۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۰۲:۲۱
تفاهم پایان جنگ میان ایران و ایالات متحده چه فرامتنی برای آمریکای ترامپ دارد؟

شکست در ورسای

علیرضا حقیقت: ورسای در تاریخ روابط بین‌الملل شاهد حوادثی بوده است که نقاط عطف تاریخی بوده‌اند: در قرن نوزدهم، اتحاد آلمان پس از سلسله جنگ‌های پروس آن زمان، در تالار آیینه کاخ ورسای شکل گرفت و ویلهلم یکم تاج پادشاهی بر سر گذاشت. در قرن بیستم، جنگ اول جهانی طی معاهدات ورسای پایان یافت؛ معاهداتی که نقشه جهان را دگرگون کرد، امپراتوری‌های عثمانی و اتریش - مجارستان تجزیه شدند و سند تسلیم تحقیرآمیز آلمان به این کشور تحمیل شد. 106 سال بعد سومین اتفاق تاریخی شاید شبیه سند شکست آلمان در ورسای اتفاق افتاد؛ دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در ضیافت شام با رئیس جمهور فرانسه سند تفاهم پایان جنگ با ایران (Memorandum of Understanding) را امضا کرد.
جنگ رمضان، از هر جنبه‌ای یک شکست فاحش برای ترامپ و برای آمریکا بود؛ تقابلی که فارن پالیسی آن را شکستی بزرگ‌تر از ویتنام برای ایالات متحده خوانده است. فارغ از اجرایی شدن یادداشت تفاهم یا عدم موفقیت آن در تبدیل شدن به یک توافق، تا همین‌جا رئیس جمهور آمریکا با واقعیت‌های میدانی روبه‌رو شده است یا حداقل اینطور به نظر می‌رسد. ترامپ غیرضروری‌ترین جنگ تاریخ ایالات متحده را با ارزیابی نادرست، تاکتیک اشتباه و عدم انسجام در راهبرد آغاز کرد و عملیات خشم حماسی که قرار بود 3 روزه نسخه ایران را در هم بپیچد، به سخت‌ترین شکست امپراتوری آمریکا منجر شد. ایران تنها واحد سیاسی در تاریخ است که حداقل از جنگ دوم جهانی به بعد مستقیماً پایگاه‌های ایالات متحده را هدف قرار داده و منهدم کرده است. برای اولین‌بار جنگنده «اف 35» هدف قرار گرفت، برای نخستین‌بار هواپیمای آواکس آمریکا مورد حمله واقع شد، برای اولین‌بار سامانه‌های تاد و رادارهای فوق پیشرفته آمریکا نابود شد، ذخایر موشکی و رهگیری واشنگتن برای اولین‌بار تحت فرسایش بی‌سابقه قرار گرفت و در نهایت عملیات زمینی ارتش این کشور در ایران آخرین شکستی بود که در جنگ نصیب آمریکایی‌ها شد. از این منظر، تفاهم پایان جنگ ایران و ایالات متحده، سوای متن و نقد فنی بندهای آن، یک فرامتن دارد که محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار کرد یا دقیق‌تر جنگ نامتقارن ایران، شکست را به ترامپی تحمیل کرد که برای بازگشت عظمت آمریکا دوباره به کاخ سفید آمده بود و قرار بود با «صلح از طریق قدرت» یک تسلیم بی‌قید و شرط به ایران تحمیل کند. ساکن کاخ سفید حالا پیروزی خودش را چه می‌خواند؟ اینکه تنگه هرمز باز خواهد شد و ثبات به بازارهای جهانی بازخواهد گشت.  مرور مواضع ترامپ در اویان و اجلاس «جی 7» ساعتی قبل از آنکه به ورسای برود و سند تفاهم را امضا کند، یک توبه‌نامه مفصل و اذعان به شکست فاحشی است که دولتش - با سردمداری ابلهانی چون هگست - و نتانیاهو به آمریکا تحمیل کردند. رئیس جمهور آمریکا ابتدا در دیدار با عبدالفتاح سیسی، رئیس جمهور مصر درباره تفاهم بسته شده با ایران صحبت کرد. ترامپ در اثنای ملاقات با همتای مصری در موضعی تامل‌برانگیز اذعان کرد: «جایگزین جنگ، یک رکود جهانی خواهد بود. آدم‌های احمق می‌خواهند یک رکود جهانی داشته باشند. در این صورت، تنگه [هرمز] هرگز باز نخواهد شد». ترامپ سپس عصر چهارشنبه در حاشیه نشست «جی ۷» در پاریس، کنفرانسی خبری برگزار کرد. او در جریان این نشست تصریح کرد: «ذخایر نفت ما و جهان حدود ۴ هفته دیگر تمام می‌شود». رئیس دولت آمریکا در خصوص دارایی‌های مسدودشده ایران هم گفت: «ما پول آنها را از آنها گرفته‌ایم. این پول آنهاست و ما آن را در یک مقطع زمانی خاص مسدود کرده‌ایم. فکر می‌کنم باید آن را پس بدهیم. اگر آن را پس ندهیم، هیچ‌کس دیگر هرگز در دلار سرمایه‌گذاری نخواهد کرد». او سپس در بخش دیگری از صحبت‌هایش با اشاره به تبعات جنگ با ایران اعتراف کرد: «نمی‌خواستم اقتصاد به فاجعه برسد؛ اگر این روند ادامه پیدا می‌کرد، ممکن بود چنین چیزی پیش بیاید. هر بار که حرف از صلح به میان می‌آمد، بازار سهام بالا می‌رفت. بازار سهام از همه باهوش‌تر است». ترامپ افزود: «رهبران جهان همگی از این توافق خوشحالند. هیچ کشوری نیامد به ما بگوید «خواهش می‌کنم بمب‌های بیشتری روی آنها بریزید»؛ فقط آدم‌های احمق چنین حرفی می‌زنند. اگر این توافق را نمی‌بستیم، می‌توانستیم ۲ تا ۳ یا ۴ هفته دیگر یا حتی 2 سال بمب‌های بیشتری بریزیم اما هیچ‌وقت تنگه هرمز باز نمی‌شد». رئیس جمهور آمریکا همچنین حق ایران در داشتن موشک را مورد تایید قرار داد و گفت: «ایرانی‌ها باید تعدادی موشک داشته باشند، چون دیگران هم دارند».
در چنین شرایطی است که مجله تخصصی سیاست خارجی آمریکا، فارن پالیسی می‌نویسد: جنگ بی‌دلیل و شکست‌خورده ترامپ و نتانیاهو علیه ایران احتمالاً باعث تغییر اساسی در موازنه قدرت جهانی شده است؛ تغییری که ایالات متحده و اسرائیل را در ماه‌ها و سال‌های آینده نسبتاً ضعیف‌تر خواهد کرد.
این نشریه آمریکایی ادامه می‌دهد: ترامپ اکنون چه در داخل و چه در سراسر جهان، چهره‌ای به‌شدت تضعیف شده است. رجزخوانی‌های جهانی او به خاکستر و تهدیدهای توخالی تبدیل شده است. در آینده‌ای قابل پیش‌بینی، نمایش قدرت ایالات متحده دیگر به اندازه گذشته شوم نخواهد بود؛ نه فقط در خاورمیانه، بلکه در هند - اقیانوسیه و اروپا نیز.
فارن پالیسی تحلیل کرده یادداشت تفاهمی که امضا شد، عملاً یک سند تسلیم است، البته برای واشنگتن. آتلانتیک هم در تحلیل تفاهمنامه ترامپ با تهران نوشت: ایران توانست ایالات متحده را وادار کند سندی را امضا کند که حتی خودِ آمریکایی‌ها آن را «تحقیرآمیز»، «شرم‌آور» و «تسلیم کامل» توصیف کرده‌اند. چه اهمیتی دارد اگر این توافق هرگز به طور کامل اجرا نشود یا اگر هر یک از مفاد آن در عمل کمتر از آنچه در ابتدا به نظر می‌رسید، سودمند باشد؟
در همین حال نشنال اینترست هم در گزارشی به توافق پایان جنگ پرداخت. این رسانه آمریکایی نوشت: حتی در شکل اولیه خود، این توافقنامه چیزهای زیادی را در مورد توازن قدرت ناشی از این رویارویی آشکار و یک سوال بزرگ‌تر را مطرح می‌کند: آیا دونالد ترامپ به چیزی بیش از آنچه باراک اوباما از طریق توافق هسته‌ای ۲۰۱۵ به دست آورد، دست یافته است؟ نشنال اینترست تصریح می کند: گمراه‌کننده خواهد بود که این تفاهمنامه را به عنوان یک پیروزی قطعی آمریکا به تصویر بکشیم. برجسته‌ترین ویژگی این توافق، نه آنچه ایران واگذار کرده، بلکه آنچه واگذار نکرده، است؛ تهران برچیدن زیرساخت‌های هسته‌ای خود را نپذیرفته، با واگذاری قابلیت‌های غنی‌سازی موافقت نکرده، محدودیت‌ها بر برنامه موشک‌های بالستیک خود را نپذیرفته و با کنار گذاشتن شبکه‌های متحدان منطقه‌ای خود نیز موافقت نکرده است. در عوض، این مسائل به مذاکرات آینده موکول شده است. در واقع، این تفاهمنامه، توقف خصومت‌ها در لبنان را به موضوع گسترده‌تر صلح بین ایران و ایالات متحده گره زده و بدین ترتیب، برای حزب‌الله، متحد اصلی منطقه‌ای ایران، راه نجاتی فراهم کرده است. بنابراین ایران می‌تواند به طور موثقی ادعا کند از این رویارویی با دارایی‌های استراتژیک اصلی خود دست نخورده بیرون آمده است. برای دهه‌ها سیاست آمریکا و اسرائیل در قبال ایران اغلب بر این فرض استوار بود که فشار مداوم در نهایت تهران را مجبور می‌کند یا از اهداف استراتژیک خود دست بکشد یا با فروپاشی سیستماتیک روبه‌رو شود اما این تفاهمنامه خلاف این را نشان می‌دهد. ایران پس از ماه‌ها فشار اقتصادی و نظامی، وارد مذاکرات شد. با این حال، از موضعی به اندازه کافی قوی مذاکره کرد تا بیشتر برگ‌های برنده اصلی خود را برای مرحله بعدی مذاکرات حفظ کند. از این رو، این تفاهمنامه نشان‌دهنده یک شناخت متقابل است که هیچ‌یک از طرفین نمی‌توانند از طریق ادامه درگیری به اهداف حداکثری خود دست یابند. پرسش اصلی این تفاهم شاید نه متن آن و نه حتی 60 روز آینده است، پرسش کلیدی این است که دونالد ترامپ چه گزینه دیگری برای فشار بر ایران باقی گذاشته است؟ اگر 2 ماه آینده تفاهم به توافق منجر نشود، آیا ایالات متحده توانی برای بازگشت دوباره به جنگ خواهد داشت؟ ترامپ از قبل همه کارت‌ها را قمار کرده است. 

ارسال نظر
captcha
پربیننده