محمدمهدی سلامیپوریان: درباره ویژگیهای نسل Z بارها گفته و شنیدهایم؛ اینکه آنها تمایزهای نسلی مختلفی با قدیمیترها دارند و زیست دیجیتال، بخش جداییناپذیر هویتشان است و... اما رفتارشناسی بخش قابل توجهی از این نسل در قبال حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونی به کشورمان که اتفاقا برخلاف انتظار بسیاری از تحلیلگران بود، موجب شد در ایام پساجنگ، برخی محافل فکری و سیاستورزی برونمرزی، در خصوص این رفتارشناسی متمایز، مسیر تحلیلی متفاوتی را در پیش گیرند.
بر همین اساس، خانم «شروق صابر» پژوهشگر مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک «الأهرام» مصر در گزارشی با عنوان «چرا نسل Z در ایران، جنگ را به فرصتی برای سرنگونی حکومت تبدیل نکرد؟» سعی کرده این رفتارشناسی نسل Z ایران را از منظر خود تحلیل کند که در ادامه، خلاصهای از ترجمه گزارش مزبور میآید.
اثرگذاری نسل Z محدود به عرصه سیاسی نیست، بلکه به عرصههای اجتماعی و فرهنگی نیز گسترش یافته است. غرب، حضور چشمگیر نسل Z ایران در فضای مجازی و اَشکال اعتراضی جدید آن را به مثابه شاخصی از تبدیل شدن این نسل به یک نیروی فشار قدرتمند علیه حکومت ایران میبیند که فینفسه، یک دستاورد استراتژیک در چارچوب درگیری با تهران محسوب میشود.
با تمام این اوصاف، رفتار این نسل در خلال جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با بسیاری از ارزیابیهای غربی در تضاد بود؛ ارزیابیهایی که فرض میکرد لحظه تنشافزایی خارجی، به طور خودکار به فرصتی برای تشدید فشار داخلی بر حکومت ایران تبدیل خواهد شد. [با شروع حملات آمریکا و اسرائیل] بخش چشمگیری از حضور دیجیتال نسل Z معطوف به گفتمانی ملیگرایانه شد؛ گفتمانی که از موضع حکومت در مواجهه با تهدید خارجی حمایت میکرد، به جای اینکه از بحران رخداده، به عنوان کاتالیزوری برای تغییر سیاسی [و براندازی حاکمیت] استفاده کند.
این رفتار را میتوان بازتابی از آگاهی و هویت سیاسی پیچیده این نسل دانست. نسل Z ایران به وضوح ۲ حوزه داخلی و عوامل خارجی را از هم تفکیک میکند. در این چارچوب، اکراه نسل Z از مشارکت در پروژه تغییر حکومت در طول جنگ، قابل درک است. بنابراین موضع بخش وسیعی از جوانان ایرانی، پیچیدهتر از آن فرضیه ساده غرب است که فشار نظامی خارجی را به طور خودکار منتهی به قیام داخلی [برای سرنگونی حکومت] میداند. برای بسیاری از اعضای نسل Z جنگ به مثابه فرصتی ایدهآل برای ایجاد تغییر تلقی نمیشود، بلکه به عنوان لحظهای از تهدید ملی قلمداد میشود که ممکن است به هرجومرج یا بازتولید الگوهایی از مداخله خارجی بینجامد.
از حیث تاریخی، هرگونه مداخله خارجی از نگاه ایرانیان، امری حساسیتزاست؛ چنانکه آنها حمایت غرب از جنبشهای اعتراضی را با میراث [آمریکاییها در] کودتای 1953 [کودتای 28 مرداد 32] علیه محمد مصدق، نخستوزیر وقت ایران مقایسه میکنند. در حافظه جمعی ایرانیان، این کودتا صرفا یک عملیات اطلاعاتیِ تحت حمایت سازمان سیا برای سرنگونی یک دولت منتخب نبود، بلکه بزنگاهی تاریخی بود که عمیقا این باور را تقویت کرد که «قدرتهای غربی، هر زمان که منافع ایران با محاسبات ژئوپلیتیکشان در تضاد باشد، آمادهاند مستقیما مداخله کنند». بنابراین وقتی تهران، ایالات متحده یا اسرائیل را به تلاش برای سوءاستفاده از اعتراضات داخلی برای تضعیف حکومت ایران متهم میکند، این امر، ریشه در پیشینهای تاریخی دارد که حتی در میان بخشی از اپوزیسیون حکومت ایران نیز واجد اعتبار است.
از سوی دیگر، جنگ، با ویرانی و بیثباتیاش، تجربه سایر کشورهای منطقه را به ذهن متبادر میکرد. در این حالت، سؤالی که در میان این نسل رواج داشت، این بود: «هزینه سقوط حکومت در سایه مداخله خارجی [و پیامدهای وخامتبار آن، با الگوپذیری از کشورهایی چون سوریه] چقدر خواهد بود؟» بنابراین در لحظات خطر، نسل Z ایران از خود بیتفاوتی سیاسی نشان نمیدهد، بلکه صرفا اولویتهای خود را بازتنظیم میکند و از منطق اعتراض، به منطق انسجام اجتماعی تغییر جهت میدهد.
این تغییر [اولویت] توضیح میدهد چرا جنگ، به فرصتی مستقیم برای سرنگونی حکومت تبدیل نشد.
در این بین، نسل Z از ابزارهای گوناگون برای ابراز مخالفت خود با جنگ استفاده کرد. در اوج تشدید نظامی [آمریکا و اسرائیل علیه ایران]، بیش از 100 هزار جوان نسل Z ایران، نامهای را خطاب به دبیرکل سازمان ملل متحد و معاونش در امور جوانان امضا کردند که این امر، واجد ارزش سیاسی و اجتماعی چشمگیری بود. این جوانان همچنین تمرکز را به سمت هزینههای انسانی حملات بردند؛ از هزاران قربانی، از جمله صدها کودک گرفته تا تخریب مدارس و نابودی زیرساختها و نیز [تکیه بر] مفاهیم حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق کودکان که مخاطب آن، جامعه بینالملل بود.
علاوه بر این، جوانان نسل Z در ایران، توانایی چشمگیری از خود بروز دادند؛ در استفاده از ابزارهای فناوری و فضاهای دیجیتال برای تولید محتوا و بازخوانی روایتهای سیاسی؛ به نحوی که آنها این ابزارها را دیگر صرفا برای ارتباطگیری یا مصرف فرهنگی به کار نگرفتند [و از کارکردهای فراتر از آن بهره بردند]. این نسل که عمیقا درگیر حوزه دیجیتال جهانی است، سعی کرد نمادها و ابزارهای فرهنگ غرب را که تجلی بارز آن «فناوری و ادوات ارتباطی» است، در خدمت چارچوبهای سیاسی و محلی خود درآورد.
این امر، به وضوح در استفاده گسترده این کاربران از طنزها و «میم»های اینترنتی مشهود بود که به ابزاری مؤثر برای انتقال پیامهای سیاسی هدفمند، نهتنها به مردم ایران، بلکه به مخاطب آمریکایی و غربی تبدیل شد و هدف آن، تثبیت روایتی بود که با گفتمان غالب آمریکایی در باب جنگ، در تضاد باشد. از این منظر، میمها و طنزهای دیجیتال، به مثابه بخشی از «قدرت نرم» این نسل به کار گرفته شد. بسیاری از محتواهای تولیدی، نهتنها به زبان انگلیسی بود، بلکه از واژگان و اصطلاحات آمریکایی، سبکهای گفتمانی و تکنیکهای طنز آمریکاییها نیز بهره میبرد که این امر، قدرت نفوذ گستردهای به این محتواها داد و موجب شد در پلتفرمهای مختلف، میلیونها بار دیده شود یا میلیونها واکنش [اعم از لایک، بازارسال، کامنت، نقلقول و...] داشته باشد.
دنبالکنندگان [در فضای مجازی]، معمولاً از محتواهای تلخ و آزاردهنده جنگ دوری میکنند و به محتوایی رو میآورند که رویدادها را به زبانی ساده و همهفهم برایشان بیان کند. این دقیقا همان کاری است که «ویدئوهای لگوییِ» تولید [یا بازنشر]شده به دست این جوانان انجام داد و درک این درگیری را از دریچه نگاه ایرانی، آسانتر کرد؛ حال آنکه در مقابل، به احساس نارضایتی در داخل ایالات متحده دامن زد. یکی از پربازدیدترین این ویدئوها مربوط میشد به ارتباط میان ترامپ، نتانیاهو و ماجرای «اپستین» که میخواست نشان دهد این جنگ، برای منحرف کردن افکار از این ماجرا بوده است. این پدیده موجب شد روزنامه انگلیسی «گاردین»، آن را بدین شکل توصیف کند: «اگر ایران میتوانست به همان سرعتی که میمهای طنز تولید میکند، موشک تولید کند، فرماندهی مرکزی ایالات متحده تاکنون پرچم سفید را بالا برده بود».
گزارش مرکز مطالعات سیاسی و استراتژیک الاهرام مصر از واکنش متفاوت نسل Z ایران به جنگ اخیر
روایت یک نسل پیچیده
ارسال نظر
پربیننده