۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۴
جنگ رمضان و تغییر موازنه قدرت در منطقه

از توهم «۷۲ ساعت» تا واقعیت «۴۰ روز»

آزاده لرستانی: قرار بود ظرف ۳ روز همه‌ چیز تمام شود. محاسبه طراحان جنگ در واشنگتن و تل‌آویو این بود که با یک ضربه برق‌آسا، با هدف گرفتن رأس‌ها و نمادهای نظام، با شهادت قائد عظیم‌القدر امت، فرماندهان ارشد نظامی، برخی مسؤولان تراز اول و حتی مردم عادی، ایران را به نقطه‌ای برسانند که دیگر امکان بازگشت نداشته باشد. این یک بازی سیاسی - نظامی بود که سازندگانش خیال می‌کردند قادرند تهران را در ۷۲ ساعت از پا بیندازند، از قبل تیتر خبرها را بنویسند و صحنه را ببندند قبل از آنکه افکار عمومی جهان فرصت فهمیدن پیدا کند.
اما جنگ، آنطور که آنها نوشته بودند پیش نرفت. ایران اسلامی در همان ساعت‌های نخست با دفاعی سنگین، بی‌سابقه و سریع، تهاجم ظالمانه را پاسخ داد؛ دفاعی که دارای این پیام بود: «ساختار قدرت و موتور جمهوری اسلامی ایران با حذف چند مهره کلیدی، خاموش نمی‌شود؛ همان‌گونه که در سال‌های ابتدایی انقلاب (بویژه سال ۶۰) این مهم را ثابت کرده بود. دشمنان در این بحبوحه با واقعیتی روبه‌رو شدند که سال‌ها از فهمش درمانده بودند: ایران، یک بدنِ تک‌عضوی نیست، بلکه یک منظومه نهادی، شبکه‌ای و بازتولیدشونده است.

از دفاع به پاسخ استراتژیک
ایران در همان روزهای نخست تجاوز نظامی آمریکا/ رژیم صهیونی، جنگ را از «مرزهای خود» به «عمق دشمن» منتقل کرد. حملات موشکی و پهپادی به پایگاه‌های نظامی آمریکا در منطقه و هدف قرار دادن نقاط نظامی و راهبردی رژیم موقت صهیونیستی - حتی اگر زیر سانسور شدید، کم‌نمایی یا وارونه‌نمایی رسانه‌ای دفن شود - واقعیتی را آشکار کرد که دیگر با تیترسازی هم پاک نمی‌شود. افسانه امنیت مطلق ترک برداشت. در واقع شوک به دشمن این بود که فهمید با بازیگری طرف است که می‌تواند «هزینه» را به همان‌ جایی برگرداند که سال‌ها عادت کرده بود هزینه را صادر کند.
در میانه جنگ، وقتی خبرهایی از رو آوردن طرف متخاصم به مهمات قدیمی و ذخایر انباری شنیده شد، نشانه‌‌ای در میدان واقعی بود که حتی زرادخانه‌های پرطمطراق هم فرسوده می‌شوند. در شرایطی که ماشین‌های جنگی‌ سال‌ها به منطقه «امنیت اجاره‌ای» فروخته شده بودند، مشخص شد در برابر جنگ‌های چندلایه و فرسایشی می‌توانند به تنگنا برسند. در آن سو «جنگ رمضان» نشان داد عصر «برتری تضمین‌شده تکنولوژیک مادی» دست‌کم در این جغرافیا، دیگر به آن سادگی‌های گذشته نیست.

نقطه عطف در موازنه قدرت
اینجاست که باید جنگ ۴۰ روزه را به ‌عنوان یک نقطه عطف در موازنه قدرت فهم کرد؛ لحظه‌ای که «تصویر ایران» در ذهن دشمن تغییر کرد. در واقع ایران به بازیگری تبدیل شده که می‌تواند در معادلات منطقه‌ای دستور کار بسازد، هزینه تعریف کند و طرف مقابل را از موقعیت طراحی به موقعیت واکنش بکشاند.
اما خطای دوم غرب؛ پس از توهم فروپاشی ۷۲ ساعته این بود که خیال کرد با توافق‌ها می‌شود این واقعیت جدید را «بی‌اثر» کرد. «توافق» در بهترین حالت می‌تواند شدت را کم و زیاد کند و ضرباهنگ بحران را تغییر دهد اما نمی‌تواند واقعیت دگرگون‌شده‌ قدرت را پاک کند، زیرا مساله غرب آسیا، «نظم امنیتی» است؛ اینکه امنیت این منطقه را چه کسی تعریف می‌کند، چه کسی می‌فروشد و چه کسی هزینه‌اش را می‌پردازد.
از سوی دیگر سال‌ها به کشورهای منطقه گفتند امنیت را باید با چتر آمریکا و با حضور رژیم اشغالگر وارد کرد؛ آن هم با پیمان‌ها و بلوک‌بندی‌هایی که زیر عنوان‌هایی مانند «طرح سازش آبراهام» بسته‌بندی می‌شوند اما جنگ سوم تحمیلی یک حقیقت ساده را دوباره روی میز گذاشت: امنیتی که بر حضور بیرونی و ائتلاف‌های تحمیلی بنا شود، در لحظه بحران خودش تبدیل به بحران می‌شود. این مدل، منطقه را به جای ثبات، به سمت قطبی‌سازی، مسابقه تسلیحاتی و بی‌اعتمادی مزمن هل می‌دهد.
در برابر این نظم وارداتی، ایده‌ای وجود دارد: «امنیت غرب آسیا باید توسط خود کشورهای منطقه تأمین شود»، زیرا هیچ ترتیبات پایداری، با حذف یکی از بازیگران بنیادین منطقه دوام نمی‌آورد.

از مقاومت به قاعده‌گذاری
اینجا دقیقاً همان نقطه‌ای است که «جایگاه برتر ایران» به ‌عنوان یک واقعیت سیاسی معنا می‌یابد. ایران اگر در جنگ توانست توازن را به چالش بکشد، از آن رو بود که ترکیبی از چند مولفه را با هم در اختیار داشت؛ خوداتکاییِ توان دفاعی، اراده سیاسی، انسجام اجتماعیِ مقاومت و ظرفیت پاسخگویی چندلایه. این‌ ویژگی‌ها نشانه‌های قدرتی است که «رویشی تازه» دارد؛ قدرتی که می‌تواند به سمت قاعده‌گذاری منطقه‌ای حرکت کند.
نکته راهبردی آن است که قاعده‌گذاری تنها با موشک و پهپاد کامل نمی‌شود. جنگ رمضان «توان میدانی» را نشان داد؛ مرحله بعد، «ترجمه توان به نظم» است. یعنی ایران باید بتواند در کنار قدرت بازدارنده، از جایگاه خود برای شکل‌ دادن به یک منطق منطقه‌ای، منطق همسایگی، منطق مسؤولیت مشترک و منطق کاهش وابستگی امنیتی به بیرون استفاده کند و این برتری ایران اسلامی است که از سطح میدان به سطح ساخت آینده منتقل می‌شود.
با این همه، یک گزاره روشن است: جنگ ۴۰ روزه، آغاز یک فصل تازه در غرب آسیاست؛ فصلی که در آن، منطقه کم‌کم دارد می‌فهمد امنیت را باید با حضور جمهوری اسلامی ایران بسازد.

ارسال نظر
captcha