20/بهمن/1404
|
16:07

کوچ میکنم به خاطرات تو

کوچ میکنم به خاطرات تو

 

امیرعلی عسگری 

 

سپهبد قاسم سلیمانی یکی از شخصیت‌های شاخص تاریخ معاصر است که بخش عمده‌ای از جامعه‌ی ایرانی اسلامی و حتی منطقه‌ای، دوران حیات او را درک کرده‌اند. شهادتش و وقایع پیرامون آن در حافظه‌ی جمعی ثبت شده است.

 

انتخاب چنین سوژه‌ی گران‌قدری برای نخستین تجربه‌ی سینمایی، تصمیمی پرریسک برای یک کارگردان تازه‌نفس در سینمای ایران محسوب می‌شود؛ تصمیمی که حتی برخی خاک صحنه خورده ها هم از ورود به آن پرهیز می‌کنند.

 

فیلم سینمایی «کوچ» برخلاف بسیاری از آثار مرتبط با زندگی شهدا، تمرکز خود را از سال‌های منتهی به شهادت برداشته و دوربینش را متوجه مقاطعی از زندگی قهرمان کرده است که زمینه‌ساز شکل‌گیری شخصیت و موفقیت‌های بعدی او بوده‌اند.

 

این رویکرد در سینمای ایران اتفاقی قابل‌توجه است؛ چرا که در بسیاری از آثار مشابه، شخصیت قهرمان با نوعی اغراق و بزرگ‌نمایی ترسیم می‌شود که امکان همذات‌پنداری مخاطب را کاهش می‌دهد.

 

«کوچ» اما تلاش می‌کند نشان دهد قهرمانان معاصر، محصول یک مسیر تدریجی و مجموعه‌ای از انتخاب‌ها هستند، نه نتیجه‌ی یک تصویر از پیش کامل‌شده.

 

در این روایت، قاسم شخصیتی است که شکست می‌خورد، اشتباه می‌کند، توبیخ می‌شود و حتی تحقیر را تجربه می‌کند. او در این مقطع از زندگی، چهره‌ای بی‌نقص و شکست‌ناپذیر نیست.

 

از همین رو، پرداختن به دوران کودکی و نوجوانی حاج قاسم در قالب یک فیلم سینمایی، انتخابی جسورانه و در عین حال نو به نظر می‌رسد. با این حال، همین رویکرد تازه، در بخش‌هایی به انسجام روایی آسیب می‌زند؛ به‌گونه‌ای که گره داستان که احتمالاً بر محور نیاز مالی پدر قاسم شکل گرفته در طول روایت از تب‌وتاب می‌افتد و می‌توانست کشش دراماتیک بیشتری برای مخاطب ایجاد کند.

 

نیمه‌ نخست فیلم که در فضای عشایری و روستایی روایت می‌شود، ریتمی کندتر از نیمه‌ی دوم دارد که داستان به محیط شهری منتقل می‌شود و این تضاد، قابل‌توجه است. حتی در بازگشت دوباره‌ی شخصیت به روستا، ریتم تدوین مجدداً کاهش یافته و فضای آرام‌تری بر روایت حاکم می‌شود. تقابل شهر و روستا نه‌تنها در روایت، بلکه در تدوین، قاب‌بندی، بازی‌ها و موسیقی نیز به‌درستی بازتاب یافته است.

 

موسیقی فیلم با دقت و ظرافت انتخاب شده و در اغلب صحنه‌ها به‌خوبی با فضای داستان چه شهری و چه روستایی همراه می‌شود. صحنه‌پردازی، طراحی لباس، استفاده از لهجه‌ها و لانگ‌شات‌های چشم‌نواز، مجموعاً به باورپذیری فضای روستایی فیلم کمک کرده‌اند، محمد اسفندیاری در این فیلم مجموعه ای از «نو بازیگران» و کودکان را کنار هم خط کرده و بازی بسیار قدرت مندی از آنها گرفته است قدرت او در بازی گرفتن به قدری قابل تقدیر است که به نظر میرسد حیوانات و طبیعت هم دارند برای فیلم او بازی میکنند کوچ میتواند نامزد بسیاری از سمیرغهای جشنواره بشود یک فیلم قابل احترام با لحنی شیرین و مناسب خانواده.

ارسال نظر