میلاد جلیلزاده: چند وقت پیش یک فیلم آمریکایی منتشر شد به نام «جنایت ۱۰۱» که در آن نقش یک جواهرفروش ایرانیتبار در لسآنجلس را پیمان معادی بازی میکرد؛ جواهرفروشی که سارقی حرفهای، الماسهای او را میدزدد و پلیس و شرکت بیمه ابتدا به خود او مظنون میشوند که سرقت را برای خسارت گرفتن از بیمه صحنهسازی کرده است. بازی معادی در این فیلم جمعاً از 4 سکانس بیشتر نمیشود و عمده دیالوگهای او به زبان فارسی است.
شاید تا 10 سال پیش حضور هنرپیشهای ایرانی در یک فیلم آمریکایی خیلی میتوانست توجه ایرانیها را جلب کند اما در این سالها به قدری این اتفاق در کیفیتهای نازل برای تعدادی از هنرپیشههای ایرانی تکرار شده که نهتنها توجه ایرانیها را دیگر جلب نمیکند، بلکه حتی باعث رنجش آنها میشود.
پیمان معادی در ایران چهره معتبری در بازیگری بود. او در فیلمهای مهم، نقشهای اصلی را بازی میکرد و عموماً چهرهای مدرن و شیک از مرد امروزی ایرانی را ارائه میداد. با اینکه معادی متولد آمریکا و شهروند این کشور است و به وسیله فیلمهای بزرگ و مشهوری ایرانی از قبیل «جدایی نادر از سیمین» و «درباره الی» به دنیا معرفی شده اما عمده بازیهایی که در آثار غربی، بویژه آمریکایی داشته است، نقشهای کوتاه و فرعی مردان غیرآمریکایی بوده که بسیاری از آنها شرور و تروریست هستند. این قاعده فقط درباره پیمان معادی صدق نمیکند و همایون ارشادی و مسعود رایگان هم که سالها خارج از کشور زندگی میکردند، چنین وضعیتی داشتند. حتی سوسن تسلیمی که سالها پیش به سوئد مهاجرت کرد، اخیراً پس از مدتها توانست نقشی فرعی و بسیار کماهمیت در یک سریال دستچندم این کشور بازی کند. اینکه چطور میشود هنرپیشههای سینمای ایران پس از اینکه خود را به تراز کاملا حرفهای رساندهاند، با حضور در سینمای کشورهای غربی نقشهایی تا این پایه کماهمیت و فرعی بازی کنند، نکتهای عمیق است که باید به جنبههای مختلف آن توجه ویژهای داشت. حتی میتوان به این نکته توجه کرد که چنین مسالهای فقط مربوط به بازیگران سینمای ایران نیست و از شرق دور تا آمریکای لاتین، خیلی از ستارهها تنها در صورت پذیرفتن نقشهای فرعی که مربوط به افراد غیرآمریکایی است، میتوانند در فیلمها و سریالهای آمریکایی حضور پیدا کنند. هالیوود بهشدت ادعا میکند که جهانی است و در چارچوب جغرافیا یا نژاد خاصی محصور نشده اما تبعیض بین ستارههای غیرآمریکایی و هنرپیشههای آمریکایی، یکی از چالشهای ساختاری و قدیمی سینمای هالیوود و غرب است. این روند اصلاً منحصر به بازیگران ایرانی نیست، بلکه تقریباً برای اکثر بازیگرانی که از سینمای غیرغربی (مثل غرب آسیا، آمریکای لاتین، آسیای شرقی و آفریقا) به غرب مهاجرت کرده یا در پروژههای غربی حضور یافتهاند، تکرار شده است. حتی سوپراستارهای بینالمللی بزرگی که در کشور خودشان مرد یا زن اول سینما بودهاند، در هالیوود اغلب به نقشهای فرعی، کلیشهای و قومیتمحور (Ethnic Roles) محدود شدهاند. در ادامه، ابتدا به نمونههای مشابه در کشورهای دیگر نگاهی میاندازیم و سپس دلایل ریشهای این اتفاق را بررسی میکنیم.
تجربههای مشابه در سایر کشورهای غیرغربی
برای اینکه ببینیم این قاعده چقدر عمومی است، کافی است نگاهی به سرنوشت ستارههای بزرگ سینمای جهان در هالیوود بیندازیم:
آسیای شرقی (جت لی و چو یون فت): «چو یون فت» در سینمای هنگکنگ مظهر جذابیت، کاریزما و قهرمان فیلمهای اکشن تراز اول (مثل فردای بهتر) بود اما وقتی به هالیوود رفت سالها طول کشید تا نقشهای دستچندم کلیشهای به او بدهند و در نهایت هم بیشتر در نقشهای مرشد رزمی یا گانگسترهای آسیایی ظاهر شد. «جت لی» نیز که در چین یک اسطوره بود، در اولین فیلم هالیوودیاش (اسلحه مرگبار ۴) نقش یک تبهکار فرعی و صامت را بازی کرد.
«چوی مین-سیک» (Choi Min-sik)، بازیگر نقش اصلی فیلم شاهکار و جریانساز پیرپسر (Oldboy)، در سینمای کره جنوبی و کل آسیا یک اسطوره زنده و فوقستاره است اما وقتی لوک بسون (کارگردان فرانسوی فعال در ساختار هالیوودی) او را برای فیلم لوسی (Lucy) در سال ۲۰۱۴ انتخاب کرد، دقیقاً همان فرمول ناامیدکننده تکرار شد؛ نزول از فرش قرمز به نقش فرعی و ابزاری. او که در کشورش مرد اول درامهای روانشناختی عمیق بود، در این فیلم به نقش یک رئیس باند قاچاق مواد مخدر کرهای (آقای جانگ) محدود شد؛ نقشی که هیچ بعد پیچیده یا انسانی نداشت و صرفاً یک «شرور بیرحم کلیشهای» بود تا قهرمان داستان (اسکارلت جوهانسون) با شکست دادن او، قدرتهای فرابشریاش را به رخ بکشد. چوی مین-سیک در این فیلم حتی یک کلمه هم انگلیسی صحبت نمیکند و تمام دیالوگهایش به زبان کرهای است. سیستم فیلمسازی غرب حتی تلاش نکرد او را در بستری قرار دهد که فراتر از «یک گانگستر آسیایی دور از خانه» به نظر برسد.
نکته جالب این است که چوی مین-سیک بعد از آن تجربه دیگر هرگز در هیچ فیلم غربی یا هالیوودی بازی نکرد. او در مصاحبههایش اشاره کرد که زبان و تفاوتهای فرهنگی سیستم هالیوود، فضا را برای بازیگری که به دنبال خلق یک شخصیت عمیق است، تنگ میکند. او ترجیح داد در سینمای کشور خودش پادشاهی کند تا اینکه در هالیوود، مهرهای فرعی برای جذابتر کردن داستانِ قهرمانان غربی باشد.
غرب آسیا و شمال آفریقا (عمر شریف و غسان مسعود): «عمر شریف» ستاره مطلق سینمای مصر بود. گرچه او توانست به موفقیتهای بزرگی مثل «لورنس عربستان» و «دکتر ژیواگو» برسد اما هالیوود عموماً از او به عنوان یک «خارجی همهفنحریف» استفاده میکرد؛ یعنی هر وقت نقش یک عرب، شریف مکه، ژنرال روسی یا حتی یک شاهزاده اسپانیایی لازم بود، سراغش میرفتند ولی کمتر پیش میآمد نقش یک شهروند عادی آمریکایی یا انگلیسی را به او بدهند. «غسان مسعود» ستاره بزرگ سوری نیز در هالیوود عموماً به نقشهای تاریخی و مذهبی (مثل صلاحالدین در «قلمرو بهشت») محدود ماند.
آمریکای لاتین (واگنر مورا و دمیان بیچیر): «واگنر مورا» ستاره بیبدیل سینمای برزیل (بازیگر درخشان فیلمهای «اتوبوس ۱۷۴» و «جوخه نخبه») در سیستم غرب عمدتاً برای نقشهای مربوط به کارتلهای مواد مخدر (مثل نقش پابلو اسکوبار در سریال «نارکوس») یا کاراکترهای لاتینتبار فراخوانده میشود.
غربپرستی سینماگران غرب
این پدیده تنها معلول یک علت خاص نیست، بلکه ترکیبی از اقتصاد سینما، ساختار فرهنگی غرب و کلیشههای ذهنی است:
۱- رویکرد «اروپامحور» و زاویه دید مخاطب غربی
هالیوود اساساً فیلمها را برای مخاطب اولیه خود (آمریکایی و غربی) میسازد. از نظر تهیهکنندگان هالیوود، مخاطب غربی برای همذاتپنداری با قهرمان داستان نیاز به کاراکتری دارد که از نظر فرهنگی، زبان و رفتار به خودش شبیه باشد. در این سیستم، کاراکترهای غیرغربی معمولاً به عنوان «دیگری» (The Other) تعریف میشوند؛ وزنه تعادلی یا ابزاری برای پیشبرد داستان قهرمان غربی.
۲- لهجه و تسلط زبانی
حتی اگر بازیگری به زبان انگلیسی مسلط باشد، داشتن «لهجه غیرآمریکایی/ غیرانگلیسی» در هالیوود یک مرزبندی ناخودآگاه ایجاد میکند. در سینمای تجاری غرب، لهجه داشتن معمولاً به این معناست که شخصیت باید حتماً پیشینه مهاجرتی یا خارجی داشته باشد. به همین دلیل نقشهای عادی (مثل یک پزشک، وکیل یا شهروند ساده در نیویورک) را به بازیگری با لهجه خاورمیانهای یا آسیایی نمیدهند، مگر اینکه در فیلمنامه ذکر شده باشد که آن شخص یک مهاجر است.
۳- کلیشهسازی (Typecasting) و نیازهای ژئوپلیتیک
هالیوود بهشدت تحت تأثیر فضای سیاسی روز است. در چند دهه اخیر به دلیل تنشهای سیاسی در خاورمیانه، نیاز هالیوود به بازیگران خاورمیانهای عمدتاً محدود به نقشهای تروریست، پناهجو، مامور امنیتی محلی یا شخصیتهای رنجکشیده بوده است. تهیهکنندگان برای این نقشها به دنبال «چهرههای باورپذیر» میگردند و اینجاست که ستارههای بزرگ آن کشورها برای نقشهای بسیار کوتاه و حاشیهای انتخاب میشوند.
۴- منطق اقتصادی هالیوود (Star System)
هالیوود بر پایه «سیستم ستارهای» کار میکند. ستاره بودن در بازارهای ایران، مصر یا برزیل به این معنا نیست که آن بازیگر میتواند در گیشه آمریکا یا اروپا بلیت بفروشد. تهیهکنندگان هالیوود سرمایههای کلان خود را روی بازیگرانی شرطبندی میکنند که برای مخاطب جهانی شناختهشدهتر هستند، بنابراین حتی بزرگترین ستارههای غیرغربی باید از صفر شروع کنند و در صف تستهای بازیگری (Auditions) برای نقشهای فرعی بایستند.
شرایط آمریکایی بودن
با اینکه روند راه ندادن چهرههای خارجی به دایره ایفاگران نقشهای اصلی هالیوود هنوز حاکم است اما در سالهای اخیر فشار افکار عمومی برای افزایش تنوع نژادی (Diversity) باعث شده که به نظر برسد ماجرا کمی تعدیل شده است ولی نکته اینجاست که آنچه سینمای آمریکا روی آن به عنوان تنوع نژادی تأکید میکند، شامل غیرسفیدپوستان خارج از آمریکا نخواهد شد. مثلاً آنها روی نمایش پررنگتر سیاهپوستان آمریکایی تاکید میکنند نه اینکه سیاهپوستان آفریقایی را به دایرهشان راه بدهند. در ضمن اینکه نقش یک بازیگر غیرآمریکایی پررنگ باشد یا کوتاه خیلی اوقات اهمیت اصلی را ندارد. مهم این است که آنها اجازه نمیدهند یک غیرآمریکایی نقش یک شهروند معمولی آمریکا را بازی کند، حتی اگر لهجه خاصی نداشته باشد و حتی اگر ظاهرش را بشود با بلوند کردن موها و رنگی کردن چشمها، به غربیها شبیه کرد.
این مساله به قلب مفهوم «سیاست هویت» (Identity Politics) در هالیوود برمیگردد. این تحلیل را میتوان به 3 لایه کلیدی تقسیم کرد که نشان میدهد چرا هالیوود این مرز سفت و سخت را حفظ میکند:
الف - تفاوت «تنوع آمریکایی» با «بینالمللیگرایی»
تنوع نژادی که امروز هالیوود به آن افتخار میکند یک پدیده کاملاً درونمرزی (Domestic) است. هالیوود به دنبال حل چالشهای اجتماعی، تاریخی و سیاسی خودِ جامعه آمریکاست؛ یعنی بازنمایی سیاهپوستان آمریکایی (African Americans)، لاتینتبارهای متولد آمریکا یا آسیاییتبارهای نسلهای دوم و سوم آمریکایی. از نظر هالیوود یک سیاهپوست آمریکایی، «خودی» محسوب میشود که سهمش از سینما را میخواهد اما یک بازیگر سیاهپوست از نیجریه یا یک بازیگر از خاورمیانه، یک «خارجی» (Outsider) است. این سیستم طوری طراحی شده که امتیازات بازنمایی به اقلیتهای داخل جامعه آمریکا برسد، نه اینکه درهای هالیوود به روی استعدادهای سراسر جهان باز شود.
ب - مساله اصالت هویت (Authenticity) و فیلتر فرهنگی
چنانکه اشاره شد حتی اگر ظاهر و لهجه بازیگر کاملاً منطبق شود، باز هم این اجازه صادر نمیشود که او در نقش یک شهروند آمریکایی ظاهر شود. دلیل چنین چیزی این است که هالیوود سینمای خود را بازتابی از «روح آمریکایی» میداند.
در ذهنیت هالیوود، بازی در نقش یک شهروند معمولی آمریکایی (مثلاً یک کارگر ساده در اوهایو یا یک وکیل در شیکاگو) نیاز به یک زیست ناخودآگاه آمریکایی دارد. آنها معتقدند فرم نگاه کردن، زبان بدن، خندیدن و حتی نحوه راه رفتن یک فرد غیرآمریکایی با خردهفرهنگ جامعه آنها همخوانی ندارد، بنابراین حتی اگر بازیگر تمام ویژگیهای فیزیکی را هم جعل کند، سیستم او را به عنوان یک «بدنه خارجی» پس میزند، چون او حامل آن کدهای فرهنگی پنهان نیست.
پ - استثناهایی که قاعده را اثبات میکنند (اروپای غربی)
تنها گروهی که این قاعده شامل حالشان نمیشود بازیگران بریتانیایی، استرالیایی و کانادایی هستند. بازیگران انگلیسی (مثل کریستین بیل، تام هاردی، یا ادریس البا) به راحتی نقش شهروندان، کلانترها یا قهرمانان اصیل آمریکایی را بازی میکنند.
اما چرا این استثنا وجود دارد؟ این استثنا به 3 دلیل اتفاق میافتد: اول وجود فرهنگ آنگلوساکسون مشترک؛ آمریکا خود را امتداد فرهنگی بریتانیا میداند. نکته دوم تربیت دراماتیک است؛ بازیگران بریتانیایی در بستر لهجههای مختلف انگلیسی آموزش میبینند و تقلید لهجه آمریکایی برایشان مثل آب خوردن است. نهایتا نکته سوم به پذیرش مخاطب برمیگردد؛ مخاطب آمریکایی از نظر تاریخی با چهرههای بریتانیایی همذاتپنداری کامل دارد و آنها را «خارجیِ غریبه» نمیداند، بلکه آنها را بخشی از «کلوب غرب» میبیند. اما این کلوب برای یک بازیگر فرانسوی، آلمانی یا ایتالیایی (که لهجه دارند) بسیار محدودتر میشود و برای یک بازیگر خاورمیانهای، آسیایی یا آفریقایی تقریباً ممنوع است.
در کل باید توجه کرد سینمای آمریکا یک صنعت ملی با نفوذ جهانی است نه یک صنعت بینالمللی. هالیوود جهان را از دریچه واشنگتن و نیویورک میبیند. برای آنها، یک غیرآمریکایی (هر چقدر هم شبیهسازی شده باشد) قرار نیست نماد یا نماینده یک آمریکایی عادی روی پرده سینما باشد. وظیفه بازیگر غیرآمریکایی در هالیوود، صرفاً بازی کردن نقش «جهانِ بیرون از آمریکا» است.
با توجه به سابقهای که روند حضور بازیگران ایرانی در فیلمهای آمریکایی داشته، طبیعیترین پرسشی که میتواند پیش بیاید مربوط به انتخاب خود این بازیگران است. چطور ممکن است آنها در حالی که دیدهاند پیشینیانشان چه مسیری را پیمودهاند، باز هم حاضر میشوند پا در این راه بگذارند؟ وقتی یک نقش فرعی به بازیگری که در کشور خودش چهره مطرحی به حساب میآید پیشنهاد شد، او چرا حاضر میشود آن را قبول کند و پس از تکرار چنین پیشنهاداتی، چرا آن هنرپیشه نتیجه نمیگیرد که انتهای این مسیر برای او پیشرفتی در پی نخواهد داشت؟ برای بازیگری که در سینمای ایران در اوج قرار دارد، نقش اول فیلمهای بزرگ است، با کارگردانان تراز اول کار میکند و ویترینی از جوایز داخلی و بینالمللی دارد، ورود به هالیوود عموماً از نظر «جایگاه هنری» یک عقبگرد چشمگیر به شمار میرود. وقتی یک سوپراستار ایرانی وارد هالیوود میشود، از یک «هنرمند صاحب سبک» به یک «بازیگرِ کارمزد» تبدیل میشود که باید در نقشهای چندخطی، بیهویت یا سیاسی بازی کند. با این حال اگر از زاویه دید خود آن بازیگران به ماجرا نگاه کنیم، متوجه میشویم که آنها همیشه هم در اشتباه نیستند، بلکه تعریف و هدف آنها از «بینالمللی شدن» با تعریف ما متفاوت است.
در واقع این بازیگران معمولاً بین 2 گزینه دست به انتخاب میزنند: «اعتبار هنری» و «برند جهانی» بسیاری از بازیگران میدانند که در هالیوود قرار نیست نقشهای شاهکار بازی کنند اما حضور در یک پروژه جهانی به آنها چیزهای دیگری میدهد که در بازار داخلی قفل است:
دستمزد به ارز بینالمللی: درآمد یک نقش فرعی در یک سریال یا فیلم هالیوودی (به دلار یا یورو) گاهی با کل درآمد چند سال کار در ایران برابری میکند.
کارت صنف بازیگران آمریکا (SAG-AFTRA): داشتن این کارت و عضویت در اتحادیههای هالیوود، برای آنها یک امنیت شغلی و پرستیژ قانونی در سطح جهان ایجاد میکند.
رزومهسازی برای اقامت و مهاجرت: حضور در این پروژهها، روند دریافت ویزاهای هنری (مثل ویزای نخبگان آمریکا) را بهشدت تسهیل میکند.
بنابراین آنها آگاهانه «سطح هنری» خود را فدای «مزایای اقتصادی و رفاهی» زندگی در غرب میکنند.
اپوزیسیون آواره
نکته قابل توجه این است که هیچ کدام از بازیگران ایرانی که اپوزیسیون شدند و به آمریکا یا سایر کشورهای غربی رفتند، در آنجا امکان حضور در هیچ پروژه سینمایی را پیدا نکردند. به نظر میرسد غیر از عدم تسلط به زبان انگلیسی، هالیوود از اینکه با استفاده از مارکدارترین چهرههای سیاستزده، آشکارا وارد تندترین دعواهای سیاسی شود ابا دارد. در عوض آنها حفاظت از سنگر فرهنگ غربی را ترجیح دادهاند که با نوع تقسیم نقشها بین بازیگران آمریکایی و غیرآمریکایی به خوبی دیده میشود و در این میان حتی همان نقشهای فرعی هم به اپوزیسیون ایرانی نمیرسد. این قضیه دلایل روشنی دارد.
یکی از قوانین نانوشته در استودیوهای بزرگ غربی (مثل دیزنی، وارنر یا نتفلیکس) این است: «فیلم نباید مخاطب را به یاد اخبار تلخ و دعواهای جناحی روز بیندازد، مگر اینکه فیلمی کاملاً مستند یا تاریخی باشد».
وقتی یک بازیگر به نماد مطلق یک جریان سیاسی تند تبدیل میشود، حضور او در یک فیلم داستانی تمرکز مخاطب را به هم میزند. هالیوود از بازیگرانی که «بارهای سیاسی سنگین» با خود حمل میکنند ابا دارد، چون حضور آنها ممکن است بخشی از بازار فروش فیلم را به خطر بیندازد یا حواشی رسانهای ایجاد کند که خارج از کنترل تیم روابط عمومی (PR) فیلم باشد.
سیستم هالیوود به بازیگر اپوزیسیونی که با ادعای «رهبری فکری یا سیاسی» وارد غرب شده، با همان نگاه استعلایی و از بالا به پایین نگاه میکند. هالیوود قرار نیست به یک بازیگر پناهنده، نقش یک شهروند قدرتمند یا یک کاراکتر مستقل غربی بدهد؛ چون این کار با ساختار تعریفشده «دیگری» در سینمای غرب تضاد دارد. آنها حداکثر به این بازیگران پیشنهاد بازی در فیلمهای ضدایرانی دستچندم را میدهند که آن هم به دلیل افت شدید کیفیت هنری، کارنامه بازیگر را برای همیشه نابود میکند.
برخلاف تصور خام برخی هنرمندان، غرب از آنها به عنوان «ابزار رسانهای موقت» در زمان بحرانها استفاده میکند اما آنها را به عنوان «شریک فرهنگی» در صنعت سینمای خود نمیپذیرد. بازیگری که ریشههایش را در سینمای ملی خود قطع کند و با تابلوی سیاست وارد هالیوود شود، در نهایت بین 2 صندلی سقوط میکند: نه دیگر در وطن جایگاهی دارد و نه در غرب به عنوان یک «هنرمندِ مستقل» به رسمیت شناخته میشود. آنها در نهایت به حاشیه رانده میشوند، چون هالیوود ترجیح میدهد سنگر فرهنگی خود را برای تفکر و بازیگر غربی حفظ کند.
چرا ستارههای سینمای ایران در آمریکا نقشهای دست چندم بازی میکنند؟
نژادپرستی هالیوودی
ارسال نظر
پربیننده