ماشاءالله ذراتی: گاهی تاریخ، حقیقتهای بزرگ را از زبان دشمنان روایت میکند. 12 خرداد، در آستانه عید غدیر، آنگاه که مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا از «زنده بودن» و «فعالتر شدن» آیتالله سیدمجتبی حسینیخامنهای حفظهالله تعالی سخن گفت، ناخواسته پرده از حقیقتی عمیقتر برداشت؛ حقیقتِ زنده و جاری بودن «ولایت». گویی جهان سیاست بار دیگر به زبان اعتراف رسید که در منطق شیعه، مفهوم ولایت صرفاً یک شخص یا یک ساختار سیاسی نیست، بلکه رشتهای ممتد از هدایت، هویت و تداوم تاریخی است؛ همان نوری که از غدیر آغاز شد و در هر عصر، خود را در قامت «ولی/ رهبر» و پیوند امت اسلام با آرمانهای الهی بازتولید میکند. این شاید همان اقرار ناخودآگاه زمانه باشد که «ولایت» را نمیتوان با ترور، جنگ یا هیاهوی رسانهای متوقف کرد، زیرا پیش از آنکه یک قدرت سیاسی باشد، یک حقیقت زنده در حافظه تاریخی و عاطفی امت اسلام است. غدیر خم در حافظه شیعه فقط یک رخداد تاریخی نیست، بلکه لحظهای است که در آن «هدایت» از سطح پیام به سطح «نهاد» ارتقا مییابد. در منطق کلامی و اجتماعی تشیع، غدیر نشان میدهد جامعه دینی برای بقا، نیازمند پیوندی همزمان با مشروعیت الهی، شایستگی انسانی و پذیرش جمعی است.
از منظر جامعهشناسی سیاسی شیعه، غدیر لحظهای است که ولایت به صورت یک سازوکار پایدارِ بازتولید نظم اجتماعی فهم میشود. توقف کاروان در گرمای سخت، اعلام عمومی جانشینی و سپس اخذ بیعت، همه در سطح روانشناختی نوعی «برجستگی شناختی» ایجاد میکند؛ یعنی جامعه را وامیدارد یک تصمیم بنیادین را نه در حاشیه، بلکه در مرکز هویت جمعی خود ثبت کند. در چنین وضعی، تعهد فردی به یک رفتار علنی تبدیل میشود و همین آشکار شدن وفاداری، از تردیدهای بعد و شکافهای پسین جلوگیری میکند. این منطق با الگوهای شناختهشده در روانشناسی اجتماعی درباره «التزام و پایبندی» سازگار است؛ یعنی انسانها پس از اعلام یک موضع، تمایل دارند رفتار خود را با آن هماهنگ نگه دارند. در سطح عمیقتر، غدیر را میتوان پاسخ اسلام به نیاز انسان به «دلبستگی امن» دانست. در نظریه دلبستگی، انسان در وضعیت نااطمینانی و تهدید، به یک مرجع قابل اعتماد برای تنظیم هیجان و جهتیابی نیاز دارد. در خوانش شیعی، اعلام ولایت امیرالمومنین حضرت علی علیهالسلام در غدیر فقط انتصاب سیاسی نیست، بلکه پاسخ به اضطراب امت در آستانه فقدان پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله است. گویی جامعه دینی میآموزد مسیر هدایت نباید با فقدان بنیانگذار متوقف شود. اینجا ولایت به مثابه یک پناهگاه معنایی عمل میکند؛ پناهگاهی که به مؤمنان میگوید آینده، بیصاحب و بیجهت رها نخواهد شد. این معنا در جمهوری اسلامی ایران نیز در قالب قانون اساسی بازتولید شد. در متن قانون اساسی، اصل پنجم استمرار رهبری در دوران غیبت را بر عهده فقیه عادل، باتقوا، شجاع، آگاه به زمان و دارای توان مدیریت میگذارد. اصل ۱۰۷ نیز انتخاب رهبر را به مجلس خبرگان واگذار و اصول ۱۰۹ و ۱۱۰ شرایط و اختیارات رهبری را روشن میکند. از این منظر، ساختار سیاسی جمهوری اسلامی خود را وارث یک منطق غدیری میداند: رهبری نه صرفاً امری شخصی و لحظهای، بلکه نهادی مبتنی بر صلاحیت، نظارت و استمرار است.
در چارچوب این منطق، هرگونه انتقال رهبری در جامعه شیعه را باید نه فقط به عنوان جابهجایی فرد، بلکه به مثابه آزمون تابآوری اجتماعی فهم کرد. نظریه هویت اجتماعی توضیح میدهد افراد خود را از خلال عضویت در گروهها تعریف میکنند و در لحظه بحران، مرز میان «ما» و «دیگران» پررنگتر میشود. به همین دلیل، اگر جامعهای بتواند در شرایط بحران، روایت مرکزی هویت خود را حفظ کند، از فروپاشی نمادین عبور میکند. در سنت شیعی، غدیر دقیقاً چنین نقشی دارد؛ یک نقطه کانونی برای بازتعریف «ما»ی جمعی که هم دینی است و هم سیاسی، هم عاطفی است و هم نهادی.
اگر رهبری جدیدی مطرح شود، مهمترین پرسش جامعهشناختی این نیست: چه کسی آمده است؟ بلکه این است: جامعه چگونه این انتقال را معنا و هضم میکند؟ در نظریه ولایت فقیه، مشروعیت رهبری صرفاً محصول روایتسازی سیاسی نیست، بلکه ریشه در امتداد ولایت الهی در عصر غیبت کبرا و احراز شرایط شرعی رهبری دارد. نقش تبیین و روایت، نه در ایجاد مشروعیت، بلکه در فهم و درونیسازی این حقیقت از سوی جامعه است. از این منظر، اگر انتقال رهبری در چارچوب فرهنگ غدیر و استمرار خط ولایت باشد، جامعه آن را نه یک جابهجایی صرف سیاسی، بلکه تداوم یک عهد الهی و تاریخی تلقی میکند. دقیقاً در همین نقطه است که روانشناسی اجتماعی و جامعهشناسی سیاسی به هم میرسند، زیرا پایداری اجتماعی زمانی تقویت میشود که مردم احساس کنند در امتداد یک سنت معنادار و ریشهدار قرار دارند و نظام رهبری، بر مدار اصل ولایت و سنتهای الهی و تداوم هویت دینی استوار است، نه خلأ، بحران یا گسست قدرت.
از این زاویه، مجلس خبرگان رهبری در ساختار جمهوری اسلامی، کارکردی مشابه «امتِ شاهد» یا «جمعِ تاییدکننده» دارد. این تمهید نهادی، در سطح روانی نیز مهم است، زیرا وقتی مردم ببینند جانشینی بر پایه ضابطه و شایستگی و نه هیجان است، اضطراب جمعی کاهش مییابد و حس آرامش و سکینه بالا میرود. در جامعهای که در معرض فشار خارجی، جنگ روانی و رقابتهای تمدنی است، چنین آرامش و دلگرمیای، بخشی از امنیت ملی محسوب میشود. قانون اساسی جمهوری اسلامی دقیقاً برای همین وضعیت، سازوکار «انتخاب رهبر در کوتاهترین زمان» نیز شورای موقت در صورت فقدان رهبر را پیشبینی کرده است. از منظر فرهنگی، غدیر زمانی معنا مییابد که به میدان عمومی جامعه بیاید؛ در جشنها، راهپیماییها، آیینهای محلهای و مناسک جمعی. این حضور جمعی فقط نمایش احساسات نیست، نوعی بازتولید سرمایه اجتماعی است. آیینهای دستهجمعی به افراد یادآوری میکند تعلق، یک تجربه فردی خاموش نیست، بلکه واقعیتی زیسته و مشترک است. به همین دلیل، در سنت شیعی، غدیر همیشه با دعوت به شادی، اطعام، بیعت، دیدار و همافزایی اجتماعی همراه است. این الگو، جامعه را از اتمیزه شدن و فردگرایی حفظ میکند و در برابر تبلیغات تفرقهساز، سپری نمادین میسازد.
در سطح کلانتر، تجربه انقلاب اسلامی نیز نشان داد جهان معاصر - برخلاف تصور ایدئولوژیهای مسلط قرن بیستم - هنوز تشنه معنویت، عدالت و پیوند اخلاقی است. مدلهایی که فقط بر قدرت مادی یا فردگرایی افراطی تکیه میکنند، در لحظه بحران با کمبود معنا روبهرو میشوند. در مقابل، فرهنگ غدیر با ترکیب وحی، عقلانیت، تعهد، شایستگی و عاطفه جمعی، الگویی از «حکمرانی دل و عقل» میسازد؛ الگویی که در آن، رهبری صرفاً ابزار اداره نیست، بلکه زبان حفظ هویت و استمرار تاریخی است. از این منظر، هر انتقال موفق در رأس هرم رهبری، آزمونی برای سنجش بلوغ نهادی جامعه است.
نتیجه آنکه، غدیر خم را باید بیش از هر چیز، مدرسهای برای فهم «پیوستگی» دانست؛ پیوستگی میان پیام و نهاد، میان ایمان و نظم سیاسی، میان عاطفه و قانون و میان گذشته و آینده. اگر جامعهای بتواند این پیوستگی را حفظ کند، حتی در سختترین لحظهها نیز از معنا تهی نمیشود. در زبان شیعه، ولایت همان رشتهای است که این پیوستگی را نگاه میدارد؛ رشتهای که از غدیر آغاز میشود، در فقه سیاسی صورت نهادی میگیرد، در آیینهای جمعی زنده میماند و در حافظه تاریخی امت، به مثابه عهدی برای ادامه مسیر ثبت میشود.
فقدان پیشوای شهیدمان در عید غدیر امسال، فقط از دست دادن یک شخصیت سیاسی یا یک مرجع دینی نبود، گویی ستون عاطفی یک نسل و پناه معنوی یک امت از برابر دیدگان ما پر کشید. هنوز اندوه آن سحر سنگین بر دلهای مردم جاری است؛ اندوه مردی که سالها در میانه توفانها برای این ملت نقش پدر، راهنما و تکیهگاه را ایفا کرد اما مهم آن است که همین عبور شگفتانگیز آرام و مقتدرانه جامعه از لحظه فقدان به مرحله استقرار رهبر جدید، خود بزرگترین نشانه موفقیت مکتب تربیتی آن امام شهید و کارآمدی نظام ولایت فقیه برآمده از مکتب غدیر است. ایشان ملتی تربیت کردند که در سختترین لحظهها دچار فروپاشی و سرگردانی نمیشود؛ امتی که آموخته ولایت، وابسته به جسم اشخاص نیست، بلکه حقیقتی جاری در ایمان، آگاهی و هویت جمعی جامعه است. این تابآوری تاریخی، در حقیقت آخرین و ماندگارترین میراث رهبر شهید انقلاب اسلامی برای ایران و جهان اسلام بود؛ اینکه حتی شهادتش نیز نتوانست چراغ راه ولایت را خاموش کند، بلکه آن را در دل میلیونها انسان روشنتر کرد.
نسبت غدیر، رهبری و پایداری اجتماعی
ولایت؛ ستون پایداری جامعه
ارسال نظر
پربیننده