محمدرضا حاجیصفرتهرانی: در برخی تحلیلها گفته میشود نفت ونزوئلا تنها «4 درصد» واردات نفت چین را تشکیل میدهد، بنابراین حذف آن تاثیر معناداری بر امنیت انرژی پکن نخواهد داشت. این عدد از مقایسه صادرات ونزوئلا با کل واردات چین که بیش از ۱۰ میلیون بشکه در روز است به دست میآید اما تقلیل یک رابطه ژئوپلیتیک به یک نسبت عددی، خطای تحلیلی است. در ژئوپلیتیک انرژی، وزن یک منبع صرفاً با سهم آماری آن سنجیده نمیشود، بلکه با نوع نفت، میزان انعطافپذیری و جایگزینی، سطح ریسک سیاسی، پیوندهای مالی و جایگاه آن در زنجیره تامین معنا مییابد. مساله ونزوئلا برای چین مساله «حجم» نیست، مساله «کارکرد راهبردی» است. چین بزرگترین واردکننده نفت خام جهان است و امنیت انرژی برای آن یک ضرورت ساختاری محسوب میشود، نه یک انتخاب مقطعی. از سال ۲۰۱۹ همزمان با تشدید تحریمهای آمریکا علیه کاراکاس، چین به مقصد اصلی نفت ونزوئلا تبدیل شد. در بازه ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵، در بسیاری از ماهها بین ۷۰ تا ۸۰ درصد صادرات نفت ونزوئلا راهی چین شده است. نوامبر ۲۰۲۵ نیز صادرات این کشور ۹۲۰ هزار بشکه در روز بود که نزدیک ۷۴۰ هزار بشکه آن به چین اختصاص داشت. این تمرکز صادراتی، رابطه ۲ کشور را از سطح یک مبادله تجاری فراتر برده و آن را به پیوندی با ابعاد ژئوپلیتیک تبدیل کرده است. نفت فوقسنگین ونزوئلا خوراک پالایشگاههایی است که برای فرآورش نفتهای سنگین طراحی شدهاند. از نظر فنی، جایگزینی آن ممکن است اما این جایگزینی بیهزینه و بیریسک نخواهد بود. گزینههایی مانند نفت سنگین کانادا، نفت «مایا»ی مکزیک یا برخی گریدهای سنگین غرب آسیا میتوانند بخشی از کمبود را جبران کنند؛ با این حال، تفاوت در کیفیت، هزینه حملونقل، شرایط قراردادی و ریسک سیاسی موجب میشود این جایگزینی کاملاً همارز نباشد. بنابراین مساله صرفاً یافتن «بشکه جایگزین» نیست، بلکه مدیریت مجموعهای از ریسکهای فنی، مالی و ژئوپلیتیک است. چین بخش عمده واردات نفت خود را بر اساس آمار رسمی گمرکی به ترتیب از روسیه، عربستان و عراق تأمین میکند و پس از آن امارات و عمان قرار دارند. ایران نیز در شمار تأمینکنندگان مهم نفت چین است و صادرات آن ترکیبی از جریانهای رسمی ثبتشده و سازوکارهای غیرمستقیم را در بر میگیرد. از این رو، حذف نفت ونزوئلا اقتصاد چین را دچار بحران فوری نخواهد کرد اما افزایش تمرکز بر سایر منابع پرریسک، به معنای فشردهتر شدن ریسک زنجیره تأمین انرژی پکن است. در منطق امنیت انرژی، مساله فقط «دسترسی» نیست، بلکه «تنوع کمریسک و پایدار» است. بعد مالی این رابطه نیز کمتر از بُعد انرژی آن اهمیت ندارد. چین طی ۲ دهه گذشته دهها میلیارد دلار در قالب قراردادهای «نفت در برابر وام» به ونزوئلا اعطا کرده و همچنان مطالبات قابل توجهی از این کشور دارد. در نتیجه، پکن صرفاً خریدار نفت نیست، بلکه طلبکار راهبردی نیز محسوب میشود. هر تحول سیاسی در کاراکاس مستقیماً بر بازپرداخت این مطالبات اثر میگذارد و پرونده ونزوئلا را به یکی از گرههای دیپلماسی انرژی چین تبدیل میکند؛ گرهی که در آن منافع مالی، امنیت انرژی و ملاحظات ژئوپلیتیک درهمتنیدهاند. در این چارچوب، میتوان ۳ سناریوی راهبردی را ترسیم کرد.
1- سازگاری عملگرایانه: چین با تعمیق تنوعبخشی به واردات از روسیه و غرب آسیا و حتی افزایش خرید نفت از منابع تحریمی، خلأ ونزوئلا را مدیریت میکند و همزمان میکوشد کانالهای غیرمستقیم تعامل با کاراکاس را حفظ کند. در این حالت، پکن هزینههای تعدیل را میپذیرد اما از تبدیل پرونده ونزوئلا به بحران علنی پرهیز میکند.
2- بازگشت تدریجی: در صورت تغییر شرایط سیاسی یا کاهش فشارهای تحریمی، چین بدون هیاهوی سیاسی خرید مستقیم نفت ونزوئلا را از سر میگیرد. با توجه به رویکرد عملگرایانه پکن در سیاست انرژی، چنین بازگشتی نه چرخش ایدئولوژیک، بلکه تصمیمی مبتنی بر محاسبه هزینه/ فایده خواهد بود.
3- تشدید رقابت ژئوپلیتیک: در این سناریو، ایالات متحده پرونده انرژی ونزوئلا را به اهرمی در مهار راهبردی چین در نیمکره غربی تبدیل میکند و با سختگیری بر مسیرهای صادراتی و سازوکارهای مالی، هزینه تأمین خوراک پالایشگاههای مستقل چین را افزایش میدهد. در این وضعیت، ونزوئلا دیگر یک متغیر تجاری در سبد وارداتی چین نیست، بلکه به یکی از نقاط تماس رقابت ساختاری واشنگتن–پکن در حوزه امنیت انرژی بدل میشود.
نکته کلیدی آن است که حتی اگر چین بتواند کمبود نفت ونزوئلا را از منابعی چون ایران یا روسیه جبران کند، این اقدام به معنای حذف ریسک نخواهد بود، بلکه به معنای انتقال آن است. در ژئوپلیتیک انرژی، ریسک از بین نمیرود، بلکه بازتوزیع میشود. پرسش اصلی این نیست که آیا بشکه جایگزین وجود دارد یا نه؛ پرسش این است: این جایگزینی چه آرایش تازهای از ریسک را در نقشه انرژی چین ایجاد میکند؟ آرایش تازه میتواند به تمرکز بیشتر بر منابع تحریمی، افزایش وابستگی به مسیرهای دریایی پرریسک و تقویت اهرم فشار بازیگران رقیب بر زنجیره تأمین انرژی چین بینجامد. در نهایت، ونزوئلا برای چین یک منبع حیاتی به معنای وجودی نیست اما یک اهرم ژئوپلیتیک قابل توجه محسوب میشود. اهمیت آن نه در سهم عددی، بلکه در جایگاهش در بازار نفت سنگین، در پیوندهای مالی دوجانبه و در پیام سیاسی کنترل عرضه در نیمکره غربی نهفته است. گاهی در سیاست انرژی، آنچه کوچک به نظر میرسد، در سطح راهبردی وزنی فراتر از اعداد پیدا میکند. در جهانی که انرژی به ابزار رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده، حتی ۴ درصد نیز میتواند معنایی راهبردی داشته باشد. در قرنی که امنیت انرژی، قدرت ژئوپلیتیک را تعریف میکند، رقابت قدرتها را باید از مسیر جریان انرژی فهمید. انرژی صرفاً یک کالا نیست، شاخص سنجش و اعمال قدرت است.
یادداشت
ونزوئلا و معادله چین؛ انرژی به مثابه اهرم ژئوپلیتیک
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها