۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳
گزارش «وطن امروز» از خیزش بریکس و روند فزاینده دلارزدایی از اقتصاد بین‌الملل

جنگ پنهان ارزها

گروه اقتصادی: دهه‌های متمادی، دلار آمریکا به مثابه ارزی بود که شالوده و ستون فقرات اقتصاد جهان را نمایندگی می‌کرد؛ جایگاهی که هیچ رقیبی نتوانسته بود حتی لحظه‌ای آن را متزلزل کند. این سلطه بلامنازع، از تالارهای تجارت بین‌المللی و ذخایر ارزی بانک‌های مرکزی گرفته تا نبض تپنده بازارهای انرژی و سازوکارهای پیچیده معاملات مالی، همگی را در چنبره خود داشت. از قراردادهای نفت در غرب آسیا تا بازارهای بدهی در شرق دور، رد پای دلار آمریکا همچون رشته‌های عصبی نامرئی، کالبد اقتصاد مدرن را به هم دوخته است.
با این حال طی سالیان اخیر و به طور مشخص با ظهور و گسترش بلوک کشورهای ذیل بریکس، گفتمان «دلارزدایی» از حاشیه مباحث آکادمیک به هسته سخت رقابت‌های ژئواکونومیک راه یافته است. این گذار، یک تغییر ساده در سبد ارزی کشورها نیست و نشانه‌ای از یک خیزش ساختاری علیه معماری قدرت در نظام بین‌الملل است. پرسش کلیدی این است: آیا جهان در آستانه فروپاشی نظم دلاری قرار دارد یا شاهد زایش آرام و پیچیده یک دوران اقتصادی رقابتی‌تر و چندقطبی‌تر هستیم؟
در این گزارش با رد دوگانه‌های ساده‌انگارانه، کوشیده خواهد شد لایه‌های پیدا و پنهان این جدال تمدنی در عرصه پول در پرتو منافع راهبردی جمهوری اسلامی ایران واکاوی شود.

چرا جنوب جهانی علیه سلطه پولی شورش کرد؟
امروز بریکس را نمی‌توان در چارچوب تنگ یک بلوک اقتصادی صرف فهم کرد. این نهاد به مثابه یک بیانیه سیاسی کوبنده، بلندگوی نارضایتی انباشته‌شده بخش بزرگی از کشورهای در حال توسعه از ساختارهای متصلب مالی و پولی برآمده از نظم برتون وودز است. کشورهایی نظیر چین، هند، روسیه، برزیل و اکنون با پیوستن یا همسویی قدرت‌هایی چون ایران، عربستان، مصر، اتیوپی و امارات عربی متحده، بریکس را به بستری برای بازتعریف قواعد بازی تبدیل کرده‌اند.
 جاه‌طلبی این نهاد در حال گسترش، ریشه در یک بی‌عدالتی تاریخی دارد. به این معنی که نهادهایی مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، همچنان آیینه‌ای از توازن قدرت در میانه قرن بیستم هستند، در حالی که جغرافیای ثروت و تولید جهان به طرز بنیادینی دگرگون شده است. سهم فزاینده کشورهایی مانند چین و هند در تولید ناخالص داخلی و تجارت جهانی، نسبتی معکوس با حق رأی و نفوذشان در این نهادهای مالی دارد.
این شکاف میان قدرت اقتصادی واقعی و وزن سیاسی نهادی، به مثابه خاری در چشم اقتصادهای نوظهور، انگیزه اصلی جنبش دلارزدایی را شکل داده است. این نارضایتی، دیگر یک غرولند دیپلماتیک نیست و به مرحله کنشگری فعالانه رسیده و خواستار توزیع مجدد قدرت پولی در مقیاس جهانی است.

زایش معماری دفاعی مالی در میانه تحریم‌ها
جنگ روسیه و اوکراین، یک نقطه عطف سرنوشت‌ساز و یک شوک الگوساز برای تمام قدرت‌های مستقل جهان به شمار می‌رود. فارغ از موضع‌گیری سیاسی نسبت به ماهیت این نبرد، آنچه همچون سیلی بیدارکننده عمل کرد، رویارویی عریان کشورهای غرب با مسکو در عرصه زیرساخت‌های مالی و پولی بود. هنگامی که واشنگتن و متحدان اروپایی‌اش، ذخایر ارزی بانک مرکزی روسیه را مصادره و دسترسی این کشور به سازوکار سوئیفت را قطع کردند، ماهیت حقیقی نظام مالی دلارمحور از یک زیرساخت بی‌طرف جهانی به یک سلاح ژئوپلیتیک تمام‌عیار تغییر چهره داد.
این اقدام، پیامی بسیار فراتر از تنبیه روسیه به همراه داشت و این را به گوش تمام کشورهایی رساند که دارایی‌ها و ذخایرشان در اوراق قرضه آمریکا و بانک‌های غرب، می‌تواند با یک تصمیم سیاسی گروگان گرفته شود. این تروما، ضرورت ساخت سازه‌های دفاعی در برابر نظام تک‌قطبی پولی را از یک انتخاب به یک الزام امنیت ملی تبدیل کرد. جمهوری اسلامی ایران که دهه‌هاست به طور مستقیم طعم این سلاح تحریمی را چشیده، اکنون شاهد پیوستن دیگر قدرت‌ها به این اردوگاه دفاعی است.
نتیجه این آگاهی جمعی، نه یک هیاهوی تبلیغاتی که تلاشی خزنده، فنی و عمیق برای ایجاد کریدورهای مالی موازی و حذف تدریجی دلار از چرخه مبادلات دوجانبه قدرت‌های تجدیدنظرطلب است‌.

میدان نبرد؛ ترسیم نقشه راه دلارزدایی در عمل
ادعای کاهش اتکا به دلار، دیگر در قالب شعارهای پوپولیستی محصور نمانده و به صورت اقدامات مشخص و ملموس در عرصه تجارت بین‌الملل نمود یافته است. چین، به عنوان بزرگ‌ترین تولیدکننده و مصرف‌کننده انرژی جهان، با پیگیری راهبردی تهاجمی، یوآن را به ابزاری اثرگذار در قراردادهای انرژی با کشورهای حوزه خلیج فارس و روسیه تبدیل کرده است.
نمونه قراردادهای گازی اخیر که با سازوکار یوآن دیجیتال یا ارزهای ملی تهاتر می‌شوند، نشانه‌های گسیختگی در انحصار دلار نفتی است. در همین حال روسیه و چین حجم عظیمی از مبادلات دوجانبه خود را از کانال دلار خارج و به روبل و یوآن منتقل کرده‌اند. هند نیز به عنوان یک قدرت نوظهور با رویکردی عمل‌گرایانه، سازوکارهای تسویه مبتنی بر روپیه را با شرکایی نظیر ایران و روسیه به کار بسته و این مسیر را به عنوان یک راهبرد ملی دنبال می‌کند. حتی متحدان سنتی واشنگتن در حاشیه خلیج فارس نیز در یک چرخش معنادار، پذیرش ارزهای غیردلاری در مبادلات نفتی را آزموده‌اند.
این تغییرات، نمونه‌های پراکنده و نمادینی نیستند که بتوان آنها را نادیده گرفت، بلکه رگه‌های اولیه یک جنبش ساختاری هستند که به دنبال بازپس‌گیری حاکمیت پولی از چنگ یک ابرقدرت جهانی است. این تلاش‌ها، نمودی از یک گذار از «وابستگی متقابل نامتقارن» به سمت «موازنه‌گری پولی» است.

شکاف‌های رقابتی درون بریکس 
با این همه، ترسیم تصویری یکدست و هماهنگ از بلوک بریکس به عنوان یک جبهه واحد علیه هژمونی دلار، دور از واقعیت‌های میدانی است. بریکس بیش از آنکه یک ارکستر سمفونیک هماهنگ باشد، شبیه صحنه‌ای است که چندین موسیقیدان ماهر در آن، هر کدام ساز خود را می‌نوازند. اتحاد بر سر هدف کلان کاهش نفوذ غرب، نمی‌تواند تضادهای راهبردی میان اعضا را لاپوشانی کند.
رقابت ژئواستراتژیک و تنش‌های مرزی میان هند و چین، نمونه بارز این شکاف است؛ ۲ قدرتی که موتور رشد بریکس محسوب می‌شوند، در عرصه نظامی و ژئوپلیتیک در برابر یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند. همچنین، جایگاه بین‌المللی روسیه به عنوان یک قدرت تجدیدنظرطلب نظامی، با رویکرد برزیل یا آفریقای جنوبی که به دنبال اصلاحات مسالمت‌آمیز در نظم موجود هستند، تفاوت بنیادین دارد. از این پیچیده‌تر، حضور بازیگرانی چون عربستان و امارات است که با وجود حمایت از ایده جهان چندقطبی، همچنان تار و پود امنیت و اقتصادشان با آمریکا گره خورده است.
این ناهمگونی و فقدان انسجام راهبردی، رویای معرفی یک ارز واحد بریکس یا یک سیستم پرداخت کاملا یکپارچه را در کوتاه‌مدت به تعویق می‌اندازد. بریکس فعلا توان سرنگونی دلار را ندارد اما همین انسجام حداقلی برای تسریع روند خوردگی و فرسایش تدریجی پایه‌های سلطه دلار کافی به نظر می‌رسد.

آیا یوآن می‌تواند یک جایگزین فوری در برابر استحکامات دلار باشد؟
بخش بزرگی از پیش‌بینی‌های هیجانی درباره «پایان قریب‌الوقوع دلار»، ناشی از کم‌توجهی به ماهیت قدرت پولی است. استیلای دلار تنها بر سرنیزه ناوگان پنجم نیروی دریایی آمریکا یا لابی‌های سیاسی استوار نیست، هرچند اینها نیز نقش دارند. راز ماندگاری دلار در ۳ رکن «اعتماد»، «عمق بازار» و «حاکمیت قانون» نهفته است. بازارهای مالی آمریکا، با وجود بدهی‌های نجومی آن کشور، همچنان به عنوان امن‌ترین پناهگاه سرمایه در توفان‌های اقتصادی شناخته می‌شوند.
در مقابل، یوآن چین به‌رغم پشتوانه عظیم اقتصادی، با محدودیت‌های ذاتی دست‌وپنجه نرم می‌کند. کنترل شدید پکن بر جریان‌های سرمایه، عدم شفافیت نهادی و نبود یک بازار اوراق قرضه عمیق و آزاد که بتواند نقدشوندگی جهانی را تضمین کند، یوآن را از تبدیل شدن به یک ذخیره ارزش جهانی محروم کرده است. سرمایه‌گذار بین‌المللی برای آنکه ثروت خود را به یک ارز بسپارد، نیازمند آن است از پیش‌بینی‌پذیری قوانین و امکان خروج آزادانه سرمایه اطمینان داشته باشد. تا زمانی که این معمای اعتماد حل نشود، یوآن یک قدرت تجاری بزرگ باقی خواهد ماند اما شایستگی نشستن بر تخت پادشاهی ذخایر ارزی جهان را کسب نخواهد کرد. بنابراین، دوران پسادلار یک گذار بین‌نسلی است، نه یک کودتای ناگهانی.

ظهور آرام و خزنده یک معماری چندقطبی پولی
با کنار گذاشتن تحلیل‌های دوگانه فروپاشی یا حفظ وضع موجود، روند محتمل‌تر و راهبردی‌تر، حرکت تدریجی جهان به سمت یک «نظم پولی چندلایه» است. تصور کنید جهان به جای یک خورشید درخشان، مجموعه‌ای از منظومه‌های خورشیدی باشد. دلار همچنان درخشان‌ترین ستاره در مرکز این کهکشان باقی خواهد ماند اما ارزهای دیگری مانند یوآن، یورو و شاید روبل یا روپیه، در مناطق نفوذ خود خورشیدهایی با گرانش قوی‌تر خواهند بود. این چارچوب به معنای حذف کامل نفوذ واشنگتن نیست اما به معنای کاهش تدریجی «قابلیت اهرم‌سازی» آمریکا خواهد بود.
در این جهان چندقطبی پولی، توانایی آمریکا برای اعمال تحریم‌های فراسرزمینی و به انقیاد کشاندن دیگر کشورها از طریق سیستم مالی بین‌المللی، کاهش می‌یابد. این دقیقا همان آینده‌ای است که راهبرد آن را دنبال می‌کند. یعنی ایجاد خندق‌های حفاظتی و دالان‌های تجاری که در آن اقتصادهای مستقل، بدون ترس از گروگان گرفته شدن دارایی‌های‌شان، به مبادله کالا و انرژی بپردازند. تکامل نظام پرداخت‌های فرامرزی، پلتفرم‌های پیام‌رسان بانکی جایگزین سوئیفت و افزایش سهم طلا در ذخایر بانک‌های مرکزی، همگی اجزای سازنده این نظم نوین هستند که دیگر در انحصار یک قدرت واحد نخواهد بود.

سیاست خارجی ایران در کانون زمین‌لرزه پولی
نظام مالی کنونی به‌رغم تأمین نسبی ثبات برای جریان سرمایه‌داری جهانی، در ذات خود یک سازوکار طردکننده و تحقیرآمیز برای ملت‌هایی است که تن به اراده قدرت مسلط نداده‌اند. بریکس و گفتمان دلارزدایی، تجلی اراده سیاسی این کشورهای به حاشیه رانده‌شده برای بازنویسی قواعد بازی است. جمهوری اسلامی ایران به عنوان یکی از قربانیان اصلی تروریسم اقتصادی دلارمحور، اکنون در کانون این زمین‌لرزه پولی ایستاده است.
عضویت در بریکس و پیگیری دیپلماسی فعال پولی و بانکی با همسایگان و قدرت‌های نوظهور، نه یک تاکتیک مقطعی، بلکه یک ضرورت راهبردی و حیاتی است. چالش پیش رو، نه یک رقابت ساده تجاری که نبردی بر سر حاکمیت ملی و بقای اقتصادی در قرن ۲۱ است. جهان نظاره‌گر فروپاشی ناگهانی دلار نیست اما بی‌تردید در حال تجربه زایش تدریجی یک دوران اقتصادی چندقطبی است که در آن، قدرت پولی میان قطب‌های متعدد توزیع شده و فضای تنفس برای ملت‌های مستقل گسترش می‌یابد. این نه یک احتمال، که یک ضرورت تاریخی است که با هر مبادله فرامرزی با ارزهای ملی، یک قدم به تحقق نزدیک‌تر می‌شود.

ارسال نظر
captcha