۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۴
گفت‌وگوی «وطن امروز» با نویسنده کتاب «در آغوش نیل» با موضوع سنت الهی در نگاه رهبر شهید

هر مصر فرعونی، موسی دارد

میلاد جلیل‌زاده: عبارت «سنت الهی» را خیلی از کسانی که در جغرافیای فرهنگ اسلامی زیست کرده‌اند بسیار شنیده‌اند اما معلوم نیست که همه آنها به واقع و به طور عمیق، با این مفهوم آشنا باشند و کاربردهایش را بدانند. در دنیای امروز مرتب صحبت از «نظریه بازی‌ها» و بعضی موارد شبیه به آن می‌شود که سعی می‌کنند پدیده‌ها را به شکلی مادی و زمینی توضیح دهند اما نگاهی که پیش رفتن کار و بار جهان را بر اساس سنت الهی می‌بیند و البته جبری‌گرا نیست و برای اراده انسان‌ها هم نقشی در تحقق وعده‌های خداوند قائل شده، چیز دیگری است که یک نقطه طلایی برای فهم مفهوم حکومت دینی در مقابل منطق سکولار به دست می‌دهد. پس از دوره صدر اسلام، در جمهوری اسلامی ایران برای اولین بار این مفهوم توانست به تمام معنا، مبنای حکمرانی یک نظام سیاسی قرار بگیرد و جزئیات و ریزه‌کاری‌هایش و روش‌های پیاده‌سازی آن دیده شود. پیش از این بزرگانی مثل شهید مطهری و شهید صدر در این باب بحث‌های مستوفایی کرده بودند اما مظهر عملی چنین دیدگاهی، امام خمینی(ره) و امام شهید انقلاب بودند. رهبر شهید انقلاب از آنجا که مدت طولانی‌تری بر مصدر این جریان قرار داشت، نمونه قابل مطالعه بهتری به دست می‌داد؛ این نکته‌ای است که مهران کریمی مؤلف کتاب «در آغوش نیل» به ما می‌گوید. مهران کریمی در این کتاب تمام صحبت‌هایی را که آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در طول چند دهه درباره سنت الهی بیان کرده بودند جمع‌آوری کرده، بخش‌های هم‌پوشان و تکراری را کنار گذاشته و موارد باقی مانده را با تقسیم‌بندی در چند فصل موضوعی به شکل کتاب درآورده است. این البته می‌تواند یک نقطه شروع باشد و در ادامه گستره پژوهش‌ها و تحلیل‌ها بر مبنای همین کتاب می‌توانند بیشتر هم شوند و در ضمن، تطبیق این نظریه با موارد عملی در سیره آیت‌الله شهید خامنه‌ای و امام راحل انقلاب می‌تواند یکی دیگر از مسیرهای پیش رو در این زمینه برای محققان و اندیشمندان باشد. ایده تألیف چنین کتابی چنانکه خود مولف آن می‌گوید، مدت‌ها قبل از جنگ رمضان به ذهن نویسنده رسیده بود اما انتشار آن همزمان شد با یکی از عاشورایی‌ترین نبردهای تاریخ جهان که در ابتدای مسیرش پدر امت به شهادت رسیده بود. استقبال از کتاب «در آغوش نیل» شاید به همین سبب بسیار بالاتر از حد توقع بود و چنین اتفاقی را هم می‌توان در کنار هزار و یک رویداد دیگر، یکی دیگر از مصادیق بعثت امت دانست؛ همان چیزی که رهبر شهید مطابق با باور به سنت الهی، وعده‌اش را داده بود. در ادامه گفت‌وگوی ما با مهران کریمی، نویسنده کتاب «در آغوش نیل» را می‌خوانید.

ایده‌ نگارش کتاب برای شما چه زمانی ایجاد شد؟ یعنی قبل از شهادت آقا به این موضوع فکر کرده بودید؟
تقریباً از یک‌سال و نیم پیش قبل از شهادت آقا به آن رسیدم. بحث سنت الهی در دستگاه فکری ایشان خیلی پررنگ مطرح می‌شود و خیلی موضوع بنیادینی است و جایگاه خاصی در نوع مواجهه‌ ایشان با دشمن دارد. با این حال پژوهش، کتاب و به طور کل محتوای جامعی درباره این موضع وجود نداشت. به همین دلیل ما توجه‌مان جلب شد که روی این موضوع برویم کار کنیم و از همان موقع پژوهش را شروع کردیم، منتها یکی دو مرحله کار دچار بازنگری و اصلاح و تکمیل شد و زمان‌بندی انتشار آن عملاً به این صورت شد که تلاقی پیدا کرد با شهادت حضرت آقا و بعد از شهادت ایشان نیز منتشر شد.

یعنی در مورد سنت الهی به طور منسجم کار نشده بود یا در مورد نگرش آیت‌الله شهید سید علی خامنه‌ای نسبت به سنت الهی کار نشده بود؟
موضوع سنت‌های الهی و تاریخی، حال مخصوصاً از منظر قرآنی، بحثی بود که بعضی متفکرین دیگر جهان اسلام مثل شهید صدر و شهید مطهری در مورد آن کارهایی انجام داده بودند. مخصوصاً شهید صدر در این زمینه کتاب دارند اما به‌رغمِ اشارات زیادی که آقای خامنه‌ای به این موضوع داشتند و جایگاه مهمی که این بحث در اندیشه ایشان داشته است، ما تا قبل از این کتاب، پژوهش جامعی در این موضوع درباره ایشان نداشتیم.

مبحث سنت الهی داخل دایره‌ کدام دانش‌ها قرار می‌گیرد؟ مثلاً علم کلام، فلسفه یا حکمت؟
یک سویه‌ مهم این بحث از لحاظ تقسیم‌بندی علوم به مساله‌ فلسفه‌ تاریخ برمی‌گردد. این بحث هم در تمدن غرب، هم در حوزه‌ جهان اسلام سابقه دارد و فیلسوفان، متفکران و حکما وارد موضوع فلسفه‌ تاریخ شده‌اند؛ اینکه حرکت تاریخ به چه صورتی است، چه سیرتی دارد، محرک‌های حرکت تاریخ و غایت حرکت تاریخ چیست و امثال اینها. سنت‌های الهی، نگاه اسلامی- شیعی به مساله‌ فلسفه‌ تاریخ را تا حد قابل توجهی توضیح می‌دهد. از جنبه‌ دیگر، بحث یک سویه‌ الهیاتی دارد و مخصوصاً حال در نگاه خود حضرت آقا به مساله‌ تفسیر و قرآن‌پژوهی هم مربوط می‌شود، چون غلظت مباحث قرآنی در این بحث خیلی بالاست و اساساً شاکله‌ بحث قرآنی است، لذا تلفیقی از موضوع الهیات و قرآن‌پژوهی با اندیشه‌ تاریخی در کار است.

این موضوع جنبه‌ کلامی پیدا نمی‌کند؟
قاعدتاً این هم است. وقتی صحبت از رویکرد کلامی هم است رویکرد درون‌دینی به مساله‌ فلسفه‌ تاریخ را پررنگ می‌بینیم. یعنی از نگاه دین، از نگاه الهیاتی اسلام و نگاه اسلامی، سیرورت حرکت تاریخ و شکل‌گیری تحولات جوامع بشری و چگونگی جاری شدن اراده‌ الهی در تاریخ را به شکل الهی توضیح می‌دهند.

شما اشاره کردید به شهید مطهری و شهید صدر که قبل از آیت‌الله شهید خامنه‌ای به این مساله توجه داشتند. قبل از آقای خامنه‌ای - اگر به ائمه و آن بحث‌های صدر اسلام کاری نداشته باشیم- آیا کسی بوده که با این باور حکمرانی انجام داده باشد، یعنی ما نسخه عملی و عملیاتی آن را در حکمرانی دیده باشیم؟
در تاریخ اسلام و تاریخ شیعه به شکلی که علما در رأس امور باشند و مساله‌ ولایت فقیه حاکم باشد را ما تقریباً نداشتیم. یعنی حتی حکومت‌های شیعی هم که در طول تاریخ قبل از جمهوری اسلامی داشتیم، مثل آل‌بویه یا صفویه، آنها هم سیستم سلطنت و پادشاهی و خلافت‌شان برپا بوده است. علما نهایتاً نقش مکمل را داشتند یا مثلاً نقش‌های این‌چنینی. نقشی که خود یک عالم فقیه، مثلاً اسلام‌شناسِ یا قرآن‌شناس در رأس امور باشد و این تجربه را تبدیل به یک تجربه‌ حکمرانی کند، نداشتیم. از این حیث خود حضرت امام رحمت‌الله علیه و خود آقای شهید، شاید تجربه‌هایی بی‌بدیل و بدون نمونه‌ مشابه در تاریخ باشند. حضرت آقا که بیشترین سال‌های زعامت را به این معنا داشتند، نزدیک به 4 دهه و با همین نگاه حکمرانی قرآنی و اتکا به سنت‌های الهی، جامعه را حکمرانی کردند و مواجهه‌ ما با دشمن، سازماندهی اجتماعی‌ ما، بحث جامعه‌پردازی و نظام‌سازی سیاسی و اینها را دنبال کردند، در این زمینه نمونه ویژه‌تری هستند.

مباحث «سنت الهی» ممکن است خیلی‌ها را یاد نظریه‌ بازی‌ها بیندازد یا یک نوع نگاه جایگزین با آن باشد. اما در آن نظریه‌ بازی‌ها یک نگاه نسبی‌گرا به دنیا وجود دارد، حال آنکه در سنت الهی قرار است حق بر باطل پیروز شود، تاریخ جهت دارد و در مسیر مشخصی حرکت می‌کند؛ به نظر خود شما سنت الهی می‌تواند جایگزین نظریه بازی‌ها باشد یا اینها 2 چیز موازی هستند؟
معرفت‌شناسی و نگاه فلسفی‌ای که در نگاه دینی وجود دارد، از نگاه‌هایی که در فلسفه جدید غرب و دوران مدرنیته و اومانیسم به وجود آمده، متفاوت و متمایز است. آنجا هر چه از آغاز رنسانس جلوتر آمدیم، این فضای شکاکیت و نسبی‌گرایی بیشتر شده تا جایی که اصلاً منزلت عقل دیگر زیر سوال رفته است اما در نگاه معرفت‌شناسی و الهیاتی اسلام شیعی، ما با یک نوع رئالیسم روبه‌رو هستیم. پس به نظرم اینها 2 مقوله در مقابل هم هستند و نگاهی که من حداقل در آقای شهید در مورد این موضوع دیدم، این است که بحث کاملاً بحثِ حق و باطل است و اینکه سازوکارهای جبهه حق به چه شکل دارد کار می‌کند. از خصوصیاتی که این سنت‌ها و قوانین الهی دارند این است که لایتغیر هستند، تخلف‌ناپذیر هستند، ابطال‌ناپذیرند، ثابتند و همیشه کار می‌کنند. البته نه به این معنا که جبری هستند. اکثر این قوانینی که ما احصا کردیم‌ مواردی است که اراده انسان در آنها نقش دارد؛ یعنی کاملاً بحث عاملیت انسان در این موضوع از نگاه ایشان پررنگ است اما اصل موضوع ثابت است و دستخوش نسبی‌گرایی نیست.

این نظریه با رئالیسمی که امروز باب شده خویشاوندی پیدا می‌کند؟ مثلا چیزی که جان مرشایمر، یک چهره شاخص آن است.
من نمی‌توانم قضاوت نهایی کنم، بلکه نیاز به تتبع و بررسی فلسفی و روش‌شناختی دارد که ببینیم چقدر شباهت دارد و چقدر تمایز دارد ولی کلیت اینکه از حیث مبنایی و روش‌شناختی، نگاهی که ما در متفکران و حکمای اسلامی و از جمله آقای شهید می‌شناسیم و سراغ داریم، این است که با آن خط نسبی‌گرایی و زیر سوال بردن مبانی عقلی و معرفتیِ آن کاملاً متمایز است. حال ممکن است در نحله‌هایی از فلسفه غرب هم ما گرایشاتی داشته باشیم که به این نوع نگاه رئالیستی نزدیک‌تر باشد. این بحثی است که می‌شود روی آن کار تطبیقی انجام داد.

