علی کاکادزفولی: پارادایم لیبرال - دموکراسی بر پایه مفهوم «انسان اقتصادی» و ارزشگذاری صرفاً مادی بنا شده است؛ دستگاهی محاسباتی که در آن، هر دولتی در مواجهه با ترکیب محاصره شدید مالی و تهدید عریان نظامی، لاجرم باید میان نابودی یا پذیرش سلطه، تن به تسلیم دهد! اما استیصال امروز کاخ سفید از آنجا نشأت میگیرد که جمهوری اسلامی ایران با تکیه بر عقلانیت توحیدی و مفهوم غایی مقاومت، فرمول وحشت - تسلیم آمریکا را دچار فلج سیستمی کرده و نشان داده ارزشهای فرامادی نظیر حفظ استقلال، هویت و مقاومت شرافتمندانه، قابلیت وتوی فشارهای سختافزاری ابرقدرت را دارد. اظهارات اخیر ویتکاف مبنی بر حیرت ترامپ از عدم تسلیم ایران در برابر ماشین فشار و تهدید واشنگتن، در حقیقت نماد آشکار بنبست معرفتشناختی و پارادایمی در ساختار فکری غرب است. ما با یک شکست معرفتشناختی و بنبست در قلب پارادایم لیبرال - دموکراسی غربی روبهرو هستیم. قدرتمندترین ماشین تولید سلطه در تاریخ بشر یعنی ایالات متحده اعتراف میکند دستگاه محاسباتیاش در قبال ایران کار نمیکند؛ یعنی به شکسته شدن فرمولهای بنیادین نظم مورد نظر خود اعتراف کرده و این واقعیت، قابل چشمپوشی نیست.
* برخورد ماشین محاسباتی غرب با دیوار نامرئی «معنا»
عبارتی که از زبان ویتکاف، فرستاده و از افراد نزدیک به دونالد ترامپ مطرح شد، بسیار قابل تامل است و نباید از کنار آن به سادگی گذشت. او در توصیف رفتار جمهوری اسلامی ایران میگوید: «نمیخواهم بگویم مستأصل شدهایم اما ترامپ متحیر است که با وجود گسیل بیسابقهترین فشارها و ماشین جنگی نظامی ما، چرا ایران تسلیم نمیشود؟ چرا دستکم به یکی از خواستهها تن نمیدهند؟»
این حیرت عمیق و استیصال پنهان پس این واژگان، نمایانگر برخورد یک نظام محاسباتی به ظاهر مسلط با دیواری نامرئی است که تا پیش از این هرگز در هندسه سیاست بینالملل آن را تجربه نکرده بود. مساله این نیست که ترامپ، بایدن یا بوش راهبردهای اشتباهی انتخاب کردهاند، مساله این است که آنها با یک پدیده استثنایی و قاعدهشکن در سیستم فکری خود مواجه شدهاند. ایالات متحده نماینده و کارگزار نهایی نظام سیاسی - اقتصادی لیبرال - دموکراسی غربی است و در برابر آن، ایران دیگر تنها یک کشور یا جغرافیا نیست، بلکه یک مدل بدیع دولت - ملت است که بر ویرانههای فرضیات جهان پساوستفالیایی بنا شده و در حال به چالش کشیدن تمام اصول بدیهی انگاشتهشده غرب است. استیصال امروز واشنگتن، ناشی از این برخورد تمدنی و پارادایمی است.
* فوکویاما در کوچه بنبست؛ نزاع هستیشناختی با لیبرالیسم سکولار
جهان غرب پس از فروپاشی شوروی، با تکیه بر نظریاتی چون «پایان تاریخ» فرانسیس فوکویاما مدعی شد مدل لیبرال - دموکراسی سرمایهدارانه، غایت نهایی و تکاملیافتهترین شکل زیست سیاسی بشر است. پیشفرض این الگو بسیار ساده بود؛ همه انسانها و متعاقباً همه دولتها در نظام بینالملل، بازیگرانی محاسبهگر با ذهنیتی مبتنی بر مادیات پراگماتیک هستند. در این پارادایم، یگانه هدف هر سیستم سیاسی، بقای مادی و به حداکثر رساندن سود و لذت اقتصادی است.
اگر این فرض را بپذیریم، سیاست خارجی آمریکا در ۷۰ سال گذشته کاملاً منطقی و موفق بوده است. ابزار این لیبرال - دموکراسی برای تسلیم کردن جهان چه بود؟ تئوریهای نورئالیستی که میگفتند برای تغییر رفتار هر بازیگری ۲ اهرم کافی است؛ تهدید وجودی (مانند اعزام ناوگان هواپیمابر که بقای فیزیکی را تهدید میکند) و محاصره منابع (مانند تحریمهای فلجکننده و انزوای دلارمحور). الگوریتم لیبرال - دموکراسی به درستی محاسبه میکرد که وقتی ملتی میان فقر و فروپاشی نظامی از یک سو و پذیرش سلطه آمریکا (همراه با ورود به بازارهای جهانی) از سوی دیگر مخیر شود، لاجرم هژمونی را انتخاب خواهد کرد، چرا که برای انسان اقتصادی و لیبرال سکولار، هیچ ارزشی بالاتر از حیات و رفاه بیولوژیک وجود ندارد.
