۳۱/خرداد/۱۴۰۵
|
۰۲:۲۴

عملیات همبستگی

نفیسه‌سادات موسوی:‌ وقتی اسم جنگ می‌آید، اولین چیزهایی که به ذهن‌مان می‌رسد، تصاویر شیک و باابهت نظامی است. غرش هولناک لانچرهای موشک، رد نورانی و خیره‌کننده‌ای که موشک‌های هایپرسونیک در دل آسمان شب جا می‌گذارند و زرق‌وبرق مدرن‌ترین تسلیحات جنگی. مستند «راوی فتح» پر از این صحنه‌های دیدنی و غرورآفرین سخت‌افزاری است. دوربین این مستند به ما نشان می‌دهد چطور پهپاد فوق‌پیشرفته و گران‌قیمت «هرون» در ارتفاع ۱۴ هزار متری مثل یک مگس مزاحم شکار می‌شود و چطور ابهت پوشالی شرکت صنایع پدافندی «رافائل» و انحصار علمی موسسه «وایزمن» در قلب سرزمین اشغالی، زیر ضربات موشک‌های نقطه‌زن ایرانی پودر شده و به خاکستر تبدیل می‌شود.
اما اگر از زاویه فرهنگ و جامعه‌شناسی به این نبرد ۱۲ روزه نگاه کنیم، پیروزی بزرگ و واقعی را نباید فقط در آشیانه‌ها و زرادخانه‌های زیرزمینی سپاه و ارتش جست‌وجو کرد، شاهکار اصلی این مستند جای دیگری است؛ در به تصویر کشیدن آن خط نامرئی، محکم و آرامش‌بخشی که درست در اوج بحران و اضطراب، از شمال تا جنوب این خاک کشیده شد و همه را به هم وصل کرد: یعنی معنای واقعی وطن.
دشمن برای این تهاجم، یک نقشه دقیق و چندمرحله‌ای کشیده بود که بر اساس «شکاف زمانی» طراحی شده بود. آنها با ترور همزمان فرماندهان کلیدی کشور، فکر می‌کردند چرخه فرماندهی حداقل تا ۳ روز کاملاً فلج می‌شود. نقشه‌شان این بود که با قطع کردن جریان رسمی اطلاع‌رسانی و بمباران ساختمان صداوسیما، یک موج وحشت عمومی راه بیندازند. آنها دقیقاً همان فرمول قدیمی را که روی لیبی پیاده کرده بودند در ذهن داشتند؛ یعنی اول مردم را با وعده‌های قشنگ و فریبنده به خیابان بکشند، کشور را دچار هرج‌ومرج داخلی کنند و بعد از سرنگونی حکومت، با خیال راحت منابع کشور را غارت کنند. در همان روزها دونالد ترامپ در فضای مجازی مدام پیام می‌داد و از «تسلیم بی‌قیدوشرط» و «تخلیه فوری تهران» حرف می‌زد تا دل جامعه را خالی کند. بوق‌های رسانه‌ای غرب هم شبانه‌روز پمپاژ می‌کردند که مردم ایران زیر بار این فشار اقتصادی و روانی کمر خم خواهند کرد. کفِ میدان نبرد اما واقعیتِ خودش را به اتاق‌های فکر فانتزی دشمن تحمیل کرد. درست در همان روزی که رژیم صهیونیستی به تاسیسات پارس جنوبی، پالایشگاه فجر جم و انبارهای نفت تهران حمله کرد تا با مختل کردن سوخت، معیشت و سفره مردم را گروگان بگیرد، جامعه ایران رفتاری از خودش نشان داد که در هیچ‌کدام از معادلات سایبری و اطلاعاتی آنها پیش‌بینی نشده بود. مستند با دست گذاشتن روی واقعیت‌های عینی، یک تضاد روانی و اجتماعی فوق‌العاده را بین ۲ جبهه آشکار می‌کند. در یک طرف، جامعه‌ای مهاجر، ساختگی و ترسو را می‌بینیم که تا چند روز پیش با تبلیغات دروغینِ «گنبد آهنین» احساس امنیت می‌کرد اما حالا با اولین موشک‌ها اسطوره‌اش شکسته، کنترل اوضاع را از دست داده و نخبگان و دانشمندانش چمدان‌ها را بسته‌اند و دسته‌دسته به پناهگاه اضطراری‌شان در جزیره قبرس فرار می‌کنند و در طرف دیگر این قصه، توده‌های مردم ایران را می‌بینیم؛ مردمی با صنف‌های مختلف، با کلی گله و شکایت از وضعیت اقتصادی، با تفکرات، باورها، سلیقه‌های کاملاً متفاوت و حتی متضاد که به محض اینکه دیدند موجودیت و تمامیت ارضی کشورشان به خطر افتاده، تمام اختلاف‌ نظرها را کنار گذاشتند و مثل حلقه‌های یک زره فولادی به هم قفل شدند. همان مردمی که دشمن امید بسته بود علیه کشورشان شورش کنند، خودشان آمدند و کوچه به کوچه امنیت شهرها را دست گرفتند. گشت‌های بسیج مردمی شانه به شانه پلیس ایستادند و در طول ۱۲ روز جنگ، آمار شگفت‌انگیز بیش از ۷ میلیون گزارش خودجوش مردمی به نهادهای امنیتی ثبت شد تا تمام تیم‌های نفوذی و عوامل خرابکار دشمن در نطفه خفه شوند. این مردم حتی عید غدیر را تعطیل نکردند و جشن‌های خیابانی را به یک رفراندوم بزرگ و میلیونی برای حمایت از وطن و فرماندهان شهیدشان تبدیل کردند.
اینجاست که مستند «راوی فتح» از یک گزارش نظامیِ ساده فراتر می‌رود و تبدیل به یک سند هویت‌شناسی عمیق می‌شود. این اثر به همه‌ ما و به دشمنان ما یک یادآوری مهم می‌کند: دانش هسته‌ای و توان بازدارندگی این کشور، یک محصول عاریه‌ای، وارداتی یا تزیینی نیست که بتوان آن را با ۶ بمب سنگرشکن در فردو یا موشک کروز در نطنز نابود کرد و فرستاد هوا. این دانش و این اراده، در مغز دانشمندان و در عمق ریشه‌های این خاک ثبت شده؛ حتی اگر ساختمانی آسیب ببیند، فردا با اراده‌ای قوی‌تر بازسازی می‌شود. مستند به ما ثابت می‌کند وقتی پای تهدید خانه و وطن وسط باشد، تکثر سلایق و دیدگاه‌های مردم ایران نه تنها یک پاشنه‌ آشیل و نقطه ضعف نیست، بلکه بزرگ‌ترین نقطه قوت آنهاست. این جوشش غیرت و همبستگی ارگانیک در لحظه خطر، همان «عصای سرخ موسایی» است که تمام سحر و جادو، تکنولوژی، پروپاگاندا و جنگ روانی دشمن را یک‌جا بلعید و نشان داد نام ایران، یک پیوند قلبی و ناگسستنی است که هیچ توفانی در جهان حریفش نمی‌شود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده