گروه اقتصادی: یکصد روز از آغاز تهاجم تروریستی محور آمریکایی- صهیونی در منطقه علیه ایران گذشت. بازه زمانی کوتاهی که برای رئیسجمهور تروریست آمریکا قرار بود تکرار یک «جنگ سریع و پیروزمندانه» باشد اما امروز به گواه آمارهای رسمی و نوسانات بازار، به فرسایشیترین بحران اقتصادی قرن جاری بدل شده است. از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، زمانی که اولین جرقههای این درگیری با حملات مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران زده شد، جهان با واقعیتی روبهرو شد که دههها از درک آن عاجز بود: «آسیبپذیری مطلق نظم نوین جهانی در برابر اراده ملی جمهوری اسلامی ایران».
این گزارش در پی آن است با تکیه بر دادههای اقتصادی ۱۰۰ روز گذشته- که بر اساس تحلیلهای رسانهها و جریانهای غرب است- نشان دهد چگونه ایران با ایستادگی در برابر یک ائتلاف نظامی بینالمللی، هندسه قدرت در غرب آسیا را به نفع اراده ملی بازترسیم کرد. این کنش مقتدرانه، ارکان نظام سرمایهداری و ستونهای امنیت انرژی در پهنه اروپا و آسیا را نیز در تنگنای پرسشی بنیادین و بحرانی هستیشناختی رها کرده است؛ موضوعی که بر اساس اقرار اخیر تحلیلگر موسسه کوئینزی، بهدرستی به آن اشاره شده است: «اگرچه هنوز برای تعیین ابعاد کامل تأثیرات این جنگ زود است اما میدانیم تولید ناخالص جهانی کاهش یافته و نرخ تورم به شکلی بیسابقه مسیر صعودی در پیش گرفته است».
ترافیک 100 کشتی تا عبور دشوار 7 شناور
تنگه هرمز به عنوان حیاتیترین شریان انرژی جهان، اکنون شاهد تغییری بنیادین در کارکرد خود است. پیش از آغاز ماجراجویی نظامی آمریکایی- صهیونیستی، روزانه به طور میانگین ۱۰۰ کشتی از این آبراه عبور میکرد اما آمارهای ردیابی شناورها در بازه زمانی ۲۸ فوریه تا ۳۱ می حاکی از آن است این تعداد به میانگین بیسابقه «۷ کشتی در روز» سقوط کرده است. انسداد این شاهراه حیاتی، محاسبات آمریکا و پایتختهای همسو را در تغییر ساده هندسه جابهجایی کالا متوقف نمیکند.
ایالات متحده از اواسط آوریل تلاش کرده با برقراری محاصره دریایی علیه بنادر ایران، فشار را دوچندان کند اما ثمره این اقدام تنها طولانیتر شدن مسیرهای دریانوردی، کاهش دسترسی به کشتیهای تانکر و در نهایت، جهش سرسامآور هزینههای حملونقل بوده است. در این میان ذخایر استراتژیک نفت جهان با سرعتی بیسابقه تخلیه میشوند. «پیتر هارل» کارشناس شورای کارنگی، معتقد است ترامپ با «لفاظیهای توخالی» و وعده نزدیک بودن توافق، سعی کرده بازارهای جهانی را به صورت مصنوعی آرام نگاه دارد تا از ذخایر اضطراری خود استفاده کنند اما این ذخایر اکنون به پایینترین سطح خود در ۲ دهه اخیر رسیدهاند. اگر تنگه هرمز به زودی بازگشایی نشود، قیمت نفت به راحتی شاهد جهشی ۴۰ تا ۵۰ دلاری در هر بشکه خواهد بود.
رونق حبابگونه در میان ویرانههای تورم
وضعیت بازارهای مالی در این ۱۰۰ روز، حکایتی از یک انفصال ساختاری میان واقعیتهای میدانی و خوشبینیهای افراطی سرمایهگذاران است. شاخص «اساندپی ۵۰۰» در ابتدای درگیریها ریزشی ۹.۱ درصدی را تجربه کرد اما در ادامه تحت تاثیر تقاضای بیپایان برای زیرساختهای هوش مصنوعی و درآمدهای کلان شرکتهای فناوری، به رکوردهای جدیدی دست یافت. با این حال این شکوه ظاهری، بر لرزانترین زیرساختهای اقتصادی بنا شده است.
در حالی که شرکتهای آمریکایی از موج سرمایهگذاری در بخش نیمههادیها منتفع میشوند، اقتصادهای اروپا و آسیا بهشدت تحت فشار هزینههای انرژی هستند. شاخصهای معتبر اروپا مانند «فوتسی ۱۰۰» لندن و «دکس» آلمان، سقوطهای سنگینی را تجربه کردهاند، چراکه صنایع این قاره بهشدت انرژیبر بوده و وابستگی سنتی آنها به گاز منطقه پس از قطع وابستگی به روسیه، اکنون به یک «پاشنه آشیل» بدل شده است. «یان بارنز» مدیر ارشد سرمایهگذاری در شرکت نتولث، تاکید میکند بازارها بر پایه فرض انتقال از یک «محیط ضدتورمی مطلوب» به یک «وضعیت تورم رکودی» مدیریت میشوند.
جنگ نان و کود
برخلاف روایتهای رسمی غرب که بر آمارهای والاستریت تمرکز دارند، واقعیت تلخ این جنگ در کشورهای در حال توسعه در جریان است. مسدود شدن تنگه هرمز، ارسال یکسوم کودهای شیمیایی پایه نیتروژنی جهان را با اختلال مواجه کرده است. قیمت این نهادهها بین ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته که نتیجه مستقیم آن، کاهش کشت محصولاتی نظیر برنج در آسیای جنوب شرقی و غلات در آفریقاست.
در آمریکا نرخ تورم در ماه آوریل به ۳.۸ درصد رسید که بالاترین میزان در ۳ سال اخیر و تقریبا ۲ برابر هدفگذاری بانک مرکزی آن کشور (فدرال رزرو) است اما در کشورهای ضعیفتر، این اعداد به معنای بحران بقاست. بر اساس آمارهای منتشرشده توسط شبکه «الجزیره»، دستکم ۱۴۶ کشور شاهد افزایش قیمت سوخت بودهاند. در میانمار، سوخت بیش از ۹۰ درصد گران شده و در نیجریه این رقم به ۵۰ درصد میرسد. به قول پیتر هارل، برای کسی که با درآمد روزانه ۲ دلار زندگی میکند، افزایش ۲۰ درصدی قیمت غذا انتخابی میان مرگ و زندگی است. این جنگ هیچ نفع راهبردی برای آمریکا نداشت و فراتر از آن، هزینهای سنگین بود که به دلیل جنگطلبی آمریکاییها، فقیرترین اقشار جهان در حال پرداخت آن هستند.
توقف دیپلماسی در میدان لجاجت
نخبگان سیاسی و اصحاب رسانه در ایالات متحده، برآیند تحرکات دیپلماتیک ۱۰۰ روز اخیر را در بنبستی ردیابی میکنند که ریشه در اصرار واشنگتن بر نادیده گرفتن حقوق حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران دارد. تلاشهای مستمر و حسن نیت پاکستان برای میانجیگری و یافتن روزنهای به سوی آرامش، هر بار با سد مواضع تهاجمی کاخ سفید برخورد کرده و نافرجام مانده است. حتی توافق لرزانی که ۸ آوریل برای برقراری آتشبس حاصل شد، عمرش به پایان همان روز نرسید. تهاجم رژیم صهیونیستی به خاک لبنان، تمام الگوهای ترسیمشده برای صلح را باطل و چارچوبهای توافق را در آتش ماجراجوییهای بیپایان ذوب کرد. این واقعه نشان داد فقدان اراده برای کنترل بازیگران بحرانزای، مانع اصلی در مسیر هرگونه ثبات منطقهای است.
تحلیلگران معتقدند اتخاذ رویکردی فردمحور و فاقد استانداردهای دیپلماتیک توسط رئیسجمهور آمریکا، گره این بحران را کورتر کرده است. اظهارات تند و خارج از عرف ترامپ پس از شکست نشست ۱۱ آوریل در اسلامآباد و به کار بردن ادبیات غیرمحترمانه در قبال پیشنهادهای سنجیده تهران، نمادی از زوال عقلانیت مذاکراتی در ساختار کنونی واشنگتن تلقی میشود. طبق تحلیل «عمر رحمان» عضو برجسته شورای خاورمیانه در امور جهانی، سیاست ترامپ بر مدار توافقات سطحی و غیررسمی میچرخد که فاقد عمق فنی و ضمانتهای اجرایی ماندگارند. این رویکرد شتابزده و غیرحرفهای در مواجهه با پروندهای به این ابعاد راهبردی، دیوار بلند بیاعتمادی ایران نسبت به هرگونه تعهد آمریکا را به واقعیتی صلب و گریزناپذیر بدل کرده است.
واقعیتهای نوین صحنه دیپلماسی نشان میدهد مختصات قدرت میان طرفین تغییر کرده و دوران تسلط یکجانبه برای دیکته کردن منویات واشنگتن به پایان رسیده است. تهران در میدان نبرد سیاسی ثابت کرد دستیابی به هر گونه راهکار پایدار، مستلزم تغییر بنیادین پیشفرضهای کاخ سفید و گذار به سمت الگوی «ارتباط بر پایه احترام متقابل» است. شرایط فعلی حاکی از آن است ثبات منطقه تنها از مسیر پذیرش قدرت اثرگذار و غیرقابل حذف ایران میگذرد. جمهوری اسلامی با تکیه بر این اقتدار درونی، واشنگتن را به بازنگری در محاسبات راهبردی واداشته و لزوم مفاهمه با یک قدرت منطقهای اصیل را به عنوان تنها گزینه باقیمانده روی میز تثبیت کرده است.
خروج از مدار هژمونی پترودلار
پیامد پیشبینینشده اما بهشدت استراتژیک این نبرد برای ائتلاف غرب، حرکت شتابناک و بیسابقه قطبنمای جهانی به سوی منابع انرژی تجدیدپذیر است. در شرایطی که دولتهای غرب در محاصره بحران فزاینده قیمت سوخت و فشارهای معیشتی ناشی از آن گرفتار شدهاند، جمهوری خلق چین از این فضا به سود تثبیت هژمونی صنعتی خود بهره جسته است. آمارها نشان از جهشی ۴۰ درصدی در صادرات خودروهای برقی چین تنها در ماه آوریل دارد و همزمان، عرضه تجهیزات مرتبط با انرژی خورشیدی توسط این کشور در قیاس با سال پیش، رشد ۶۰ درصدی را ثبت کرد. این حجم از مبادلات، خلأ ناشی از ناامنی در بازارهای سنتی سوخت را که حاصل تنشآفرینی واشنگتن است بهسرعت پر کرد و وابستگی جهان را به ساختارهای انرژی تحت مدیریت غرب کاهش داد.
ثباتزدایی حاصل از رویکردهای تقابلی آمریکا در جغرافیای منطقه، کشورهای نوظهور آسیا نظیر اندونزی، سریلانکا و تایلند را به سمتی سوق داده که پیوند راهبردی خود را با هیدروکربنهای حوزه خلیجفارس سست کنند. این نبرد به جای تقویت ابزارهای نفوذ واشنگتن در حوزه انرژی، بازارهای تشنه توسعه را به سمت استفاده از فناوریهای شرق و جایگزینهای نوین رانده است. استمرار این وضعیت در افق بلندمدت، اهمیت بنیادین دلار در مبادلات نفتی را با چالشی جدی روبهرو میکند و دورانی را که در آن امنیت اقتصاد بینالملل توسط ناوگانهای نظامی غرب به گروگان گرفته میشد، به پایان حتمی خود نزدیک میکند. اراده ملتها برای تنوعبخشی به منابع قدرت، اکنون در حال بازترسیم نقشهای است که در آن ثبات، کالایی نیست که با حرکت ناوها تامین شود.
گذار از فشار فرساینده به اقتدار بازدارنده در پهنه جهانی
عبور از مرز یکصد روز ایستادگی، جمهوری اسلامی ایران را در گرانیگاه توجه و تأمل نخبگان راهبردی جهان قرار داده و موقعیتی را رقم زده که در آن، توانمندیهای درونی نظام اسلامی با قدرت و نفوذی دوچندان در مناسبات بینالمللی تجلی مییابد. کالبدشکافی وضعیت موجود به روشنی ثابت میکند بهکارگیری ابزار تحریم و تکیه بر فشارهای نظامی، به واسطه درهمتنیدگی عمیق و ساختاری شریانهای انرژی با سیاست بینالملل، کارکرد پیشین خود را از دست داده و به تیغی دولبه مبدل شده است. اکنون این ابزار تقابلی به جای تضعیف اراده ملی، بنبستهای سختی را پیش پای اقتصاد غرب گذاشته و شکافهایی جدی در زیربناهای مالی قدرتهای مداخلهگر پدید آورده است.
تجربه زیسته این ۱۰۰ روز و چالشهای جدی در آبراه هرمز، حقیقتی کتمانناپذیر را بر جریانات پولی و انرژی تحمیل کرد و آن اینکه مفهوم امنیت جهانی، پیوندی ناگسستنی با اراده و منافع حاکمیتی ایران یافته است. تلاطمهای اخیر نشان داد تلاش برای تضمین انتقال پایدار انرژی بدون در نظر گرفتن وزن استراتژیک ایران در جغرافیای منطقه، درختی بیریشه است که ثباتی برای جهان به ارمغان نمیآورد. انسداد هوشمندانه مسیرهای تجاری، هزینههای ناشی از نادیده گرفتن جایگاه ایران را چنان ارتقا داد که اکنون صیانت از نظم اقتصاد بینالملل، مستلزم پذیرش نقش محوری ایران در مدیریت بحرانهای منطقه است.
در لایهای عمیقتر، تحولات اخیر ضربات ساختاری جبرانناپذیری بر پیکره هژمونی دلار وارد کرده است. گذار شتابناک اقتصادهای نوظهور و کشورهای در حال توسعه به سمت ارزهای جایگزین و تمایل جدی برای سرمایهگذاری روی انرژیهای سبز، نتیجه مستقیم ناامنیهایی است که سیاستهای رژیم آمریکا در منطقه ایجاد کرده است. این تغییر الگو در رفتارهای اقتصادی، برتری تاریخی واشنگتن را با مخاطراتی بنیادین مواجه کرده است. همزمان، ناتوانی در تحقق سناریو «جنگ برقآسا» و گره خوردن این ناکامی با نرخ تورم ۳.۸ درصدی در بازارهای داخلی آمریکا، ترامپ را در محاصره واقعیتهای تلخی قرار داده است؛ واقعیاتی که خروج از آنها مستلزم اعتراف به موازنه قدرت جدیدی است که ایران در قلب آن ایستاده است.
صیرورت تحولات اخیر، نقطه عزیمت نظم بینالمللی را از دالانهای مکتوم آمریکا به قلمرو پیشبینیناپذیر جغرافیای مقاومت کوچانده است. هماکنون این نظم نوین در بطن حوادث و بر بستر پهنه آبی اقتدارآفرین خلیج همیشه فارس، صورتبندی شده و روایت اصیل خود را بازمییابد و به دست ارادههای استوار منطقهای نگاشته میشود. ایران مقتدر با تکیه بر نبوغ ژئوپلیتیک و ظرفیتهای سرشار داخلی، نشان داد آینده از آن نهادهایی است که بر پایه حقطلبی و ایستادگی آگاهانه بنا شدهاند. دادههای آماری و تحلیلهای اقتصادی جاری، تنها پیشدرآمدی بر سرفصلی جدید در تاریخ سیاسی معاصر هستند؛ فصلی که در آن قدرتهای جهان برای حفظ باقیمانده اعتبار خود، به دنبال راهکاری برای خروج آبرومندانه از بحرانهای خودساخته هستند، چراکه تداوم این مسیر پرهزینه و فرسایشی، حتی برای مدعیان قدرت جهانی نیز ناممکن و خردکننده جلوه میکند.

