ابوالفضل ولایتی: حکمرانی سیاسی در شمال یمن، ریشه در سنت تاریخی امامت زیدیه دارد؛ نظامی که از اواخر قرن نهم میلادی با تأسیس امامت زیدی در سال ۸۹۷، با فراز و فرودهای متعدد ۱۱ قرن در ارتفاعات شمالی یمن استمرار یافت. این نظام در انقلاب جمهوریخواهانه سال ۱۹۶۲ متاثر از تمایلات پانعربیستی و ناصریستی سرنگون شد اما بنیانهای اجتماعی، مذهبی و هویتی آن در مناطقی مانند صعده باقی ماند و بعدها یکی از زمینههای ظهور جنبش انصارالله را فراهم آورد. وقوع خیزشهای عربی و انتقال قدرت از علی عبدالله صالح و کنارهگیری رسمی او در فوریه ۲۰۱۲، ساختار شکننده دولت مرکزی یمن را تدریجا تضعیف کرد. ناکامی عبدربه منصور هادی در تحقق مطالبات انقلابیون موجب شد انصارالله با بهرهگیری از خلأ قدرت، نارضایتیهای اجتماعی و ناکارآمدی دولت انتقالی، بهتدریج از یک جنبش محلی به بازیگری ملی و سپس منطقهای تبدیل شود. قرابت فکری انقلابیون یمنی با تهران زمینه نفوذ راهبردی جمهوری اسلامی را به جنوب شبهجزیره عربستان به شکل تدریجی مهیا و انصارالله را در کنار حزبالله لبنان و حشدالشعبی به یکی از اضلاع مهم محور مقاومت مبدل کرد. این تحول، در امتداد سقوط حکومت صدام ملعون، افزایش نفوذ نیروهای نزدیک به ایران در عراق و تثبیت نقش حزبالله لبنان در معادلات منطقه، موازنه قوا در غرب آسیا را تا حد قابل ملاحظهای به سود جمهوری اسلامی و محور مقاومت دگرگون کرد. در چنین بستری حمله اخیر انصارالله به ۲ نفتکش سعودی «انسلیا» و «لیلیا» را نباید صرفا یک عملیات دریایی مقطعی دانست. این اقدام بهروشنی نشانه عبور مقاومت یمن از مرحله انتظار راهبردی و ورود به مرحله مشارکت مستقیم، محدود و هدفمند در منازعهای گستردهتر است که میان جمهوری اسلامی و ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی در طول ماههای اخیر جریان دارد. تحول مذکور پس از دورهای رخ داد که با وجود سابقه فعال انصارالله در حمایت از فلسطین و حمله به کشتیهای مرتبط با رژیم صهیونیستی، تصمیم گرفته شد این جنبش مردمی در جنگ مستقیم آمریکا علیه ایران مشارکت نظامی نداشته باشد. سیاست یادشده ناشی از ترکیبی از ملاحظات مستقل یمنی، مدیریت سطح تنش از سوی محور مقاومت و تلاش تهران برای اتکا به ظرفیتهای داخلی خود ومدیریت سطح تنش با آمریکا قابل ارزیابی است. تغییر رویکرد فوق نشان میدهد از منظر صنعا صبر راهبردی آنان دیگر با منافع یمن و انسجام کلی محور مقاومت سازگار نیست.
پرواز تهران - صنعا، کلید زدن پروژه محاصره در برابر محاصره
اعزام هواپیمای ایرانی برای انتقال هیات عالیرتبه انصارالله به مراسم تشییع پیکر مطهر حضرت امام سیدعلی خامنهای پیشوای شهید امت اسلام، در منطق سیاسی محور مقاومت صرفا اقدامی تشریفاتی نبود. پرواز مستقیم به صنعا به عنوان اقدامی حسابشده، وضعیت چندساله محاصره هوایی یمن را به چالش کشید. تلاش ائتلاف عربی به رهبری سعودی برای جلوگیری از فرود پرواز دیگر ماهانایر و هدف قرار دادن باند فرودگاه صنعا و نهایتا حملات موشکی انصارالله به فرودگاه ابها را میتوان نقطه عطف شکست محاصره هوایی ۴ ساله یمنیها قلمداد کرد. از مقطع فوق، رهبران انصارالله معادله «فرودگاه در برابر فرودگاه، بندر در برابر بندر و محاصره در برابر محاصره» را اتخاذ کردند؛ معادلهای که در حمله به ۲ نفتکش سعودی جنبه عملیاتی و عینی به خود گرفت. هشدار سوم ژوئیه انصارالله درباره هدف قرار دادن فرودگاهها و منافع حیاتی سعودی نشان از عزم انصارالله برای شکست محاصره ظالمانه سعودیها در میانه تشدید تنشها در منطقه دارد. از سوی دیگر واکنش انصارالله به حمله سعودی به الحدیده با آتش زدن تاسیسات آرامکو در جازان و ینبع نیز تاثیر زیادی بر تغییر معادلات به سود انصارالله داشت. از همین رو این اقدامات را میتوان واکنشی به تداوم محاصره یمن که تاثیر مستقیمی بر معادله نظامی میان ایران و آمریکا دارد، ارزیابی کرد. واکنش صریح ترامپ و روبیو به موضوع و مسؤول قلمداد کردن تهران در این حادثه نشان از صحت فرضیه مذکور دارد.
۱ـ تکمیل فشار انرژی با بازدارندگی دوتنگهای
واشنگتن با تشدید حملات هوایی علیه ایران در پی آن است تهران را در حوزههای هستهای، موشکی و منطقهای به پذیرش توافقی مطابق مطالبات آمریکا وادار کند. در مقابل، جمهوری اسلامی با اعمال کنترل گستردهتر بر تردد نفتکشها در هرمز کوشیده نشان دهد فشار نظامی علیه ایران بدون هزینه برای اقتصاد جهان نخواهد بود.
اقدام متقابل انصارالله علیه محاصره سعودی و اتخاذ سناریوی «محاصره در برابر محاصره»، این منطق را از یک گلوگاه به ۲ گلوگاه گسترش داد. خط لوله شرق به غرب عربستان، نفت مناطق شرق آن کشور را به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ منتقل میکند و به ریاض امکان میدهد بخشی از صادرات خود را از تنگه هرمز دور کند. ظرفیت اسمی این شبکه ۷ میلیون بشکه در روز برآورد شده، هرچند میزان انتقال عملیاتی آن در شرایط مختلف پایینتر است.
نفتی که در ینبع بارگیری میشود، برای رسیدن به مشتریان آسیایی در چین، هند، کره جنوبی و ژاپن، باید از بابالمندب عبور کند یا مسیر طولانی دماغه امید نیک را در پیش گیرد. تهدید انصارالله، مسیر جایگزین عربستان برای دور زدن هرمز را نیز آسیبپذیر کرده است. پس از اعلام محاصره دریایی، چندین نفتکش تغییر مسیر داده و هزینههای بیمه عبور از جنوب دریای سرخ شرکتها افزایش یافته است. اثر این اقدام نیز بلافاصله در بازار آشکار و موجب شد نفت برنت ۲۳ ژوئیه ۲۰۲۶ از 100 دلار عبور کند. اهمیت تحول مذکور تنها به افزایش قیمت نفت محدود نبوده و شرکتهای کشتیرانی احتمالا پیش از مسدود شدن کامل این آبراه، ضمن تغییر مسیر و افزایش بیمه حمل کالا و انرژی، خواستار اسکورت نظامی شوند؛ تهدیدی که آثار قابل ملاحظه اقتصادیای را به بازارهای جهانی و اقتصاد آمریکا تحمیل خواهد کرد. البته محاصره انصارالله علیه سعودی به بابالمندب محدود نمانده؛ انصارالله به همه کشتیها هشدار داده از پهلو گرفتن در بنادر شرقی عربستان خودداری کنند و این یعنی کاهش شدید فعالیت خط لوله ینبع.
نزدیکی انتخابات میاندورهای کنگره، افزایش قیمت بنزین و نگرانی رأیدهندگان آمریکایی از تداوم تنشها، متغیری است که به نگرانی ترامپ نسبت به شکست جمهوریخواهان در کنگره منتهی شده و او را به اتخاذ سیاست تهاجمی جهت حصول توافق مدنظر پیش از زمان برگزاری انتخابات سوق داده است. به واقع راهبرد انصارالله در ۳ سطح پیامدهایی را بر جا خواهد گذارد: در سطح اقتصادی نااطمینانی را به بازار نفت و تجارت دریایی منتقل میکند، در سطح نظامی، آمریکا را وادار میکند منابع خود را میان هرمز، بابالمندب و پایگاههای منطقه تقسیم کند و در سطح سیاسی، بخشی از هزینه جنگ را به فضای داخلی آمریکا و منازعات انتخاباتی منتقل خواهد کرد.
۲ـ بهرهگیری از فرصت منطقهای برای شکستن محاصره یمن
عامل مهم دیگر، پیوند دادن حمایت از ایران با مطالبات مستقل و انباشتهشده جامعه یمن است. انصارالله در سالهای گذشته بارها تأکید کرده کاهش حملات نظامی عربستان بدون بازگشایی کامل فرودگاهها، بنادر و پرداخت حقوق کارکنان از طریق دسترسی مردم یمن به منابع نفت و گاز، به معنای صلح پایدار نیست. توقف نسبی درگیریها در سال ۲۰۲۲ اگرچه شدت جنگ را کاهش داد اما ساختار محاصره و محدودیت اقتصادی را به طور کامل از میان نبرد.
پرواز هواپیمای ماهان به یمن در چنین بستری یک شکاف عملی و روانی در این محاصره ایجاد کرد. هنگامی که سعودیها جهت ممانعت از فرود هواپیما به حمله به باند صنعا متوسل شدند، انصارالله این اقدام را نشانه تداوم سیاست محرومسازی یمن تلقی کرد و با پاسخ موشکی به جنوب عربستان و اعلام محاصره دریایی، تلاش برای انتقال هزینه محدودیتهای یمن به زیرساختها و جریان تجاری سعودی را در دستورکار قرار داد.
اتخاذ سیاست «محاصره در برابر محاصره» در مقطع کنونی برای صنعا از این جهت مطلوب است که ۲ رژیم سعودی و آمریکا همزمان با بحران هرمز، جنگ علیه ایران و فشار بر بازار انرژی مواجهند. از همین رو ظرفیت دشمن آمریکایی - سعودی برای تمرکز همهجانبه بر جبهه یمن کاهش یافته است. انصارالله میتواند با تهدید محدود و مرحلهبندیشده کشتیرانی، بدون ورود فوری به جنگ تمامعیار، ریاض را با ۲ گزینه دشوار مواجه کند: پذیرش مذاکرات جدی برای رفع محاصره یا تحمل هزینه فزاینده در بنادر، بیمه دریایی، حفاظت از نفتکشها و صادرات نفت. به واقع مقاومت یمن در حال اجرای راهبرد پیوند پروندههاست و مساله محاصره یمن را به امنیت انرژی و ثبات منطقه متصل کرده تا هزینه بیتوجهی به مطالبات خود را افزایش دهد. حمایت از ایران در این چارچوب نهتنها با منافع ملی یمن تعارض ندارد، بلکه به عنوان اهرمی برای تقویت قدرت چانهزنی صنعا عمل میکند. ورود به رویارویی دریایی همچنین مانع آن میشود که مساله یمن بار دیگر به یک بحران فراموششده و مهارشده در حاشیه دستور کار منطقهای تبدیل شود.
۳ـ جلوگیری از تضعیف تدریجی اضلاع محور مقاومت
سومین عامل کلیدی، به برداشت انصارالله از راهبرد کلان آمریکا و رژیم صهیونیستی پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ مربوط میشود. از نگاه جریان مقاومت، دشمن آمریکایی - صهیونیستی بر آن است اضلاع مختلف این محور را به صورت جداگانه، مرحله به مرحله و با استفاده از برتری اطلاعاتی و هوایی تضعیف کند. جنگ فرسایشی غزه، عملیات گسترده علیه حزبالله، فشار برای خلع سلاح مقاومت لبنان، حملات مکرر به نیروهای مقاومت عراق و تغییر ساختار قدرت در سوریه، در این ادراک به عنوان اجزای یک طرح واحد نگریسته میشود.
یمن نیز از روند فوق مستثنا نبوده و انصارالله پیش از این هدف حملات گسترده عربستان، امارات، آمریکا، انگلیس و رژیم صهیونیستی قرار گرفته و رهبران سیاسی و نظامی آن بارها ترور یا هدفگیری شدهاند. از منظر صنعا، بیطرف ماندن در برابر تضعیف ایران و دیگر متحدان، امنیت یمن را تضمین نمیکند، بلکه ممکن است پس از مهار سایر جبههها، امکان تمرکز کامل دشمن بر انصارالله را فراهم کند.
بر همین اساس، ورود کنونی را میتوان اجرای اصل دفاع جمعی نامتقارن دانست. مطابق این منطق، هر ضلع مقاومت باید پیش از آنکه دشمن بتواند جبههها را تفکیک کند، در حد ظرفیت خود هزینههای جنگ را توزیع کند. هدف لزوما ورود به جنگ نامحدود نیست، بلکه ایجاد وضعیتی است که آمریکا و رژیم صهیونیستی ناچار شوند توان اطلاعاتی، پدافندی، دریایی و لجستیکی خود را میان خلیج فارس، دریای سرخ، عراق، لبنان و یمن تقسیم کنند. واکنش صریح ترامپ که ایران را مسؤول حملات انصارالله دانسته و از «مجازات نظامی سنگین» سخن به میان آورده، نشان میدهد واشنگتن این اقدام را نه یک حادثه محلی، بلکه گشایش جبههای مکمل در جنگ منطقهای تلقی کرده است. همین واکنش، از منظر محور مقاومت، مؤید آن است که اقدام انصارالله توانسته محاسبات آمریکا را پیچیدهتر کند و امکان تمرکز کامل فشار بر جمهوری اسلامی را کاهش دهد.
۴ـ تثبیت انصارالله به عنوان بازیگر مهم منطقه
عامل چهارم به تلاش انصارالله برای تثبیت جایگاه خود به عنوان یک بازیگر صاحب اراده در معماری امنیتی غرب آسیا برمیگردد. ادبیات سیاسی آمریکا و رسانههای غرب معمولا با هدف تخطئه مقاومت یمن، آنان را «نیروی نیابتی ایران» معرفی میکند، این در حالی است که تجربه جنگ یمن نشان داد این جنبش دارای پایگاه اجتماعی، ساختار حکمرانی، منابع مشروعیت و اولویتهای بومی خاص خود است.
گزارش اخیر رویترز مبنی بر انتقال تعدادی از فرماندهان سپاه، مستشاران نظامی و تجهیزات موشکی و پهپادی به یمن از طریق پروازهای شرکت ماهان در بحبوحه نزاع گسترده در منطقه بر حساسیت غرب نسبت به پیوند ۲ جبهه تهران و صنعا به میزان چشمگیری افزوده است. گزارش فوق نشان میدهد یمن در ارزیابی اطلاعاتی و امنیتی غرب از یک جبهه فرعی به یکی از کانونهای اصلی رقابت منطقهای تبدیل شده است. صدور مجوز عبور برای برخی نفتکشهای حامل نفت سعودی و در مقابل، جلوگیری از عبور یا تهدید کشتیهای دیگر، نشان میدهد هدف صنعا الزاما انسداد کور و نامحدود بابالمندب نیست. ۲ نفتکش چینی حامل ۴ میلیون بشکه نفت سعودی ۲۳ ژوئیه از این تنگه عبور کردند؛ رخدادی که میتواند نشانه اعمال فشار هوشمندانه و تلاش برای حفظ روابط با قدرتهایی مانند چین، همزمان با فشار بر آمریکا و رژیم سعودی باشد. الگوی یادشده که در مطالعات راهبردی، «اجبار کنترلشده» نامیده میشود، از منظر عملیاتی اینگونه قابل تفسیر است: «بازیگر با نمایش توان اخلال، دامنه و شدت عملیات را تنظیم میکند تا طرف مقابل را به تغییر رفتار وادارد، بیآنکه همه بازیگران بینالمللی را همزمان علیه خود بسیج کند». انصارالله از مسیر فوق ضمن همپیمانی با جمهوری اسلامی نشان میدهد تصمیماتش تابع محاسبات مستقل یمنی است. در نتیجه، ورود انصارالله دارای ۲ کارکرد همزمان است؛ در سطح منطقهای، معادله ایران علیه آمریکا و تشدید هزینههای جنگ روی اقتصاد جهانی را تقویت میکند، هزینههای ائتلاف آمریکایی - صهیونیستی را افزایش میدهد و بازدارندگی هرمز را با فشار در بابالمندب تکمیل میکند، در سطح ملی نیز به صنعا امکان میدهد از موقعیت جغرافیایی و توان دریایی خود برای رفع محاصره، بازگشایی مسیرهای تجاری، تضمین ورود کالا و سوخت و تقویت جایگاه خود در هرگونه مذاکره آینده با عربستان استفاده کند.
واکاوی اهداف راهبردی ورود انصارالله به رویارویی دریایی با عربستان و تأثیر آن بر تحولات نظامی میان ایران و آمریکا
محاسبه محاصره
ارسال نظر