذهب جا بیندازند. این در حالی است که معترضان هیچگونه بیحرمتی و توهینی نسبت به کلیسا انجام ندادند و صرفا با حضور در این کلیسا، از سیاستهای مهاجرتی دولت آمریکا انتقاد کردند اما ترامپ و معاون اول او تلاش کردند با سوءاستفاده از احساسات دینی جامعه آمریکا، معترضان را تخریب کنند.
بنابراین کاملا مشخص است حتی در جوامعی که دارای حکومتهای غیردینی و بعضا ضددینی هستند، مباحث دینی و نمادها و مظاهر دینی جزو خطوط قرمز به حساب میآیند و قاطبه مردم با هر گرایش و عقیدهای، نسبت به این موضوع احترام ویژهای قائلند.
این واقعیت اجتماعی، در مجامع اسلامی برجستهتر و ملموستر است. مسلمانان با هر سلیقه و گرایش سیاسی، احترام و غیرت ویژهای نسبت به مسائل دینی و نمادها و مظاهر دینی دارند و بعضا مشاهده شده یک بیاحترامی نسبت به مباحث دینی، باعث شده موجهای اعتراضی گسترده در این کشورها ایجاد شود.
جامعه ایرانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران مسلمان هستند و طبق نظرسنجیها نزدیک ۹۰ درصد مردم ایران، به اشکال مختلف دارای باورها و اعتقادات مذهبی هستند. بخش قابل توجهی از مردم ایران را افراد متدین و مؤمنان تشکیل دادهاند؛ افرادی که دین و باورهای مذهبی نقش کلیدی و برجستهای در زندگی آنها دارد و بعضا مختصات فرهنگی این افراد تابع باورهای مذهبی آنهاست. یعنی هنجارهای فردی و اجتماعی این افراد را بایدها و نبایدهای دینی تعیین میکند. بخش زیادی از مردم نیز دارای باورهای دینی هستند و دستکم در طول سال، در مناسبتهای و مناسک دینی اعم از زیارت، ماه مبارک رمضان و مهمتر از همه، در ایام سوگواری محرم شرکت میکنند. در واقع اکثریت جامعه ایرانی، یا باورهای عمیقی نسبت به مسائل دینی و مذهبی دارند و سبک زندگی آنها تابع این باورها و اعتقادات مذهبی است یا اینکه این باورها و اعتقادات مذهبی در سطوح مختلف در زندگی آنها جاری و ساری است. همینطور بخشهایی از جامعه هم هستند که سبک زندگی آنها با زندگی دینی و مذهبی چندان مطابقت ندارد اما این افراد هر کدام در سطحی دارای باورها و اعتقادات مذهبی هستند. بر همین اساس است که نتایج نظرسنجیهای مختلف در سالهای گذشته و اخیر نشان میدهد اکثریت جامعه ایرانی دارای باورها و اعتقادات دینی و مذهبی هستند و به همین خاطر جامعه ایرانی یک جامعه خداباور و دینی قلمداد میشود.
به همین خاطر هر نوع بیاحترامی و هتک حرمت مظاهر و مصادیق دینی و مذهبی در جامعه ایرانی، با واکنش منفی اکثریت جامعه مواجه میشود.
این موضوع یک واقعیت غیرقابل تردید و غیرقابل انکار است. به همین خاطر، قطعا اکثریت جامعه ایرانی با هر سلیقه و گرایش سیاسی، با به آتش کشیدن مساجد و قرآنها در فتنه اخیر مخالف هستند و به همین خاطر نسبت با عوامل و جریانی که مرتکب این رفتارها شده، مرزبندی میکنند.
به سوال ابتدای این نوشته بازگردیم. چرا مخالفان جمهوری اسلامی، با وجودی که میدانند هتک حرمت مظاهر دینی و مذهبی با مخالفت و واکنش منفی اکثریت مردم ایران مواجه میشود، اقدام به آتش زدن مساجد و قرآنها و همینطور تخریب نمادهای دینی و مذهبی کردند؟
برای پاسخ به این سوال، باید به چند مورد اشاره کرد:
1- ماهیت اسرائیلی فتنه اخیر موضوع پنهانی نیست. اغتشاشات و اقدامات تروریستی اخیر توسط موساد مدیریت شده است. چندین مقام آمریکایی و اسرائیلی به این موضوع اذعان کرده و از حضور ماموران و عوامل موساد در اغتشاشات اخیر در ایران خبر دادند. ضمن اینکه کاملا مشخص است حوادث تروریستی اخیر در راستای پروژه کشتهسازی صورت گرفت تا زمینهساز حمله نظامی آمریکا به ایران شود.
بنابراین کاملا مشخص است که حوادث اخیر یک پروژه صهیونیستی بوده است. به همین خاطر میتوان گفت یکی از عوامل به آتش کشیدن مساجد و قرآنها در این فتنه، ضدیت اعتقادی و هویتی صهیونیستها با اسلام و اعتقادات دینی و مذهبی مسلمانان بوده است.
2- فتنه ۱۸ و ۱۹ دی در پوشش فراخوان پهلوی انجام شد. یعنی موساد برای توجیه این فتنه تلاش کرد اینگونه وانمود کند که این اتفاقات، در راستای حمایت از رضا پهلوی در ایران رخ داده است. خاندان پهلوی، چه در دوره پهلوی اول و چه پهلوی دوم، کارنامه سیاهی در ضدیت با دین و مذهب و مصادیق و مظاهر دینی و مذهبی دارند. در واقع یکی از اقداماتی که غرب با حاکم کردن خاندان پهلوی در ایران، در پی آن بود؛ تخریب و تضعیف باورها و اعتقادات مذهبی و رواج یک سبک زندگی ضد دین در جامعه مذهبی ایران بوده است. از سوی دیگر شخصیت رضا پهلوی نیز کاملا آشکار است. او یک فرد ضد دین است که باورها و سبک زندگیاش نشان میدهد نهتنها اعتقادی به مباحث و مسائل مذهبی ندارد، بلکه اساسا یک فرد ضد دین و مذهب نیز شناخته میشود. به تبع همین روحیات و شخصیت رضا پهلوی است که طیف سلطنتطلب را افرادی ضد دین و مخالف باورها و اعتقادات مذهبی تشکیل میدهند. در واقع یکی از ویژگیهای هواداران رضا پهلوی، ضدیت آنها با شعائر دینی و مذهبی است. به همین خاطر، یکی از دلایل به آتش کشیده شدن مساجد و قرآنها در فتنه اخیر، ماهیت ضد دینی و ضد مذهبی بودن هواداران رضا پهلوی بوده است.
3- غرب نه اکنون، بلکه قرنهاست متوجه شده باورها و اعتقادات دینی و مذهبی، یکی از مهمترین موانع سلطه بر جوامع اسلامی است. ماجرای آندلس (اسپانیا) یک تجربه تاریخی در اینباره است. در واقع غرب متوجه شد باورهای دینی و مذهبی باعث انسجام و همبستگی ملتهای مسلمان در برابر سلطه و استعمار این کشورها توسط قدرتهای غربی است. به عبارتی، استقلال سیاسی ملتهای مسلمان و تمامیت ارضی کشورهای اسلامی، تا حد زیادی وابسته به اعتقادات و باورهای دینی و مذهبی مسلمانان است. به همین خاطر، یکی از راههایی که غرب برای تسلط بر کشورهای اسلامی در پیش گرفته است، کاهش باورهای مذهبی و اعتقادی در جوامع مسلمان، از طریق رواج یک سبک زندگی غربی و ضد دینی است؛ کاری که در آندلس انجام دادند و نهایتا توانستند مسلمانان را شکست دهند. تجربه آندلس سبب شد در سالهای بعد، خاصه پس از جنگ دوم جهانی و روی کار آمدن نظم و نظام غربی، یکی از مهمترین راهبردهای غرب برای سلطه بر کشورهای اسلامی، تضعیف باورها و اعتقادات دینی مسلمانان شود. به همین خاطر ترویج لیبرال - دموکراسی به عنوان یک چارچوب و مختصات فکری و تبلیغ و ترویج سبک زندگی مبتنی بر لیبرال - دموکراسی، به عنوان مهمترین راهبرد سلطه نرم غرب بر کشورهای اسلامی برای تضعیف و تخریب باورهای دینی و مذهبی جوامع اسلامی در دستور کار غرب قرار گرفت. ضدیت با دین و مذهب در دوره پهلوی اول و دوم نیز دقیقا در همین راستا انجام شد. با پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ و روی کار آمدن جمهوری اسلامی، این راهبرد غرب در جمهوری اسلامی به قدرت و سرعت بیشتری دنبال شد، چراکه از یک سو، تبلیغ و ترویج سبک زندگی غربی و ضددینی، باعث سست شدن باورهای دینی و مذهبی مردم ایران میشد و از سوی دیگر نظریهپردازان سیاسی غرب معتقد بودند سست شدن باورهای دینی و مذهبی مردم ایران، تاثیر مستقیمی روی موقعیت و قدرت جمهوری اسلامی در افکار عمومی ایران خواهد گذاشت. به عبارتی، ترویج ضدیت با دین و مذهب، نهتنها در راستای استحاله فکری جامعه مسلمان ایرانی دنبال شد، بلکه این راهبرد به عنوان یک پروژه مهم برای تضعیف حکومت مستقر در ایران نیز دنبال شده است. در واقع آمریکا و کشورهای غربی به این نتیجه رسیدند جمهوری اسلامی برساخته اعتقادات دینی و مذهبی مردم ایران است. تا زمانی که جمهوری اسلامی یک حکومت دینی باشد و قوانین این نظام مبتنی بر شریعت اسلامی باشد، جمهوری اسلامی جایگاه مستحکمی در جامعه ایرانی خواهد داشت و از یک سرمایه اجتماعی مهم و اثرگذار برخوردار خواهد بود. طی ۴۷ سال گذشته نیز جمهوری اسلامی نشان داده با وجود فشارهای غرب و بهانه کردن مسائلی مثل حقوق بشر، حتی یک قدم نیز از شریعت و قوانین مبتنی بر شریعت اسلامی عقبنشینی نمیکند. به همین خاطر، پروژه استحاله فکری مردم ایران و تغییر سبک زندگی آنها در دستور کار آمریکا و غرب قرار گرفت. آنچه طی چند دهه اخیر تحت عنوان تهاجم فرهنگی علیه مردم ایران مطرح شده، اشاره به همین راهبرد غربی بوده است. غرب در همین راستا، انبوهی از رسانهها و شبکههای تلویزیونی فارسیزبان را به راه انداخت. کارویژه برخی از این شبکهها تغییر سبک زندگی مردم ایران بوده است. در همین راستا شبکههایی ایجاد شد که تنها فیلم و سریال برای مردم ایران پخش میکردند؛ تولیداتی که مهمترین تاثیر آنها، تغییر سبک زندگی در ایران بوده است.
زیر پوست همه این تولیدات، تضعیف باورهای دینی و حتی ملی مردم ایران بوده است، بنابراین یکی از اهداف حمله به مساجد و به آتش کشیدن قرآنها، همین تضعیف باورهای دینی مردم ایران بوده است.
کاملا واضح است حمله به مساجد، به آتش کشیدن مساجد و قرآن و کتب دینی و همینطور تخریب نمادهای دینی و مذهبی مردم، مطلقا یک واکنش احساسی و هیجانی نبوده است و این موضوع یکی از دستورکارهای کارفرمایان پروژه آشوب و ترور در ایران بوده است.
در واقع یکی از اهداف آمریکا و رژیم صهیونیستی از این اقدام، قبحشکنی این قبیل اقدامات و همین طور سوءاستفاده از وضعیت اقتصادی و معیشتی برای عادیسازی این حرمتشکنی است.
موساد و سیا قطعا میدانند جامعه ایرانی نسبت به این حرمتشکنیها واکنش منفی نشان میدهد و اساسا یکی از دلایل عدم همراهی مردم با اغتشاشات و تروریسم اخیر، همین اهانت به مظاهر دینی و مذهبی بوده است اما آنها به دنبال آن هستند تا در قالب این اغتشاشات، قبح این قبیل هتک حرمتها را از بین برده و آن را عادیسازی کنند.
درست است که در مقطع فعلی، پروژه آشوب و ناامنی در ایران شکست خورده است اما به صورت مشخص، موساد این قبیل حرمتشکنیها و هتک حرمت مساجد و قرآنها را در راستای همان راهبرد درازمدت غرب برای استحاله فکری و تغییر هویت دینی و ملی جامعه ایرانی دنبال میکند.
به همین خاطر است که یکی از راهکارهای مهم و موثر برای مقابله با این تهاجم فرهنگی و پروژه تغییر هویت جامعه ایرانی، ترویج مباحث دینی و مذهبی است.
جامعه ایرانی یک جامعه دیندار و خداباور است. اکثریت قریب به اتفاق جامعه ایرانی، دارای اعتقادات و گرایشات دینی و مذهبی هستند. به همین خاطر بستر و زمینه فکری و ذهنی برای پذیرش باورهای دینی و مذهبی و تقویت و تحکیم این باورها در اکثریت جامعه ایرانی وجود دارد.
قطعا و بدون شک، مهمترین راهکار مقابله با تهدیدات فرهنگی و حتی امنیتی امروز علیه جامعه ایران، تحکیم و تقویت باورهای دینی و مذهبی مردم است. هر اقدامی که از هویت و ماهیت دینی و ملی جامعه ایرانی حراست کند، به مثابه یک پدافند کوثر در برابر تهدیدات دشمن کار میکند.