علیرضا حقیقت: 13 ژوئن 2025؛ این تاریخ در آینده شاید به عنوان یک نقطه عطف در تاریخ خاورمیانه مدرن ثبت شود، نه صرفاً سالگرد جنگ 12 روزه رژیم صهیونی/ آمریکا علیه ایران. سال گذشته در چنین روزی رژیم صهیونیستی احتمالا بزرگترین قمار عمرش را انجام داد: خارج کردن درگیری با ایران از «منطقه خاکستری» و رساندن آن به یک تقابل علنی.
اگر تا چند ماه بعد از آتشبس ناپایدار پایان جنگ 12 روزه، پیروز این تقابل محل سوال و ابهام بود اما بعد از راند دوم این جنگ در نبرد 40 روزه رمضان، جای تردیدی باقی نمانده برنده این منازعه سهمگین ایران بوده است.
اسرائیل در عمر محدود خود کم اشتباه راهبردی انجام نداده؛ این تحلیلی است که بارها تحلیلگران و برخی مقامات سابق آمریکایی از آن به عنوان عبرت نگرفتن رژیم از تاریخ یاد کردهاند. اشغال لبنان در سال 1982 از این دست اشتباهات بزرگ بود که به تولد مقاومت در لبنان منجر شد؛ تولدی که با اخراج صهیونیستها از جنوب لبنان، شکستهای دومینوواری به رژیم تحمیل کرد که تا همین امروز ادامه داشته است. بنیامین نتانیاهو با پیوند زدن پروژه نجات سیاسی خود در سرزمین اشغالی به جنگهای بیپایان منطقهای و نبرد مستقیم با ایران، یک بحران حاد بیپایان را متوجه اشغاگران کرد. نخستوزیر جنگطلب صهیونیستها حضور مجدد دونالد ترامپ در کاخ سفید را فرصت مناسبی برای پروژه بزرگ خود در امنیتیسازی ایران دید. نتانیاهو بیش از 2 دهه برای تحقق این موضوع، راهروهای کاخ سفید را بالا و پایین کرد و به طور خستگیناپذیری با چند رئیس جمهور آمریکا مذاکره کرد اما از همه یک نه بزرگ شنید تا اینکه انتخاب ترامپ امیدهای او را زنده کرد. این تاجر آمریکایی، همان احمقی بود که بیبی سخت به دنبالش میگشت؛ کسی که یک بار موفق شده بود او را به خروج از برجام ترغیب کند و در نتیجه برنامه هستهای ایران با یک شتاب خیرهکننده به نقطه در آستانه بازدارندگی رسید. حالا زوج نتانیاهو-ترامپ مجبور شده بودند به تهدیدی رسیدگی کنند که با دستان خودشان پس از خروج از برجام رقم زدند. البته ترامپ بیخردتر از اینها بود که متوجه شود خروج از توافق هستهای با ایران، طناب پوسیده نتانیاهو بوده که با آن به چاه سقوط کرده است، در نتیجه دوباره از سیاستمدار کهنهکار اسرائیلی فریب خورد.
اشتباه بزرگتر
جنگ 12 روزه با یک برآورد اشتباه آغاز شد. سقوط نظام سیاسی سوریه و تضعیف مقاومت لبنان این ادراک را در رژیم اشغالگر ایجاد کرده بود که میتواند رأس محور مقاومت را در ایران از بین ببرد. قرار بود با ترور رده اول نظامی ایران و همزمان سرکوب آفند و پدافند ایران، همه چیز قفل و در نهایت کار کشور تمام شود و به فروپاشی ساختاری برسد اما بازسازی سریع ایران و پاسخ نیروهای مسلح ایران در کمتر از 20 ساعت، همه طراحیها را بر باد داد. روند این جنگ تا جایی معکوس شد که از روز چهارم، کابینه امنیتی صهیونیستی، از آمریکا برای پایان جنگ کمک خواست و ایالات متحده مجبور شد با عملیات موسوم به «چکش نیمهشب» و هدف قرار دادن تاسیسات فردو و اصفهان، به این تقابل وارد شود تا رژیم از آسیب بیشتر در امان بماند.
جنگ 12 روزه، ظرفیتهای ویژهای از ایران آزاد کرد. تا پیش از جنگ، آمریکاییها و صهیونیستها معتقد بودند ایران فقط از طریق متحدان منطقهای عمل میکند اما این جنگ نشان داد ایران توانایی ورود مستقیم به جنگ با اسرائیل را دارد.
همچنین یکی از اهداف راهبردی اشغالگران طی سالهای اخیر، ساختن نظم منطقهای مبتنی بر ائتلاف عبری-عربی علیه ایران بود اما حتی در ارزیابیهای اسرائیل نیز دیده میشود که پس از این جنگ، مساله ایران همچنان محور امنیت منطقه باقی ماند و هیچ نظم منطقهای بدون در نظر گرفتن تهران قابل طراحی نیست. در واقع آنگونه که اندیشکده INSS اسرائیل نوشته، جنگ 12 روزه به جای حذف ایران، بار دیگر آن را به مرکز معادلات بازگرداند. در وهله بعد، جنگ 12 روزه و مقاومت در برابر 2 قدرت مسلح به سلاح هستهای که یکی از آنها ابرقدرت جهان بود، باعث شد ایران از جایگاه یک بازیگر منطقهای به یکی از بازیگران اصلی مباحث امنیت جهانی تبدیل شود. مطالعات مربوط به فضای رسانهای و اندیشکدهای غربی و عبری در پساجنگ نیز نشان میدهد ایران در روایتهای جهانی بیش از گذشته به عنوان یک بازیگر مستقل و تعیینکننده دیده شد.
بررسی پیامدهای ژئوپلیتیک جنگ خرداد حتی تصویری پیچیدهتر نمایان میکند؛ تصویری که نشان میدهد جنگ ۱۲ روزه، بر خلاف برخی پیشبینیها، نهتنها به حذف ایران از معادلات منطقه منجر نشد، بلکه امروز به تثبیت جایگاه تهران در سامان دادن به نظم در حال گذار غرب آسیا کمک کرده است.
نخستین واقعیت مهم، بقای نظام سیاسی ایران پس از جنگ بود. بسیاری از تحلیلگران غربی در روزهای نخست درگیری احتمال میدادند فشار نظامی گسترده بتواند به تضعیف جدی یا حتی بیثباتی ساختار سیاسی ایران منجر شود. با این حال چنین سناریویی تحقق نیافت. مؤسسه بینالمللی مطالعات راهبردی (IISS) در ارزیابی خود تصریح کرد مهمترین واقعیت پساجنگ، تداوم حیات نظام سیاسی ایران است. این اندیشکده غربی نوشت: «ایرانیان زیر آتش، صدای تازهای از ملیگرایی یافتند». دومین پیامد مهم جنگ، بازگشت ایران به مرکز معادلات امنیتی منطقه بود. طی سالهای گذشته تلاشهای گستردهای برای شکلگیری یک نظم امنیتی منطقهای مبتنی بر همکاری اسرائیل و برخی دولتهای عرب شکل گرفته بود. در این چارچوب، ایران به عنوان یک تهدید مشترک تعریف میشد اما جنگ ۱۲ روزه نشان داد هیچ ترتیبات امنیتیای در خاورمیانه بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران امکانپذیر نیست.
یک سال پس از جنگ ۱۲ روزه، مهمترین تحول این نبرد در این گزاره سازماندهی میشود که خاورمیانه وارد مرحلهای جدید از بازتوزیع قدرت شده؛ مرحلهای که در آن اسرائیل قادر به حذف ایران نیست. پیامد مهم دیگر این جنگ شکست در دستیابی به هدف اولیهاش بود. راز زیمت، تحلیلگر اسرائیلی میز ایران در نهادهای امنیتی صهیونی تصریح میکند حتی پس از حملات گسترده، ایران همچنان ذخایر اورانیوم غنیشده خود را حفظ کرده و آینده رویارویی همچنان نامشخص است.
فروپاشی اسطوره بازدارندگی مطلق
شاید مهمترین تحول جنگ از منظر موازنه قدرت، شکسته شدن تصور «مصونیت مطلق» اسرائیل بود. در ارزیابی اندیشکده شورای آتلانتیک (Atlantic Council) که توسط جاناتان پانیکف، معاون سابق اطلاعات ملی آمریکا برای خاورمیانه نوشته شده، آمده است: یکی از مهمترین نکات جنگ این بود که موشکهای ایرانی موفق شدند از سامانههای دفاعی اسرائیل و آمریکا عبور کنند.
برای نخستینبار یک قدرت منطقهای توانست در یک جنگ مستقیم، ظرفیت نفوذ به عمق اسرائیل را به نمایش بگذارد.
ظهور نظم جدید منطقهای
مهمترین پیامد ژئوپلیتیک جنگ را باید در تغییر شکل نظم منطقهای جستوجو کرد.
پیش از جنگ، نتانیاهو و صهیونیستها از شکلگیری نظم امنیتی جدیدی سخن میگفتند که در آن ایران به حاشیه رانده خواهد شد اما یک سال بعد، شواهد چیز دیگری میگوید. جنگ شکستخورده 12 روزه، با جنگ 40 روزه به اشتباهی مهلکتر تبدیل شد و حالا صحبت از تحمیل معادله جدید توسط ایران در منطقه است. بازیگران بینالمللی ناچارند درباره هر ترتیبات امنیتی منطقهای با در نظر گرفتن نقش تهران تصمیم بگیرند. بازار انرژی، امنیت دریایی و حتی معادلات بازدارندگی هستهای همچنان به رفتار ایران وابسته است.
در این زمینه شاید دقیقترین جمعبندی را مؤسسه IISS ارائه کرده باشد؛ جایی که نتیجه جنگ را نه پیروزی قاطع اسرائیل و نه پایان منازعه، بلکه آغاز «مرحلهای جدید» از تنازع ایران و اسرائیل توصیف میکند. فارن پالیسی روز پنجشنبه (21 خرداد) در تحلیل خود نوشت: رویکرد دیرینه ایران برای مقابله با اسرائیل بر «دفاع پیشدستانه» یا «دفاع در عمق» استوار بود؛ از این رو، ایران شبکهای از متحدان منطقهای را داشت تا هم عمق راهبردی و هم نیروی مضاعفی برای هرگونه درگیری در اختیارش قرار دهند. به همین دلیل، تهران روابط نزدیکی با بازیگران غیردولتی در مرزهای رقبای خود برقرار کرد؛ از جمله حماس، حزبالله و انصارالله در برابر اسرائیل. با وجود این شبکه گسترده، ایران عموماً از رویارویی آشکار پرهیز میکرد و سیاست «صبر راهبردی» را پیش میگرفت. مقامات ایران میدانستند یک جنگ طولانیمدت میتواند توانمندیهای منطقهای را که سالها برای ساختن آن تلاش کرده بودند، تضعیف کند. افزون بر این، آنان معتقد بودند زمان به سود ایران است، زیرا هرچه متحدانش در کشورهای محل فعالیت خود ریشهدارتر میشدند، توان بیشتری برای نفوذ در ساختارهای حکومتی و تسلط بر نهادهای دولتی پیدا میکردند. این روند به تهران امکان میداد بهتدریج توازن قدرت منطقهای را به نفع خود تغییر دهد؛ کاری که طی سالها در عراق، لبنان، یمن و دیگر نقاط منطقه انجام داده بود. مجله تخصصی سیاست خارجی آمریکا در ادامه مینویسد: این رویکرد در جنگ اخیر آمریکا و اسرائیل علیه ایران تغییر کرده است. در حال حاضر مقامات جدید ایران بیش از هر زمان دیگری رویکردی قاطع و جسورانه از خود نشان میدهند. تهران اکنون آمادگی بیشتری برای پذیرش ریسک و استفاده از قدرت نظامی به منظور محدود کردن رقبای خود دارد. به عبارت دیگر ایران از سیاست سنتی «صبر راهبردی» فاصله گرفته است؛ سیاستی که در آن نیروهای ایرانی اغلب از پاسخ مستقیم به تشدید تنشها خودداری میکردند و ترجیح میدادند در بلندمدت بازی کنند. افزون بر این، با رویارویی مستقیم با اسرائیل در حمایت از حزبالله، ایران در واقع بر مواضع خود پافشاری کرده و حمایت از محور مقاومت و رهبری خود بر آن را بار دیگر تثبیت میکند.
یک سال پس از جنگ 12 روزه، ایران چگونه به بازیگر نظمساز منطقه تبدیل شد؟
آمدند، سیلی خوردند، رفتند
ارسال نظر
پربیننده