گروه اقتصادی: تلاطمهای اخیر در حوضه نیلگون خلیج فارس و ضرباهنگ حوادث در کانونهای تولید انرژی، نشاندهنده وقوع یک چرخش بزرگ در توازن قدرت منطقه است که ریشه در تغییر نگاه راهبردی جمهوری اسلامی ایران به مقوله امنیت دارد. وقوع نبردهای جاری و پاسخ پشیمانکننده تهران به جسارتهای دشمن، لایههای جدیدی از واقعیت را پیش روی بازیگران خرد و کلان قرار داده و این پیام روشن را صادر کرده است که دوران تکیه بر تماشاخانههای امنیت کاذب غربی به پایان رسیده. امروز در جغرافیای سیاسی جنوب، سخن از موازنههای موقت نیست، بلکه با واقعیتی روبهرو هستیم که در آن استقرار ثبات و تداوم انتفاع اقتصادی، الزاما از گذرگاه اراده و تدبیر محور مقاومت میگذرد. این تحول بزرگ، جایگاه تاریخی ایران را به عنوان دیدهبان اصلی امنیت حیاتی جهان بازتعریف کرده است.
در کشاکش این دگردیسی تاریخی، وضعیت کنونی حاکم بر زیرساختهای انرژی قطر و انجماد شریانهای صادراتی از گلوگاه تنگه هرمز، یک گزینش راهبردی برای دوحه به حساب میآید و ابعادی وسیعتر از یک چالش مقطعی دارد. در حالی که متحدان کاغذی فرامنطقهای با بیتفاوتی و سوءاستفاده از خلأ حضور قطر در بازارها، به غارت سهم این کشور مشغولند، جمهوری اسلامی ایران با اتکا بر موقعیت جغرافیایی ممتاز و توانمندیهای زیرساختی خود، بستری برای یک همکاری کلانمحور فراهم آورده است.
این گزارش با نگاهی دقیق به لایههای فنی، اقتصادی و امنیتی، در صدد تبیین این واقعیت است که راه برونرفت از بحران کنونی و نجات صنعت انرژی قطر از نابودی تدریجی، در پذیرش طرحهای ابتکاری ایران و بازگشت به میز همکاریهای بومی نهفته است تا خلیج فارس به کانون جوشان قدرت برای تمدن اسلامی تبدیل شود.
رأس لفان در شوک ۳ تا ۵ ساله
ارزیابیهای دقیق فنی نشان میدهد اقدام برنامهریزیشده علیه زیرساختهای کلیدی «رأس لفان» از چنان دقت بالای محاسباتی برخوردار بود که تمام پیشبینیها و تحلیلهای مراکز اطلاعاتی رقیب را به چالش کشید. بر اساس دادههای رسمیای که مجموعه «قطر انرژی» ارائه کرده، ۱۷ تا ۲۰ درصد توان تولید گاز مایع (LNG) این کشور به شکل کامل از مدار فعالیت خارج شده و به بخشهای حیاتی آن آسیب جدی وارد شده است. اهمیت و ابعاد عمیق این خسارت زمانی بیشتر درک میشود که به ماهیت پیچیده و فناوریمحور این تأسیسات توجه کنیم، چراکه بازگشت به نقطه آغاز و بازسازی دوباره این سازهها دستکم به ۳ تا ۵ سال زمان نیاز دارد. در فضای پرنوسان و رقابتی بازارهای جهانی، این مدت زمان طولانی برای یک صادرکننده کلان، دورهای بسیار حیاتی و تعیینکننده محسوب میشود که جبران آن در کوتاهمدت امکانپذیر نخواهد بود.
در کنار این آسیبهای کالبدی و فیزیکی به هسته تولید، وقوع وقفه ۳ ماهه در روند صادرات از گلوگاه تنگه هرمز، جایگاه جهانی دوحه را در قامت یک تأمینکننده پایدار بهشدت تضعیف کرده است. قطر که سالها بر مدار نقشآفرینی به عنوان تضمینگر امنیت انرژی برای بازارهای شرق و غرب حرکت میکرد، اکنون با بنبستی در مسیر ترانزیت دریایی مواجه شده است که تمام محاسبات راهبردی گذشته را با تردید جدی روبهرو میکند. توقف بیسابقه حرکت محمولههای گاز مایع در این شریان حساس جنوب، واقعیتی انکارناپذیر را به جامعه بینالملل مخابره کرد و نشان داد ثبات در جریان انتقال انرژی و امنیت مسیرهای تجاری منطقه، ریشه در اقتدار مستمر ایران داشته و تنها در سایه تعامل با قدرت اول این جغرافیا معنا مییابد.
با این حال، در حالی که زیرساختهای قطر در حال خاکستر شدن است، متحد به ظاهر استراتژیک دوحه یعنی واشنگتن، با بیرحمی تمام در حال بلعیدن بازارهای او است. شرکت «ونچر گلوبال» و دیگر غولهای الانجی آمریکا، از این بحران به عنوان نردبان صعود خود استفاده کردهاند. رشد ۴۰ درصدی ارزش سهام این شرکت و گسیل مشتریان قطری به سمت قراردادهای بلندمدت با آمریکا، پرده از این واقعیت برمیدارد که آمریکا در ازای دریافت هزینه میزبانی پایگاههای نظامی در قطر، در روز واقعه نهتنها امنیت دوحه را تامین نکرد، بلکه سهم بازار او را با شتابی بیسابقه غارت کرد. پیشبینیها نشان میدهد اگر این روند ادامه یابد، تا سال ۲۰۲۷ واشنگتن جایگاه اول دوحه را تصاحب کرده و تولیدات بازیابیشده قطر در آینده، به محصولاتی بدون مشتری و سربار تبدیل خواهد شد.
پیامدهای راهبردی چرخش پکن و ابتکار پیشنهادی در کریدور پارس- دوحه
تحولات جاری در جغرافیای شرق، امنیت اقتصادی و افقهای صادراتی قطر را با چالشهای بنیادین و پیشبینینشدهای مواجه کرده است. چین به عنوان قطب اصلی مصرف انرژی در جهان، با درک آسیبپذیری شریانهای دریایی در زمانهای بروز تنش، سیاستهای تأمین انرژی خود را با شتابی بیسابقه به سمت مسیرهای خشکیمحور تغییر داده است. در این میان، انعقاد قرارداد استراتژیک «قدرت سیبری ۲» میان پکن و مسکو با ظرفیت سالانه ۵۰ میلیارد مترمکعب، به منزله تغییر ساختاری در اولویتهای چین محسوب میشود. این توافق کلان، جایگاه تاریخی قطر در بازار شرق آسیا را با تزلزل جدی مواجه کرده است، چراکه تمایل پکن به واردات از طریق خطوط لوله، تقاضا برای گاز مایع (LNG) قطر را کاهش داده و پرسشهای سختی را درباره سودآوری پروژههای توسعهای عظیم این کشور مطرح کرده است. در واقع، دوحه در وضعیتی قرار دارد که برای حفظ حیات تجاری خود، چارهای جز یافتن یک مسیر جایگزین، پایدار و ایمن ندارد تا خود را از محدودیتهای ناشی از وابستگی صرف به تنگه هرمز برهاند.
در این فضای پرابهام، جمهوری اسلامی ایران در جایگاه قدرت تعیینکننده منطقه، این پتانسیل را دارد که در راستای تقویت همکاریهای منطقهای و با نگاهی معطوف به امنیت پایدار، مسیر جدیدی را پیش پای دوحه بگذارد. این رویکرد تعاملی مشروط به آن است که قطر مسؤولیتهای ناشی از میزبانی متحدان تنشآفرین خود را بپذیرد و در سیاستهای هزینهساز تجدیدنظر کند. در شرایطی که ۴۵ میلیارد مترمکعب از ظرفیت تولیدی قطر تا سال ۲۰۳۰ به دلیل نوسانات بازار جهانی و فشارهای سختگیرانه زیستمحیطی در اروپا، همچنان بدون مشتری و خریدار نهایی باقی مانده، ایران میتواند طرح راهبردی «خرید و سوآپ کلان گاز» را اجرایی کند. این طرح به دنبال تبدیل وضعیت تهدید به یک فرصت اقتصادی مشترک است که میتواند منافع درهمتنیدهای را برای هر ۲ کشور تعریف کند.
نزدیکی کانونهای اصلی تولید گاز در قطر به شبکه سراسری خطوط لوله ایران، یک امتیاز فنی و ژئواکونومیک کمنظیر است که بهرهبرداری از آن، به سرمایهگذاری سنگینی نیاز ندارد. انتقال گاز از طریق خط لوله، فرآیندی بسیار ارزانتر و بهینهتر از روش پرهزینه مایعسازی و حمل با کشتیهای الانجی است. پیشنهاد قیمت ۲۰ سنتی برای هر مترمکعب در قالب این شبکه انتقالی، برای دوحه از نظر مالی جذابیت فراوانی ایجاد میکند و همزمان، جایگاه ایران را در دیپلماسی انرژی منطقه به شکلی بیبدیل ارتقا میبخشد. چنین ساختار جدیدی در تبادلات انرژی، وابستگی متقابلی ایجاد میکند که پایداری صادرات قطر را تضمین کرده و مدیریت بازار انرژی در حوزه خلیجفارس را در چارچوبی بومی و منطقهای، دور از نفوذ قدرتهای بیگانه بازتعریف میکند.
گذار از تنگناهای قدیمی به سوی قطب انرژی تهران-آنکارا-دوحه
تحقق این راهبرد کلان، ظرفیتی ورای چارچوبهای سنتی دوجانبه دارد و ابعاد آن تمامیت جغرافیای سیاسی منطقه را متأثر میسازد. در این بازآرایی ساختاری، جمهوری اسلامی ایران با مدیریت سالانه ۴۰ میلیارد مترمکعب گاز دریافتی، توازنی پایدار و مبتنی بر منافع مشترک ایجاد میکند. نیمی از این حجم، یعنی ۲۰ میلیارد مترمکعب، در قالب فرآیند سوآپ به سوی ترکیه هدایت میشود. این اقدام زیرساختهای انرژی آنکارا را به شبکه سراسری ایران پیوند میزند و جایگاه قطر را به عنوان تأمینکنندهای دائم و مطمئن برای بازار اروپا، از مسیر امن و خشکیمحور ایران تثبیت میکند. چنین رویکردی، پیوندهای استراتژیک میان این ۳ قدرت منطقه را در لایههای زیربنایی محکم کرده و وابستگی اروپا به مسیرهای پرمخاطره دریایی را کاهش میدهد.
نیم دیگر این ظرفیت عظیم گازی، با هدف بازصدور به بازارهای تشنه در پاکستان و عراق، تحت مدیریت مستقیم تهران قرار میگیرد. اجرایی شدن این طرح، ایران را به مرکز ثقل و هاب بلامنازع انرژی منطقه تبدیل میکند که نتیجه مستقیم آن، گره خوردن امنیت و نیازهای حیاتی همسایگان به ثبات حاکم بر تنگه هرمز و همکاری نزدیک با ایران است. مطالبه رو به رشد اسلامآباد و بغداد برای دسترسی به این جریان پایدار انرژی، نقش کلیدی را به عنوان موتور محرک همگرایی ملتهای منطقه ایفا میکند. شکلگیری چنین پیوند عمیقی باعث میشود معماری صلح و ثبات در این جغرافیا، از دایره نفوذ و مداخلات بیگانگان خارج شده و امنیت مستحکم و ماندگار، مستقیما بر بستری از تعاملات راهبردی و ساختار درهمتنیده تجارت گاز استوار شود.
در بخش دیگری از این مهندسی راهبردی، بازخوانی پرونده «خط لوله دلفین» ابزاری کارآمد برای تغییر موازنه قدرت در خلیج فارس به دست میدهد. امارات عربی متحده اکنون سالانه ۱۷ میلیارد مترمکعب گاز را با قیمت بسیار ناچیز و ناعادلانه از قطر دریافت میکند، در حالی که سیاستهای کلان آن کشور با اصول ثباتساز جبهه مقاومت همسویی ندارد. فرا رسیدن موعد انقضای این قرارداد در سال ۲۰۳۱، یک مقطع زمانی تعیینکننده را رقم میزند که در آن، دوحه باید میان ادامه وضع موجود یا پیوستن به نظم جدید منطقه دست به انتخاب بزند. پیشنهاد روشن تهران، توقف جریان انرژی به سمت امارات و انتقال این حجم قابل توجه به همراه سهم عمان به شبکه داخلی ایران است.
عملیاتی شدن این انتقال بزرگ، امارات را با چالشهای جدی در حوزه امنیت انرژی مواجه میکند و در مقابل، قدرت چانهزنی محور مقاومت را در معادلات ژئوپلیتیک به سطحی بیسابقه ارتقا میدهد. با افزودن ظرفیت خط لوله دلفین به توافقات پیشین، حجم کل گاز ورودی از قطر به خاک ایران به مرز خیرهکننده ۶۰ میلیارد مترمکعب در سال میرسد. جابهجایی چنین حجم عظیمی از انرژی در قلب غرب آسیا، ساختار قدرت در بازارهای جهان را به لرزه درآورده و تهران را در جایگاهی قرار میدهد که میتواند به عنوان معمار اصلی نظم نوین انرژی، قواعد بازی را بر اساس عدالت و منافعِ ملتهای مستقل منطقه بازنویسی کند.
تلاقی دیپلماسی گازی و اقتدار سرزمینی در خلیجفارس
ابعاد کلان توافق پیشنهادی به قطر، لایههای عمیق امنیتی و سختافزاری را دربر میگیرد که تحقق آنها پیششرط بنیادین هرگونه همکاری راهبردی است. در این مسیر، دستگاه دیپلماسی و توان دفاعی ایران باید مجموعهای از مطالبات حاکمیتی را در کانون مذاکرات با دوحه قرار دهند؛ مطالبات مستقیمی که تضمینکننده امنیت پایدار کل منطقه محسوب میشود. محور نخست این مطالبات، پایان بخشیدن به حضور نیروهای بیگانه و تدوین برنامهای زمانبندیشده برای برچیدن پایگاههای نظامی آمریکا، بویژه پایگاه «العدید»، در ازای ایجاد روزنهای برای عبور بخشی از محمولههای گازی قطر است. این اقدام، حاکمیت ملی را جایگزین چتر امنیتی پوشالی بیگانگان میکند. در لایه دیگر، دوحه متعهد میشود به هرگونه میزبانی از هستههای ستادی و رسانهای که حریم امنیت ملی ایران را هدف قرار دادهاند، پایان دهد. همچنین، استقرار یک نظام «عوارض عبور راهبردی» برای دوران ثبات، تضمینگر این واقعیت خواهد بود که تامین امنیت آبراههای بینالمللی هزینه دارد و بهرهمندی از این امنیت، مستلزم مشارکت در هزینههای صیانت از آن توسط قدرتهای بومی منطقه است.
وقایع جاری در حوزه خلیجفارس ریشه در تحولی بنیادین دارد که نشانههای آن را در فروپاشی کامل الگوهای صادراتی گذشته و بیاعتبار شدن نظم تحمیلی غرب مشاهده میکنیم؛ نظمی که طی دهههای متمادی، ثروت کشورهای اسلامی را ابزاری برای تقویت ساختار قدرت آمریکا ساخته بود. اقدام مقتدرانه ایران در تسلط بر تنگه هرمز و همزمان، هدف قرار دادن دقیق شریانهای گازی، این حقیقت بزرگ را اثبات کرد که امنیت، کالایی خریدنی و قابل دریافت از قدرتهای فرامنطقهای نیست، بلکه دستاوردی است که باید در سایه اقتدار درونی و تکیه بر توانمندیهای منطقهای ساخته شود. این تغییر رویکرد، پایان دوران اتکای بیپشتوانه به وعدههای واهی امنیتساز از سوی استعمارگران است.
در چنین فضای متحولی، دوحه بر سر یک دوراهی سرنوشتساز قرار دارد که آینده سیاسی و اقتصادی آن را رقم خواهد زد؛ یک سو، تقلیل یافتن به بازیگری حاشیهای است که زیر فشار رقابتهای سنگین آمریکا و چین، بهتدریج از نقشه اثرگذاری در بازار انرژی محو میشود. سوی دیگر، پذیرش جایگاه ایران به عنوان لنگرگاه ثبات و پیوستن به شبکه عظیم و بههمپیوستهای است که از تهران تا مدیترانه و از کراچی تا آنکارا امتداد مییابد. پیشنهاد راهبردی مدیریت سالانه ۶۰ میلیارد مترمکعب گاز، ابعادی بسیار وسیعتر از یک توافق صرف اقتصادی را دربر میگیرد. این طرح، زیربنای یک معماری نوین برای ایجاد پیوندهای پایدار میان منافع ملتهای منطقه محسوب میشود. در واقع، با اجرایی شدن این الگو، امنیت و ثبات از بطن همکاریهای بومی میجوشد و ایجاد این زنجیره مستحکم از وابستگیهای متقابل، راه را بر هر گونه مداخله و حضور هزینهساز قدرتهای خارجی در این قلمرو برای همیشه میبندد. در شطرنج جدید ژئواکونومیک، ایران ظرفیتهای خود را تا عمق بازارهای استراتژیک جهان پیش برده است. شکست نهایی نظم تحمیلی بر منطقه، اکنون تنها در گروی امضای یک پیمان راهبردی میان ایران و قطر است؛ پیمانی که خلیج فارس را از یک منبع تغذیه برای استکبار به کانون جوشان قدرت اقتصادی و تمدنی جهان اسلام بدل خواهد کرد.
بررسی پتانسیلهای کریدور «پارس-دوحه» برای تثبیت جایگاه انرژی منطقه در بازار اروپا و آسیا
پیمان طلایی ۶۰ میلیاردی
ارسال نظر
پربیننده