محمدطاهر رحیمی: در ادبیات اقتصاد سیاسی بینالملل و مطالعات استراتژیک، «امنیت انرژی» همواره به عنوان یکی از ارکان بنیادین ثبات ژئوپلیتیک و تداوم رشد اقتصادی کشورها تعریف میشود. با این حال، تحولات اخیر در منطقه غرب آسیا و اعمال حاکمیت جمهوری اسلامی ایران بر تنگه راهبردی هرمز، نشان داد تعاریف کلاسیک از امنیت و موازنه قدرت نیازمند یک بازنگری اساسی است. اقدام ایران در محدودسازی و انسداد هوشمندانه این آبراه حیاتی، تنها یک کنش نظامی یا تاکتیکی نبود، بلکه رونمایی از یک «دکترین کلان ژئواکونومیک» بود که بر اساس آن، موازنه قدرت نه در اتاقهای در بسته دیپلماتیک، بلکه در شریانهای حیاتی اقتصاد جهانی تعیین میشود.
این یادداشت به بررسی تأثیر مستقیم حاکمیت ایران بر تنگه هرمز در ایجاد بحران ذخیرهسازی گاز اروپا میپردازد و تبیین میکند که چگونه راهبرد «جهانیسازی هزینهها» و دکترین «امنیت برای همه یا برای هیچکس»، جایگاه ایران را از یک بازیگر منطقهای به یک کنشگر و ابرقدرت اجتنابناپذیر در نظم نوین جهانی ارتقا داده است.
۱- کالبدشکافی بحران گاز در قاره سبز؛ آمارها چه میگویند؟
برای درک عمق نفوذ استراتژیک ایران، ابتدا باید نگاهی دقیق به وضعیت شکننده امنیت انرژی در اروپا بیندازیم. آمارهای فصلی و دادههای ذخیرهسازی نشان میدهند اروپا در یک «تله ژئواکونومیک» گرفتار شده است که رهایی از آن بدون باز شدن کامل گرههای امنیتی خلیج فارس تقریباً غیرممکن به نظر میرسد.
سقوط آزاد ذخایر در زمستان گذشته: به دلیل اختلالات به وجود آمده در زنجیره تأمین جهانی و ناتوانی در جایگزینی پایدار منابع، ذخایر گازی اروپا در ماه فوریه به مرز بحرانی 20 درصد سقوط کرد و از آن زمان تاکنون، قاره سبز نتوانسته است به یک بهبود کامل و پایدار دست یابد.
عقبماندگی در آستانه فصل تزریق: در حال حاضر که اروپا باید خود را برای فصل تزریق تابستانی آماده کند، میزان ذخایر تنها در محدوده 35 تا 37 درصد قرار دارد. این رقم بسیار پایینتر از میانگین فصلی و استانداردهای مورد نیاز برای تضمین امنیت گرمایشی و صنعتی در زمستان آینده است.
چالش بزرگ 145 میلیارد مترمکعبی: بر اساس استانداردهای امنیت انرژی اتحادیه اروپا، این قاره برای جلوگیری از خاموشیهای گسترده و توقف صنایع، نیازمند پر کردن 80 تا 90 درصد ظرفیت ذخایر خود است. این بدان معناست که اروپا باید تا ماه نوامبر رقمی بالغ بر 145 میلیارد مترمکعب (BCM) گاز به مخازن خود تزریق کند.
شکنندگی ساختاری: نگاهی به دادههای 2 سال گذشته نشان میدهد اروپا حتی در شرایط عادی و پیش از تشدید تنشهای اخیر، به سختی و با صرف هزینههای گزاف موفق به تحقق اهداف ذخیرهسازی خود شده بود.
این شکنندگی ساختاری به این معناست که اروپا اکنون روی یک لبه تیغ حرکت میکند. اگر عرضه گاز طبیعی مایع (LNG) به هر دلیلی محدودتر شود یا سرمای زمستان زودتر از موعد فرا برسد، قیمت حاملهای انرژی در بازارهای اروپایی با یک جهش مهارگسیخته مواجه خواهد شد که نتیجه مستقیم آن، رکود تورمی عمیق در بلوک یورو خواهد بود.
۲- تنگه هرمز و گاز مایع (LNG)؛ اهرم فشار ژئواکونومیک ایران
ارتباط میان ذخایر گاز اروپا و تنگه هرمز در کجاست؟ پس از تحریم گاز روسیه به واسطه جنگ اوکراین، اروپا برای جبران این خلأ استراتژیک، بهشدت به واردات گاز طبیعی مایع (LNG) وابسته شد. یکی از بزرگترین تأمینکنندگان این گاز در جهان، کشور قطر و سایر تولیدکنندگان حوزه خلیج فارس هستند که تنها راه ارتباطی آنها با آبهای آزاد و بازارهای اروپایی، عبور از تنگه هرمز است.
واقعیت این است که تنگه هرمز هنوز به طور کامل به وضعیت عادی و پیش از بحران بازنگشته است. جمهوری اسلامی ایران با اِعمال کنترل و نظارت دقیق بر این آبراه، نشان داد که «امنیت ناوبری» یک کالای عمومی رایگان نیست که غرب بتواند بدون پرداخت بهای سیاسی و امنیتی آن، از مواهبش بهرهمند شود.
اختلال در عبور ناوگان عظیم حاملهای LNG از تنگه هرمز و هدف قرار دادن تأسیسات گازی رأس لفان در قطر که بزرگترین تأسیسات گازی LNG دنیا محسوب میشود، دقیقاً همان متغیری است که مانع پر شدن مخازن 145 میلیارد مترمکعبی اروپا میشود. ایران با این اقدام ثابت کرد کنترل بر هرمز تنها اهرمی برای تنظیم بازار نفت نیست، بلکه مستقیماً بر بازار جهانی گاز و امنیت انرژی اروپا اشراف دارد.
