
امیرعلی عسگری
داستان یوسف و ابراهیم در سینمای ایران به نقطهای رسیده که دیگر نمیشود آن را صرفاً یک نسبت خانوادگی دانست.
«اسکورت» نه فیلمِ پسرِ زیر سایه است و نه تلاشی برای اثبات استقلال با سروصدا. این فیلم، خیلی ساده و بیادعا، مسئولیت را از دوش گذشته برمیدارد و روی دوش فردا میگذارد؛ جایی که تصمیم، دیگر قابل تعویق نیست و این فیلم اسکورت یوسف حاتمیکیا است.
داستان «اسکورت» حول زندگی یک سرباز و مواجههاش با شوتیهای بوشهر شکل میگیرد، اما فیلم خیلی زود نشان میدهد که قصد ندارد در دام روایتهای کلیشهای بیفتد و یک روایت سیاستزده تیکهپران به دولت از فقر نمایش دهد.
یوسف حاتمیکیا در گام دوم تجربه جدی سینمایی خود، ژانر اکشن را برای زورآزمایی انتخاب کرده و فراتر از انتظار مخاطبان عمل میکند. او ثابت میکند حضور سرمایهگذاران و اعتماد به او نه بهخاطر نام خانوادگی، بلکه بهواسطه درک درست از روایت و ژانر بوده است. از این نقطه به بعد، مقایسه با پدر نه لازم است و نه مفید؛ «اسکورت» خودش مسیرش را پیدا کرده است. فیلم در ابتدا شوتیها را در جایگاه ضدقهرمان قرار میدهد؛ نیروهایی مزاحم، خطرناک و بیرحم. دزدان دریایی اما هرچه روایت جلو میرود، فاصله دوربین با آنها کمتر میشود و مخاطب آرامآرام به این درک میرسد که اینها هم آدمهایی هستند که مثل ما زندگی میکنند، عاشق میشوند، غمگین میشوند، فداکاری میکنند و در همان آتشی میسوزند که خودشان به پا کردهاند. فیلم نه آنها را تطهیر میکند و نه قهرمان میسازد؛ شوتیها در «اسکورت» موجوداتی خاکستریاند، گرفتار وضعیتی که انتخاب را سخت و پرهزینه کرده است.
عاشقانههای ریز و خوب فیلم هم در همین فضا، بدون اغراق، عمق انسانیشان را بیشتر میکند. نکته مهم اینجاست که فیلم عامدانه از نمایش خوشیها و جذابیتهای زندگی شوتیها پرهیز میکند. نه خبری از پولهای افسانهای است و نه لذت و هیجان رمانتیکشده. آنچه میبینیم فشار، تعجیل و اضطرار دائمی است.
همین حذف آگاهانه، «اسکورت» را از بسیاری روایتهای سطحی اجتماعی جدا میکند و اجازه نمیدهد مسئله به یک ماجرای جذابِ صرفاً سینمایی تقلیل پیدا کند. جاده در این فیلم صرفاً پسزمینهای زیبا نیست؛ میدان تصمیم است.
اکشن نیز دقیقاً همین کارکرد را دارد. برعکس خیلی از آثار هنری ایران که اکشن در تلاش برای جذابتر کردن اثر است، تعقیبوگریزها و لحظات پرتنش نه برای تماشاگرپسندی صرف، بلکه برای پیشبرد داستان و تشدید موقعیت اخلاقی شخصیتها طراحی شدهاند.
در پایان فیلم، استفاده درست و بهجای موسیقی، بدون تحمیل احساسات، جمعبندی مناسبی از این مسیر پراضطراب ارائه میدهد. اما آنچه این تعلیق و اکشن را از سطح اجرا فراتر میبرد، جغرافیایی است که فیلم آگاهانه برای خود انتخاب کرده است.«اسکورت» شهر را صرفاً بهعنوان یک لوکیشن مصرفی به کار نمیگیرد؛ جغرافیا در این فیلم شناسنامه دارد.
شهر و جاده زیبا هستند و فیلم عامدانه این زیبایی را پنهان نمیکند، اما همین قابهای خوشمنظر در خدمت داستان قرار میگیرند، نه تزئین آن. جادهها ریتم روایت را میسازند و حرکت مداوم شخصیتها را به عنصر دراماتیک تبدیل میکنند؛ بهگونهای که موقعیتهای خطرناک، درست در دل چشمنوازترین تصاویر شکل میگیرند. «اسکورت» بهجای آنکه شهر را نمایش دهد، از آن استفاده میکند و نشان میدهد چگونه جغرافیا میتواند همزمان زیبا باشد و فشار موقعیت را تشدید کند. البته «اسکورت» بینقص نیست. برخی جلوههای ویژه در لحظاتی از فیلم، باورپذیری اکشن را کاهش میدهد، در دو نقطه از فیلمهم، تبلیغات درجشده روی بیلبوردهای جادهای ـ که بهروشنی به سرمایهگذار فیلم تعلق دارد ـ کمی توی ذوق میزند اما این ضعف به هسته روایت ضربه جدی نمیزند. فیلم آنقدر ارتباط احساسی با مخاطب برقرار میکند که در لحظههای کوتاه آرامش، تماشاگر دلش میخواهد فیلم مکث کند؛ نه برای هیجان، بلکه برای نفس کشیدن. در کنار روایت و اکشن، یکی از مهمترین نقاط اتکای «اسکورت» بازیهایی است که بهدرستی در دل جغرافیا و موقعیت نشستهاند. امیر جدیدی در نقش اصلان، حضوری کنترلشده و کماغراق دارد؛ نمیتواند نسبت به آنچه میبیند بیتفاوت بماند.
بازی او نه متکی به دیالوگهای پررنگ است و نه نمایش بیرونی احساسات، بلکه از دل سکوتها و واکنشهای لحظهای شکل میگیرد؛ بهگونهای که تصور بازیگر دیگری در این فضا دشوار به نظر میرسد. هدی زینالعابدین نیز در نقش حلما، یکی از متفاوتترین و دقیقترین بازیهای کارنامهاش را ارائه میدهد؛ شخصیتی که از کلیشه زنِ مظلوم و صرفاً قربانی فاصله میگیرد و در عین حفظ ظرافتهای زنانه، اقتدار و سرسختیِ زیست در جاده را با خود حمل میکند.
حلما نه تزئین روایت است و نه ابزار همدلیِ سادهانگارانه، بلکه بخشی فعال از وضعیت اضطراری فیلم است. در این میان، مهدی زمینپرداز که معمولاً در تیپهای آشنای شخصیتی تکرار میشود، اینبار بهدرستی در نقش خود نشسته و بدون خودنمایی، به باورپذیری جهان فیلم کمک میکند. نقاط تغییر کاراکترها هم معقول و باورپذیر طراحی شده و عمق تحولات را طبیعی جلوه میدهد. مجموع این بازیها باعث شده «اسکورت» نهفقط در سطح اکشن، بلکه در سطح انسانی نیز قابل لمس باشد؛ جایی که شخصیتها پیش از آنکه نماد باشند، آدماند. مثل ماشینهای شوتی که در جادههای پرپیچوخم اسکورت میکنند،
این فیلم هم با سرعت و دقت پیش میرود و احتمالاً نامزدیهای زیادی از سیمرغ را ببرد؛ اما اینکه چندتایش را به مقصد برساند، باید دید و صبر کرد.