محمد رشوند: در باشگاهی که زمانی ثبات، ستون اصلی موفقیتهایش بود، امروز بیقراری تبدیل به یک هویت شده است. استقلال، تیمی که روزگاری با یک تفکر مشخص و یک فرمانده ثابت به میدان میرفت، اکنون در چرخهای گرفتار شده که در آن نیمکت بیشتر شبیه یک ایستگاه عبوری است تا یک جایگاه تصمیمسازی. تازهترین پرده این نمایش، حضور وریا غفوری در قامت سرمربی موقت است.
کنار رفتن ریکاردو ساپینتو پس از حذف از لیگ قهرمانان آسیا، صرفاً یک تغییر فنی نبود؛ این اتفاق، ادامه زنجیرهای از تصمیمات متزلزل بود که طی ۲ فصل اخیر، استقلال را به باشگاهی با کمترین ثبات ممکن تبدیل کرده است. غفوری قرار است تنها برای یک مسابقه مسؤولیت هدایت تیم را بر عهده داشته باشد اما همین موقت بودن نیز نشانهای واضح از وضعیت آشفته ساختاری است. در واقع، استقلال حتی پیش از آنکه به آرامش برسد، دوباره خود را آماده تغییر بعدی میکند.
سهراب بختیاریزاده گزینه بعد است؛ مردی که خود پیشتر بارها در شرایط مشابه، نقش ناجی موقت را ایفا کرده است. بازگشت او، بیش از آنکه نشانه اعتماد باشد، یادآور چرخهای تکراری است که در آن، گزینهها نه بر اساس یک برنامه بلندمدت، بلکه به دلیل نبود انتخابهای پایدار، بارها بازگردانده میشوند.
ریشه این بیثباتی را باید در تغییرات مدیریتی جستوجو کرد. با ورود علی تاجرنیا به ساختار مدیریتی باشگاه و تغییر کامل ترکیب هیاتمدیره، دورهای تازه آغاز شد؛ دورهای که به جای ایجاد نظم، شاهد تشدید بیثباتی بود. علی نظریجویباری نیز در جایگاه مدیرعامل، نتوانست چارچوبی مشخص برای آینده نیمکت تعریف کند. نتیجه این وضعیت، مجموعهای از تصمیمات مقطعی بود که هر کدام، تنها برای عبور از یک بحران کوتاهمدت اتخاذ شد.
ماجرای جدایی پیتسو موسیمانه، نخستین نشانه این بحران بود. سرمربی آفریقایی که با امید به ایجاد تحول آمده بود، به دلیل اختلافات مالی و مدیریتی، پیش از آنکه فرصت اجرای برنامههایش را پیدا کند، باشگاه را ترک کرد. پس از او، سهراب بختیاریزاده بار دیگر مسؤولیت را پذیرفت اما این همکاری نیز دوام چندانی نداشت. محمد نوازی در ادامه، به عنوان راهحل موقت انتخاب شد؛ انتخابی که بیش از آنکه نتیجه یک استراتژی باشد، واکنشی به شرایط اضطراری بود.
در ادامه، ورود میودراگ بوژوویچ به نیمکت استقلال، تصمیمی غیرمنتظره تلقی شد. او در شرایطی هدایت تیم را بر عهده گرفت که حتی پیش از تثبیت جایگاهش، سایه تردید بر آیندهاش سنگینی میکرد. دوران حضور او نیز کوتاه بود و نتوانست تغییر محسوسی ایجاد کند. پس از آن، مجتبی جباری مسؤولیت را پذیرفت؛ اسطورهای که توانست جام حذفی را برای استقلال به ارمغان بیاورد اما حتی این موفقیت نیز تضمینی برای ادامه همکاری با وی نشد.
سپس ریکاردو ساپینتو، با سابقهای نسبتا مقبول آمد. تصور میشد او بتواند این چرخه را متوقف کند اما نتایج ناپایدار و شکست در رقابتهای آسیا، پایان کار او را رقم زد. اکنون با حضور موقت غفوری، استقلال وارد مرحلهای دیگر از این مسیر نامطمئن شده است.
نگاهی به آمار، عمق این بحران را آشکارتر میکند. در فاصله ۴۱۰ روز، ۷ نفر مسؤولیت هدایت تیم را بر عهده گرفتهاند. این یعنی به طور متوسط، هر سرمربی کمتر از 2 ماه فرصت داشته است. در فوتبال حرفهای، حتی ایجاد ابتداییترین تغییرات تاکتیکی نیز به زمان بیشتری نیاز دارد. وقتی یک مربی پیش از آنکه بتواند فلسفه خود را پیاده کند کنار گذاشته میشود، نتیجه چیزی جز سردرگمی نخواهد بود. این بیثباتی، تنها محدود به نتایج نیست، بلکه بر روحیه بازیکنان نیز تاثیر گذاشته است. هر مربی با دیدگاه متفاوتی وارد میشود، سیستم جدیدی ارائه میدهد و سپس پیش از تثبیت آن، جای خود را به فرد دیگری میدهد. این روند، مانع شکلگیری یک هویت فنی مشخص شده است. بازیکنان در چنین فضایی، بیشتر در حال تطبیق با تغییرات هستند تا پیشرفت در یک مسیر مشخص.
نکته نگرانکنندهتر، نبود چشمانداز روشن برای آینده است. حتی اکنون نیز صحبت از جذب یک مربی خارجی برای فصل آینده مطرح شده است. این یعنی باشگاه، همزمان با تصمیمات کوتاهمدت، به دنبال گزینههای بلندمدت است اما تجربه نشان داده این برنامهها اغلب پیش از اجرا، تغییر میکنند.
استقلال امروز، بیش از هر زمان دیگری نیازمند ثبات است. تیمی با این سابقه و این حجم هوادار، نمیتواند با تصمیمات مقطعی به مسیر موفقیت بازگردد. ثبات، نه فقط در نیمکت، بلکه در مدیریت و برنامهریزی نیز ضروری است.
بدون ثبات، حتی بهترین مربیان نیز نمیتوانند تغییری پایدار ایجاد کنند.
نیمکت استقلال، دیگر فقط یک صندلی نیست؛ نمادی است از وضعیت کلی باشگاه. نمادی از تصمیماتی که بیشتر بر اساس واکنش اتخاذ میشود تا برنامه. اگر این چرخه ادامه یابد، تغییر نامها نیز تفاوتی ایجاد نخواهد کرد، زیرا مشکل، نه در افراد، بلکه در ساختاری است که فرصت ماندگاری را از بین میبرد.
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که مربی بعد چه کسی خواهد بود، بلکه این است که آیا استقلال سرانجام به نقطهای خواهد رسید که مربیاش فرصت ساختن داشته باشد؟ تا زمانی که پاسخ این سوال نامشخص باشد، نیمکت استقلال همچنان در وضعیت سرگردان باقی خواهد ماند؛ نیمکتی که بیش از آنکه محل هدایت باشد، به نمادی از بیقراری تبدیل شده است.
مربیان به استقلال میآیند و میروند اما بحرانها باقی میمانند
چرخه بیپایان
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها