۳۰/خرداد/۱۴۰۵
|
۱۹:۰۳

بهای سنگین خشم حماسی

مهدی حسنی: درس‌های جنگ رمضان تا مدت‌ها مورد مطالعه طرفین، یعنی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران و دشمنان قرار خواهد گرفت. به همین ترتیب، کارشناسان بین‌المللی نیز تا مدت‌ها چنین خواهند کرد. دوماهنامه «فارن‌ افرز» در گزارشی بسیار مفصل، به ارزیابی جنگ سوم تحمیلی و تاثیرات منطقه‌ای و بین‌المللی و البته نظامی آن پرداخته است. با آنکه متن اغراق‌های بسیاری در رابطه با توانایی‌های نظامی آمریکا و رژیم صهیونی دارد اما نکات مهمی را هم در ارزیابی خود فاش می‌کند. فارن افرز با این نکته آغاز می‌کند که جنگ علیه ایران در واقع یک شکست راهبردی برای آمریکا در نسبت با اهداف اعلامی‌اش بود: «تضعیف توانمندی‌های نظامی ایران، آن هدف کلان و استراتژیکی نبود که ترامپ در روزهای نخست عملیات خشم حماسی ترسیم کرده بود. او در مقاطع مختلف وعده داده بود به تسلیم کامل جمهوری اسلامی دست یابد، منطقه را به ‌طور کامل از نفوذ ایران پاک کند و توافق هسته‌ای بهتری نسبت به آنچه باراک اوباما، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا در سال ۲۰۱۵ به آن دست یافت، از تهران دریافت کند. تمام این اهداف همچنان دست‌نیافتنی باقی مانده‌اند. رژیم سیاسی تهران پابرجا ماند و هوشمندانه خود را با یک استراتژی فرسایشی وفق داد که زرادخانه ایالات متحده را به‌شدت تحت فشار گذاشت، زیرساخت‌های غیرنظامی در سراسر خاورمیانه را تهدید کرد و با بستن عملی تنگه هرمز و اعمال فشار بر اقتصاد جهان، بعد جدیدی به قدرتنمایی خود افزود». به باور این رسانه، به‌رغم آنکه آمریکا در این نبرد دستاوردهایی تاکتیکی داشت ولی این دستاوردها نمی‌تواند شکست استراتژیک آن کشور را بپوشاند: «موفقیت‌های تاکتیکی واشنگتن نتوانست اشتباهات استراتژیک آن را جبران کند. ناکامی آمریکا در تشکیل پیشاپیش یک ائتلاف جنگی یا حتی ناتوانی در اقناع عرصه جهانی مبنی بر اینکه ایران به یک تهدید قریب‌الوقوع تبدیل شده، واشنگتن را در ایجاد اجماع بین‌المللی برای مقابله با تاکتیک‌های نامتقارن ایران و نهایی کردن یک توافق قدرتمند پس از جنگ، با مشکل مواجه کرد. به‌علاوه، این درگیری به شکلی خطرناک زرادخانه آمریکا را تحلیل برد. ایالات متحده به‌سادگی توانایی ورود به جنگ دیگری مشابه این جنگ را ندارد». به نوشته فارن افرز، این جنگ عملاً تصویر آمریکا به عنوان ضامن امنیت خاورمیانه را در هم شکست: «این جنگ جایگاه ایالات متحده را به عنوان ضامن اصلی امنیت خاورمیانه به خطر انداخت. دهه‌ها سیاست آمریکا در قبال ایران بر ۳ رکن اصلی بسط قدرت این کشور متمرکز بود: برنامه هسته‌ای، زرادخانه موشکی و شبکه شبه‌نظامیان نیابتی آن. با این حال، تضعیف هر یک از این ارکان برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا وادار کردن آن به پذیرش توافقی که حافظ منافع ایالات متحده یا شرکای آن باشد، کافی نبود. در اساس، ماهیت ایران به گونه‌ای تغییر کرده که واشنگتن آمادگی کامل برای مقابله با آن را نداشت و خشم حماسی تنها روند سازگاری و انطباق تهران را تسریع کرد. در سراسر عملیات، ارتش‌های خاورمیانه همچنان برای پشتیبانی در زمینه پدافند هوایی و اطلاعات، به ایالات متحده متکی بودند اما پیش از آنکه حملات تلافی‌جویانه ایران، شهرت خلیج فارس را به عنوان پناهگاهی آرام، امن و دوستدار تجارت در هم بشکند، واشنگتن نتوانست ایران را به طور کامل خنثی کند. همچنین زمانی که جمهوری اسلامی تصمیم گرفت آزادی ناوبری را در حیاتی‌ترین آبراه جهان متوقف کند، واشنگتن نتوانست به طور مؤثر آن را مهار کند». بر اساس گزارش فارن افرز، در شرایطی که متحدان آمریکا بیش از همیشه به این کشور نیاز دارند، جنگ با ایران بیش از همیشه میان آمریکا و متحدانش در خلیج فارس شکاف انداخته است: «در یک پارادوکس تلخ، جنگ ایران فرصت‌هایی را برای فرماندهی مرکزی ایالات متحده آشکار کرد تا بسیار مؤثرتر با ارتش‌های منطقه‌ای همکاری کند اما شکاف بی‌اعتمادی که بین ایالات متحده و شرکای خلیج فارس آن ایجاد شده، بهره‌برداری از این فرصت‌ها را بسیار دشوارتر خواهد کرد. کشورهای حاشیه خلیج فارس اکنون بیش از هر زمان دیگری به تعهدات امنیتی شفاف‌تری نیاز دارند. با این حال، این کشورها در حال از دست دادن باور خود به تعهد واشنگتن برای تأمین امنیت‌شان هستند و از سوی دیگر، هم افکار عمومی آمریکا و هم رهبران سیاسی آن کشور، تمایل و اشتیاق پیشین خود را برای تلاش‌های پرهزینه و مستمر جهت مقابله با تهدیدات ایران از دست داده‌اند». به عقیده فارن افرز، خاورمیانه قرار نیست آن رؤیایی باشد که به اعراب فروخته شد و اگر اوضاع به همین شکل پیش رود، در نهایت تمام دشمنان آمریکا اعتماد به نفس اقدام علیه این کشور را پیدا خواهند کرد: «خاورمیانه‌ پس از عملیات خشم حماسی امن‌تر، باثبات‌تر یا مرفه‌تر نیست و اگر ایالات متحده نتواند به اهداف کلانی که ترامپ پیش از آغاز جنگ تعیین کرده بود دست یابد، توانایی آن برای بسیج شرکا در صحنه‌های دیگر تضعیف شده و دشمنانش جسورتر خواهند شد». بر اساس این گزارش، جنگ علیه ایران قیمت بسیار گزافی از نظر نظامی هم برای آمریکا داشت: «جنگ علیه ایران همچنین به‌روشنی پرده از نیازهای عظیم مادی جنگ‌های مدرن برداشت و نشان داد ایالات متحده برای یک جنگ طولانی‌مدت تا چه حد فاقد آمادگی است. پیش‌تر با تهاجم روسیه به اوکراین و جنگ فرسایشی پس از آن، مشخص شده بود اقتصاد جنگ در حال دگرگونی است. استفاده از سیستم‌های پیشرفته پدافند هوایی و مهمات فوق‌مدرن در برابر حملات پهپادی ارزان‌قیمت و مستمر، از نظر مالی و عملیاتی ناپایدار و غیرقابل توجیه است. واشنگتن برای کوبیدن اهدافی در داخل خاک ایران، حجم شگفت‌انگیزی از مهمات را مصرف کرد. همان‌طور که مکنزی ایگلن، استراتژیست دفاعی اشاره کرده است، ارتش ایالات متحده طی ۶ هفته بیش از ۱۰۰۰ موشک کروز تاماهاوک شلیک کرد، در حالی که ظرفیت تولید سالانه آن تنها ۹۰ تا ۱۰۰ فروند است. بر اساس گزارش مرکز مطالعات استراتژیک و بین‌المللی، ایالات متحده تنها در فاصله ۲۸ فوریه تا ۸ آوریل، برای مقابله با حملات موشکی ایران دست‌کم ۱۹۰ موشک رهگیر تاد و ۱۰۶۰ موشک رهگیر پاتریوت شلیک کرد. این ارقام به ترتیب نمایانگر مصرف ۵۳ درصد و ۴۶ درصد کل ذخایر پیش از جنگ ایالات متحده است. با توجه به سرعت پایین جایگزینی این موشک‌های رهگیر، ایالات متحده در صورت نیاز قادر نخواهد بود به طور همزمان با تهدیدات هوایی در چندین جبهه مختلف مقابله کند».

ارسال نظر
captcha