۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳
نگاهی به اهداف پنهان حملات رژیم متجاوز صهیونیستی به جنوب لبنان

پروژه زمین سوخته

رضا رحمتی: حملات مکرر ارتش صهیونی به جنوب لبنان صرفاً واکنشی مرزی به حزب‌الله نیست، بلکه بخشی از یک راهبرد فرسایشی برای تضعیف تدریجی زیرساخت‌ها، کاهش ظرفیت عملیاتی جنوب لبنان و تغییر موازنه ژئوپلیتیک به زیان حزب‌الله نیز هست.
بعد از حمله ایران به رژیم اشغالگر که در واکنش به هدف قرار دادن ضاحیه بیروت انجام شد، به ‌رغم فشارهای بین‌المللی از جمله نمایش ایالات متحده مبنی بر اعمال فشار به اسرائیل برای عدم تکرار ضربه به لبنان، شاهد حملات مکرر ارتش رژیم به جنوب لبنان هستیم. بنابراین اینک می‌توان راحت‌تر در این خصوص صحبت کرد که حملات به جنوب لبنان را نمی‌توان صرفاً در قالب یک درگیری مرزی محدود میان رژیم و حزب‌الله فهم کرد. آنچه در ماه‌های گذشته در محورهای مختلف از جمله صور، نبطیه و نوار مرزی شرق رخ داده، از نگاه برخی تحلیلگران نشان‌دهنده گذار از «درگیری بازدارنده کلاسیک» به یک الگوی پیچیده‌تر از فشار مستمر، فرسایش زیرساختی و تغییر تدریجی جغرافیای امنیتی جنوب لبنان است.
در این چارچوب، برخی دیدگاه‌های تحلیلی معتقدند هدف نهایی این روند صرفاً پاسخ به تهدیدات مرزی یا مدیریت درگیری‌های تاکتیکی نیست، بلکه ایجاد یک «منطقه تضعیف‌شده و کم‌ظرفیت عملیاتی» در جنوب لبنان است؛ وضعیتی که در صورت تداوم می‌تواند وزن ژئوپلیتیک حزب‌الله را در سطح کلان کاهش دهد و موازنه قدرت را به سمت شمال فلسطین اشغالی و حتی ساختار سیاسی غربگرای بیروت ببرد.

منطق فرسایش به جای اشغال
برداشت کنونی این است که رژیم در لبنان به دنبال فرسایش است. به طور کلی بر خلاف جنگ‌های پیشین صهیونیست‌ها که هدف آنها اشغال مستقیم سرزمین و تثبیت حضور نظامی بود، در تقابل جدید با لبنان، به نظر می‌رسد الگوی «فرسایش زیرساختی و انسانی» جایگزین شده است. در این الگو، هدف احتمالاً نه کنترل فیزیکی کامل زمین، بلکه کاهش ظرفیت زیست، حرکت و سازماندهی در منطقه است.
در جنوب لبنان، الگوی حملات پراکنده اما مستمر به زیرساخت‌های جاده‌ای، نقاط لجستیکی و حومه شهرهای کلیدی مانند صور و نبطیه، از سوی برخی تحلیلگران در همین چارچوب تفسیر می‌شود. هدف رژیم اینک به جای تمرکز بر تصرف زمین، تمرکز بر کاهش قابلیت استفاده نظامی و غیرنظامی از آن زمین است. نتیجه چنین روندی، در صورت تداوم، می‌تواند شکل‌گیری یک «منطقه غیرفعال امنیتی» باشد که نه کاملاً تحت کنترل یک طرف است و نه قابلیت بازگشت سریع به وضعیت عادی را دارد.

محور صور؛ فشار ساحلی و قطع پیوندهای جغرافیایی
صور و حومه آن به دلیل موقعیت ساحلی، نقش مهمی در اتصال جنوب لبنان به شبکه حمل‌ونقل و اقتصاد ساحلی دارد. در تحلیل‌های ژئوپلیتیک، کنترل یا اختلال در این محور به معنای تأثیرگذاری بر جریان ارتباطی غرب به جنوب لبنان است. در چارچوب تحلیل فرسایشی، حملات به اطراف این محور می‌تواند به عنوان تلاشی برای ایجاد «اختلال در پیوستگی جغرافیایی» تفسیر شود. به بیان ساده، اگر ارتباط ساحلی جنوب با عمق لبنان دچار اختلال شود، جنوب به‌تدریج به یک واحد جداافتاده‌ و آسیب‌پذیر تبدیل خواهد شد. این امر در بلندمدت می‌تواند فشار اجتماعی و اقتصادی مضاعفی بر ساختارهای محلی ایجاد کند. با این حال، باید توجه داشت این تفسیرها مبتنی بر تحلیل هستند و نه اسناد قطعی درباره نیت راهبردی.

نبطیه؛ ضربه به عمق لجستیکی جنوب
نبطیه در تحلیل‌های نظامی، اغلب به عنوان یکی از گره‌های مهم لجستیکی جنوب لبنان شناخته می‌شود. این شهر و مناطق اطراف آن، نقش ارتباطی میان محور ساحلی و محور شرقی مرزی دارند و به نوعی «میان‌لایه عملیاتی» جنوب محسوب می‌شوند. در چارچوب هدف صهیونیستی «فرسایش»، هدف قرار گرفتن مکرر این منطقه می‌تواند به معنای تلاش برای کاهش ظرفیت سازماندهی و انتقال نیروها در عمق جنوب تعبیر شود. اگر یک منطقه نتواند نقش واسط بین خطوط مختلف جغرافیایی را ایفا کند، عملاً به مجموعه‌ای از جزایر جداافتاده تبدیل می‌شود که هماهنگی میان آنها دشوارتر است. در چنین حالتی، حتی بدون پیشروی زمینی گسترده، ساختار عملیاتی حزب‌الله دچار اختلال مزمن می‌شود.

محور شرق؛ خط تماس واقعی و منطق درگیری مستقیم
در مقابل ۲ محور غربی و مرکزی، مرز شرقی جنوب لبنان (شامل مناطقی مانند بنت جبیل، مرجعیون و حاصبیا) همچنان اصلی‌ترین خط تماس مستقیم میان نیروهای درگیر محسوب می‌شود. این منطقه به دلیل نزدیکی به مرز، ماهیت متفاوتی دارد. در اینجا الگو بیشتر به تبادل آتش، درگیری‌های محدود زمینی و عملیات‌های کوتاه‌مدت نزدیک است تا حملات عمقی. در تحلیل نظامی، این محور را می‌توان «خط مقدم کلاسیک» در دل یک جنگ غیرکلاسیک دانست. نکته مهم این است که این محور به‌تنهایی تعیین‌کننده سرنوشت کل جنوب نیست اما نقش آن در تثبیت یا تغییر وضعیت امنیتی بسیار کلیدی است. هرگونه تغییر در این خط تماس می‌تواند اثرات زنجیره‌ای در عمق مناطق غربی و مرکزی ایجاد کند.

تبدیل جنوب به زمین سوخته؟
اصطلاح «زمین سوخته» در ادبیات نظامی به معنای نابودی کامل زیرساخت‌ها، غیرقابل استفاده شدن زمین و کاهش شدید ظرفیت سکونت و عملیات است اما در تحلیل‌های مدرن، این مفهوم اغلب به ‌صورت نسبی و نه مطلق به کار می‌رود. در مورد جنوب لبنان، برخی تحلیل‌ها از «زمین سوخته نسبی» صحبت می‌کنند؛ یعنی مناطقی که به‌ طور کامل نابود نشده‌اند اما به‌شدت آسیب دیده، تخلیه شده یا کارکرد عادی خود را از دست داده‌اند. این وضعیت می‌تواند ناشی از ترکیب حملات نظامی، جابه‌جایی جمعیتی و ناامنی مزمن باشد. با این حال، باید تأکید کرد استفاده از این اصطلاح در مورد کل جنوب لبنان دقیق نیست و بیشتر به مناطق خاص و کریدورهای درگیری محدود می‌شود.

هدف رژیم باز کردن مسیر به سمت بیروت است؟
یکی از بحث‌برانگیزترین مسائلی که در خصوص حملات مکرر رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان مطرح می‌شود، فرض وجود یک مسیر تدریجی از جنوب به سمت بیروت است. در نگاه برخی تحلیلگران، تضعیف جنوب می‌تواند در بلندمدت بر موازنه سیاسی لبنان در بیروت اثر بگذارد، زیرا جنوب پایگاه اجتماعی و نظامی مهمی برای حزب‌الله محسوب می‌شود. صهیونیست‌ها برای عملیاتی کردن این موضوع با محدودیت‌های جدی نظامی، سیاسی و بین‌المللی روبه‌رو هستند. لبنان یک میدان باز برای پیشروی کلاسیک نظامی نیست و هرگونه گسترش درگیری به سمت عمق این کشور می‌تواند پیامدهای منطقه‌ای گسترده‌ای داشته باشد. بنابراین حتی اگر الگوی فشار و فرسایش در جنوب وجود داشته باشد، تبدیل آن به یک مسیر مستقیم به سمت بیروت، در سطح واقعیت میدانی بسیار پیچیده و غیرخطی است.
تحولات جنوب لبنان را می‌توان در قالب یک جنگ فرسایشی چندلایه تحلیل کرد که در آن ۳ محور صور، نبطیه و مرز شرقی هر کدام نقش متفاوتی در معادله امنیتی دارند. برخی تحلیل‌ها این روند را در چارچوب ایجاد یک منطقه تضعیف‌شده و تغییر موازنه ژئوپلیتیک تفسیر می‌کنند، در حالی که دیدگاه‌های دیگر آن را صرفاً ادامه درگیری بازدارنده میان اشغالگران و حزب‌الله می‌دانند. در نهایت، آنچه مسلم است، ورود جنوب لبنان به مرحله‌ای از درگیری پایدار، فرسایشی و چندمحوره است؛ موضوعی که واکنش‌های ایران و محور مقاومت نیز می‌تواند  -و باید- نقش موثری در جلوگیری از بحرانی شدن آن داشته باشد. طبیعتا جنوب لبنان، ضاحیه بیروت و بیروت، نه‌تنها از ابعاد انسانی و اخلاقی جنگ، بلکه از منظری کاملاً مطابق با منافع ملی ایران، در اولویت سیاست دفاعی ایران قرار دارند و باید دید در روزهای آینده و خصوصاً در توافقات ایران و آمریکا چه سهمی را از آن خود خواهند کرد.

ارسال نظر
captcha