۰۱/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۴۳

ماجرای 99 نفر

محمد رستم‌پور: «چندی پیش من به یکی از آنها که دائم ۹۹ نفر را زیر سؤال می‌برد، گفتم اگر ساکت ننشینی خواهم گفت اینها ۹۹ نفر نیستند و با من ۱۰۰ نفر هستیم!» این جملات، عبارت رهبر شهید انقلاب است در مقام رئیس جمهور در حمایت از کسانی که در مجلس دوم شورای اسلامی، خلاف نظر امام خمینی(ره) به نخست‌وزیری میرحسین موسوی رأی منفی دادند. جریان چپ با استناد به نگاه امام در حمایت از نخست‌وزیری موسوی، جنجال و هیاهوی وسیعی در کشور راه انداختند تا رئیس جمهور را که پیروز 86 درصدی آرای شرکت‌کنندگان در چهارمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بود، ضد ولایت فقیه معرفی کنند. حجت‌الاسلام ناطق نوری در گفت‌وگویی با سایت جماران در سال 1397 به این حرکت و اقدام بویژه به ۲ رخداد که اوضاع را به شکلی از کنترل خارج کرد، اشاره می‌کند؛ اولی نامه 135 نفر از نمایندگان مجلس به امام که تغییر دولت را کار یک جریان خاص و طیفی معلوم دانستند و هشدار دادند «چون دولت جدید تجربه و تلاش و‌ امکانات فراوان‌تری ندارد و از داشتن اکثریتی قاطع در مجلس و بین مردم برخوردار نیست، ‌به موفقیت‌های لازم دست نخواهد یافت» و دومی اقدام محسن رضایی، فرمانده سپاه در توجه دادن به موقعیت موسوی در جنگ و بین جوان‌ها به شکلی که از نظر او «به گونه‌ای است که اگر ایشان نخست‌وزیر نشوند، ‌جنگ لطمه می‌خورد». 
آیت‌الله خامنه‌ای اصرار داشتند من حجتی برای معرفی موسوی به نخست‌وزیری ندارم و در نامه به امام نوشته بودند اگر نظر شما چنین است، به من حکم کنید. در نهایت، امام به دلیل مصلحت جنگ و آیت‌الله خامنه‌ای به دلیل تبعیت از حکم امام، خلاف نظر خود، موسوی را به عنوان نخست‌وزیر به مجلس معرفی کردند اما با این همه، 99 نفر به نخست‌وزیری او رأی ندادند. جریان چپ که اکنون خود را پیروز انتخابات و موفق در شکل‌دهی به کابینه می‌دید، غائله 99 نفر را در کشور به راه انداخت. ماجرا به سال 1365 نیز کشیده شد تا آنجا که رئیس جمهور وقت، آیت‌الله خامنه‌ای، در جمع ۶۵۰ نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی‌ تهران و شهرستان‌ها به مناسبت سالگرد تشکیل حزب، ضمن احترام به اختلاف عقاید به جو سنگین مخالفت با آن 99 نفر اشاره کردند و در نهایت این جریان را غوغاگر و انحصارطلب توصیف کردند که در پی یکدستی سیاسی جریان کلی کشور است. 
ماجرای رخ‌داده در کشور در پی نامه کوتاه و پرمغز رهبر رشید انقلاب، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در مورد مواجهه با تفاهمنامه رؤسای جمهوری ایران و آمریکا، اگر نمونه به‌روزشده ماجرای 99 نفر نباشد، بی‌شباهت با آن رخداد نیست. 
اساساً رابطه مجلس و دولت با نظر ولی فقیه در برهه‌های متعددی از تاریخ انقلاب سبب رخداد ماجراهای جنجالی عجیبی شده که بارزترین آن، ماجرای مخالفت رهبر شهید انقلاب با معاون اولی رحیم‌مشایی در دولت دهم است. مرور این ماجراها نشان می‌دهد اولاً برخلاف آنچه برای حداقل ۲ ماه پس از جنگ در بوق و کرنا می‌شد، رهبری تحمیل‌پذیر نیست و البته همه اتفاقات را نمی‌توان بدیشان منتسب کرد؛ همچون برجام که مخالفت رهبر شهید انقلاب در آن عیان و آشکار بود، تا جایی که برای تحقق اهداف و منافع جمهوری اسلامی ایران شرایطی تعیین و تصریح کردند که متأسفانه بدان‌ها بی‌توجهی شد. ولی فقیه بر اساس مقدورات و ملاحظات کشور در مورد چگونگی مدیریت مسائل کشور تصمیم‌گیری می‌کند اما از هر جهت کوشش دارد به قانون اساسی که سنگ بنای ساختار کشور است، اعتنای کامل داشته باشد. ثانیاً این مقامات و مسؤولان را نمی‌توان و نباید به خیانت و همدستی با دشمن یا معامله‌گری بر سر خون شهدا متهم کرد. همچنان که در فهرست آن 99 نفر، کسانی و چهره‌هایی مانند محمد یزدی، احمد بهشتی، محمدعلی موحدی‌کرمانی و سیدمحمود دعایی و... بودند که به هیچ عنوان نمی‌توان آنها را مخالف امام و ضد ولایت فقیه نامید. در پیام کوتاه رهبر رشید انقلاب نیز مسؤولان امر دلسوز و با حسن نظر خوانده شده‌اند. ثالثاً در تاریخ جمهوری اسلامی، اختلاف با ولی فقیه بسیار رخ داده و این اختلاف، اتفاقاً به وزانت و پختگی رویکرد کلی کمک کرده است. اختلاف را نمی‌توان صفر کرد اما آنچه باید صفر شود، مسؤولیت‌ناپذیری در برابر نظرات و ایده‌هاست و البته هزینه‌کرد از رهبری برای آنکه نظرت را وجیه نشان دهی. در نتیجه آنچه امروز باید مورد مطالبه و سؤال در میدان‌ها و خیابان‌ها باشد، این نیست که چرا نظر اعضای شعام با نظر رهبر انقلاب یکی نبوده، بلکه این است که حالا که رهبر انقلاب به اجرای تفاهمنامه اذن داده‌اند، چرا مطابق آن عمل نمی‌شود و برای مثال، چرا سازوکار بند یک یعنی توقف آتش در همه جبهه‌ها بویژه لبنان رخ نداده است؟ 
رابعاً خرج‌کرد چنین پیام مهمی که برطرف‌کننده شبهات بسیاری علیه ایشان است، برای تخریب چهره‌هایی که در میانه جنگ سخت با دشمن شیاد و جاعلی که کمر به هدم تاب‌آوری ملت ایران بسته، قرار دارند، به صراحت مخالفت با حکم بیّن رهبر انقلاب در لزوم حفظ وحدت و انسجام جامعه که رکن زیرین مقاومت سلحشورانه ایران در برابر آمریکا و اسرائیل است، محسوب می‌شود. از 19 پیام صادرشده رهبر انقلاب پس از تصدی زعامت جامعه، در 18 پیام دستور به وحدت داده شده است. 
انتشار مناقشه‌برانگیز اسناد یا محتوای مکتوبات اعضای شعام با رهبر انقلاب که در حکم افشای اسرار حساس و حیاتی کشور است، به بهانه تبیین «علی‌الاصول نظر دیگری داشتم» جز دلسرد کردن مردمی که بیش از 110 شب است در سرما و گرما و در سایه تهدید و صدای پدافند، در لبیک به فرمان ولی فقیه بیعت خود را فریاد زده‌اند، چه فایده‌ای دارد؟ این شکل از رفتار و این نحو مواجهه با چهره‌هایی که با هر پیشینه و نظر، اکنون در خط مقدم رویارویی با دشمن غدار ایران قرار دارند، جز علنی‌سازی اختلافات و زمینه‌سازی اتهامات، چیزی نخواهد بود. از نظر مدافعان چنین افشاگری‌هایی، اکنون مردم باید چه کنند؟ مقابل پاستور تجمع کنند یا استیضاح مقامات را خواستار شوند؟ افشاگری با روشنگری تفاوت اساسی دارد؛ افشاگری رو به گذشته است و جمود و انفعال و عصبانیت می‌آورد و روشنگری رو به آینده است و تکلیف‌ساز و نقش‌آفرین است. 

ارسال نظر
captcha
پربیننده