اما نقطه تولد حیرت ترامپ و ویتکاف درست همینجاست؛ جایی که الگوریتم لیبرال - دموکراسی از فهم موجودیت جدیدی به نام جمهوری اسلامی ایران فلج میشود. جمهوری اسلامی مدلی متفاوت از حکمرانی به جهان معرفی کرده که اگرچه در سازوکار اداره دولت مدرن دخیل است اما مغزافزار محاسبهگر آن کاملاً با نظام غرب متفاوت است.
در گفتمان انقلاب اسلامی، مفاهیمی نظیر حفظ هویت دینی - ملی، مقاومت ذاتی در برابر مستکبر، استقلال در تصمیمگیری و بالاتر از آن مفهوم بیبدیلی چون «شهادتطلبی» (به عنوان کنش عقلانی - تاریخی و نه انتحاری) از ارکان مشروعیتبخش قدرتند. آمریکا حیرتزده است، زیرا معادله هزینه/ فایده را که مبتنی بر فلسفه تقلیلگرایانه فایدهگرایی ساخته است، به سیستم ایران وارد میکند اما خروجی آن به جای تسلیم یا فروپاشی، بازتولید شگرف توان مقاومت است.
* ملت بیپروا و سایه جنگی که دیگر کسی را نمیترساند
ساختار سیاست در نگاه اندیشهوران لیبرال غرب مبتنی بر ایجاد یک نظم شبکهای سلسلهمراتبی است. به زبان سادهتر، معماری سیاسی و حقوقی نهادهای بینالمللی که آمریکا رأس هرم آنهاست، بر پایه کنترل دیگر کشورهاست. کشورهایی که با سیستم لیبرال همراه میشوند، تا سطح محدودی مجاز به قدرت گرفتن هستند و هرگونه عدول از نظم واشنگتن، مساوی با مرگ است.
الگوی سیاسی برآمده از ایران جدید، یعنی نظام متکی بر نظریه ولایت فقیه و مردمسالاری دینی، از پایه این سلسلهمراتب را نامشروع (طاغوت) میداند. ایران نشان داده مدل حکمرانی برای موفق بودن الزاما نیازی به استنساخ از نظامهای سرمایهداری ندارد. غرب تلاش کرد در مدل خاورمیانه بزرگ، دموکراسیهای وارداتی را (در قالب لیبرالیسم مخدوششده غربی) از طریق لشکرکشی به منطقه القا کند اما در تضاد کامل با ارتش متجاوز و ناوهای پنتاگون، دموکراسی مشارکتی درونزایی در ایران پاگرفته که با پیوندهای تودهای عمیق، مقاومت و کنشگری ضدسلطه را با اراده ملی ممزوج کرده است.
عامل اصلی که امثال ترامپ و تیم تاجرپیشه آنها را عصبی میکند، فروپاشی اساسی مکانیسم فشار آنهاست. وقتی دولتمردان آمریکایی نیروی نظامی فرستادند، رویایشان ایجاد وحشت برای کرنش بود. آمریکا استاد مهندسی ترس است و سیاست ایجاد هراس، ستون فقرات هژمونی آمریکاست. وقتی ناوگانهای واشنگتن جابهجا میشوند، تمام دولتهای عربی منطقه (که دست بر قضا متحد غرب هستند) مرعوب میشوند و دولتهای سکولار شرقی، معادلاتشان را تغییر میدهند اما چرا رهبر ایران، نیروهای مسلح آن و ملت معتقد پشتیبانش دچار فرونشست نمیشوند؟
زیرا دکترین سیاسی ایران از دوگانه جبری غرب، یعنی توهم دوگانگی امنیت وارداتی در برابر پیشرفت سرسپرده، عبور کرده است. در این سیستم، ترس (و نه احتیاط و تدبیر) از ساختار ادراکی سیاست خارجی و نظامی کشور زدوده شده است. آمریکاییها روی کاغذ، اقتصادی را میبینند که در زیر سنگینترین رژیم تحریمی جهان دچار فشار شده و نظامیانی را میبینند که دهها هزار کلاهک ویرانگر غرب دور آنها خیمه زده؛ سیستم محاسبات سیلوهای واشنگتن هشدار میفرستد ایران دیگر تابآوری ندارد. آنها با خوشحالی انتظار تسلیم و فروپاشی را میکشند و بعد از سالها به جای یک موجود مرده و مطیع، با کشوری مواجه میشوند که به انزوا کشیده نشده و بازدارندگی هستهای و زیرزمینی بومی برای خود میآفریند و شبکهای غیررسمی، بدون مرکز ثابت و آرمانی از محور مقاومت را در قلب ژئوپلیتیک و شریانهای نفتی تحت سلطه سنتکام مستقر میکند.
* چرا واشنگتن به «تسلیم نمایشی» ایران نیازمند است؟
حرف ویتکاف پرده از نگرانی دیگری برمیدارد؛ آمریکا حتی راضی شده ایران کل شروط را نپذیرد، بلکه یک نمایش مذاکراتی ترتیب دهد تا تنها یک خواسته آمریکا اجابت شود؛ دلیل این التماس برای تسلیم محدود چیست؟
در پارادایم لیبرال - دموکراسی جهانی و مکتب قدرت آمریکایی، بزرگترین خطر، تسلیحات ایران، پیشرفت هوافضای سپاه یا تعداد سانتریفیوژها نیست، خطر اصیل و تهدید بنیادی جمهوری اسلامی علیه لیبرالیسم آمریکایی، تولید و صادرات یک الگوی اثباتشده و زنده در انکار و به زانو درآوردن نظام استکبار جهانی است. واشنگتن بهتر از هر کسی میداند استقلال از سیستم اقتصادی - امنیتی دلارمحور غرب برای بسیاری از کشورها (چه در آفریقا، آمریکای لاتین و چه شرق دور) یک آرمان بزرگ اما دوردست تلقی میشود. کشورها با وجود اینکه از وضع کنونی راضی نیستند اما جرأت شورش بر نظم حاکم بینالملل را هم ندارند. حالا در نقطه عطف تاریخ، آمریکا نگران گسترش مقاومت به کل آناتومی جهان مسلط است.
پیروزی الگوی مقاومت، اثبات عملی امکانپذیری شکست بت غرب است. دلیل التماس ترامپ برای اندکی تمکین از سوی ایران این است که آنها میخواهند اسطوره آمریکا در چشم سایر کشورهای تحت استعمار حفظ شود. اگر دنیا متوجه شود کشوری میتواند در دالانی 47 ساله از انواع توطئهها - از شورشها تا شدیدترین فشارهای همهجانبه - قرار بگیرد، به ناو آمریکایی حمله مستقیم کند و ساختار پوشالی صهیونیسم را برآشفته کند و نهتنها فرونریزد، بلکه وسعت بازدارندگی خود را بیفزاید، در آن زمان، فاتحه کل هیمنه جهانی پنتاگون و نظام کاپیتالیسم برای بلعیدن جهان مستقلین خوانده میشود.
* طلیعه جهان چندقطبی در گورستان نظریههای نولیبرالی
این سخنان افراد مستقر در دالانهای اتاقهای تصمیمساز غربی نباید تنها یک پیروزی رسانهای تلقی شود، بلکه نیازمند تحلیل با ادبیات عمیق فلسفه سیاسی است. این نقلقولها از درون سیستم سیاسی آمریکا همان شیپوری است که در حال نواخته شدن است؛ صدای فروریختن استخوانهای فلسفه اقتدارگرایانه غربی و افول یک ابرقدرت که متکی بر نیروی ارعاب بوده است.
آنها که در نظریههای لیبرالیشان تاریخ بشر را محدود و منحصر در حکومتهایی بر پایههای نفسانیت سکولاریته محصور کرده بودند و ادعا میکردند نسخه بشر با سیستمهای تکساحتی کاپیتال - دموکرات مختوم شده است، حالا روبهروی نظامی قرار گرفتهاند که تلفیقی حیاتبخش از سنت الهی با فناوری نو و درآمیخته با عنصر لاینفک اراده آزاد و استقلالخواه را بنیان نهاده است. جمهوری اسلامی فرضیه بنیادین واشنگتن را که عنوان میکرد توسعه منوط به اطاعت از قوانین دموکراسی غرب است، از مدار خارج کرده است.
تعجب و واماندگی آنها از عدم زانو زدن ایران نیست؛ از این رو است که ایران اساساً زبان و منطق بازی زورسالار غرب را برای تعیین حدود خویش ابطال کرده و با تولید ادبیاتی به غایت برتر، به عنصری پیشرو در گذار بشریت و شکلدهنده اتمسفری جهانی مبتنی بر ظهور عصر چندقطبی با نظام ارزشی غیرغربی مبدل شده است.
آنچه مقامات فعلی ایالات متحده به عنوان بنبست سیاست ایران نظارهگرند، زنگ خطری برای فروپاشی ساختمان خودشان و خلع سلاح جهانبینی نولیبرالی در برابر مدل بومی تمدنی از جنس عقلانیت ایرانی است. حیرت واشنگتن نهایتی نخواهد داشت، مگر با انصراف از درک ایران مستقل به عنوان مهره و به رسمیت شناختن مدلی که به تعبیر غربیها نامش «معما» و در زبان ایرانیان «استقلال بر محور ایمان مقاومتآفرین» نام گرفته است.
یادداشت
چرا لیبرال - دموکراسی توان فهم جمهوری اسلامی را ندارد؟
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها