علیرضا حقیقت: بیش از 100 روز از جنگ رمضان گذشته است؛ جنگی که به درازای جنگ ویتنام و عراق نبوده اما به لطف رئیس جمهور آمریکا نتایج وحشتناکتری از آن نبردها برای ایالات متحده به ارمغان آورده است. اگر ارتش تروریست آمریکا در میانه جنگ سرد در نهایت با خفت از سایگون خارج شد یا بعد از سالها دست و پا زدن در باتلاق عراق، نظامیانش را از مهلکه خارج کرد و توانست چهره هژمونی خود را تا حدودی بازسازی کند اما بعد از حمله به ایران، این بار قرار است در نظام بینالملل شکست بخورد و نظم جهانی را ببازد.
دونالد ترامپ چند روز قبل از 28 فوریه چه تصویری از آمریکا نمایش داده بود؟ اینکه ورژن ترسناک واشنگتن برای دشمنانش ظاهر شده است: تعرفههای واشنگتن جهان را مجازات میکند، پاناما از کنترل چین خارج شده است، گرینلند و کانادا قرار است به خاک آمریکا ضمیمه شوند، اروپاییها را تحقیر و به آنها گوشزد کرد اگر ایالات متحده نبود، اینک به زبان آلمانی صحبت میکردند، آمریکا سیادت خود را در آمریکای لاتین و دریای کارائیب با احیای دکترین مونرو (که ترامپ آن را دونرو خوانده است) احیا کرده و با سلاحهایی ویژه توانسته تنها ظرف چند ساعت به قلب کاراکاس نفوذ کرده، نیکلاس مادورو، رئیس جمهور ونزوئلا را ربوده و در این کشور رژیمچنج انجام داده و تابستان 2025 طی عملیات «چکش نیمهشب» به تاسیسات هستهای ایران حمله کرده است. در نهایت مجموع اینها نشان از این داشت: صلح از طریق قدرت بهخوبی کار میکند.
حالا ایران در جنگی 40 روزه، شکستی بیسابقه به آمریکا وارد کرده که تمام تصویر قدرت پیشگفته آمریکا را منهدم کرده است. تصویر امروز همان چیزی است که فردریش مرتس، صدراعظم آلمان گفت: «ایران در حال تحقیر آمریکاست». ترامپی که روزی از ایران خواهش میکند تنگه هرمز را باز کند و روز دیگر در میانه جنگ به اروپاییهای تحقیرشده التماس میکرد آنها هم کمک کنند تا هرمز به روی جهان باز شود، رئیس جمهوری که بعد از هدف قرار گرفتن رأسالفان در قطر، از ایران خواست زیرساخت انرژی منطقه را نزند و قول داد حمله به پتروشیمیهای ایران هم تکرار نشود! و ترامپی که پس از اعمال خط قرمز ایران در آتشبس و حمله به رژیم صهیونی به نتانیاهو هشدار میدهد ممکن است در تقابل با ایران، خود را تنها ببیند.
برای توضیح سقوط جایگاه کنونی آمریکا در نظام بینالملل در حال گذار، پس از جنگ با ایران فکتهای غیرقابل انکار و غیرقابل مخدوشی وجود دارد اما شاید با مروری بر ادبیاتی که توسط مراکز فکری آمریکایی از سوی صاحبنظران و مقامات پیشین آن کشور تولید شده، بهخوبی شکافی که ایران با جنگی بیمانند بر پیکره قدرتمندترین ابرقدرت تاریخ وارد کرده، بیشتر آشکار شود.
ویتنام تا ایران، نیکسون تا ترامپ
گیدئون رز، سردبیر سابق «فارن افرز» چند هفته قبل در این ارگان تخصصی وابسته به شورای روابط خارجی آمریکا نوشت: این روزها حرفهای زیادی زده میشود مبنی بر اینکه ناکامی واشنگتن در رسیدن به اهدافش در ایران نشانهای از یک افول اجتنابناپذیر و گستردهتر قدرت آمریکاست. «چین به طور فزایندهای آمریکای دوران ترامپ را امپراتوری رو به افول میبیند»؛ عنوانی که نیویورکتایمز منتشر کرد و بسیاری در داخل و خارج با آن همنظرند.
ترامپ تنها در ۲ ماه، تمام ۵ سال سیاست لیندون جانسون در جنگ ویتنام را طی کرده است: ورود به جنگ، تشدید آن، بنبستِ ناامیدکننده و سپس ورود به مذاکرات. اکنون این روند وارد مرحلهای شبیه دوره ریچارد نیکسون شده است؛ یعنی ابتدا تهدیدهای پرسر و صدا و سپس درک تدریجی نیاز به خروج از جنگ با یک توافق نهچندان رضایتبخش.
البته هیچ مقایسه تاریخیای، کاملاً دقیق نیست و تفاوتهای واضح زیادی میان جنگ ایران و ویتنام وجود دارد؛ با این حال، شباهتهای ساختاری قابل توجهی میان این ۲ درگیری وجود دارد.
مثل کاری که جانسون در ویتنام انجام داد، دونالد ترامپ نیز وارد جنگ با ایران شد. حملات هوایی اسرائیل و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۵ خساراتی به برنامه هستهای ایران وارد کرده بود اما پس از آن جمهوری اسلامی ایران شروع به بازسازی توان نظامی متعارف خود کرد؛ امری که آمریکا و رژیم اشغالگر قدس را نگران کرد، زیرا تصور میکردند این روند در نهایت یک سپر قدرتمند ایجاد میکند. ترامپ با این تصور که یک حمله میتواند حکومت ایران را سرنگون کرده و مسأله را یکبار برای همیشه حل کند، وارد عمل شد و با حمله مشترک ۲ ارتش تروریست آمریکا و رژیم صهیونیستی در فوریه موافقت کرد. این حملات باعث شد ایران به کشورهای منطقه خلیج فارس -که از آنجاها به ایران حمله شد- تهاجم متقابل کند و با ایجاد محدودیت در عبور و مرور کشتیها در تنگه هرمز، باعث یک بحران جهانی انرژی شود. ماه آوریل، ترامپ ناامید از نقش جانسون خارج شد و وارد نقش نیکسون شد؛ یعنی راهبردی مبتنی بر فشار بیشتر، اولتیماتومها، تهدیدها و در عین حال پیشنهاد مذاکره. بازگشت از رویکرد «مرد دیوانه» باعث شد ۸ آوریل آتشبس برقرار و مذاکرات مستقیم میان مقامات ایران و آمریکا با میانجیگری پاکستان آغاز شود اما این روند به امتیازهای مورد انتظار نرسید. تنگه هرمز همچنان بسته ماند و فاصله مواضع ۲ طرف زیاد بود. ترامپ که هرگز برای یک جنگ طولانی برنامهریزی نکرده بود و با افزایش هزینهها و کاهش حمایت داخلی روبهرو شده، اکنون به دنبال راهی برای خروج آبرومندانه از بحران است؛ مشابه همان وضعیتی که نیکسون و کیسینجر اوایل دهه ۱۹۷۰ داشتند.
کیش و مات آمریکا
مقالات اخیر «رابرت کیگان» درباره جنگ آمریکا علیه ایران در فضای سیاست بینالملل سروصدای زیادی به پا کرده است. استدلالهای مورخ و مفسر نومحافظهکار آمریکایی در قدرتیابی ایران بعد از جنگ رمضان و از طرف دیگر نزول جایگاه آمریکا در نظام بینالملل از این جهت حائز اهمیت است که او یکی از پیشگامان راهبرد مداخلهگرایی ایالات متحده بوده و همسرش ویکتوریا نولاند در وزارت خارجه آمریکا سالها پیشبرد پروژه «انقلاب رنگی» در کشورهای مختلف را بر عهده داشته است. ۲ مقاله اخیر کیگان در ماهنامه آمریکایی «آتلانتیک» شاید به نوعی اذعان به شکست و تجدیدنظر در دیدگاههای سابق او به نظر برسد. این مورخ و مفسر سیاست خارجی نومحافظهکار و از بنیانگذاران پروژه نومحافظهکاران برای قرن جدید آمریکایی که مدافع هژمونی واشنگتن است، چندی قبل در مقالهای با عنوان «کیش و مات آمریکا در ایران» هشدار داد جنگ با ایران میتواند نشانهای از افول هژمونی ایالات متحده باشد؛ بحرانی که به زعم او، بر خلاف تجربههای گذشته نه قابل جبران است و نه قابل چشمپوشی. کیگان که مشاور سابق سیاست خارجی نامزدهای ریاست جمهوری ایالات متحده در هر ۲ حزب جمهوریخواه و دموکرات بوده، در مقاله اخیرش در آتلانتیک با عنوان «پایان بازی ترامپ تسلیم است» که تکمیلکننده یادداشت قبلیاش است، استدلال میکند مسیر پیش روی ترامپ در جنگ علیه ایران در واقع نوعی عقبنشینی تدریجی است. به باور او، ایران در این روند بدون دادن امتیازهای اساسی، جایگاه خود را در تنگه هرمز و اقتصاد منطقه تقویت میکند، در حالی که فشارها و تحریمهای غرب رو به فروپاشی میرود. در نتیجه، کشورها برای حفظ منافع انرژی و اقتصادی خود به سمت توافق با تهران حرکت میکنند و نظم جدیدی با محوریت تهران در خلیج فارس شکل میگیرد؛ نظمی که به تضعیف موقعیت اسرائیل و کاهش نقش سنتی آمریکا در خاورمیانه و جهان میانجامد.
او استدلال میکند چندین کشور، از جمله کره جنوبی، ترکیه و عراق، هماکنون در حال مذاکره برای دستکم توافقهای موقت ترانزیتی هستند.
اکنون که ترامپ نشان داده قصدی برای ادامه جنگ (به منظور بازگشایی هرمز) ندارد، هجوم کشورها برای رسیدن به شرایط بهتر با تهران آغاز خواهد شد. تمام کشورهایی که به انرژی خلیج فارس وابستگی دارند، تلاش خواهند کرد هرچه سریعتر توافقهای خود را نهایی کنند تا جریان نفت، گاز و سایر کالاها از سر گرفته شود و اقتصاد آسیبدیدهشان نجات یابد. کیگان ادامه میدهد کشورهایی که اکنون متحد آمریکا و دارای روابط دوستانه با تلآویو هستند نیز تحت فشار قرار خواهند گرفت تا فاصله بیشتری از آنها بگیرند و به نوعی سازش با ایران برسند. تحریمهای بینالمللی علیه ایران فروخواهد پاشید و با عادی شدن نقش تازه و محوری ایران در اقتصاد جهان، پول بیشتری نیز به حسابهای این کشور سرازیر خواهد شد. بخش عمدهای از کشورهای دنیا در این نظم جدید ذینفع خواهند شد و حتی اگر ترامپ بخواهد دوباره به جنگ بازگردد، با هرگونه از سرگیری درگیریها مخالفت خواهند کرد.
صاحبنظر مشهور آمریکایی در دیگر یادداشتش که بازتاب زیادی یافت، نوشت: یادآوری دورهای که ایالات متحده در یک درگیری متحمل شکستی کامل و قاطع شده باشد دشوار است؛ شکستی چنان تعیینکننده که پیامدهای راهبردی آن نه قابل جبران باشد و نه قابل چشمپوشی. خسارتهای فاجعهباری که آمریکا در ماههای نخست جنگ دوم جهانی در پرل هاربر، فیلیپین و سراسر غرب اقیانوس آرام متحمل شد، در نهایت جبران شدند. شکستها در ویتنام و افغانستان پرهزینه بود اما به این خاطر که این ۲ کشور از صحنه اصلی رقابت جهانی دور بودند، آسیبی جدی به جایگاه کلی آمریکا در دنیا وارد نشد. ناکامی اولیه در عراق نیز با تغییر راهبرد تا حدی جبران شد اما شکست در رویارویی کنونی با ایران ماهیتی کاملاً متفاوت دارد. این شکست نه قابل جبران است و نه میتوان آن را نادیده گرفت. دیگر بازگشتی به وضعیت پیشین وجود نخواهد داشت و هیچ پیروزی نهاییای برای آمریکا در کار نخواهد بود که بتواند خسارتهای واردشده را خنثی یا جبران کند. هرمز دیگر مانند گذشته «باز» نخواهد بود. ایران با در اختیار داشتن کنترل تنگه، به بازیگر اصلی منطقه و یکی از بازیگران اصلی جهان تبدیل میشود. نقش چین و روسیه، به عنوان متحدان ایران، تقویت خواهد شد و در مقابل، نقش ایالات متحده به طور چشمگیری تضعیف میشود. بر خلاف ادعاهای مکرر حامیان جنگ درباره نمایش قدرت آمریکا، این درگیری چهرهای از ایالات متحده را آشکار کرد که نهتنها غیرقابل اعتماد است، بلکه توان به پایان رساندن آنچه را آغاز کرده نیز ندارد.
پایان برتری
پایگاه «ریسپانسیبل استیت کرافت» وابسته به اندیشکده کوئینزی هم ماه گذشته سقوط جایگاه جهانی آمریکا را اینگونه تحلیل کرد: تبعات جنگ علیه ایران ممکن است حتی از پیامدهای جنگ مورد نظر جورج دبلیو بوش در عراق نیز فراتر رود. این را در نظر بگیرید: ایالات متحده در کمتر از ۳ هفته در جنگ عراق پیروز شد و تسلط نظامی آن هرگز مورد تردید نبود. با این حال، در ایران، ایالات متحده حتی در مرحله نظامی هم پیروز نشد. ایران از جغرافیا و تاکتیکهای نامتقارن برای تضعیف قدرت آمریکا و ایجاد یک شکست استراتژیک استفاده کرد.
همانطور که پروفسور «استفن والت» استاد دانشگاه هاروارد و نظریهپرداز رئالیست روابط بینالملل اشاره کرده، اگرچه جنگ عراق در نهایت شکست خورد اما به هدف فوری خود یعنی سرنگونی صدام دست یافت. در ایران، به نظر میرسد عکس این اتفاق در حال رخ دادن است. جنگ به جای تضعیف حکومت، آن را تقویت و انسجام داخلی را تحکیم کرده است. والت خاطرنشان میکند اگرچه جنگ عراق منطقه را بیثبات کرد اما پیامدهای جهانی آن نسبتاً مهار شد. این جنگ باعث بحران نفت، کمبود گسترده مواد غذایی یا اختلالات عمده در زنجیره تأمین نشد. در مقابل، جنگ علیه ایران، بازارهای انرژی را دچار آشفتگی کرده، قیمت نفت و گاز را به بالاترین حد خود رسانده و باعث ایجاد شرایط اضطراری انرژی در بسیاری از کشورها شده است. همچنین ممکن است چشمانداز ژئوپلیتیک خلیج فارس را برای سالهای آینده اساساً تغییر داده باشد.
عقبگرد آمریکا
ویلیام برنز، رئیس پیشین سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) ماه گذشته در نیویورکتایمز مقاله قابل تاملی درباره نتایج جنگ علیه ایران منتشر کرد. دیپلمات و مقام پیشین اطلاعاتی آمریکا یادآور شد حیاتیترین درس این درگیری آن است که تاکتیک «چمنزنی» (استفاده از نیروی نظامی علیه تهدیدات فوری بدون هیچ برنامه بلندمدتی برای موفقیت) تنها باعث ایجاد مشکلات گستردهتر میشود. به نوشته برنز، فهرست این مشکلات طولانی است. تنگه هرمز که هدیه راهبردی جغرافیا به ایران است، اکنون منبع نفوذ قدرتمندتری برای تهران نسبت به برنامه هستهای، موشکهای بالستیک یا متحدان منطقهای است. ایالات متحده اعتماد کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس و متحدان اروپایی خود را از دست داده است. دوستان آمریکا در منطقه هند-اقیانوس آرام از نظر اقتصادی آسیب دیده و اعتماد خود را به رهبری آمریکا از دست دادهاند. برنز در نهایت هشدار میدهد: این جنگ همچنین به ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، یک شاهراه حیاتی بخشید که منجر به افزایش درآمدهای انرژی مسکو شد. افزون بر این، کاهش ذخایر نظامی آمریکا آن هم در شرایطی که اوکراین در میدان نبرد پیشرفتهایی داشت و اقتصاد روسها با وضعیت بسیار دشواری روبهرو بود، به برتری روسیه در این جنگ کمک کرد. در ادامه به نظر میرسد شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین هم معتقد است این درگیری، پکن را در موقعیت راهبردی بالاتری قرار داده است.
وندی شرمن، دیگر دیپلمات آمریکایی و از اعضای ارشد تیم مذاکرهکننده کاخ سفید در توافق هستهای با ایران (برجام) نیز معتقد است جنگ علیه ایران منجر به عقبگرد آمریکا در جهان شد. او در گفتوگو با پایگاه خبری-تحلیلی VOX گفت ایالات متحده از جنگ علیه ایران ضعیفتر از آنچه آغاز شد، بیرون خواهد آمد: «ما همین الان میلیاردها دلار خرج کردهایم. ما موجودی سلاحهای خود را که ممکن است برای سایر صحنههای نبرد به آنها نیاز داشته باشیم، کاهش دادهایم. ما اتحادهای خود را تضعیف کردهایم».
به اعتقاد دیپلمات آمریکایی مشکل بعد، آسیب جدیای است که جنگ ترامپ به اقتصاد جهان وارد کرده است. در این مرحله، احتمالاً نیازی نیست فهرستی از ضررهای بیشمار و متنوعی که جنگ -و متعاقباً بسته شدن تنگه هرمز- اقتصاد جهان را بیثبات کرده است، ارائه شود. وزیر دارایی انگلیس از ترامپ به خاطر آنچه آن را یک «اشتباه» و «حماقت» پرهزینه خواند، بشدت انتقاد کرد. شرمن میگوید هر برداشتی که از آن «حماقت» داشته باشید، هزینه آن قابل پیشبینی بود. در واقع، این موضوع بارها در طول مذاکرات هستهای سال ۲۰۱۵ مطرح شد. او افزود: «ما دائماً به کنگره ایالات متحده میگفتیم اگر خطر جنگ را بپذیریم، پیامد آن میتواند تنگه هرمز را ببندد؛ میتواند قیمت بنزین را افزایش دهد؛ میتواند اقتصاد بینالمللی را نابود کند». در نهایت به اعتقاد وندی شرمن، ترامپ موضوع هستهای ایران را پیچیدهتر کرد: «تلاش ترامپ برای محرومیت تهران از برنامه غنیسازی هستهای میتواند ایران را به تلاش برای کسب بازدارندگی در این حوزه وادار کند؛ چرا؟ زیرا در بینظمی کنونی جهان، این در واقع بهترین یا تنها راه برای محافظت در برابر مداخله ایالات متحده به نظر میرسد». شرمن در نهایت اذعان میکند «از نظر من، ایالات متحده عقبگرد داشته است».
از همان روزهای اول حمله آمریکا به ایران، بسیاری از تحلیلگران نسبت به تبعات این جنگ برای آمریکا و جهان هشدار داده بودند. فیلیپ گوردون و ربکا لیسنر، ۲ دیپلمات آمریکایی اوایل اردیبهشت در مقالهای در دوماهنامه «فارن پالیسی» به این موضوع پرداختند. گوردون، دیپلمات و پژوهشگر ارشد مؤسسه بروکینگز است. او دستیار و مشاور امنیت ملی معاون رئیس جمهور در دولت جو بایدن بود. او همچنین در دولت اوباما به عنوان هماهنگکننده کاخ سفید در امور خاورمیانه و معاون وزیر خارجه در امور اروپا و اوراسیا فعالیت کرد. ربکا لیسنر نیز در دولت بایدن به عنوان معاون دستیار رئیسجمهور و معاون اصلی مشاور امنیت ملی معاون رئیس جمهور خدمت کرده است. آنها در این مقاله با اشاره به پیامدهای فوری و کوتاهمدت جنگ آمریکا علیه ایران -که شامل افزایش قیمت انرژی، رکود اقتصاد جهانی و کاهش محبوبیت ترامپ میشود- تأکید کردند این هزینههای کوتاهمدت در مقایسه با «پسلرزههای استراتژیک» بلندمدتی که نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا را با شکستی مرگبار مواجه خواهد کرد، ناچیز است. در مقاله گوردون-لیسنر آمده است: جنگ علیه ایران ضربهای بالقوه مرگبار به نظم بینالمللی تحت رهبری آمریکا وارد کرده که از قبل در آستانه فروپاشی بود. ایالات متحده اکنون تهدیدکننده اصلی نظمی است که روزگاری رهبری آن را بر عهده داشت؛ نظمی که بر پایه اتحادهای تحت رهبری آمریکا و اصول تثبیتکنندهای مانند عدم تجاوز، حاکمیت و آزادی دریانوردی بنا شده بود. آمریکا با راه انداختن یک جنگ کاملا غیرضروری و بدون هیچ مبنای حقوقی قابل قبول (چه در حقوق داخلی و چه در حقوق بینالملل) به عادیسازی تجاوز به عنوان ابزاری برای حل و فصل اختلافات میان کشورها کمک کرد.
دیپلماتهای برجسته آمریکایی اذعان کردند این تازه آغاز ماجراست و استدلال کردند: آمریکای تحت رهبری ترامپ با تهدید به هدف قرار دادن نیروگاهها، زیرساختهای غیرنظامی و حتی یک تمدن کامل، جنایات جنگی را به عنوان یک تاکتیک نظامی و ابزار چانهزنی دیپلماتیک، عادیسازی کرد؛ حتی بدون اینکه این تهدیدها را عملی کند. با مسدود کردن تنگه هرمز، او همچنین به عادیسازی و تسلیحاتی کردن تنگههایی که اقتصاد دنیا به آنها وابسته است، کمک کرد. آسیبهای وارده به اصول آمریکایی چنان سنگین است که حتی پس از فروکش درگیری با ایران، برای ایالات متحده بسیار دشوارتر خواهد بود از نظمی دفاع کند که مدتها بر آن ریاست میکرد.
گزارش «وطن امروز» از تأثیر جنگ 40 روزه بر افول قدرت آمریکا در نظام بینالمللی
پایان از رمضان
ارسال نظر
پربیننده