نکته‌ای در مطالب کتاب بود که بخصوص در این وضعیتی که الان داریم، برای همه بیشتر مهم می‌شود. آقای خامنه‌ای شهید می‌گویند اگر ملت ما به وعده‌هایی که خدا داده خوشبین باشد و مقدمات وعده‌ها را فراهم کند حتماً پیروز می‌شود. ممکن است فکر کنیم اگر خودمان و تعدادی از همفکرهای‌مان به وعده الهی خوشبین باشیم، سعی کنیم مقدماتش را فراهم کنیم، این کافی نباشد، چون یک عده دیگر بین ما هستند که طور دیگر فکر و عمل می‌کنند. یعنی این تردید یک وقت‌هایی ما را می‌ترساند. بعد به داستان حضرت موسی اشاره می‌شود که نام کتاب هم از همان آمده است. اشاره به داستان موسی، اتفاقا به نظر راهگشا باشد، چون در آن قوم مستضعف هم آدم‌های ناخالصی بودند اما مانع مدد الهی نشدند؛ شما که خودتان این منظومه را تدوین کردید -یعنی حتماً خیلی هم در آن غرق شدید- برای خودتان چه حقیقت و حکمتی در این باره مکشوف شد؟
بعد از پژوهشی که انجام شد، انتشار این کتاب مصادف شد با ایام جنگ و شهادت خود آقای شهید و بعدش پیروزی‌ای که رقم زده شد. یعنی به یک معنا، اگر ما نسبت با آن داستان و مباحث قرآنی حضرت موسی و رود نیل مقایسه کنیم، یک بازآفرینی تاریخی شد. در اینجا دوباره لشکر فرعون و آن تمامیت کفر و شرک و استکبار جهانی حمله کرد به جبهه حق و جبهه مؤمنین و او از لحاظ عده، تکنولوژی و ثروت دست بالا را دارد اما اینجا بحث ایستادگی، مقاومت، ایمان و اتکا به وعده الهی مطرح است و این سازوکار و این سنت تاریخی و سنت الهی دوباره بازآفرینی شده است. آنجا هم بعضی‌ها در جبهه حق بودند که واقعاً هم در جبهه حق حضور داشتند. اما بحث تردید، انفعال، جا زدن، شک و تردید نسبت به وعده الهی را ما می‌بینیم که قرآن مطرح می‌کند اینها آمدند و مثلاً گفتند «الان فرعون و لشکریانش کار را تمام می‌کنند».
اتفاقاً حضرت موسی پاسخ به همین‌ها می‌دهد در داخل جبهه مؤمنین که خدای من با من است. خب، ما همین را در ادبیات آقای شهید می‌دیدیم که اگر شما ایستادگی کنید، لوازم مجاهدت را انجام دهید، ایمان‌تان را داشته باشید، ولایت بین مؤمنین داشته باشید که بحث اتحاد ملی می‌شود، آن سنت‌ها کار می‌کنند و خداوند کمک می‌کند و نصرت الهی شامل حال شما می‌شود. ما در جنگ 40 روزه این را دیدیم. دشمن تنگه هرمز را نتوانست باز کند، ماجرای عجیب و غریب دشت مهیار اصفهان و آن فیل‌های آهنین آمریکایی که آخرین تکنولوژی‌شان بود و شکست خورد و مصادیق متعدد دیگر، همه این را تصدیق می‌کنند. این بعثت مردم در خیابان‌ها که الان بیش از 100 شب است ادامه یافته، همه مصادیق صدق وعده‌های الهی است. یعنی آن قوانین در عالم کار می‌کند، تخلف‌ناپذیر است، به شرط اینکه ما در مسیر باشیم. نکته جالب ماجرا برای خود من این بود که آن مسائلی که ایشان از لحاظ نظری و تئوریک و در سخنرانی‌ها مطرح کرده بودند، تبدیل به یک تجربه عظیم تاریخی و تمدنی و جامعه‌ساز شد که در این جنگ ۴۰ روزه به عینه آن را دیدیم.

