۳۱/خرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۱

کاخ ورسای از فروغی تا ترامپ

آزاده لرستانی: تاریخ گاهی با مکان‌ها سخن می‌گوید. بعضی ساختمان‌ها برای اذهان بشر حکایت از حافظه فشرده یک ملت‌ است. نام «کاخ ورسای» فرانسه برای ایرانیان دقیقاً یکی از همین مکان‌ها است؛ جایی که بیش از یک قرن پیش (سال ۱۲۹۷ خورشیدی)، نمایندگان ایران برای دفاع از حقوق ملتی جنگ‌زده راهی آن شدند اما حتی اجازه حضور در مهم‌ترین نشست سیاسی جهان را پیدا نکردند.
با این وجود امروز نام «ورسای» بار دیگر در کنار ایران قرار گرفته است؛ این بار در قالب قدرتی که نامش در متن مهم‌ترین معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی دیده می‌شود. در این اثنا همین تقارن تاریخی است که ورسای را دوباره به یک نماد سیاسی تبدیل کرده است.
سال ۱۲۹۷ هنگامی که کنفرانس صلح پس از جنگ اول جهانی در ورسای تشکیل شد، ایران یکی از بزرگ‌ترین قربانیان خاموش جنگ بود. با اینکه دولت ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود اما خاک کشور به اشغال قدرت‌های خارجی درآمده و مردم ایران هزینه سنگینی پرداخته بودند. در چنین شرایطی دولت وقت، هیأتی را به ریاست «مشاورالممالک انصاری» و حضور «محمدعلی فروغی» راهی پاریس کرد تا خسارت‌های ایران را مطرح کند اما آنچه واقع شد، سرنوشت این هیأت بود که تصویری روشن از جایگاه ایران در نظام بین‌الملل آن روزگار ارائه می‌دهد. قدرت‌های پیروز جنگ نه‌تنها مطالبات ایران را جدی نگرفتند، بلکه اساساً اجازه حضور مؤثر هیأت ایرانی در مذاکرات را نیز ندادند. در آن روزها وزیر خارجه ایران و همراهانش در پاریس میان دیدارها، رایزنی‌ها و انتظارهای بی‌حاصل سرگردان ماندند و دست خالی بازگشتند.
فروغی که عضو این هیأت بود، در یادداشت‌های روزانه خود تصویری متفاوت از آن روزها ارائه می‌دهد. او از قدم زدن در تالارهای ورسای، دیدن میز مشهور امضای معاهدات و تماشای سالن‌هایی می‌نویسد که قدرت‌های بزرگ درباره سرنوشت ملت‌ها تصمیم می‌گرفتند، در حالی که ایران با همه خسارت‌هایی که دیده بود، از حضور در آن تصمیم‌گیری محروم ماند. شاید همین روایت شخصی فروغی بیش از هر گزارش سیاسی دیگری نشان دهد ایران آن روزگار تا چه اندازه از کانون تصمیم‌سازی جهانی فاصله داشت.
بدیهی است عدم اجازه حضور نمایندگان ایران، نماد ایران ضعیف عصر قاجار است؛ ایرانی که دیگران درباره آن تصمیم می‌گرفتند و سهمش از معادلات جهان، تحمل هزینه‌ها بدون حضور در فرآیند تصمیم‌گیری بود.
در واقع آنچه در ورسای رخ داد، بازتاب یک واقعیت تلخ‌تر بود؛ اینکه در نظام بین‌الملل، حقانیت به تنهایی برای شنیده شدن کافی نیست. ایران قربانی جنگ شده بود اما قدرت لازم را برای وادار کردن دیگران به شنیدن صدایش نداشت. این تجربه تاریخی بعدها بارها در حافظه سیاسی ایرانیان تکرار شد و به یکی از نمادهای ضعف ساختاری دولت ایران در دوران پیش از استقلال واقعی سیاسی تبدیل شد.
این در حالی است که هنگامی که امروز نام ورسای دوباره در اخبار مربوط به ایران تکرار می‌شود، بسیاری از تحلیلگران غربی ناخواسته به همین مقایسه تاریخی رسیده‌اند. پس از امضای تفاهمنامه اخیر در ورسای توسط رئیس جمهور آمریکا، برخی ناظران غربی به بار نمادین این مکان اشاره کردند.
در این زمینه یک روزنامه‌نگار اسکاتلندی نوشت «انتخاب ورسای برای امضای چنین توافقی می‌تواند یکی از عجیب‌ترین و حتی تحقیرآمیزترین نمادهای دیپلماتیک برای آمریکا باشد»، زیرا همان مکانی که روزگاری ایران از ورود مؤثر به آن محروم شده بود، اکنون به صحنه توافقی تبدیل شده که بدون در نظر گرفتن قدرت و نقش ایران اساساً امکان شکل‌گیری نداشت.
جدا از داوری‌های سیاسی درباره مفاد این تفاهمنامه، اصل ماجرا در جای دیگری نهفته است: «تغییر جایگاه ایران».
تفاوت اصلی میان ایران ۱۲۹۷ و ایران ۱۴۰۵، میزان اثرگذاری است. در آغاز قرن چهاردهم شمسی، ایران موضوع تصمیم قدرت‌های بزرگ بود اما در آغاز قرن پانزدهم در بسیاری از پرونده‌های منطقه‌ای و امنیتی، قدرت‌های بزرگ ناچارند ایران اسلامی را به عنوان یک بازیگر تعیین‌کننده در محاسبات خود لحاظ کنند.
این تحول نتیجه مسیری طولانی از بازسازی قدرت ملی، تثبیت استقلال سیاسی، توسعه توان دفاعی، پیشرفت‌های علمی و فناورانه، گسترش نفوذ منطقه‌ای و شکل‌گیری ظرفیت‌های راهبردی ایران اسلامی در ۵ دهه گذشته است. کشوری که روزی برای طرح شکایت خود پشت درهای بسته ورسای منتظر می‌ماند، اکنون به بازیگری تبدیل شده که درباره بسیاری از تحولات غرب آسیا نمی‌توان بدون در نظر گرفتن مواضع آن تصمیم گرفت.
البته اهمیت این مقایسه تاریخی زمانی ارزشمند است که امکان فهم بهتر تحولات امروز را فراهم کند. مقایسه ایران ۱۲۹۷ با ایران امروز در حقیقت مقایسه ۲ موقعیت متفاوت در ساختار قدرت جهانی است؛ یکی در جایگاه کشوری که دیگران درباره آن تصمیم می‌گرفتند و دیگری در جایگاه کشوری که تصمیم‌های دیگران ناگزیر از در نظر گرفتن آن است. شاید مهم‌ترین نکته در این میان، آن باشد که ورسای درباره رابطه قدرت و جایگاه کشورها در نظام بین‌الملل سخن می‌گوید. این در حالی است که تجربه یک قرن پیش نشان داد بدون قدرت، حتی حقانیت نیز شنیده نمی‌شود و تجربه امروز نشان می‌دهد هر میزان اثرگذاری سیاسی و دیپلماتیک، بر بستری از قدرت ملی شکل می‌گیرد. از این رو، ورسای برای ایرانیان آیینه‌ای است که فاصله میان ۲ دوره متفاوت از حیات سیاسی ایران را به نمایش می‌گذارد؛ فاصله‌ای که شاید مهم‌ترین کلید فهم آن، درک تغییر جایگاه ایران اسلامی در معادلات جهانی باشد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده