۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۴

پیروزی راهبردی ایران و یک ابهام

ماشاءالله ذراتی: اعلام پایان جنگ و امضای یادداشت تفاهم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا در بامداد ۲۵ خرداد، بی‌گمان یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر منطقه و نظام بین‌الملل است. این رویداد نه‌تنها آتش جنگی فرساینده و چندماهه را فرونشاند، بلکه معادلات قدرت را در غرب آسیا و بلکه جهان به شکل بنیادین بازترسیم کرد. با این حال، تحلیل دقیق این تحول مستلزم گذر از هیاهوی رسانه‌ای و توجه به جوهره حقوقی - سیاسی چیزی است که حاصل شده است: یک «یادداشت تفاهم» (Memorandum of Understanding) و نه یک «توافقنامه» (Agreement) یا «معاهده صلح» (Peace Treaty). درک این تمایز، کلید فهم ابهام راهبردی فراروی مسیر دستیابی به یک توافق نهایی و نیز تأییدی بر تداوم مسیر نظام در چارچوب «عقلانیت انقلابی» است؛ عقلانیتی که همزمان میدان مقاومت و دیپلماسی را به خدمت گرفته تا ضمن تحمیل اراده سیاسی ایران بر ائتلاف مهاجم، از گشودن پنجره‌های مخاطره‌آمیز برای حاکمیت ملی جلوگیری کند. جنگی که با هدف «فشار حداکثری» و تغییر نظام سیاسی ایران طراحی شده بود، به شهادت میدان نبرد و متخصصان و کارشناسان متعدد غرب و شرق، با ناکامی راهبردی متجاوزان به پایان رسید. جمهوری اسلامی در رویارویی با ائتلافی که پیشرفته‌ترین توانمندی‌های نظامی، اطلاعاتی و فناورانه جهان را در اختیار داشت، نه‌تنها از تمامیت ارضی خود دفاع کرد، بلکه با اتکا به توان بومی بازدارندگی نامتقارن، ضرباتی ویرانگر بر زیرساخت‌ها و ماشین جنگی متجاوز وارد کرد. این دستاورد اما بی‌هزینه نبود؛ شهادت فرماندهان ارشد، جان‌ باختن شمار زیادی از شهروندان و آسیب دیدن بخشی از زیرساخت‌های حیاتی، بهای سنگین پایداری بر اصول بود. در رأس این فداکاری‌ها، شهادت امام حکیم انقلاب اسلامی قرار دارد که خود به تنهایی نماد مقاومت یک ملت و در عین حال نقطه عطفی در حافظه جمعی ایرانیان شد. با این همه، حفظ حاکمیت ملی، جلوگیری از تحمیل خواسته‌های سیاسی و امنیتی طرف مقابل و خاتمه درگیری بدون واگذاری امتیازات راهبردی، تصویری از یک پیروزی نسبی اما تعیین‌کننده ترسیم می‌کند که بسیاری از ناظران بین‌المللی آن را در قیاس با تجربه‌های تاریخی ایران در مواجهه با قدرت‌های بزرگ، بی‌سابقه می‌خوانند. آنچه بامداد ۲۵ خرداد نهایی شد، بنا بر بیانیه رسمی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، «متن یادداشت تفاهم در خصوص مذاکرات پایان جنگ (مذاکرات اسلام‌آباد)» است. این عبارت گویای آن است که طرفین فعلاً بر سر یک سند سیاسی غیرالزام‌آور از منظر حقوق و معاهدات بین‌الملل به تفاهم رسیده‌اند، نه یک توافق جامع و نهایی.
یادداشت تفاهم، برخلاف توافقنامه یا معاهده، عمدتاً چارچوبی برای توقف فوری مخاصمات، تعیین گام‌های اولیه اعتمادساز و ترسیم نقشه راه مذاکرات آتی است. این سند به صراحت اعلام می‌کند «جنگ و عملیات نظامی در تمام جبهه‌ها از جمله لبنان به صورت فوری و دائم پایان یافته و محاصره دریایی علیه ایران بلافاصله و به طور کامل خاتمه می‌یابد». در عین حال، «مذاکرات برای توافق نهایی، به پس از اجرای تعهدات طرف مقابل وفق یادداشت تفاهم موکول خواهد شد». این توالی زمانی که نخست اجرای تعهدات از سوی آمریکا باشد و سپس ورود به مذاکرات نهایی، نقطه ثقل راهبرد ایران را آشکار می‌کند: تبدیل آتش‌بس به یک فرصت راستی‌آزمایی و خودداری از ورود شتابزده به یک معماری امنیتی جدید که ممکن است میوه مقاومت را پیش از چیدن، آفت‌زده کند.
اینجاست که «ابهام» در افق آینده به عنصری ساختاری بدل می‌شود. رسیدن از یک یادداشت تفاهم به یک توافق نهایی، مسیری پرمانع و مشروط است. طرف مقابل، یعنی آمریکا، نه‌تنها باید به تعهدات فوری خود نظیر رفع کامل محاصره دریایی و توقف دائم عملیات نظامی در همه جبهه‌ها پایبند بماند، بلکه باید در برابر کارشکنی بازیگران خبیثی که از تداوم تنش سود می‌برند، بویژه رژیم غاصب صهیونیستی، ایستادگی کند. تجربه تاریخی نشان داده است رژیم صهیونی به عنوان بخشی از ائتلاف مهاجم، همواره تلاش کرده با اقدامات ایذایی، هر گونه فرآیند تنش‌زدایی را مسموم کند و آمریکا را به چرخه تشدید تنش بازگرداند. از این رو، فضای میان تفاهم کنونی و توافق احتمالی آینده، آکنده از متغیرهای پیش‌بینی‌ناپذیر است. به بیان دقیق‌تر، ما اکنون در یک «منطقه خاکستری» راهبردی به سر می‌بریم؛ جایی که جنگ پایان یافته اما صلح پایدار هنوز متولد نشده است. ابهام موجود، اگرچه نگران‌کننده می‌نماید، در بطن خود حامل یک فرصت است؛ فرصتی برای تثبیت دستاوردهای میدانی از طریق ابزارهای دیپلماتیک، بدون آنکه کشور وارد تعهدات شکننده و بلندمدتی شود که حاکمیت و امنیت ملی را در برابر بدعهدی‌های آتی آسیب‌پذیر کند. در چنین بزنگاهی، تحلیل تصمیمات نظام جمهوری اسلامی ایران از منظر «عقلانیت انقلابی» ضروری است. این مفهوم که در ادبیات سیاسی ایران ریشه دارد، به معنای اتخاذ تصمیماتی است که همزمان به اصول و آرمان‌های انقلاب (نظیر استقلال، عزت ملی و مقابله با نظام سلطه) پایبند باشد و از دام کنش‌های احساسی و ایدئولوژیک فاقد محاسبه هزینه/ فایده بگریزد. نظام در طول ماه‌های جنگ و مذاکره، نمونه‌های متعددی از این عقلانیت را به نمایش گذاشت. عقلانیت انقلابی در این مقطع به‌خوبی نشان داد «مقاومت» و «مذاکره» ۲ روی یک سکه‌اند. مقاومت، دست برتر را در میز مذاکره ایجاد و مذاکره، فرصتی برای تثبیت و قاب‌بندی حقوقی آن دست برتر فراهم کرد. این رویکرد، ایران را از ورود به یک «توافق جامع» شتابزده که می‌توانست تحت فشار افکار عمومی جهان یا خستگی جنگ تحمیل شود، بازداشت و به جای آن، یک «یادداشت تفاهم گام‌به‌گام» را جایگزین کرد که در آن، حرکت به سوی مراحل بعد منوط به اجرای تعهدات طرف مقابل است. چنین تدبیری، در عرصه روابط بین‌الملل یادآور مفهوم «دیپلماسی قهری» (Coercive Diplomacy) است؛ ترکیبی از تهدید نظامی و مشوق‌های سیاسی برای واداشتن حریف به عقب‌نشینی اما بدون تخریب کامل مسیر دیپلماتیک. ایران با بهره‌گیری از این دیپلماسی قهری، معادله را به گونه‌ای رقم زد که نهایتاً ائتلاف مهاجم، نه با یک پیروزی قاطع، بلکه با یک تفاهم تاکتیکی میدان را ترک کند. باید توجه داشت ورود به یادداشت تفاهم، بیش از هر چیز نشان‌دهنده آن است که طرف مقابل نیز به محدودیت‌های خود در تحمیل اراده کامل پی برده است. هیچ قدرتی وقتی در موقعیت برتری مطلق باشد، به تفاهمی تن نمی‌دهد که آینده آن به اجرای تعهدات، نظارت متقابل و ادامه مذاکرات موکول شده باشد. این واقعیت، از منظر تحلیل توازن قوا، مهم است. طرفی که حاضر شده از منطق تقابل تمام‌عیار به منطق تفاهم موقت حرکت کند، به‌ناچار پذیرفته میدان، یک‌سویه نیست. بنابراین حتی اگر متن فعلی هنوز فاقد ثبات یک توافقنامه نهایی باشد، نفس تفاهم بر آن نشانه‌ای از تغییر محاسبه راهبردی در طرف مقابل است؛ تغییری که در ادبیات دیپلماسی اجبار، ناشی از افزایش هزینه استمرار بحران و کاهش امکان پیروزی کم‌هزینه تلقی می‌شود. با این همه، جامعه و دولت ایران باید هوشیار باشند. تفاهم کنونی، به‌رغم ارزش راهبردی‌اش، یک «نقطه پایان» نیست، بلکه یک «ایستگاه موقت» در مسیری طولانی است. افق رسیدن به یک توافق نهایی، همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. اجرای تعهدات طرف مقابل، بویژه در موضوعات حساسی چون توقف کامل و دائم عملیات نظامی و رفع پایدار محاصره دریایی، نیازمند سازوکارهای دقیق راستی‌آزمایی است. هرگونه خلف وعده یا تعلل می‌تواند به‌سرعت فضا را به شرایط پیش از تفاهم بازگرداند. علاوه بر این، رژیم تل‌آویو به عنوان یک بازیگر مخرب، بی‌تردید تمام توان خود را برای کارشکنی در مسیر تنش‌زدایی و تحریک طرفین به نقض تفاهم به کار خواهد بست. از این رو، «هوشیاری راهبردی» و حفظ آمادگی دفاعی در کنار پیگیری دیپلماتیک، ضرورتی انکارناپذیر است.
نکته دیگر آن است که این تحولات را نباید به ‌صورت مجرد از حافظه تاریخی ملت ایران جدا کرد. هر دستاورد دیپلماتیک در این سرزمین، بر شانه مقاومت، فداکاری و هزینه‌های انسانی سنگین ایستاده است. نام و یاد شهدا در این میان یک تزئین خطابی نیست، بلکه عنصر بنیادین روایت ملی است. آنچه امروز در قالب تفاهم‌نامه ظاهر شده، نتیجه ایستادگی مردمی است که اجازه ندادند فشار خارجی، اراده داخلی را متلاشی کند. به همین دلیل، هر قرائت منصفانه‌ای از این دوره باید میان ۲ سطح تفکیک کند؛ سطح درد و خسارت و سطح دستاورد سیاسی و امنیتی. ایران از حیث انسانی و مادی آسیب دید اما از حیث سیاسی در موضع انفعال فرونرفت و از حیث امنیتی نیز اجازه نداد منطق تحمیل، به قاعده مسلط تبدیل شود. باید تصریح کرد «پیروزی» در این مرحله، پیروزی‌ای مشروط، ناتمام و نیازمند تثبیت است. تفاهم‌نامه، در بهترین حالت، یک آستانه است؛ آستانه‌ای که می‌تواند به توافقی پایدار، کاهش خصومت و بازتعریف نظم منطقه‌ای منجر شود اما همزمان می‌تواند در صورت بدعهدی و محاسبه نادرست، دوباره به چرخه تنش بازگردد. از همین رو، آینده هنوز در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. نه باید آن را شکست دیپلماسی دانست و نه پایان قطعی بحران. باید آن را لحظه‌ای میانی در یک فرآیند طولانی‌تر دید؛ فرآیندی که در آن، دست برتر با کشوری است که توانسته هم در میدان بایستد و هم در میز مذاکره امتیاز سیاسی ناشی از مقاومت را حفظ کند. آنچه امروز اهمیت دارد، ثبت یک واقعیت است: جمهوری اسلامی ایران در این دوره، با تکیه بر ظرفیت‌های بومی، انسجام داخلی و راهبری کلان نظام، از یک بحران سخت عبور کرد و طرف مقابل را به پذیرش یک متن میانی واداشت. این متن هنوز توافقنامه نیست اما بی‌تردید نشانه‌ای است از آنکه پروژه فشار حداکثری به مقصد نرسیده است. مسیر آینده همچنان باز و پرابهام است اما آنچه تاکنون رخ داده، نشان می‌دهد تصمیمات نظام در پرتو رهبری حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای قائد عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی و در چارچوب عقلانیت انقلابی، توانسته میان صلابت و انعطاف و میان مقاومت و دیپلماسی، نسبتی کارآمد برقرار کند. همین نسبت، شاید مهم‌ترین سرمایه ایران برای عبور از مرحله پیش رو باشد.

ارسال نظر
captcha