۱۱/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۵۴
پیاده‌روی اربعین امسال و ایده مقاومت به عنوان یک مسیر تمدنی در امتداد مختصات تاریخی و جغرافیایی

راه تمدن‌ساز

میلاد جلیل زاده: بسیاری از پژوهشگران، از سنت‌های فکری متفاوت، استدلال کرده‌اند که برخی مفاهیم رایج علوم اجتماعی که عمدتاً در تجربه تاریخی اروپا و آمریکای شمالی شکل گرفته‌اند، ممکن است برای توضیح همه پدیده‌های جوامع دیگر کافی نباشند که این مساله در تحلیل‌های مربوط به هویت شیعی بیشتر از بسیاری موارد، خود را نشان می‌دهد. در بسیاری از نظریه‌های رایج غربی، آیین مذهبی عمدتاً به‌عنوان موضوعی در حوزه دین، هویت یا جامعه مدنی تحلیل می‌شود اما در تجربه تاریخی شیعه، آیین‌ها فقط مناسک عبادی نیستند؛ آنها می‌توانند همزمان حامل حافظه تاریخی، نظام معنایی، سازمان اجتماعی، بسیج عاطفی، مشروعیت سیاسی و افق تمدنی باشند. بنابراین اگر هر پژوهشگری این پیش‌فرض را نداشته باشد، ممکن است بسیاری از کارکردهای این آیین‌ها را یا به «احساسات مذهبی» تقلیل دهد یا صرفاً با مفاهیمی مانند بسیج سیاسی یا ملی‌گرایی توضیح دهد، در حالی که هر کدام از اینها فقط بخشی از واقعیت هستند.
امسال مراسم پیاده‌روی اربعین ابعاد ویژه‌تری یافته یا بهتر است گفته شود ظرفیت‌هایی را از خودش نشان داده که تا به ‌حال دیده نشده بودند. در سالی که گذشت، شهادت آیت‌الله خامنه‌ای به یک روایت مؤسس در حافظه جمعی شیعیان منطقه تبدیل شد و اربعین نخست پس از آن، نخستین عرصه بزرگ ظهور این حافظه مشترک است.
در چنین شرایطی، اگر بخواهیم یک نظریه بومی بسازیم، احتمالاً باید از تقلید صرف مفاهیم موجود فاصله بگیریم و مفاهیم برخاسته از تجربه تاریخی خود این سنت را صورت‌بندی کنیم؛ مفاهیمی مانند «حافظه عاشورایی»، «میدان آیینی»، «سرمایه قدسی»، «روایت شهادت» یا هر اصطلاح دیگری که بتواند این سازوکارها را دقیق‌تر توضیح بدهد.
حالا اربعین دیگر صرفاً یک آیین سوگواری یا زیارت نیست، بلکه به صحنه‌ای برای بازتعریف هویت جمعی تبدیل می‌شود. در این چارچوب، حمل پرچم‌های سرخ، پرچم جمهوری اسلامی و تصاویر رهبران، صرفاً کنش‌های نمادین پراکنده نیستند، بلکه نشانه‌های شکل‌گیری یک زبان مشترک سیاسی– مذهبی‌اند. همانگونه که عاشورا در طول تاریخ از یک واقعه تاریخی به یک الگوی دائماً بازتولیدشونده تبدیل شد، این روایت نیز می‌تواند در حال پیوند خوردن با همان حافظه تاریخی باشد.
از این منظر، اهمیت اربعین امسال صرفا در تعداد زائران یا گستره جغرافیایی آن نیست، بلکه در این است که برای نخستین بار یک رخداد معاصر در مقیاس منطقه‌ای وارد منظومه نمادین اربعین شده است. با ادامه این روند، اربعین می‌تواند از «مراسم یادبود عاشورا» به «میدان بازتولید مستمر یک هویت تمدنی» تبدیل شود؛ هویتی که گذشته، حال و آینده را در یک روایت واحد به هم پیوند می‌دهد.
در چنین چارچوبی، حتی پرچم‌ها نیز صرفاً ابزار اعلام موضع سیاسی نیستند؛ آنها به نمادهای تعلق به یک روایت تاریخی تبدیل می‌شوند. هنگامی که زائران از ملیت‌های مختلف یک منظومه نمادین مشترک را حمل می‌کنند، آنچه شکل می‌گیرد بیش از یک همدلی سیاسی است؛ نوعی خودآگاهی جمعی است که می‌تواند زمینه‌ساز شکل‌گیری نهادها، شبکه‌ها و الگوهای کنش مشترک در آینده باشد. این تحلیل را می‌توان حتی عمیق‌تر کرد و با مفاهیمی مانند «حافظه تمدنی»، «اسطوره سیاسی»، «میدان آیینی» و «تولید هویت فراملی» صورت‌بندی کرد، بدون اینکه ناچار باشیم آن را بر مبنای چارچوب‌های رایج علوم سیاسی غربی توضیح دهیم. این می‌تواند به شکل‌گیری یک دستگاه مفهومی بومی برای تحلیل این پدیده کمک کند.
زیارت شهیدان به قیمت جان
پس از واقعه عاشورا، جابربن عبدالله انصاری که از اصحاب بزرگ پیامبر بود، به همراه عطیه عوفی، از مدینه راهی کربلا شدند و در روز اربعین شهدا که ۲۰ صفر می‌شد، به عنوان نخستین زائران پیاده، به مرقد امام حسین (ع) رسیدند و سنتی را پایه‌گذاری کردند که امروز به بزرگ‌ترین آیین مذهبی تاریخ تبدیل شده است.در طول قرون مختلف به دلیل جو خفقان حکومت‌های اموی، عباسی و حکومت‌های محلی بعدی، این سنت با فراز و نشیب‌دار دنبال می‌شد. گاهی به دلیل سرکوب شدید حاکمان کاملاً متوقف می‌شد و گاهی در دوره‌های آزادی نسبی، شیعیان عراق و عشایر به صورت محدود و فردی آن را زنده نگه می‌داشتند. در  قرن 13 هجری که دوره رونق در حوزه نجف و زمان مرجعیت بزرگ شیعه، شیخ مرتضی انصاری بود، سنت پیاده‌روی اربعین تا حدودی در میان طلاب و علمای حوزه علمیه نجف رایج و برجسته شد. با این حال، این جریان هنوز یک سنت همگانیِ ساختاریافته نبود و پدیده‌ای عموماً حوزوی و طلبگی محسوب می‌شد تا اینکه پس از مدتی که این سنت به فراموشی سپرده شده بود، حاج میرزاحسین نوری (محدث نوری) عالم و محدث برجسته، تصمیم به احیای مجدد آن گرفت. او به همراه تعدادی از شاگردان و همراهان خود، پیاده‌روی از نجف به کربلا را از سر گرفت و این مسیر را معمولاً در مدت 3 روز طی می‌کرد. اقدام محدث نوری باعث شد بار دیگر این سنت در میان عالمان و مردم عراق احیا شود و دوباره رونق بگیرد.
اربعین در نیم‌قرن اخیر به آوردگاه بزرگی برای مبارزه و مقاومت در ابعاد مختلف تبدیل شد. در دهه‌های منتهی به روی کار آمدن حزب بعث در عراق، این مراسم به یک حرکت باشکوه دینی تبدیل شده بود. بسیاری از مراجع تقلید و بزرگان حوزه نجف با پای پیاده و در میان استقبال پرشور مردم محلی مسیر نجف تا کربلا را طی می‌کردند تا اینکه در سال ۱۳۵۶ دوران ممنوعیت آهنین و پیاده‌روی زیرزمینی آغاز شد. ماجرا این بود که به دنبال قیام «انتفاضه صفر» در سال ۱۹۷۷ میلادی، رژیم بعث و صدام حسین، پیاده‌روی اربعین را رسماً ممنوع و جرمی سنگین (همراه با اعدام، شکنجه و زندان‌های طویل‌المدت) اعلام کردند.
البته با وجود خطرات جانی، مردم عراق سنت را رها نکردند و پیاده‌روی به شکل پنهانی، شبانه و از میان نخلستان‌ها و باتلاق‌ها به حیات خود ادامه داد تا به نماد مقاومت مدنی تبدیل شود. با سقوط رژیم صدام در فروردین ۱۳۸۲، پس از دهه‌ها خفقان، ناگهان سیل خروشان زائران آزاد شدند. در این سال، نخستین پیاده‌روی میلیونی و آزاد پس از دهه‌ها ممنوعیت به صورت کاملاً خودجوش برگزار شد.
در سال‌های اولیه پس از سقوط صدام، پذیرایی از زائران توسط خانه‌های مردم در طول مسیر نجف تا کربلا انجام می‌شد که به مرور به تأسیس موکب‌های مردمی منظم منتهی شد. این رویداد در دهه‌ ۱۳۹۰ خورشیدی به بزرگ‌ترین تجمع مسالمت‌آمیز سالانه در جهان تبدیل شد که سالانه میلیون‌ها زائر از ده‌ها کشور مختلف در آن شرکت می‌کنند که نقش مردم، هیأت‌ها و چهره‌های مذهبی ایران و بویژه در گام نخست اصفهانی‌ها در احیا و معرفی سنت پیاده‌روی اربعین به جامعه‌ ایران در دوران معاصر بسیار پررنگ و پیشگامانه بوده است.
حضور کاروان‌های اولیه از اصفهان، به سایر شهرهای ایران نشان داد که این مسیر دوباره امن و قابل تردد شده است و همین امر موتور محرکی برای تشویق مردم دیگر استان‌ها شد. علاوه بر این، تجار، خیرین و هیأت‌های مذهبی اصفهان از نخستین کسانی بودند که با درک نیاز زائران به اسکان و تغذیه در طول مسیر ۸۰ کیلومتری نجف تا کربلا، اقدام به برپایی موکب‌های تخصصی و بزرگ کردند. این موکب‌ها به دلیل نظم بالا، ارائه‌ خدمات درمانی، فرهنگی و تغذیه‌ انبوه، استانداردهای جدیدی را در موکب‌داری مردمی پایه‌گذاری کردند که بعدها الگو و الهام‌بخش سایر استان‌ها شد. حالا می‌توان گفت پیاده‌روی اربعین فراتر از یک آیین مذهبی، به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و مؤثرترین نمونه‌های دیپلماسی عمومی و مردمی در تاریخ معاصر، نقشی بی‌بدیل در التیام زخم‌های گذشته و نزدیک کردن قلوب مردم ایران و عراق به یکدیگر ایفا کرده است.
در دهه‌های پس از جنگ تحمیلی ۸ ساله فضای سیاسی، امنیتی و رسانه‌ای دو کشور ایران و عراق گاه با سوءتفاهم‌ها و تصویرسازی‌های منفی همراه بود اما راهپیمایی اربعین این معادلات سیاسی را تغییر داد و پیوند میان دو ملت را بر بستر خلوص، اخوت و محبت بازتعریف کرد. عراقی‌ها، بویژه عشایر مناطق جنوبی و مرکزی، با تمام توان، عواطف و دارایی خود از زائران ایرانی پذیرایی می‌کنند. اصرار برای اسکان دادن به زائران در خانه‌های شخصی، تقدیم بهترین امکانات و رفتار کریمانه، تصویری از اخوت انسانی ارائه داد که هیچ رسانه‌ای قادر به بازآفرینی آن نیست. این تعاملات رودررو، ذهنیت‌های کلیشه‌ای و تبلیغات منفی گذشته را از بین برد و دو ملت یکدیگر را نه به عنوان اتباع دو کشور با پیشینه‌ مناقشه، بلکه به عنوان اعضای یک خانواده بزرگ شناختند.

امروزه بسیاری از موکب‌داران عراقی و خانواده‌های ایرانیِ زائر، سال‌هاست که با یکدیگر ارتباط مستمر دارند. این مراودات چهره‌به‌چهره به شکل‌گیری دوستی‌های عمیق، مبادلات فرهنگی و ارتباطات خویشاوندی انجامیده است که پایه‌های همزیستی مسالمت‌آمیز و دوستی پایدار میان دو کشور را در سطح اجتماعی به شکلی عمیق و غیرقابل‌گسستنی تحکیم کرده است. 
اربعین معمولا به معنای جناحی و باندی و فرقه‌ای، هیچ‌گاه سیاسی نبوده اما به هیچ‌وجه غیرسیاسی نیست، بلکه در بزنگاه‌های بزرگ و تمدنی، لایه‌های درخشان خود را نشان می‌دهد؛‌ اتفاقی که پس از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران و شهادت رهبر انقلاب و جمعی از سلحشوران ایرانی، در اعلی درجه خود رخ داد و پیوندهای تمدن اسلامی و شیعی در این منطقه را عیان کرد.
رویداد تمدنی
تلاقی وقایع راهبردی ماه‌های اخیر، بویژه پس از تحولات اسفند ۱۴۰۴ و شهادت رهبر انقلاب در جریان درگیری‌ها، با آیین اربعین، این رویداد را به پدیده‌ای چندبعدی تبدیل کرده است که می‌توان آن را از منظرهای سیاسی، اجتماعی، روانشناختی، فرهنگی و تمدنی به شرح زیر واکاوی کرد:
۱- بعد سیاسی؛ دگرگونی در ماهیت دیپلماسی عمومی و همگرایی ژئوپلیتیک
امتداد میدان مقاومت: پیاده‌روی اربعین از یک آیین سنتی و زیارتی عبور کرده و به بستری عینی برای به نمایش گذاشتن همبستگی فراملی میان ملت ایران، عراقی‌ها و جریان‌های مقاومت منطقه تبدیل شده است.
پیوند حاکمیت و توده‌ها: حضور معنادار مردم در این مراسم، پس از یک بحران بزرگ امنیتی، پیامی آشکار مبنی بر استمرار پیوندهای ساختاری و استراتژیک میان جوامع محور مقاومت مخابره می‌کند که معادلات بازدارندگی سیاسی را تقویت می‌کند.
۲- بعد اجتماعی؛ فروپاشی مرزهای جغرافیایی و انسجام توده‌ای
انتقال اعتراض و سوگ به فضای فرامرزی: هنگامی که تجمعات اعتراضی و سوگواری در داخل شهرهای ایران تحت تأثیر حوادث سیاسی قرار می‌گیرد، کانالیزه شدن این موج عاطفی به سمت کربلا، به معنای متصل کردن گستره‌ اجتماعی اعتراض و همبستگی به یک شبکه بزرگ‌تر مردمی در عراق است.
هم‌افزایی ملت‌ها: تجربه زیست مشترک، پذیرایی عشایر عراق از زائران سوگوار و حرکت دوشادوش ایرانیان و عراقی‌ها، شکاف‌های ملیتی را کم‌رنگ کرده و یک «جامعه مدنی فراملی» را بر پایه ارزش‌های مشترک شکل می‌دهد.
۳-  بعد روانشناختی؛ پالایش روحی (کاتارسیس) و التیام جمعی تروما
تبدیل بحران به همبستگی: در پی وقوع یک تروما یا شوک ملی بزرگ (مانند فقدان رهبر عالیقدر در یک جنگ ناخواسته)، روانشناسی جمعی جامعه نیازمند مکانیسمی برای تخلیه خشم، سوگ و بازیابی هویت است.
امیدبخشی و بازیافت عاملیت: راهپیمایی با پای پیاده، تحمل سختی مسیر و حضور در حرم امام حسین (ع) به عنوان نماد جاودانگی مقاومت در برابر ظلم، حس «عاملیت و کنترل» را به فرد بازمی‌گرداند و او را از انفعال روانی خارج می‌کند.
۴-  بعد فرهنگی؛ بازتعریف اسطوره‌ها و فرهنگ شهادت
بازتولید فرهنگ عاشورایی: پیوند دادن شهادت‌های رهبران سیاسی و نظامی با فرهنگ عاشورا، باعث می‌شود که روایت رسمی از مقاومت و شهادت، ریشه‌دارتر و اسطوره‌ای‌تر بازنمایی شود.
زبان مشترک فرهنگی: آیین‌ها، مرثیه‌ها و نمادهای مشترک مذهبی، زبان گویایی را ایجاد می‌کنند که نیاز به ترجمه دیپلماتیک ندارد و احساساتِ دو ملت را به صورت مستقیم با یکدیگر هماهنگ می‌کند.
۵- بعد تمدنی؛ شکل‌گیری بلوک ژئوکالچرال در غرب آسیا
گذر از دولت-ملت‌های کلاسیک: این رویداد نشان‌دهنده تقویت یک هویت تمدنی نوین است که مرزهای جغرافیایی ترسیم‌شده توسط استعمار را در سطح فرهنگی و مذهبی کم‌رنگ می‌کند.
مرکزیت یافتن عتبات عالیات: عراق و بویژه محور نجف به کربلا، به کانون ثقل و پایتخت معنویِ یک بلوک تمدنیِ مستقل تبدیل می‌شود که در برابر هژمونی فرهنگی و سیاسی غرب ایستادگی می‌کند.
سرمایه عاطفی
پنج لایه‌ سیاسی، اجتماعی، روان‌شناختی، فرهنگی و تمدنی که برای واکاوی راهپیمایی بزرگ اربعین، خصوصا در سال پس از جنگ رمضان برشماری شد، به‌خوبی روی یکدیگر سوار می‌شوند اما اگر بخواهیم آن را ارتقا بدهیم، به ‌جای افزودن محورهای جدید، می‌توان پیوند میان این پنجسس سطح را پررنگ‌تر کرد تا متن از حالت فهرست‌وار خارج شود و به یک نظریه واحد نزدیک شود. در این رابطه شاید بتوان گفت حلقه مفقوده در این میان، مفهوم «تبدیل سرمایه عاطفی به سرمایه تمدنی» است.

اگر از این منظر بخواهیم به ماجرا ورود کنیم، روند را می‌توان چنین صورت‌بندی کرد؛ واقعه راهبردی (جنگ و شهادت) یک شوک تاریخی ایجاد می‌کند. این شوک، سرمایه عاطفی عظیمی شامل سوگ، خشم، احساس مظلومیت و آرمان‌خواهی تولید می‌کند. اربعین این سرمایه عاطفی را جذب و سازماندهی کرده و آن را از احساسات پراکنده به کنش جمعی تبدیل می‌کند. کنش جمعی، شبکه‌های اجتماعی، نمادها و روایت‌های مشترک را تثبیت می‌کند و در نهایت استمرار این شبکه‌ها و روایت‌ها، به‌تدریج یک هویت تمدنی را بازتولید می‌کند. به این شکل می‌توان گفت هر پنج بعد در یک زنجیره علّی قرار می‌گیرند، نه اینکه صرفاً پنج زاویه نگاه مستقل باشند.
همچنین می‌توان یک گام دیگر برداشت و ادعا کرد اربعین صرفاً یک آیین نیست، بلکه یک نهاد تمدن‌ساز است. در این نگاه، کارکرد آن فقط حفظ حافظه عاشورا نیست، بلکه زنده نگه داشتن حس آن، تولید مستمر سرمایه اجتماعی، سرمایه نمادین و انسجام فراملی است. بنابراین، هر رخداد بزرگ تاریخی که وارد این نهاد شود، امکان ماندگار شدن و تبدیل شدن به بخشی از حافظه جمعی را پیدا می‌کند. به همین دلیل، اهمیت اربعین امسال صرفاً در حضور جمعیت یا نمادها نیست، بلکه در این است که برای نخستین بار یک رخداد معاصر در مقیاس منطقه‌ای، از طریق یک آیین تاریخی، وارد چرخه بازتولید حافظه و هویت شده است. اگر این روند در سال‌های آینده نیز تداوم یابد، از منظر همین چارچوب می‌توان انتظار داشت آثار آن از سطح مناسک فراتر رفته و در حوزه‌های فرهنگ، سیاست و سازمان‌یافتگی اجتماعی نیز بازتاب پیدا کند.
البته به این هم باید توجه کرد که اربعین مهم‌ترین و بزرگ‌ترین تجلی یک میدان تمدنی و الهی عظیم است اما تنها مصداق آن نیست. در جهان تشیع، مجموعه‌ای از آیین‌های مذهبی، از محرم و عاشورا و اربعین گرفته تا تشییع شهدا، اعتکاف، مناسبت‌های ولایی و دیگر اجتماعات بزرگ دینی، شبکه‌ای از «میدان‌های آیینی» را تشکیل می‌دهند. این میدان‌ها صرفاً کارکرد عبادی ندارند، بلکه سازوکارهایی برای بازتولید حافظه تاریخی، انتقال روایت‌های مشترک، سازماندهی سرمایه اجتماعی و بازآفرینی هویت جمعی هستند. هر رخداد بزرگ تاریخی که در این میدان‌ها بازنمایی شود، امکان آن را می‌یابد که از یک واقعه سیاسی گذرا، به بخشی از حافظه تاریخی و تمدنی جامعه شیعه تبدیل شود. در این چارچوب، اربعین جایگاه ویژه‌ای پیدا می‌کند، نه به این دلیل که تنها میدان است، بلکه چون بزرگ‌ترین میدان همگرایی فراملی شیعیان است؛ جایی که بیشترین ظرفیت را برای تبدیل یک روایت محلی به یک روایت منطقه‌ای یا حتی فرامنطقه‌ای دارد.
به نظر حتی می‌توان یک مفهوم کلیدی برای این دستگاه نظری پیشنهاد کرد: «چرخه بازتولید تمدنی». بر اساس آن، رخدادهای راهبردی وارد میدان‌های آیینی می‌شوند؛ میدان‌های آیینی آنها را به حافظه جمعی تبدیل می‌کنند؛ حافظه جمعی هویت را تقویت می‌کند؛ هویت به کنش اجتماعی و سیاسی می‌انجامد؛ و این کنش‌ها دوباره رخدادهای جدیدی می‌آفرینند که وارد همان چرخه می‌شوند.
اگر این ایده را دنبال کنیم، موضوع دیگر صرفاً تحلیل اربعین نخواهد بود، بلکه نظریه‌ای درباره نقش آیین‌های شیعی در بازتولید تمدنی شکل می‌گیرد؛ نظریه‌ای که اربعین در آن مهم‌ترین مصداق است، نه تمام آن. این چارچوب همچنین می‌تواند توضیح دهد که چرا رخدادهای معاصر، هنگامی که در این میدان‌های آیینی ادغام می‌شوند، از عمر سیاسی کوتاه‌مدت فراتر رفته و به بخشی از حافظه پایدار یک جامعه تبدیل می‌شوند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده