04/اسفند/1404
|
01:26
سینما تا چه اندازه می‌تواند در انتقال تجربه تاریخی ملت‌ها از کودتا به نسل‌های بعد مؤثر باشد؟

کودتاشناسی در سینما

میلاد جلیل‌زاده: کودتا همیشه می‌توانسته برای سینما یکی از جذاب‌ترین ایده‌ها باشد چون در این نوع روایت‌ها، هم تم جاسوسی و معمایی هست، هم تم جنایی می‌تواند وجود داشته باشد، هم درونمایه سیاسی و اجتماعی، هم مسائل مربوط به بازی قدرت که آنها هم جذابیت داستانی بالایی دارند و هم در حاشیه ماجرا می‌شود روایت‌های عشقی یا داستان رفاقت‌ها را تعریف کرد. با این همه، ساختن این‌جور فیلم‌ها معمولاً مشکلاتی هم دارد چون ممکن است پیام سیاسی‌شان با ذائقه صاحبان قدرت جور درنیاید. این دوری‌گزینی از سوژه کودتا در سینما یکی از موارد معدودی است که بیشتر از تمام جهان، می‌توان سینمای آمریکا را به آن متهم کرد؛ همان سینمایی که درباره همه چیزهای جهان فیلم می‌سازد اما بنا به دلایلی خاص، در این موضوع بویژه عمدتا ساکت است. با اینکه ایالات متحده برای چندین و چند دهه صاحب بزرگ‌ترین صنعت سینمایی دنیا بود، چون از طرف دیگر سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا رکورددار انجام کودتا در کشورهای مختلف جهان به‌ حساب می‌آید، ساختن فیلم درباره کودتا هم طوری که واقعاً حقیقت را بازتاب بدهد، عموماً خارج از چارچوب هالیوود اتفاق می‌افتد. به عبارتی، آمریکایی‌ها در عالم واقع کودتا می‌کنند اما در سینما از نمایش دادن آن ابا دارند که این قضیه خود گویای نکات بسیار ظریف و معناداری است. اگر آنها کودتا را در سینما نشان نمی‌دهند به این دلیل است که اگر دیگران را به کودتاگری متهم کنند، این بلافاصله با واقعیت‌های متناقضی که در ذهن هر مخاطبی نقش بسته مقایسه می‌شود و اگر به کودتاگری خودشان اعتراف کنند، یعنی عملاً با دست خود به چهره‌شان ناخن کشیده‌اند. آمریکا در عالم واقع جنگ هم زیاد به راه انداخته و با ابزار سینما بسیاری از این جنگ‌ها را توجیه کرده یا حتی از سربازان متجاوزش قربانیانی مظلوم ساخته است اما جادوی روایت سینما حتی اگر بتواند جنگ را توجیه کند، کودتا را نمی‌تواند. در ایران به عنوان کشوری که بارها دچار کودتا شده و بعضی از آنها جزو تروماهای تاریخی این ملت شده‌اند، گاهی در سینما هم به این موضوع پرداخته شده است اما نه به آن حدی که لازم به نظر می‌رسید. به عبارت دقیق‌تر، سینمای ایران نتوانسته چیزی بیشتر از آنچه خود مردم ایران عموماً درباره کودتاها می‌دانند، به فهم و احساس‌شان در این زمینه اضافه کند. در اینجا می‌توان یک مثال روشن برای آن نوع تاثیرگذاری که توقع می‌رود سینما درباره انتقال حافظه و احساسات تاریخی به مردم داشته باشد زد تا موضوع بهتر جا بیفتد. ۱۰ سال پیش وقتی برای نخستین بار تصمیم بر آن شد که پرداختن به موضوع جنایت‌های سازمان مجاهدین خلق در سینمای ایران بازتاب جدی پیدا کند، عده‌ای علناً با این مساله مخالفت می‌کردند. مثلاً صادق زیباکلام که اساساً شخصیتی غیرسینمایی است، به کاخ جشنواره فجر آمده بود و درباره «ماجرای نیمروز» در مصاحبه‌هایش می‌گفت به چه حقی و با چه اجازه‌ای از مالیاتی که من پرداخته‌ام، برای اشاره به چنین موضوعاتی در سینما هزینه می‌شود؟ با این حال تولید فیلم در این زمینه‌ها ادامه پیدا کرد و کار به جایی رسید که نفرت فراگیر از گروهک منافقین باعث شد حتی خیلی از وابستگان به این سازمان، برای حفظ پایگاه اجتماعی‌شان، در ظاهر به این جریان فحاشی کنند و طبیعتا در این فضای جدیدی که برای افکار عمومی ایجاد شده، افرادی از قبیل زیباکلام هم دیگر نمی‌توانند با به میان کشیدن بحث مالیاتی که پرداخته‌اند، یک آگاهی‌بخشی تاریخی به ملت ایران را پروپاگاندای حکومت برای استحکام جایگاه خودش جا بزنند. به عبارت واضح‌تر، کار سینمای ایران در پرداختن به موضوع گروهک منافقین یک تأثیر ملموس دارد و مقایسه دوره قبل و بعد از ساخته شدن این قبیل فیلم‌ها و سریال‌ها به وضوح چنین چیزی را نشان می‌دهد اما نظیر این مورد را در رابطه با کودتاهایی که در ایران رخ داده است ندیده‌ایم و شاید بخشی از وضعیتی که امروز جامعه ایران را درگیر کرده، به دلیل کم‌کاری‌های صورت گرفته در آموزش تاریخ به مردم در قالب سرگرمی باشد. ۱۰۵ سال پیش در چنین روزی، تهران، صبح روز پس از کودتایی را تجربه کرد که در آن یک قزاق بی‌سواد به عنوان یکی از بازوهای کودتا به پایتخت آمده بود تا ابتدا وزیر جنگ، سپس نخست‌وزیر و نهایتاً شاه ایران شود؛ مردی که عملاً یک لمپن تمام‌عیار بود و ۳۳ سال بعد هم فرزندش با به خیابان آوردن لمپن‌ها توانست نهضت مردم ایران برای ملی کردن صنعت نفت را طی کودتایی آمریکایی - انگلیسی سرکوب کند. اگر درباره این مسائل چنانکه شایسته بود، خصوصا در سینمای ایران صحبت می‌شد، خیلی بعید به نظر می‌رسید که سال‌ها بعد، همان کودتاچیان خارجی بتوانند وقاحت به خرج دهند و با پرچم نواده همان رضاخان میرپنج قزاق دوباره برای کودتا به میدان بیایند. در ادامه اشاراتی کلی به این شده است که سینمای جهان چطور و با چه لحنی در کشورهای مختلف به موضوع کودتا پرداخته است. در بخش دیگر از این متن به فیلم‌هایی که در سینمای ایران به روش‌های مختلف موضوع کودتا را دستمایه قرار داده‌اند پرداخته شده است؛ فیلم‌هایی که از کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ تا مواردی که بعد از انقلاب اتفاق افتاد، به بعضی از رویدادهای مهم این سال‌ها پرداخته‌اند اما بسیاری از آنها به حاشیه رویداد سرکی کشیده‌اند نه اصل آن و از طرف دیگر درباره خیلی از کودتاهای مهم و تاثیرگذار تاریخ معاصر ایران از جمله کودتایی که سال ۱۲۹۹ باعث نطفه بستن دولتی شد که بعدها رضاخان را به پادشاهی رساند، هیچ فیلمی ساخته نشده است.
* نمایش کودتا در سینمای جهان
معمولاً به محض اینکه 2 عبارت «سینما» و «کودتا» کنار هم بیایند، نخستین اسمی که به ذهن هر کس می‌رسد کوستا گاوراس، فیلمساز یونانی است که 2 فیلم «حکومت نظامی» و «Z» را کارگردانی کرد؛ دو فیلمی که جزو مهم‌ترین آثار سینمای سیاسی دنیا به‌ حساب می‌آیند و حالا کم و بیش می‌شود گفت کلاسیک شده‌اند. پدر گاوراس یک افسر ارتش یونان بود که با نازی‌ها جنگید اما بعدها حکومت نظامی یونان او را به جرم چپگرایی از کشور اخراج کرد. کوستا گاوراس هم به همین دلیل در ۲۱ سالگی مجبور شد از یونان برود و چون به دلیل جو مک‌کارتیسم نمی‌توانست در آمریکا تحصیل کند، به سوربون فرانسه رفت. گاوراس سال ۱۹۶۹ سومین فیلمش را ساخت به نام «Z» و در این فیلم با لحنی بی‌پروا به کشته ‌شدن سیاستمدار آرمان‌خواه کشورش یونان، «گریگوریس لامبراکیس» به دست فاشیست‌ها پرداخت که در کودتای ۱۹۶۷ اتفاق افتاد. «Z» اگرچه در الجزایر فیلمبرداری شد، ولی همه می‌دانستند که منظور گاوراس از کشوری که هرگز در فیلم از او نام برده نمی‌شد، یونان است. 
