۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳
ایستادگی در خرمشهر چگونه منبع الهام ابدی برای هنر مقاومت مردم ایران شد

میراث خونین‌شهر

میراث خونین‌شهر

میلاد جلیل‌زاده: امروز ۴۴ سال از شادترین و پرغرورترین لحظه‌ای که مردم ایران در تمام تاریخ‌شان تجربه کرده‌اند می‌گذرد؛ از لحظه‌ای که مجری رادیو با صدایی هیجان‌زده آزادی خرمشهر را اعلام کرد. پس از ۱۱۶ سال، این اولین پیروزی واقعی مردم ایران در یکی از میدان‌های نبرد بود. حتی پیش از آن هم اگرچه ایرانی‌ها فتوحات بی‌شماری داشتند اما شاید در همه پیروزی‌ها بدین‌سان نمی‌شد به آنچه حاصل شده، افتخار کرد؛ فتوحاتی که بسیار‌شان حاصل لشکرکشی‌های شاهان جابر به سرزمین‌های دیگر بود و سهمی از آن به مردم ایران نمی‌رسید و به لحاظ انسانی هم نمی‌شد خیلی‌ از آنها را قابل دفاع دانست. خرمشهر اما نقطه‌ای بود که مردم ایران برخاستند و دست خدا به یاری‌شان آمد تا در مقاومتی جانانه، نه‌تنها به یک فتح زمینی در عرصه جنگ، بلکه به یک پیروزی اخلاقی قاطع و بزرگ در صحنه اجتماعی و ملی برسند. وقتی عراق به ایران حمله کرد، 2 ابرقدرت شرق و غرب همراه او بودند و ارتش ایران تا حدود زیادی از هم گسسته بود. اینها همه باعث می‌شد در تمام معادلات نظامی، ایران یک بازنده قطعی به نظر برسد. کسانی هم که با دست خالی تصمیم گرفتند در مقابل این تهاجم بایستند خالی از عقلانیت متعارف نبودند و فکر نمی‌کردند که به لحاظ نظامی می‌توانند نیرومندتر از حریف در برابر او ظاهر شوند. آنها اما ایستادند و جنگیدند چون این را وظیفه خودشان می‌دانستند و به نتیجه فکر نمی‌کردند؛ یک ایستادگی جانانه که اتفاقاً در نهایت نتیجه عینی هم داد و تمام آن معادلات منطقی را به هم ریخت. مساله خرمشهر نه‌تنها معطوف به تمام شکست‌ها یا حتی پیروزی‌های بی‌افتخار تاریخی قبل از خود، بلکه به آینده ایران هم معطوف بود. مردم ایران دیگر هیچ‌گاه به لحظه قبل از ۳۱ خرداد سال ۱۳۵۹ برنگشتند؛ لحظه‌ای که تصمیم گرفتند بدون چرتکه انداختن درباره اینکه در میدان نبرد چه توفیقاتی کسب خواهند کرد، تنها بر حسب وظیفه اخلاقی و ایمانی‌شان ایستادند و حتی خانه‌های شهر تبدیل به سنگر شد و از پیرزن ۷۰ ساله تا نوجوان ۱۲ ساله، همه در این نبرد سهیم شدند. اگر امروز می‌بینیم که ارتش تجاوزکار آمریکا طبق گفته وزیر جنگ‌شان، در 4 روز اول حمله به ایران معادل با تمام مهماتی که در جنگ عراق مصرف کرده بود را بر سر شهرهای ایران می‌ریزد اما این رویارویی تا ۴۰ روز ادامه پیدا می‌کند و مردم در کف خیابان‌ها و میادین شهر، زیر صدای موشک و پهپاد و پدافند می‌ایستند و از میهن‌شان دفاع می‌کنند تا رزمندگان‌شان در میدان، از پشت جبهه خیالی راحت داشته باشند، اینها همه چیزهایی است که یادگار فرهنگ مقاومت مردم ایران در خرمشهر است. این لحظه، دست ‌رساندن مردم به ساحتی از ایستادگی بود که تجربه‌ای شگرف پدید آورد و نمی‌توان به‌راحتی در چنین لحظه‌هایی، آن تجربه را واگذاشت و به زندگی میان‌مایه برگشت تا دشمن بتواند ما را به مرحله تسلیم بکشاند. سوم خرداد سال ۶۱ هدیه خدا بود به مردمی که مقاومت کردند و از این رو جمله امام که پس از فتح خرمشهر بیان شد، همان جمله‌ای که می‌گفت «خرمشهر را خدا آزاد کرد»، نه‌تنها به تاریخی‌ترین جمله درباره این رویداد بزرگ، بلکه به یکی از تاریخی‌ترین جملات خود بنیانگذار جمهوری اسلامی تبدیل شد. این رویداد تا حدود زیادی جنبه فرهنگی داشت؛ به‌نوعی که می‌توان این فرهنگ را موتور محرک اصلی در جنبه‌های نظامی، سیاسی و امنیتی آن هم دانست. در روزهایی که خرمشهر مورد تهاجم رژیم بعث قرار داشت و پس از آن وقتی به دست دشمن افتاد و در نهایت وقتی که آزاد شد، نوعی از کارهای هنری در ایران شکل گرفت که بعدها به الگو و معیاری پرتوان برای آثار بعد از خودش تبدیل شد. آنچه امروز تحت عنوان سینمای دفاع مقدس می‌شناسیم، در حقیقت چیزی است که ایده اصلی‌اش در همان لحظه‌های تاریخی مقاومت شکل گرفت و البته بخش زیادی از آن بعدها فرم متناسب خودش را پیدا کرد و عرضه شد. در موسیقی، شعر و نقاشی و گرافیک هم آن روزهای پرالتهاب، منبع الهام و منشأ خلق آثاری بزرگ و سترگ شدند که امروز می‌توانیم اثرشان را در مقاومت مردم ایران در جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان هم ببینیم. به مناسبت سوم خرداد، سالروز آزادسازی خرمشهر، نگاهی انداخته‌ایم به بعضی ریشه‌های هنر مقاومت ملی و توحیدی مردم ایران که از آن روز برخاسته‌اند و امروز هم می‌توان میوه‌ها و ثمراتش را دید.

شیوه دیوارنگاری
سفر گروه ۲۳ نفره هنرمندان پایتخت به خرمشهر که در میانه مقاومت ۳۴ روزه این شهر انجام شد، با اینکه در بغض‌آلودترین و غمگین‌ترین فضا رقم خورد اما منشأ خلق تعدادی از ماندگارترین آثار هنری شد؛ آثاری که با کمترین امکانات، در سخت‌ترین شرایط و با حداقلی‌ترین زمان ممکن خلق شدند. مرحوم سپیده کاشانی همانجا شعری سرود و حمید شاهنگیان که رئیس وقت موسیقی صداوسیما بود، با بچه‌های پاسدار آبادان و خرمشهر گروه سرودی تشکیل داد که حسام‌الدین سراج تک‌خوان آن بود. استودیوی رادیونفت ملی هم آنها را دعوت کرد که این سرود را اجرا کنند؛ سرودی که در آن شرایط، بدون هیچ سازی ضبط شد و به یک نماد موسیقایی از آبادان تحت محاصره تبدیل شده و بعدها در بعضی از فیلم‌های سینمایی هم از آن استفاده کردند؛ «گلبرگ سرخ لاله‌ها/ در کوچه‌های شهر ما/ بوی شهادت می‌دهد». اما در این سفر پرماجرا، فقط شعر و ترانه نبود که پدید آمد، بلکه این سفر منبع ایده و الهام برای خلق یک سنت ماندگار گرافیکی در ایران هم شد؛ سنتی که امروز می‌توان بخشی از نتایج آن را در جنگ اخیر، مثلا دیوارنگاره‌های میدان ولیعصر تهران دید.
ناصر پلنگی که امروز یک نقاش معتبر بین‌المللی شده هم در این گروه ۲۳ نفره بود. ناصر به محمد جهان‌آرا قول داد یک روز که خرمشهر آزاد شد، همه این حماسه‌ها را روی دیوار مسجد جامع نقاشی کند. بالاخره یک روز خرمشهر آزاد شد اما محمد جهان‌آرا آن روز از فراز آسمان‌ها داشت این صحنه‌ها را تماشا می‌کرد. آن روز خیلی سعی کردند مانع ناصر پلنگی شوند تا وارد خرمشهر نشود، چون مسیر شهر هنوز پر از مین بود و احتمال خطر می‌رفت اما ناصر گفت من به محمد جهان‌آرا قول دادم و باید بروم. دیوارنگاره مسجد جامع خرمشهر که روزگاری لقب بزرگ‌ترین نقاشی دیواری آسیا را داشت، یادگار همان ایام است.

ایده سوگواری وفادارانه در لحظه شادی
گروه ۲۳ نفره هنرمندان که به میان رزمندگان مقاومت خرمشهر رفته بودند، وقتی از کوت‌شیخ به آبادان برگشتند، در هتل‌ پرشین مستقر شدند. هتل سنگربندی شده بود و تا صبح زیر آتش بود. ساختمان شده بود مثل گهواره و مرتب می‌لرزید اما اتفاقاً کسی قصد خوابیدن نداشت. گروه هنرمندان در زیرزمین هتل بودند و بچه‌های رزمنده که تعدادشان به ۸۰ نفر می‌رسید، همه آنجا جمع شدند و تا صبح شعرخوانی کردند و گاهی هم حسام‌الدین سراج برای‌شان آواز می‌خواند. آنها مدتی بعد به تهران برگشتند و یک هفته بعد به آنها خبر رسید همه آن ۸۰ نفر رزمنده‌ای که در زیرزمین هتل‌ پرشین آبادان با آنها شب شعر گرفته بودند، درجا شهید شده‌اند. شبی که خبر آزادسازی خرمشهر رسید، پرویز بیگی، یکی از اعضای آن گروه ۲۳ نفره، به‌شدت بیمار بود و تب شدیدی داشت. او یک لحظه منظره اولین بار که از بالای آن ساختمان دیده‌بانی چشمش به خرمشهر نیمه‌سوخته و اشغال شده خورد، افتاد و بعد یاد آن ۸۰ رزمنده‌ای افتاد که تا صبح در هتل‌ پرشین آبادان باهم شب شعر داشتند. قطره اشکی از گوشه چشمش غلتید که به امواج کارون پیوست. «شعر تر» که جناب حافظ از آن حرف می‌زد، شاید به چنین شعری بگویند. او همانجا شروع کرد به سرودن: یاران چه غریبانه، رفتند از این خانه، هم سوخته شمع ما، هم سوخته پروانه... . سرودن کل این شعر بیشتر از نیم‌ساعت طول نکشید ولی عقبه‌ای داشت از سفری که هر ثانیه‌اش هزار سال گذشته بود. یکی از بسیجی‌های نوجوان تهران که مداح هم بود، این شعر را با یک ملودی فی‌البداهه نوحه کرد و به قدری در نوای او سوز بود که بعد از آن هم هر کس این شعر را زمزمه کرد، با همین نوا زمزمه کرد. آن مداح نوجوان، آن وقت‌ها اصلاً مشهور نبود و به خاطر همین این ملودی به نام کسان دیگر ثبت شد اما امروز تقریباً همه اسمش را شنیده‌اند؛ حاج مهدی سلحشور. بعد از آن هم حسامالدین سراج روی همان ملودی این شعر را خواند و بعد حاج صادق آهنگران و غلام کویتی‌پور. جالب است که در روز فتح و ظفر چنین سرودی به ذهن شاعرش رسید و در همان حال و هوا ورد زبان همه شد. البته شاید هم این عجیب نباشد. درست است که آنها شهر را پس گرفته بودند اما هیچ‌کدام، هیچ‌وقت آن صحنه‌های تب‌داری که دیدند و آن روزهای آتشین را فراموش نکردند و تصویر بهترین دوستان و عزیزان‌شان که آسمانی شدند، هیچ‌وقت از جلوی چشم‌شان کنار نرفت.

سنت ناتمام بازخوانی
جواد عزیزی از رفیق‌های قدیمی محمد جهان‌آرا بود که همراهش در خرمشهر و بعد آبادان جنگیده بود. جواد هر وقت یکی از رفیق‌هایش شهید می‌شد، نوحه‌ای به اسمش آماده می‌کرد تا سر مزارش بخوانند. همه این نوحه‌ها را جمشید برون می‌خواند که صدای خیلی خوبی داشت و حتی در بچگی‌اش، رادیو آبادان اذانش را پخش می‌کرد. پنجم اردیبهشت سال ۶۱، یک روز قبل از شروع عملیات آزادسازی خرمشهر، جمشید هم که تازه‌داماد بود و هنوز با همسرش زیر یک سقف نرفته بودند، شهید شد. وقتی بعد از فتح خرمشهر قرار شد رفیق‌های محمد جهان‌آرا برای سالگرد شهادتش سر مزارش جمع شوند، به جواد عزیزی گفتند که خوب است حالا برای محمد هم یک نوحه بسازی که آنجا سینه بزنیم. جواد هم روی وزن یکی از نوحه‌های خیلی معروف بوشهری که برای حضرت علی‌اکبر بود و مرحوم جهانبخش کردی‌زاده، معروف به بخشو آن را می‌خواند، نوحه‌ای سرود که البته قافیه نداشت و جهان‌آرا را به شکل صمیمی و خودمانی ممد صدا می‌زد. حالا اما جمشید هم نبود که این نوحه را بخواند، عوضش در بچه‌های رزمنده شهر، نوحه‌خوان خیلی خوب دیگری وجود داشت به اسم حسین فخری. نوحه را دست حسین فخری دادند و او هم سر مزار محمد جهان‌آرا خواند و همه سینه زدند و چه غوغایی شد. این ترانه این‌قدر ساده و بی‌تکلف بود که مستقیم به سمت ته دل آدم‌ها می‌رفت. می‌گفت ممد نبودی ببینی که خرمشهر آزاد شده و خون رفیق‌هایت ثمر داده.
چند روز بعد حسین فخری، غلام کویتی‌پور را در سپاه خرمشهر دید و این نوحه را به او داد تا بخواند. کویتی‌پور هم نوحه را خواند و ضبط کرد و به سالگرد آزادسازی خرمشهر که رسید، از رادیو و تلویزیون پخش شد. این نوحه به قدری به دل همه نشست که حتی نسل‌های بعد و آنهایی که در روز فتح خرمشهر به دنیا نیامده بودند، با آن خاطره دارند. یعنی کسانی که قبل از سوم خرداد ۶۱ شهید شدند و کسانی که بعد از آن به دنیا آمدند را به هم وصل می‌کند. 
بازخوانی نوحه‌ها و سرودهای قدیمی با تغییراتی در بخشی از متن اشعار آنها و به‌روز کردن‌شان مطابق با اتفاقات جدید، یکی از اصلی‌ترین اتفاقاتی است که در جنگ رمضان هم رخ داد و با استقبال بالایی مواجه شد. اتفاقا بخشی از نوحه‌هایی که بازخوانی می‌شد مربوط به جنگ تحمیلی ۸ ساله بودند و باید دقت کرد که این رویکرد ابتدا از همان جنگ و به عنوان شاخص‌ترین نمونه با سرود «ممد نبودی» آغاز شد.

تولد سینمای دفاع مقدس
مرتضی آوینی بعد از انقلاب وارد جهاد سازندگی شد اما زیاد نگذشت که کار او از بیل زدن در روستاها به فیلمبرداری و ساخت مستند کشید. وقتی سیل خوزستان به راه افتاد، با گروه تلویزیونی جهاد به آنجا رفتند و با بچه‌هایی که بعدها هم با او ماندند و سریال مستند ۱۱ قسمتی حقیقت را ساختند، گزارش مفصلی از این اتفاق تهیه کردند. بعد غائله خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و آنها به فیروزآباد، آباده و باقی مناطق درگیری رفتند. آنها با دردسر زیاد از خط محاصره فیروزآباد رد شدند و اولین صحنه‌های جنگ خوانین را ضبط کردند. اینها محصول گروه تلویزیونی جهاد بود و مجموعه مستندهایی مثل «6‌ روز در ترکمن‌صحرا» و «خان‌گَزیده‌ها» هم برای همین دوره هستند. در آخرین روز از شهریور سال ۵۹ بالاخره حمله رسمی حزب بعث عراق به خاک ایران شروع شد و گروه مستندسازی مرتضی آوینی اولین گروهی بود که مناطق جنگی رفت. آنها در قصر شیرین 3 اسیر دادند که البته یکی‌شان با شانه‌ تیرخورده توانست فرار کند. بعد وسط‌های آن مقاومت معروف ۳۴ روزه، همین گروه وارد خرمشهر شد. آنها کلی فیلم گرفتند و مصاحبه کردند و همه را بردند به تهران تا شبانه‌روزی تدوین کنند و صدای خرمشهر را که حتی رئیس‌جمهور وقت تمایلی به حمایت از آن نداشت به گوش همه برسانند اما قبل از تمام شدن تدوین این تصاویر، شهر سقوط کرد. حالا این گروه دوباره به مناطق جنگی برگشت؛ یعنی به آبادانی که به‌شدت محاصره شده بود و مستند حقیقت همین‌ جا بود که ساخته شد. بعدها از مرتضی آوینی مستندی دیده شد به نام «روایت فتح» که نقطه اوج سینمای مستند ایران در روایت جنگ تحمیلی بود و نوع روایت آن یکی از ریشه‌های اصلی در پدید آمدن چیزی به نام سینمای دفاع مقدس شد. در «روایت فتح» و خصوصا بخش «شهری در آسمان»، دال مرکزی همان مسأله خرمشهر است. در سینمای داستانی هم همزمان با پخش مستند روایت فتح، فیلمی از رسول ملاقلی‌پور روی پرده‌ها رفت به نام «پرواز در شب» و اتفاقاً رسول ملاقلی‌پور هم یک عکاس مستند و خبری جنگ بود که در خرمشهر تحت تجاوز، رو به فیلمبرداری آورد و وارد سینما شد. ویدئویی از او در همان روزها هست که در حال فیلمبرداری از صحنه جنگ است و گلوله می‌خورد و روی زمین می‌افتد اما به شکل سینه‌خیز پیش می‌رود و فیلمبرداری را ادامه می‌دهد. تمام ایده‌هایی که پس از آن در سینمای ملاقلی‌پور دیده می‌شد، همگی در همان لحظه باشکوه مقاومت شکل گرفته بود.

ارسال نظر
captcha