ابوالفضل ولایتی: پرونده ایران و آمریکا بار دیگر به نقطهای حساس رسیده؛ نقطهای که در آن، هم صدای دیپلماسی شنیده میشود و هم سایه تهدید نظامی بر سر مذاکرات سنگینی میکند. در ماههای اخیر، واشنگتن کوشیده با ترکیبی از فشار نظامی، تحریم اقتصادی، تهدید زیرساختی، عملیات روانی و فعالسازی میانجیها، جمهوری اسلامی را به پذیرش توافقی وادار کند که بیش از آنکه متوازن باشد، حامل امتیازگیری یکجانبه از تهران باشد اما آنچه در روزهای اخیر رخ داده، نشان میدهد این مسیر دستکم آنگونه که رئیس جمهور آمریکا روایت میکند، به نتیجه نرسیده است. ترامپ تلاش دارد حملات ۳ شب پیش آمریکا به ایران را نقطه عطفی در روند مذاکرات معرفی کند؛ گویی این حملات، تهران را وادار کرده از مواضع خود عقب بنشیند و با شروط واشنگتن همراه شود. این روایت، بیش از آنکه بازتاب واقعیت مذاکرات باشد، بخشی از جنگ روایتهاست؛ جنگی که هدف آن، ساختن تصویری از «دست برتر آمریکا» در آستانه توافق احتمالی است اما روایت نزدیک به واقعیت آن است که توافق، چند روز پیش تا حد زیادی شکل گرفته بود و این آمریکا بود که در مرحله پایانی، با درخواست افزودن بندهای تازه، مسیر نهاییسازی را مختل کرد.
جنگ اصلی بر سر معنای توافق
در فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی، ادعای ترامپ به سرعت دستبهدست شد: ایران پس از حملات آمریکا، به توافق نزدیکتر شده است! اما این گزاره، بیش از آنکه یک خبر باشد، یک تلاش آشکار برای جهتدهی به افکار عمومی است. کاخ سفید میخواهد توافق احتمالی را نه محصول مقاومت و چانهزنی ایران، بلکه نتیجه فشار نظامی آمریکا معرفی کند. با این حال، واقعیت صحنه پیچیدهتر است. متن توافق، طبق روایتهای نزدیک به جمهوری اسلامی، پیش از حملات اخیر به مرحله پیشرفته رسیده بود. اختلاف اصلی زمانی ایجاد شد که طرف آمریکایی دقیقه ۹۰ خواستار اضافه شدن بندهایی شد که با خطوط قرمز ایران همخوانی نداشت. جمهوری اسلامی این درخواستها را نپذیرفت و با واکنش نظامی به حملات اخیر آمریکا نشان داد مذاکره، به معنای پذیرش فشار نیست.
از همینجا میتوان فهمید حمله آمریکا بیش از آنکه یک اقدام تعیینکننده نظامی باشد، تلاشی برای بازسازی تصویر ترامپ در داخل آمریکا و نزد متحدان منطقهای واشنگتن بود. او میخواست پیش از توافق احتمالی، صحنه را طوری بچیند که امضای توافق، نتیجه «قدرتنمایی» او دیده شود اما واکنش ایران و عقبنشینی کاخ سفید از حملات گستردهتر، این روایت را با چالش جدی روبهرو کرد.
خیابان، پشتوانه میز مذاکره
یکی از عناصر مهمی که در محاسبات آمریکا کمتر جدی گرفته شد، انسجام داخلی ایران در برابر تهدید خارجی بود. در ماههای اخیر، حضور مردم در خیابانها، تجمعات حمایتی و برجسته شدن گفتمان دفاع از حاکمیت ملی، نشان داد فشار خارجی لزوماً به شکاف داخلی منجر نمیشود. بر خلاف انتظار طراحان فشار، تهدید نظامی آمریکا در بسیاری از مقاطع به تقویت حس همبستگی ملی و بازتعریف منازعه در قالب دفاع از استقلال کشور انجامید. حضور خیابانی، تنها یک نمایش اجتماعی نبود، پیام سیاسی روشنی داشت. افکار عمومی ایران، بویژه در لحظات تهدید خارجی، مساله را صرفاً نزاعی میان دولتها نمیبیند، بلکه آن را به امنیت ملی، تمامیت ارضی و شأن جمعی کشور پیوند میزند.
همین پشتوانه اجتماعی، دست دستگاه دیپلماسی ایران را برای پافشاری بر خطوط قرمز بازتر کرد و اجازه نداد واشنگتن با عملیات روانی، تهران را در موضع ضعف نشان دهد.
در این معنا، خیابان و مذاکره از هم جدا نبودند. حضور مردم، بخشی از میدان قدرت ملی بود؛ همان پشتوانهای که به طرف مقابل فهماند فشار بیرونی نمیتواند بهسادگی جامعه ایران را از حاکمیت جدا یا تصمیمگیران تهران را به توافقی شتابزده وادار کند.
چشم در برابر چشم
در کنار انسجام داخلی، سیاست «چشم در برابر چشم» یکی از ابزارهای مهم جمهوری اسلامی در ماههای اخیر بوده است. تهران این پیام را بهروشنی منتقل کرده که هر اقدام نظامی، امنیتی یا زیرساختی علیه ایران، بیپاسخ نخواهد ماند. این سیاست، نه به معنای حرکت به سمت جنگ فراگیر، بلکه به معنای افزایش هزینه تجاوز محدود است.
واکنش ایران به حملات اخیر آمریکا دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است. جمهوری اسلامی تلاش کرده میان ۲ سطح تعادل برقرار کند: از یک سو، از افتادن در دام جنگ تمامعیار پرهیز کرده و از سوی دیگر، اجازه نداده واشنگتن حمله محدود را به ابزاری کمهزینه برای امتیازگیری در مذاکرات تبدیل کند. این همان منطق بازدارندگی فعال است؛ منطقی که میگوید مذاکره زمانی معنا دارد که تهدید و بمباران نتواند جای گفتوگو و توافق متوازن را بگیرد.
پیام تهران روشن است: توافق اگر قرار است شکل بگیرد، باید بر پایه توازن، احترام به حقوق ایران و پذیرش واقعیتهای قدرت در منطقه باشد، نه بر اساس بندهای تحمیلی و فشار دقیقه ۹۰.
خطوط قرمز باقی ماند
در نقطه فعلی، مهمترین پرسش این است: ایران در برابر فشار آمریکا چه چیزی را حفظ کرده است؟ پاسخ را باید در چند محور جستوجو کرد: حق غنیسازی در داخل ایران، آزادسازی اموال مسدود شده، عدم ورود مباحث موشکی به متن اولیه توافق، نپذیرفتن هرگونه بند درباره برچیده شدن سلاح مقاومت و مخالفت با تبدیل توافق به ابزار مهار جامع قدرت منطقهای ایران.
اگر این محورها در توافق احتمالی تثبیت شود، معنای سیاسی آن روشن است: راهبرد فشار حداکثری آمریکا نتوانسته ایران را به عقبنشینی از اصول بنیادین خود وادار کند. واشنگتن میخواست پرونده ایران را از یک موضوع هستهای به پروندهای فراگیر درباره توان موشکی، نفوذ منطقهای، تنگه هرمز و ساختار بازدارندگی جمهوری اسلامی تبدیل کند اما تهران با تفکیک دقیق موضوعات، اجازه نداد توافق احتمالی به ابزاری برای مهار همهجانبه ایران تبدیل شود.
از همین رو است که طرف آمریکایی میکوشد روایت دیگری بسازد؛ روایتی که در آن، توافق نه حاصل ایستادگی ایران، بلکه نتیجه فشار ترامپ معرفی شود. این جنگ روایت، شاید حتی از خود توافق هم مهمتر باشد، زیرا طرف آمریکایی میخواهد معنای سیاسی امضای احتمالی را به سود خود تثبیت کند.
بیاعتمادی از بین نرفته است
حتی اگر توافق در روزهای آینده نهایی شود، بدبینی ایرانیان به سیاستهای آمریکا همچنان پابرجاست. این بدبینی ریشه در تجربهای تاریخی دارد: خروج از توافقات، اعمال تحریمهای تازه، تغییر مداوم مواضع و استفاده ابزاری از مذاکره. برای همین، تهران توافق را پایان منازعه نمیداند، آن را مرحلهای از مدیریت یک رقابت سخت با بازیگری میبیند که همزمان مذاکره میکند، تهدید میکند و تلاش دارد روایت پیروزی بسازد.
بر همین اساس، آمادگی جمهوری اسلامی برای سناریوهای مختلف همچنان ادامه دارد. حتی در صورت بالا بودن احتمال توافق، تهران خود را برای خلف وعده احتمالی آمریکا، بازگشت تنش به منطقه، فشارهای جدید رسانهای و حتی تهدیدهای نظامی آماده نگه میدارد. این رویکرد، نه نشانه تردید در دیپلماسی، بلکه نشانه واقعبینی راهبردی است.
ترامپ و روایت ناتمام پیروزی
رئیس دولت تروریست آمریکا تلاش دارد خود را در جایگاه پیروز این میدان نشان دهد؛ رئیسجمهوری که با حمله نظامی، ایران را پای توافق آورد! اما چند واقعیت این تصویر را مخدوش میکند. نخست اینکه گفتوگوها پیش از حملات اخیر به مرحله پیشرفته رسیده بود. دوم آنکه اختلاف اصلی از درخواستهای تازه آمریکا در مرحله پایانی آغاز شد. سوم ایران از خطوط قرمز خود عقب ننشست. چهارم واکنش نظامی تهران و نگرانی از گسترش بحران، واشنگتن را از حملات گستردهتر بازداشت.
بنابراین اگر توافقی امضا شود، نمیتوان آن را پیروزی فشار آمریکا نامید. این توافق، بیش از هر چیز، محصول ناکامی واشنگتن در تحمیل شروط حداکثری و نتیجه ترکیب چند ابزار قدرت ایران است: مقاومت میدانی، انسجام ملی، دیپلماسی فعال، سیاست چشم در برابر چشم و حفظ ابتکار در میدان روایت.
در نهایت، مساله اصلی این نیست که توافق امضا میشود یا نه، این است که توافق چگونه معنا میشود. ترامپ میخواهد آن را سند پیروزی فشار نظامی جلوه دهد و جمهوری اسلامی آن را نتیجه ایستادگی، حفظ خطوط قرمز و وادار کردن آمریکا به پذیرش واقعیتهای قدرت ایران میداند. اگر توافق نهایی شود، تهران میتواند آن را نه عقبنشینی، بلکه تثبیت حقوق خود در محیطی پرتنش و فاقد اعتماد معرفی کند. اگر هم آمریکا بار دیگر مسیر خلف وعده را انتخاب کند، جمهوری اسلامی نشان داده ابزارهای لازم برای مواجهه با سناریوهای جایگزین را در اختیار دارد.
روایتی از نقش بازدارندگی، انسجام ملی و حفظ خطوط قرمز در مذاکرات تهران و واشنگتن
دیپلماسی پس از بازدارندگی
ارسال نظر
پربیننده