۰۴/مرداد/۱۴۰۵
|
۰۰:۵۹
گزارش «وطن امروز» از ناکامی واشنگتن در تحقق اهداف راهبردی از طریق تشدید حملات نظامی

ترامپ روی ارّه ایرانی

رضا رحمتی: با گذشت ۱۵ روز از دور جدید حملات آمریکا علیه ایران و پاسخ‌های هوشمندانه جمهوری اسلامی که مورد تصدیق تمام ناظران بین‌المللی قرار گرفته، مشخص است این جنگ تنها در میدان نبرد تعیین تکلیف نمی‌شود. مشخص است آنچه سرنوشت جنگ را مشخص می‌کند، میزان تحقق اهداف سیاسی و راهبردی طرفین است. از همین منظر، دور جدید حملات آمریکا علیه ایران را نیز باید نه صرفا با شمار اهداف مورد اصابت یا حجم آتش، بلکه با این پرسش ارزیابی کرد: آیا این عملیات توانسته محاسبات تهران را تغییر دهد؟
تا اینجای کار، پاسخ به این پرسش چندان به سود واشنگتن نیست. آمریکا با این تصور وارد مرحله جدید درگیری شد که ترکیب فشار نظامی، عملیات روانی و تهدید زیرساخت‌های حیاتی، ایران را به تغییر رفتار وادار خواهد کرد؛ تغییری که در نهایت مسیر را برای یک توافق از موضع برتر برای آمریکا هموار کند اما روند تحولات نشان می‌دهد نه‌تنها چنین هدفی محقق نشده، بلکه بسیاری از معادلاتی که طراحان آمریکایی بر مبنای آن تصمیم گرفته بودند، اکنون با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است. در واقع، آنچه امروز در برابر دیدگان ناظران قرار دارد، بیش از آنکه نمایش قدرت آمریکا باشد، آشکار شدن محدودیت‌های استفاده از قدرت نظامی در برابر کشوری است که طی سال‌های گذشته، بازدارندگی خود را بر پایه ترکیبی از توان نظامی، ژئوپلیتیک و تاب‌آوری داخلی بنا کرده است.

هدف اصلی؛ تغییر محاسبات، نه صرفا تخریب اهداف
در تحلیل جنگ آمریکا علیه ایران مشخص است هدف نهایی حملات نظامی، تخریب تأسیسات یا وارد کردن خسارات فیزیکی نبود، بلکه مهم‌تر از آن، تغییر محاسبات تصمیم‌گیران و جامعه هدف بود؛ موضوعی که بارها و بارها توسط مقامات دولت آمریکا بازگو شده است. 
به بیان دیگر، اگر آمریکا بتواند بدون تغییر رفتار ایران صرفا خسارت وارد کند، هنوز به موفقیت راهبردی دست نیافته است. به نظر می‌رسد آمریکا نیز در دور جدید عملیات، بیش از آنکه به دنبال یک پیروزی میدانی باشد، قصد دارد فضای روانی و سیاسی ایران را دستخوش تغییر کند. افزایش فشار اقتصادی، ناامن نشان دادن کشور، ایجاد نگرانی در افکار عمومی و القای این تصور که ادامه مقاومت هزینه‌ای سنگین خواهد داشت، اجزای مکمل این راهبردند اما شواهد موجود نشان می‌دهد این محاسبه به نتیجه مطلوب دشمن نرسیده؛ نه نشانه‌ای از عقب‌نشینی در مواضع رسمی ایران دیده می‌شود و نه ابزارهای راهبردی تهران از دستور کار خارج شده‌ است. 
این مساله نشان می‌دهد عملیات نظامی، برخلاف انتظار طراحان آن، نتوانسته میان هدف نظامی و نتیجه سیاسی پیوند برقرار کند. همین ناکامی، شاید مهم‌ترین ویژگی مرحله جدید بحران باشد؛ مرحله‌ای که در آن، قدرت سخت دیگر به تنهایی تضمین‌کننده دستیابی به اهداف سیاسی نیست.

هرمز؛ برگ برنده‌ای که همچنان باقی است
یکی از مهم‌ترین محورهای این تقابل، جایگاه تنگه هرمز در معادلات امنیت انرژی جهان است. این آبراه تنها محل عبور نفتکش‌ها نیست، بلکه مهم‌ترین اهرم ژئوپلیتیک ایران در برابر فشارهای خارجی محسوب می‌شود. از همان ابتدای تشدید تنش‌ها، یکی از اهداف غیرمستقیم واشنگتن، کاهش نقش بازدارنده هرمز و بازگرداندن شرایط به وضعیت پیشین بود اما تحولات میدانی نشان داد این هدف با عملیات محدود نظامی قابل تحقق نیست. واقعیت آن است که امنیت این آبراه، بیش از هر چیز، تابع موازنه قدرت در منطقه است، نه صرفا حضور ناوهای آمریکا. به همین دلیل، هرگونه تلاش برای نادیده گرفتن نقش ایران در این معادله، عملا با واقعیت‌های ژئوپلیتیک منطقه در تضاد قرار می‌گیرد. این بدان معناست که یکی از مهم‌ترین ابزارهای فشار ایران همچنان حفظ شده و همین موضوع، آمریکا را در طراحی مراحل بعد بحران محدود کرده است.

قدرت هوایی؛ ابزار مؤثر اما نه تعیین‌کننده
یکی از مهم‌ترین درس‌های جنگ‌های ۲ دهه اخیر این است که برتری هوایی، الزاما به معنای پیروزی راهبردی نیست. آمریکا در عراق، افغانستان و حتی در برخی عملیات‌های منطقه‌ای، از نظر فناوری و توان هوایی برتری مطلق داشت اما این برتری همیشه به تحقق اهداف سیاسی منجر نشد. دور جدید حملات به کشورمان نیز همین واقعیت را بار دیگر آشکار کرد. استقرار بمب‌افکن‌های بیشتر، افزایش هواپیماهای سوخت‌رسان، تقویت ناوگان دریایی و گسترش آرایش نظامی، اگرچه ظرفیت عملیاتی آمریکا را افزایش می‌دهد اما تضمینی برای تغییر معادلات سیاسی ایجاد نمی‌کند. هر چه زمان می‌گذرد، روشن‌تر می‌شود میدان اصلی رقابت، از حملات کلاسیک به سمت جنگ‌های ترکیبی، نبرد اطلاعاتی، عملیات سایبری و رقابت در حوزه ادراک عمومی حرکت کرده است؛ این همان مساله‌ای است که آمریکایی‌ها با کاریکاتوریزه کردن قدرت ایران، سال‌ها تلاش کرده بودند آن را تقلیل دهند اما حالا در عرصه میدان خود را نمایش داده است. به همین دلیل، صرف افزایش حجم حملات هوایی نمی‌تواند خلأهای راهبردی آمریکا را جبران کند.

حمله به زیرساخت‌ها؛ تغییر راهبرد یا اعتراف به بن‌بست؟
یکی از تفاوت‌های مرحله جدید بحران، افزایش حملات به زیرساخت‌های اقتصادی و خدماتی است. پل‌ها، مسیرهای مواصلاتی، تأسیسات انرژی و برخی مراکز غیرنظامی بیش از گذشته در معرض تهدید قرار گرفته‌اند. 
چنین رویکردی معمولاً زمانی در دستور کار قرار می‌گیرد که حملات مستقیم به اهداف نظامی، نتوانسته باشد نتیجه مورد انتظار را ایجاد کند.
در این شرایط، آمریکا تلاش می‌کند با افزایش هزینه‌های اقتصادی و اجتماعی ایران، اراده کشور را تضعیف کند اما تجربه نشان داده این راهبرد نیز موفق نخواهد بود. اضافه بر اینکه حمله به زیرساخت‌های حیاتی نه‌تنها موجب تغییر رفتار ایران نشد، بلکه انسجام داخلی و انگیزه برای بازسازی و مقاومت را نیز افزایش داد. سرعت خیره‌کننده ایران در بازسازی نیز مورد توجه قرار گرفته است. از سوی دیگر، هر چه دامنه این نوع حملات گسترش یابد، هزینه‌های سیاسی آن برای آمریکا نیز افزایش خواهد یافت، زیرا افکار عمومی جهان نسبت به آسیب دیدن زیرساخت‌های غیرنظامی حساسیت بیشتری نشان می‌دهد.

بازدارندگی در حال بازتعریف است
تحولات اخیر تنها درباره ایران و آمریکا نیست، بلکه تصویری از تغییر قواعد بازدارندگی در دنیای امروز ارائه می‌کند. تا چند سال پیش تصور غالب این بود که فناوری‌های پیشرفته غرب، امکان شناسایی، رهگیری و خنثی‌سازی تقریبا همه تهدیدها را فراهم کرده اما پیشرفت فناوری‌های موشکی، پهپادی، جنگ الکترونیک و سامانه‌های هوشمند، این تصویر را به‌تدریج تغییر داد. این همان موضوعی است که بارها توسط رسانه‌های دنیا بازتاب یافته؛ ایران با پهپاد 20 هزار دلاری، پرتابه‌های 35 میلیون دلاری را نابود می‌کند و نظم سنتی نظامی را به هم ریخته است. در این جنگ مشخص شد بازدارندگی دیگر صرفا به تعداد هواپیماها یا ناوهای جنگی وابسته نیست، بلکه سرعت تصمیم‌گیری، دقت اطلاعات، توان اختلال در سامانه‌های دشمن و قابلیت غافلگیری، به همان اندازه اهمیت دارد. به همین دلیل، بسیاری از کشورها ناچار خواهند بود در دکترین‌های دفاعی خود و وابستگی به توانمندی نظامی آمریکا تردیدهای جدی به خرج داده و متناسب با واقعیت‌های جدید بازنگری امنیتی انجام دهند؛ موضوعی که در اروپا می‌توان آن را به عیان دید.

واشنگتن در برابر یک انتخاب دشوار
ادامه این روند، آمریکا را نیز با پرسش‌های مهمی روبه‌رو کرده است: افزایش فشار نظامی می‌تواند اهدافی را محقق کند که تاکنون محقق نشده؟ تشدید حملات، ایران را به تغییر رفتار وادار خواهد کرد یا صرفا دامنه بحران را گسترش می‌دهد؟ این پرسش‌ها در شرایطی مطرح می‌شود که هزینه‌های اقتصادی جنگ، نگرانی متحدان منطقه‌ای، فشار افکار عمومی و اختلافات داخلی آمریکا، فضای تصمیم‌گیری کاخ سفید را پیچیده‌تر کرده است. هرچه بحران طولانی‌تر شود، هزینه حفظ حضور گسترده نظامی نیز افزایش خواهد یافت و همین مساله، دامنه انتخاب‌های واشنگتن را محدودتر می‌کند.

منطقه در آستانه نظمی متفاوت
شاید مهم‌ترین پیام این تحولات، پایان تدریجی دورانی باشد که در آن، اعمال قدرت نظامی به تنهایی می‌توانست نظم منطقه را تعیین کند. امروز بازیگران منطقه‌ای نقش مستقل‌تری یافته‌اند، موازنه‌های امنیتی پیچیده‌تر شده و قدرت‌های جهان نیز با احتیاط بیشتری وارد معادلات غرب آسیا می‌شوند. این بدان معنا نیست که آمریکا قدرت خود را از دست داده، بلکه نشان می‌دهد ابزار نظامی دیگر کارکرد گذشته را ندارد. در چنین فضایی، هرگونه محاسبه‌ای که بر پایه برتری مطلق نظامی طراحی شود، با احتمال بیشتری در معرض شکست قرار خواهد گرفت.

وقتی زور به تنهایی کافی نیست
دور جدید حملات آمریکا علیه ایران، دست‌کم تا امروز، نتوانسته به مهم‌ترین هدف خود یعنی تغییر محاسبات راهبردی تهران دست یابد. این مساله، بیش از هر چیز، بیانگر محدودیت‌های استفاده از قدرت سخت در محیط پیچیده امنیتی امروز است. واقعیت آن است که هیچ‌یک از بازیگران منطقه از تداوم این بحران سود نخواهند برد. افزایش تنش، امنیت انرژی، تجارت جهانی و ثبات سیاسی غرب آسیا را بیش از گذشته در معرض تهدید قرار می‌دهد اما اگر قرار باشد این بحران روزی پایان یابد، این پایان نه از مسیر افزایش بمباران‌ها، بلکه از مسیر پذیرش واقعیت‌های جدید قدرت ایران در منطقه خواهد گذشت. 
شاید مهم‌ترین درس تحولات اخیر همین باشد: دوران تحمیل اراده از طریق قدرت نظامی، دست‌کم در غرب آسیا، بیش از هر زمان دیگری با تردید روبه‌رو شده است. هر راهبردی که این واقعیت را نادیده بگیرد، حتی اگر از پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی جهان نیز برخوردار باشد، در دستیابی به اهداف سیاسی خود با دشواری‌های جدی مواجه خواهد شد. دیر نخواهد بود که آمریکا خود را در وضعیتی اره‌گونه قرار می‌دهد؛ وضعیتی که نه راه پس دارد و نه پذیرش مختصات قدرت ایران ساده خواهد بود.

ارسال نظر
captcha