۳- دکترین «امنیت مشاع» و راهبرد «جهانیسازی هزینهها»
آنچه در بحران اخیر رخ داد، تجلی عملی یک دکترین پیشرفته در حوزه امنیت ملی است که میتوان آن را دکترین «امنیت مشاع» یا قاعده «امنیت برای همه یا برای هیچکس» نامید.
در دهههای گذشته، استراتژی غرب به رهبری ایالات متحده بر این اصل استوار بود که میتوان با اعمال تحریمهای فلجکننده، ترور و تهدیدات نظامی، امنیت و اقتصاد ایران را مختل کرد بدون آنکه گزندی به اقتصاد کشورهای غربی و همپیمانانشان وارد شود اما ایران با استفاده از موقعیت انحصاری ژئوپلیتیک خود، این معادله را به طور کامل تغییر داد.
راهبرد «جهانیسازی هزینهها» به این معناست که اگر قرار باشد چرخهای اقتصاد ایران به واسطه فشارهای خارجی از حرکت بایستد، چرخهای صنعت در آلمان، فرانسه و بریتانیا نیز به دلیل فقدان انرژی متوقف خواهد شد. وقتی اروپا با ذخایر 35 درصدی و خطر قطعی گاز در زمستان مواجه میشود، این پیام روشن به جهان مخابره میشود که: صدای انفجار بمبها و تحریمها در خاورمیانه، دیگر در همان جا محدود نمیماند، بلکه ترکشهای آن مستقیماً در قبضهای نجومی برق و گاز و کوچک شدن سفره خانوارهای اروپایی فرود میآید.
۴- ایران؛ از یک «متغیر مزاحم» تا یک «ابرقدرت اجتنابناپذیر»
در ادبیات سیاسی غرب، همواره تلاش شده است از جمهوری اسلامی ایران تصویری به عنوان یک کشور منزوی یا یک «بازیگر مزاحم» (Rogue State) ارائه شود که باید آن را مهار کرد اما رویدادهای اخیر در تنگه هرمز و تأثیر مستقیم آن بر شاخصهای کلان اقتصاد جهانی، خط بطلانی بر این روایت جعلی کشید.
اقتدار به دست آمده نشان میدهد ایران دیگر یک کنشگر منفعل نیست، بلکه یک «مصلحتسنج قدرتمند» و یک «بازیگر اجتنابناپذیر» در نظم نوین جهانی است. دنیای امروز ناچار است بپذیرد که بدون حضور، رضایت و تأمین منافع ایران، هیچ معادله امنیتی و اقتصادی در اوراسیا و غرب آسیا به سرانجام نخواهد رسید.
پیامدهای راهبردی این تغییر پارادایم عبارتند از:
افزایش شدید هزینه تجاوز نظامی: هر گونه ایده حمله نظامی یا ماجراجویی سخت علیه ایران، دیگر تنها یک قمار نظامی نیست، بلکه به معنای خودکشی اقتصاد جهانی و فروپاشی کامل امنیت انرژی در جهان غرب است.
پایان دیپلماسی ارعاب: قدرتهای غربی متوجه شدهاند که ابزار تحریم به سقف کارایی خود رسیده است. وقتی ایران میتواند با یک مانور تاکتیکی در هرمز، ذخایر گازی یک قاره را در وضعیت هشدار قرار دهد، زبان دیپلماسیِ غرب ناگزیر از «تهدید» به «تعامل محترمانه» تغییر خواهد یافت.
تثبیت حاکمیت منطقهای: این رویدادها جایگاه ایران را نهتنها به عنوان قدرت برتر نظامی، بلکه به عنوان مدیر ارشد جریان تجارت و انرژی در منطقه تثبیت کرد.
نتیجهگیری
بحران کنونی ذخیرهسازی گاز در اروپا و تقلا برای رسیدن به هدف 145 BCM تا ماه نوامبر، تنها یک چالش تکنیکال یا اقلیمی نیست، بلکه بازتابی از یک واقعیت سخت ژئوپلیتیک است. تنگه هرمز تنها یک معبر آبی نیست، بلکه شاهرگ حیات غرب است که نبض آن در تهران میتپد.
جمهوری اسلامی ایران با بهرهگیری هوشمندانه از این مزیت جغرافیایی، توانست هزینه هر گونه چالشسازی برای امنیت خود را به سطح بینالمللی ارتقا دهد. در نظم نوین جهانی که در حال شکلگیری است، جهان چارهای جز پذیرش ایران به عنوان یک قطب قدرتمند، منطقی و غیرقابل حذف ندارد. کشوری که میتواند در اوج تحریمها، ترازوی امنیت انرژی جهان را جابجا کند، دیگر یک کشور تحت محاصره نیست، بلکه ابرقدرتی است که محاصرهکنندگان خود را در محاصره ژئواکونومیک قرار داده است.
با توجه به این تحلیل و وابستگی متقابل اقتصاد اروپا به مسیرهای ترانزیتی خاورمیانه، احتمالا در ماههای آینده، قدرتهای اروپایی برای عبور از این بحرانِ کاهش ذخایر، به سمت اتخاذ سیاستهای مستقلتری از واشنگتن در قبال ایران حرکت خواهند کرد.
گزارش «وطن امروز» از تأثیر تحولات خلیج فارس بر امنیت انرژی اروپا
نبض گاز اروپا در هرمز
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها