06/اسفند/1404
|
01:31
نگاهی به فیلم جنایی «بیدار شو مرد مرده» که زیرلایه‌های فلسفی و روانشناختی محیط کلیسا را واکاوی می‌کند

جدال با وسوسه نفس

جدال با وسوسه نفس

الهه دره‌شامی: «بیدار شو مرد مرده» (Wake Up Dead Man) یک فیلم معمایی آمریکایی محصول ۲۰۲۵ به نویسندگی و کارگردانی ریان جانسون است که پیش از این به عنوان یکی از کارگردان‌های مجموعه «بریکینگ بد»، از انجمن کارگردانان آمریکا جایزه «کارگردانی برجسته» را گرفته بود. جانسون که مسیر حرفه‌ای در سینما را سال ۲۰۰۵ با یک اثر جنایی آغاز کرد و در ادامه هم به جز کارگردانی «جنگ ستارگان: آخرین جدای» در سال ۲۰۱۷، تنها در همین ژانر جنایی به فعالیتش ادامه داده است، در سال ۲۰۱۹ فیلمی معمایی ساخت به نام «چاقوکشی»  و سپس در  ۲۰۲۲ فیلمی دیگر از او منتشر شد به نام   «گلس آنین: یک چاقوکشی اسرارآمیز» که حالا «بیدار شو مرد مرده» با عبارت پسوند «معمای چاقوکشی»، دنباله‌ای غیرمستقیم بر همان اثر است.  داستان درباره یک مرد سابقا بوکسور است که زندگی خشونت‌آمیز گذشته‌اش را پشت سر گذاشته و حالا کشیش یک کلیسای کوچک روستایی شده است. پس از یک درگیری غیرمنتظره با یکی از مقامات کلیسا، او به کلیسای دورافتاده‌ای در شمال نیویورک منتقل می‌شود تا دستیار مردی سختگیر و با گذشته‌ای پیچیده شود. این موقعیت جدید، آغازی بر یک سلسله ماجراهای جنایی تودرتو است. دنیل کریگ در این فیلم بار دیگر نقش کارآگاه بنوا بلانک را بازی می‌کند و جاش اوکانر، گلن کلوز، جاش برولین، میلا کونیس، جرمی رنر، کری واشینگتن، اندرو اسکات، کیلی اسپینی، دریل مک‌کورمک و توماس هیدن چرچ هم از دیگر بازیگران فیلم هستند. «بیدار شو مرد مرده» نخستین بار سپتامبر ۲۰۲۵ در جشنواره تورنتو به نمایش درآمد و سپس ۲۶ نوامبر در تعدادی از سینماهای منتخب اکران شد و نهایتا ۱۲ دسامبر ۲۰۲۵ از طریق نتفلیکس منتشر شد. واکنش منتقدان به این فیلم بسیار گرم و پرشور بود، چنانکه در وبگاه جمع‌آوری نقد راتن‌تومیتوز، ۹۲ درصد از ۲۵۷ بررسی منتقدان مثبت است. این فیلم در متاکریتیک هم بر اساس نظر ۵۷ منتقد، امتیاز ۸۱ از ۱۰۰ را کسب کرد و به تحسین همگانی دست یافت. در ادامه ضمن اشاره به جنبه‌های فنی این فیلم که آن را در جایگاه یکی از بهترین‌های سینمای جنایی طی سال گذشته قرار می‌دهد، به برخی جنبه‌های روانشناختی و فلسفی فیلم و نقدها و کنایه‌های نهفته در زیرلایه‌اش به مسائل مربوط به رهبری کلیسا در غرب پرداخته شده است.
* از مشت‌زنی تا تبلیغ مذهب
ریان جانسون، کارگردان و فیلمنامه‌نویس برجسته اهل ایالات متحده که پیش‌تر با آثار جنایی و معمایی‌اش به شهرت دست یافته بود، این‌بار با یک اثر برجسته که حول محور فلسفه، دین و عقاید انسان می‌گردد، به صحنه برگشت تا مخاطبانش را با پرسش‌های عمیق روبه‌رو کند. جانسون، مخاطبش را از دنیای پرزرق‌وبرق کنونی به جهانی رازآلود و تاریک می‌برد؛ جایی که پنهان‌ترین رازهای انسانی در آن نهفته است و کلیسایی که قتل در آن اتفاق افتاده، تنها راز نهفته در ماجرا نیست.
دوربین فیلم به ما کلیسا، انسان‌های نیازمند و دارای مشکل، کشیش و رهبران مذهبی را نشان می‌دهد؛ انسان‌هایی با ظاهر مذهبی که رازهای تاریکی را درون خود پنهان کرده‌اند. همین ما را به یاد مرز باریک بین ایمان و گناه می‌کشاند؛ داستانی سرشار از کنایه‌های مذهبی و اجتماعی مسیحیت. در دنیای کنایه‌های مذهبی که در این اثر دیده می‌شود، پیچیدگی‌های روایی و معمای کلاسیک جنایی نیز خود را نشان می‌دهد؛ اثری که با بازی حرفه‌ای «دنیل کریگ» در نقش کارآگاه، ما را به یاد پوآرو، شرلوک هلمز و خانم مارپل می‌اندازد. زیرکی و صداقت «دنیل کریگ» در نقش بنوا بلانک، مخاطب را با او همراه می‌سازد و نقش اصلی فیلم بر دوش «جاش اوکانر» است که نقش جاد، یک کشیش معصوم و حساس را بازی می‌کند.
او در گذشته سابقه بازی‌های مشت‌زنی را داشته و با ضربه‌ای حریف خود را کشته بود. از آن پس زندگی او دگرگون شده و به کلیسا پناه آورده بود. دیالوگ‌هایی در این فیلم هست که نمایانگر غریزه مبارزه‌طلب جاد است؛ غریزه‌ای که هیچ‌گاه تغییر نخواهد کرد و حتی با وجود کشیش شدن او، خود را به هنگام عصبانیت نشان خواهد داد. تا اینکه جاد به یک منطقه جدید اعزام می‌شود تا زیر نظر راهبی بدخلق به نام مونسیگنور جفرسون ویکس با بازی «جاش برولین» خدمت کند.
خیلی زود ویکس از کشیش تازه‌وارد می‌خواهد تا اعترافاتش را بشنود اما اعترافاتی که از دهان او بیرون می‌آید، تکان‌دهنده است و شخصیت مذهبی ویکس را زیر سؤال می‌برد. این موقعیت آیرونیک، مخاطب را با جاد همراه می‌کند که این چه کلیسایی است که قدم در آن نهاده است. ویکس که شخصیتی عجیب، بدخلق و هیجانی دارد، با اندیشه‌ها و سخنرانی‌های خشمگین و فراخوانی یارانش به گرفتن حق‌شان در این دوران مدرن و اینکه کلیسا کمتر خواهان دارد، مشهود است. جاد که تماشاگر این فضای سرد و خصمانه است، به چشم می‌بیند مردمی که به کلیسا پناه می‌آورند نه‌تنها آرام نمی‌شوند، بلکه روزبه‌روز حال‌شان بدتر می‌شود. آنها هر روز عصبانی‌تر و پرمشکل‌تر، دل به ایمانی واهی می‌بندند که ویکس آن را با روشی غلط ارائه می‌دهد. در دیالوگ‌هایی جاد به ویکس گوشزد می‌کند که روشش را دوست ندارد و خود مسیح مردم را با عشق دعوت می‌کرد و خود را خدمتگزار دنیا می‌دید، نه دشمن دنیا. دنیا برای مسیح جایی بود همراه با همدلی، عشق و خدمت ‌کردن اما شیوه ویکس تماماً با جاه‌طلبی و دشمنی همراه است. این انتقادها کم‌کم ویکس را نسبت به جاد سرد می‌کند تا جایی که نفرت درون قلب جاد شکل می‌گیرد. سکانس عجیب و بحث‌برانگیز فیلم جایی است که ویکس به ‌ناگاه به قتل می‌رسد و معما تازه شروع می‌شود. افراد کمی که طرفدار ویکس بودند، همگی به‌شدت ناراحت و جاد را مظنون اصلی پرونده می‌دانستند تا اینکه بازی بنوا بلانک شروع می‌شود و لحظات هیجان‌انگیز، سرگرم‌کننده و پرسش‌دار را به همراه می‌آورد؛ پرسش‌های جدی از جمله: ایمان واقعی چیست؟ آیا دین مسیحیت، دینی اصیل یا تحریف‌شده است؟ مرز بین ایمان و گناه چیست؟
* نشانه فساد عمیق
یکی از سکانس‌های بحث‌برانگیز فیلم جایی است که مخاطب متوجه می‌شود یکی از طرفداران ویکس، که زنی فلج است، تمام پس‌انداز خود را تقدیم ویکس کرده تا برای شفای او دعا کند. این در حالی است که در سکانسی، ویکس اعتراف می‌کند از این همه انسان بازنده در اطرافش خسته شده و می‌خواهد با تمام ثروتش بازنشسته شود و باز پرسش‌های دیگر مطرح می‌شود: غایت دینداری یک راهبر مذهبی چگونه باید باشد؟ این شیوه سودجویی رهبران مسیحیت تا چه اندازه منطبق بر آموزه‌های مسیح است؟ آیا انسان‌های نیازمند مسیحی این‌گونه باید تمام ثروت خود را هدر بدهند؟
مخاطب با دیدن کارهای پنهانی ویکس (خوردن شراب در خفا، مال‌اندوزی، خشم و کینه‌اش) بیشتر و بیشتر به پاسخ این پرسش‌ها دست می‌یابد و این مهارت کارگردان را به‌خوبی نشان می‌دهد. فیلم نقدی بر اندیشه‌های خشک و مسیحیت کاتولیک است. در این میان، دوستی و همدلی جاد (کشیش) با بنوا بلانک (کارآگاه) نیز از نقاط قوت فیلم است که دوستی یک خداباور و یک خداناباور را به‌خوبی نشان می‌دهد.
کشمکش‌های بین کاراکترها پس از قتل ویکس و برملا شدن نقشه پنهانی پشتش و کاراکترهایی که مرده بودند اما بعد زنده شدند، همه و همه به زیبایی به تصویر کشیده شده‌ و فیلم پیوستگی فرمی خود را حفظ کرده است. فیلم در عین حال که کلیسا را در جامعه مدرن نشان می‌دهد، هرچه به پایان نزدیک می‌شود، لایه‌های عمیق‌تری را از خود بروز می‌دهد و همه‌چیز را دگرگون می‌سازد. غیرقابل‌پیش‌بینی بودن پایان فیلم و پیچیده بودن کاراکترها از دیگر نقاط قوت فیلم است.
در فیلم سینمایی «بیدار شو مرد مرده»، میزانسن و نور نیز نقش قابل‌توجهی را ایفا کرده است. زمانی که نور کاملاً محو شده و از بین می‌رود، تنها چیزی که باقی مانده، فضای تاریک و سرد است که با همراهی کاراکترها به‌خوبی تنظیم شده است و زمانی که نور خورشید، با تلالو فراوان در چهره کاراکترها، متناسب با احساسات و هیجاناتی که تجربه می‌کنند، خود را بازتاب می‌دهد، نشان از هماهنگی 2 عنصر فنی کارگردانی دارد. چه اینکه هنگام باز شدن درهای کلیسا و نمایان شدن صلیب مسیح، با پخش نور روی سطح چوبی آن، به زیبایی می‌درخشد.
نکته مهم دیگر فیلم، به میان آمدن ثروت و واکنش و وسوسه‌ شدن اشخاص باایمان در مواجهه با آن است؛ ثروتی که حتی رهبر مذهبی (ویکس) را بازیچه دست خود می‌کند و ایمان تک‌تک اشخاص حاضر در فیلم را می‌سنجد و همگی تک‌به‌تک وسوسه می‌شوند. همین نشان از خصلت‌های ذاتی انسان و پل میان ایمان و گناه است و این در بستری شکل می‌گیرد که به‌طور نمادین بار معنایی بالایی دارد. مکان‌ها، قاب‌بندی‌ها و نورپردازی‌ها همگی در خدمت القای حس تردید، گناه و قضاوت‌اند.
فیلمنامه تلاش می‌کند قتل را نه به‌عنوان یک معما، بلکه به‌مثابه نشانه‌ای از یک فساد عمیق‌تر ترسیم کند؛ فسادی که در روابط انسانی، در ساختار قدرت و حتی در باورهای اخلاقی ریشه دوانده است. در این مسیر، داستان بارها از مسیر کلاسیک ژانر فاصله می‌گیرد و به گفت‌وگوهای طولانی و موقعیت‌های ایستا پناه می‌برد؛ انتخابی که برای برخی مخاطبان می‌تواند خسته‌کننده باشد اما برای کسانی که به سینمای تأمل‌محور علاقه دارند، واجد ارزش است.
* دعوت به چالش
بزرگ‌ترین نقطه قوت فیلم در شخصیت‌پردازی نهفته است. شخصیت‌ها صرفاً مظنون یا تیپ‌های آشنا نیستند، بلکه هر کدام حامل نوعی بحران درونی‌اند. فیلم با حوصله به آنها نزدیک می‌شود و اجازه می‌دهد تناقض‌های‌شان آشکار شود. بازی‌ها عموماً کنترل‌شده و درونگرا هستند و از اغراق‌های معمول ژانر پرهیز می‌کنند. بازیگر نقش اصلی با حفظ فاصله‌ای سرد و تحلیلی، حضوری مسلط دارد و شخصیتش را نه به‌عنوان یک قهرمان، بلکه به‌عنوان ناظری خسته و آگاه از تاریکی انسان به تصویر می‌کشد. در کنار او، برخی نقش‌های مکمل موفق می‌شوند بار احساسی روایت را بر دوش کشند، هرچند تعدد شخصیت‌ها باعث می‌شود همه آنها فرصت برابر برای درخشش نداشته باشند.
«بیدار شو مرد مرده» فیلمی است که تماشاگر را به چالش می‌کشد، نه لزوماً به ‌قصد سرگرم ‌کردن، بلکه برای واداشتن او به فکرکردن. این اثر بیش از آنکه درباره کشف حقیقت بیرونی باشد، درباره مواجهه با حقیقت درونی است؛ حقیقتی که اغلب ناخوشایند، مبهم و گریزان است. فیلم ممکن است همه را راضی نکند اما به‌عنوان تلاشی جدی برای عبور از قالب‌های رایج و نزدیک ‌شدن به لایه‌های تاریک‌تر انسان، اثری قابل ‌تأمل و بحث‌برانگیز به‌شمار می‌آید.
 «بیدار شو مرد مرده» فیلمی است که در ظاهر با یک معمای قتل آغاز می‌شود اما خیلی زود روشن می‌کند که دغدغه‌اش صرفاً کشف قاتل نیست، بلکه واکاوی وضعیت اخلاقی انسان در جهانی است که حقیقت، ایمان و قدرت درهم تنیده شده‌اند. فیلم از همان دقایق نخست، مخاطب را وارد فضایی سنگین و سرد می‌کند؛ فضایی که مرگ در آن نه یک اتفاق شوک‌آور، بلکه امری محتوم و حتی آشناست. این انتخاب لحن، جسورانه اما پرریسک است، زیرا فیلم آگاهانه از هیجان فوری فاصله می‌گیرد و ترجیح می‌دهد آرام، تدریجی و تأمل‌برانگیز پیش برود. با این حال، فیلم بی‌نقص نیست. ریتم کند و تأکید بیش از حد بر مفاهیم انتزاعی، در بخش‌هایی به ضرر درگیری عاطفی مخاطب تمام می‌شود. گاهی فیلم آنقدر درگیر طرح پرسش‌های فلسفی می‌شود که خود روایت را به حاشیه می‌راند. نتیجه این است که تعلیق، که باید ستون اصلی چنین داستانی باشد، در برخی لحظات فروکش می‌کند. همچنین پایان‌بندی، هرچند از نظر فکری قابل ‌دفاع است، ممکن است برای مخاطبانی که انتظار یک جمع‌بندی قاطع و هیجان‌انگیز دارند، رضایت‌بخش نباشد.
به ‌هر حال، بازی حرفه‌ای کاراکترها، غیرقابل‌پیش‌بینی بودن اثر، موضوع سرگرم‌کننده فیلم، ترکیب ژانرها و... همگی فیلم «بیدار شو مرد مرده» را به اثری دیدنی و به‌یادماندنی تبدیل می‌کنند؛ اثری که در پایان، مخاطب را با پرسش‌های بی‌شماری تنها می‌گذارد.

ارسال نظر
پربیننده