رضا رحمتی: عملیات ایران علیه رژیم صهیونی که کمتر از یک روز بعد با اعلام توقف عملیات از سوی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران وارد مرحلهای جدید شد، صرف نظر از ابعاد نظامی و خسارات میدانی واردشده به رژیم، حامل پیامهای مهمی در سطح راهبردی، سیاسی و روانی بود. این رخداد از آن جهت اهمیت دارد که بسیاری از ناظران آن را نشانه شکلگیری معادلات تازه در بازدارندگی و توازن قدرت به نفع ایران میدانند.
1- نخستین پیام این رویداد، نمایش اراده و ابتکار عمل ایران در آغاز پاسخ نظامی بود. در بسیاری از بحرانهای گذشته، روایت غالب این بود که ایران یا متحدانش پس از تحمل ضربه اولیه وارد میدان میشوند و واکنش نشان میدهند اما در این رخداد، ایران تلاش کرد نشان دهد صرفاً در موقعیت انتظار و واکنش قرار ندارد، بلکه میتواند در چارچوب محاسبات راهبردی خود زمان، شکل و سطح پاسخ را تعیین کند. این موضوع از منظر بازدارندگی اهمیت زیادی دارد، زیرا در منطق امنیتی منطقه، طرفی که ابتکار عمل را در دست دارد، معمولاً توان بیشتری برای تحمیل قواعد بازی خواهد داشت.
2- دومین پیام مهم، عبور از معادله «یک ضربه در برابر یک ضربه» بود. بر اساس روایتهای منتشرشده، پاسخ ایران صرفاً به اندازه اقدام اولیه طرف مقابل محدود نماند و تلاش شد این پیام منتقل شود که هرگونه اقدام علیه منافع و متحدان ایران میتواند هزینهای فراتر از انتظار برای طرف مقابل ایجاد کند. در ادبیات بازدارندگی، هدف اصلی دقیقاً همین است: افزایش هزینههای احتمالی دشمن تا جایی که ادامه اقدام برای او فاقد صرفه راهبردی شود.
3- از منظر سیاسی نیز این عملیات حامل پیام مهمی برای بازیگران منطقه بود. در سالهای اخیر، برخی تحلیلگران معتقد بودند محور مقاومت با فشارهای متعدد سیاسی، اقتصادی و نظامی مواجه شده و قدرت ابتکار خود را از دست داده اما وقوع همزمان تحرکات در چند جبهه مختلف، از جمله نقشآفرینی بازیگران دیگری مانند یمن، این برداشت را تقویت کرد که همچنان امکان هماهنگی میان اعضای این محور وجود دارد. اصل نمایش همزمانی اقدامات در چند عرصه، خود یک پیام سیاسی و روانی مهم محسوب میشود.
4- یکی دیگر از مهمترین نتایج این رویارویی کوتاه، برجسته شدن مفهوم «وحدت ساحات» بود. این مفهوم بر آن استوار است که تحولات یک جبهه نمیتواند جدا از سایر جبهههای منطقه مورد ارزیابی قرار گیرد. اگر در گذشته تمرکز اصلی بر غزه، لبنان یا مناطق دیگر به صورت جداگانه بود، اکنون این پیام منتقل شد که هر تحول مهم میتواند واکنشهایی زنجیرهای در نقاط مختلف منطقه به دنبال داشته باشد. چنین وضعیتی طبیعتاً محاسبات امنیتی رژیم متجاوز را پیچیدهتر میکند، زیرا دامنه تهدیدها محدود به یک جغرافیا نخواهد بود.
5- در همین چارچوب، شاید مهمترین تحول اعلامشده، اضافه شدن جنوب لبنان به معادله بازدارندگی ایران باشد. بر اساس بیانیههای قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا(ص) و بیانیه فرماندهکل ارتش جمهوری اسلامی ایران، این پیام داده شد که هرگونه اقدام گسترده علیه جنوب لبنان میتواند واکنش مستقیم و شدیدتری را در پی داشته باشد. اگرچه تثبیت این معادله بهسادگی نیست اما اگر این معادله در آینده تثبیت شود، میتواند بر نحوه تصمیمگیری بازیگران مختلف پرونده لبنان اثرگذار باشد و هزینه هرگونه اقدام نظامی را افزایش دهد.
6- در حوزه نظامی، حتی فراتر از میزان خسارات واقعی واردشده به هر طرف، مساله ادراک و تصویرسازی اهمیت فراوان دارد. گزارشهای منتشرشده درباره رهگیری پهپادها و موشکهای مهاجم، از نگاه افکار عمومی داخلی ایران به عنوان نشانهای از کارآمدی سامانههای دفاعی کشور تلقی شد. در جنگهای مدرن، صرفاً نتیجه فیزیکی عملیات تعیینکننده نیست، بلکه میزان اعتماد جامعه به توان دفاعی کشور نیز اهمیت دارد. هر گزارهای که بتواند این اعتماد را تقویت کند، در افزایش سرمایه اجتماعی و روحیه ملی نقش خواهد داشت.
7- از سوی دیگر، این رخداد بار دیگر اهمیت آمادگی اطلاعاتی و امنیتی را برجسته کرد. در شرایطی که همواره از فعالیت گسترده سرویسهای اطلاعاتی منطقهای و بینالمللی سخن گفته میشود، موفقیت نسبی در کاهش آثار حملات دشمن میتواند به عنوان نشانهای از آمادگی ساختارهای دفاعی و امنیتی کشور تفسیر شود. این موضوع برای هر کشوری که در محیطی پرتنش قرار دارد، یک مزیت راهبردی محسوب میشود.
8- پیام دیگر این عملیات متوجه افکار عمومی منطقه و افکار عمومی بینالمللی بود. طی سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از افکار عمومی جهان اسلام نسبت به تحولات فلسطین و لبنان حساسیت بیشتری پیدا کرده است. در چنین فضایی، هر اقدام نظامی که در چارچوب حمایت از این مسائل تعریف شود، میتواند با استقبال بخشی از افکار عمومی مواجه شود. از این منظر، عملیات اخیر صرفاً یک اقدام نظامی نبود، بلکه تلاشی برای ارسال پیام سیاسی و هویتی به مخاطبان منطقهای نیز محسوب میشد.
9- همچنین کوتاه بودن مدت درگیری، خود حامل پیامی مهم است. بر خلاف برخی جنگهای گذشته که روزها یا هفتهها ادامه مییافت، این رویارویی در مدت زمانی بسیار کوتاه به مرحله توقف عملیات رسید. برخی تحلیلگران این مساله را نشانه تأثیرگذاری سریع قدرت بازدارندگی میدانند. از نگاه این تحلیل، زمانی که طرفین به این جمعبندی برسند که ادامه درگیری میتواند هزینههای غیرقابل پیشبینی ایجاد کند، تمایل بیشتری برای مهار بحران خواهند داشت.
10- از منظر راهبردی، یکی از دستاوردهای مهم چنین رخدادی میتواند تغییر محاسبات آینده باشد. حتی اگر نتوان بحث از پیروزی مطلق کرد اما صرف ایجاد تردید در ذهن تصمیمگیران طرف مقابل یک موفقیت محسوب میشود. بازدارندگی دقیقاً بر همین اصل استوار است: وادار کردن دشمن به بازنگری در محاسبات خود پیش از اقدام.
11- در سطح بینالمللی نیز این رخداد یادآور آن بود که معادلات غرب آسیا همچنان میتواند بر امنیت جهانی اثر بگذارد. تنش میان ایران و رژیم صهیونیستی تنها یک مساله دوجانبه نیست، بلکه میتواند بر بازار انرژی، مسیرهای دریایی، تجارت جهانی و سیاست قدرتهای بزرگ تأثیر بگذارد. به همین دلیل، واکنش سریع بازیگران بینالمللی به مهار بحران نیز قابل درک است؛ موضوعی که در قرمز شدن بازارهای مالی کشورهای شرق آسیا و نوسانات مالی در آمریکا و اروپا مشاهده شد.
12- یکی از آثار احتمالی این رویارویی کوتاهمدت را باید در عرصه دیپلماسی جستوجو کرد. برخی ناظران معتقدند عملیات اخیر میتواند بنبست ایجادشده در مذاکرات ایران و آمریکا را بشکند و به عنوان یک کاتالیزور سیاسی عمل کند. از نگاه این تحلیل، زمانی که طرف مقابل پس از نمایش قدرت و تعیین خطوط قرمز به این جمعبندی برسد که ادامه تنش، هزینههای فزایندهای دارد، زمینه برای بازگشت به مسیر گفتوگو و توافق فراهمتر میشود. به عبارت بهتر، این عملیات ممکن است نه پایان دیپلماسی، بلکه مقدمهای برای احیای آن باشد؛ دیپلماسیای که این بار بر پایه موازنهای متفاوت و درک متقابل از هزینههای تقابل مستقیم شکل خواهد گرفت.
13- در نهایت، شاید مهمترین پیام این رویارویی آن باشد که دوران معادلات ثابت و قابل پیشبینی در منطقه به پایان رسیده است. هر اقدام نظامی اکنون میتواند با پاسخهایی چندلایه در چند جغرافیای مختلف روبهرو شود. ایران تلاش کرد این پیام را منتقل کند که دامنه پاسخهایش محدود به یک الگوی مشخص نیست و میتواند با توجه به شرایط، قواعد جدیدی را به طرف مقابل تحمیل کند. بر همین اساس، حامیان این رویکرد معتقدند این عملیات صرفاً یک درگیری کوتاهمدت نبود، بلکه نمایشی از یک دکترین بازدارندگی جدید بود؛ دکترینی که بر ابتکار عمل، افزایش هزینه برای دشمن، پیوند جبهههای مختلف منطقه و اعلام آمادگی برای پاسخ شدیدتر در صورت تداوم تنشها استوار است. اینکه این معادله تا چه اندازه در آینده پایدار بماند و بتواند رفتار بازیگران دیگر را تغییر دهد، موضوعی است که تحولات ساعتها و روزهای آینده درباره آن قضاوت خواهد کرد اما بیتردید این رخداد به عنوان یکی از نقاط مهم در روند تحولات امنیتی غرب آسیا مورد توجه تحلیلگران خواهد بود.
معادلات تازه خاورمیانه پس از عملیات ایران
فصل تازه بازدارندگی
ارسال نظر
پربیننده