پس خوانش این کتاب طبیعتاً الان نسبت به قبل حال و هوای دیگری دارد؟
بله. مخصوصاً خود ما که  روی کتاب کار کردیم یا دوستانی که ممکن است تامل و تدبری کنند، این حس و نگاه به آنها دست می‌دهد که اینها یک سری حرف‌های تئوریک الهیاتیِ صرف با سویه فلسفی نیست و کاملاً عینیت دارد. مثلاً در فصل آخر، ما مصادیق و شواهد را آورده‌ایم؛ هم در تاریخ انبیا و تاریخ اسلام هست، هم در تجربه انقلاب اسلامی و هم در تجربه جبهه مقاومت و جهان اسلام. آخرین نمونه‌اش از لحاظ سیر تاریخی، جنگ ۱۲ روزه است که رهبر شهید انقلاب در موردش با همین نگاه تبیین کردند. خب در جنگ ۴۰ روزه ما ایشان را از لحاظ حیات دنیوی نداشتیم که بحث را از این منظر تبیین کنند ولی کسی که این مباحث را بخواند، خود به خود می‌بیند که بالاترین تبلورش در تجربه انقلاب اسلامی و این جنگ وجودی شکل گرفت و همه جبهه کفر با تمامیت قدرت‌شان آمدند، ولی ایستادگی شکل گرفت، ملت مبعوث شد و حتی در دوره‌ای که رهبری شهید شده و رهبری فعلی انتخاب نشده بودند، مردم چندین روز خودشان میدان‌داری کردند و اتفاقاتی که باید می‌افتاد طبق سنت الهی، رخ داد.

بیشتر زحمتی که شما کشیدید این بود که فرمایشات آقا را ذیل این موضوع ویژه جمع‌آوری کردید؛ این مسیر اگر بخواهد ادامه پیدا کند، چه لوازمی دارد؟
به نظر من گام‌های متعددی را بعد از این کتاب در این حوزه پژوهشی و فکری می‌شود برداشت، چون از مبانی و شاکله‌های اصلی نظام‌سازی و جامعه‌سازی است. اولاً اگر بیانات جدیدی از ایشان منتشر و اصطلاحاً مشروح شود، ممکن است موارد جدیدی حساب شود؛ ما درباره بیاناتی که تا الان از آقای شهید منتشر شده، کار کردیم. دوم اینکه با نگاه پژوهشی و تحلیلی و تبیینی، اساتید حوزه و دانشگاه، نخبگان و پژوهشگران می‌توانند وارد این بحث شوند و شرح و بسط دهند؛ کارهای تطبیقی کنند و نگاه‌شان را با نگاه متفکرین جهان اسلام و بعضاً متفکرین جهان غرب مقایسه کنند. در حوزه فضای تحصیلی، یعنی بحث دانشگاه و حوزه، این نگاه می‌تواند بخشی از ترم‌ها و سرفصل‌های درسی باشد که اساساً ما این نگاه عمیق اسلامی- شیعی را منتقل کنیم و در فضای پژوهشی و مجلات، به نظرم خیلی از موضوعات مرتبط با این فضا هست که می‌تواند تبدیل به موضوعات پژوهشی شود و خلاصه کرسی‌های آزاداندیشی و مقالات به این موضوع بپردازند.

نکته‌ای برای پایان‌بندی گفت‌وگو دارید که با خوانندگان مطرح کنید؟
نکته آخر اینکه الحمدلله کتاب طی مدتی که منتشر شده، ضمن استقبال، با واکنش‌های خوبی نیز در فضای عمومی و نخبگانی و تشکلی مواجه شده است. الحمدلله رب العالمین این بلاشک عنایت الهی و خود عنایت حضرت آقا بوده و اینکه جامعه ما خدا را شکر توجهی بیش از پیش به اندیشه رهبر شهید پیدا کرده است. این خیلی مبارک است که جامعه یک مواجهه فکری، علمی و تئوریک و معرفتی با مساله ولایت و اندیشه ولایت پیدا کند. این را باید روزبه‌روز تعمیق کنیم و ان‌شاءالله ظرفیت‌های مختلف نخبگانی پای کار بیایند برای اینکه اتصال فکری و معرفتی عامه مردم، بویژه قشر مؤمن انقلابی با اندیشه ولایت پررنگ‌تر شود.

ارسال نظر
captcha