روایت اتفاقات فیلم در یک مکان مجهول که همه مخاطبان مصداق واقعی‌اش را به‌راحتی می‌شناختند، کم‌کم تبدیل شد به یکی از مؤلفه‌های سینمایی گاوراس. او کودتاهای آمریکایی را روایت می‌کرد و چون سبک این کودتاها ادامه‌دار بود و در نقاط مختلف جهان تکرار می‌شد، فیلم‌های گاوراس گاهی با اینکه به یک حادثه پیشین طعنه می‌زدند، پیشگویی یک حادثه در آینده نزدیک هم بودند. نمونه اعلای این وضعیت، فیلم «حکومت نظامی» بود که درباره کودتای آمریکایی‌ها در اروگوئه ساخته شد و در فیلم اسمی از آن کشور نبردند. این فیلم در شیلی ساخته شد اما طنز تراژیک ماجرا اینجاست که مدتی بعد شیلی هم گرفتار کودتای سازمان سیا شد و ۳۰ نفر از عوامل فیلم «حکومت نظامی» هم قربانی رفتارهای وحشیانه پینوشه شدند. بعدها در سال ۲۰۰۱ «کن لوچ» هم با فیلم کوتاه «۱۱ سپتامبر» به همین ماجرا اشاره کرد و سال ۲۰۱۰ یک فیلمساز شیلیایی به نام پابلو لارین فیلمی ساخت به اسم «بعد از مردن»
 که درباره همان کودتای شیلی بود. اما گذشته از کودتاهای سازمان سیا، سال ۱۹۷۸ انگلیسی‌ها هم فیلمی ساختند به نام «بازی قدرت» که کودتا در یک کشور خیالی اروپایی و برگرداندن ملکه به قدرت را نشان می‌داد؛ یک جور تبلیغ سلطنت. کره‌ای‌ها سال ۲۰۰۵ فیلمی ساختند به نام «آخرین انفجار رئیس‌جمهور» و ماجرای واقعی ترور سومین رئیس‌جمهور کره‌جنوبی را روایت کردند. همانقدر که قضاوت درباره اصل این قضیه مشکل است، این فیلم هم در موضع‌گیری‌اش سردرگم است. آمریکایی‌ها اما بدون اینکه به نقش مخرب خودشان در کودتاهای مختلف سراسر دنیا اشاره کنند، معمولاً از زاویه‌های دیگری به کودتا نگاه کرده‌اند. به عنوان یک نمونه، سال ۱۹۸۹ فیلمی ساخته شد به نام «چهار روز برف و خون» و برای کودتاچی‌های شکست‌خورده ژاپنی در سال ۱۹۳۶ این‌طور مرثیه‌سرایی شد که اگر آنها موفق می‌شدند، مسیر ژاپن عوض می‌شد و به جنگ جهانی ورود نمی‌کرد. در سینمای چین هم فیلم «قهرمان» اثر ژانگ ییمو که ماجرای کودتا را به فضای باستانی اسطوره‌ای برده، یک نمونه جالب به ‌حساب می‌آید. قهرمان این فیلم به انجام مأموریتش برای کودتا موفق می‌شود اما در آخرین لحظه به حفظ وحدت کشور فکر می‌کند و از تصمیمش صرف‌نظر می‌کند و حتی جانش را در این راه از دست می‌دهد. نمایش ژانگ ییمو از یک «اپوزیسیون شریف و میهن‌دوست» که حتی حاضر است وقتی در چند قدمی پیروزی قرار دارد، عمدا شکست بخورد و جانش را هم فدا کند تا منافع کلان ملی صدمه نخورد، نکته ظریفی است که جز در سینمای این فیلمساز، در جای دیگری نمی‌توان به راحتی از آن سراغی گرفت.
* سینمای ایران و بریده‌گویی‌های پراکنده درباره کودتا
از ۱۰۵ سال پیش تا به حال صحنه سیاسی ایران بارها کودتا را تجربه کرده که 2 مورد مهمش مربوط به رژیم‌های قاجار و پهلوی می‌شود. 3 اسفند سال ۱۲۹۹ کودتایی شد که نتیجه‌اش سرنگونی نخست‌وزیر احمدشاه و روی کار آمدن سیدضیا به عنوان نخست‌وزیر و رضاخان میرپنج به عنوان وزیر جنگ شد؛ کودتایی که زمینه سرنگونی سلسله قاجار بود. سال ۳۲ هم کودتای معروف آژاکس، دولت محمد مصدق را سرنگون کرد و اختیار نفت ایران را به کنسرسیومی از شرکای آمریکایی و انگلیسی داد. بعد از انقلاب اما چندین و چند بار کودتاهایی انجام شد که اگرچه همگی شکست خوردند، خبرشان مثل بمب ترکید. درباره کودتای سوم اسفند تا به حال هیچ فیلمی در سینمای ایران ساخته نشده اما کودتای ۲۸ مرداد سال ۳۲ که یکی از بزرگ‌ترین تروماهای تاریخی مردم ایران است، بارها سوژه فیلم‌های مختلف شده. البته طبیعتاً این اتفاق در خود دوره پهلوی نمی‌توانست بیفتد و بعد از انقلاب بود که این فیلم‌ها ساخته شدند. در دهه ۶۰ فیلم‌هایی مثل «گزارش یک قتل» از محمدعلی نجفی و «میهمانی خصوصی» به کارگردانی حسن هدایت، فیلم‌هایی بودند که رد و سایه‌ کودتای ۲۸ مرداد را در روایت‌شان بازتاب می‌دادند. بعدها در دهه ۹۰ کاظم راست‌گفتار فیلم «آشوب» را ساخت و به مشکلات هنرمندان در دوره بعد از کودتای سال ۳۲ پرداخت. البته این فیلم بیشتر نوستالژی‌بازی با موسیقی و آوازهای دهه ۳۰ و کافه‌های آن دوره تهران بود. سال ۱۴۰۰ هم مسعود کیمیایی «خائن‌کشی» را ساخت که به ماجراهای ملی شدن صنعت نفت می‌پرداخت و تا لحظه قبل از کودتا پیش رفت. مسعود جعفری‌جوزانی هم «بهشت تبهکاران» را سال 1402 به جشنواره برد که به همان سبک کیمیایی، تا حوالی کودتا می‌آمد اما به خودش نمی‌رسید. همان سال محمود کلاری هم «تابستان همان سال» را در جشنواره داشت که موقع اکران به «آدم‌فروش» تغییر نام داد و حال و هوای سال‌های کودتا را انعکاس می‌داد، بدون اینکه مستقیماً وارد خود این موضوع شود. 
در سینمای ایران درباره کودتاهای دیگر هم فیلم‌هایی ساخته شده. مثلاً علیرضا داوودنژاد سال ۶۲ «خانه عنکبوت» را ساخت و 4 نفر وابسته به سلطنت پهلوی را در دوره بعد از انقلاب، در حالی داخل یک ویلا نشان داد که منتظرند کودتای آمریکایی‌ها به سرانجام برسد و به قدرت برگردند اما حمله نظامی طبس شکست می‌خورد و این 4 نفر هم به جان هم می‌افتند و همدیگر را از پا درمی‌آورند. یک دهه بعد، در سال ۷۱، جهانگیر جهانگیری فیلمی درباره کودتای نقاب ساخت که مربوط به نخستین روزهای انقلاب می‌شد و بعضی آن را به نام کودتای نوژه می‌شناسند. کریم آتشی هم سال ۷۲ فیلمی را به نویسندگی خودش کارگردانی کرد به نام «پنجاه روز التهاب» و در آن یک کودتای خیالی علیه نظام انقلابی ایران را روایت کرد که البته بر اساس الگوی رفتار گروهک‌های ضدانقلاب و سرویس‌های امنیتی خارجی بود. غیر از اینها یک فیلم دیگر هم درباره کودتا در سینمای ایران ساخته شده به نام «لباس ‌شخصی» که تا به حال هنوز مجوز پخش نگرفته است. «لباس ‌شخصی» نخستین فیلم امیرعباس ربیعی بود که در فجر سال ۹۸ نمایش داده شد و کودتای حزب توده علیه نظام تازه‌تأسیس انقلابی و جاسوسی آنها برای شوروی و عراق را نمایش می‌داد. فیلم‌هایی مثل «بازی ‌خونی» و «شمال از جنوب غربی» که هر 2 به غائله آمل و عملیات گروهک‌های مائویستی وابسته به حزب بحث عراق برای پیاده کردن نوع خاصی از کودتا بودند هم همزمان به فجر چهل‌وسوم رفتند و بازی ‌خونی از حدود یک ماه پیش، بعد از اکران آنلاین، روی آنتن تلویزیون رفت.

ارسال نظر