۰۲/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۲۴
راه‌ پاسخ به گستاخی ترامپ چیست؟

مذاکره در کنار اعمال اقتدار

رضا رحمتی: تحولات اخیر مذاکرات ایران و آمریکا بار دیگر یک واقعیت مهم را در برابر تصمیم‌گیران ایرانی قرار داد؛ اینکه در روابط با ایالات متحده، بویژه در دوره‌ای که دونالد ترامپ در رأس قدرت قرار دارد، صرف ورود به مذاکره یا حتی ارائه نشانه‌های حسن نیت، الزاماً به کاهش تنش یا تعدیل ادبیات طرف مقابل منجر نمی‌شود. برعکس، تجربه نشان داده هرگاه طرف آمریکایی احساس کند ایران به هر دلیل در موقعیت نیاز به توافق قرار گرفته یا برای رسیدن به نتیجه عجله دارد، سطح مطالبات خود را افزایش داده و همزمان از ادبیات تهاجمی‌تری استفاده می‌کند.
اظهارات اخیر ترامپ علیه ایران، تهدیدهای لفظی و استفاده از ادبیاتی خارج از عرف دیپلماتیک را باید در همین چارچوب تحلیل کرد. بخشی از این رفتار ناشی از شخصیت وی است؛ شخصیتی که همواره تلاش می‌کند از طریق نمایش قدرت، ایجاد فضای روانی و استفاده از ادبیات تحقیرآمیز، طرف مقابل را در موضع تدافعی قرار دهد اما بخشی دیگر از این رفتار محصول برداشت او از وضعیت مذاکرات و ارزیابی او از سطح نیاز طرف مقابل به توافق است.
در این میان، برخی تحلیلگران معتقدند بازگشایی سریع تنگه هرمز و ارسال پیام‌هایی مبنی بر کاهش تنش در شرایطی که هنوز هیچ امتیاز عملی از سوی آمریکا دریافت نشده بود، به شکل‌گیری این برداشت در واشنگتن کمک کرده که ایران بیش از طرف مقابل به آرامش و توافق نیاز دارد. در عالم سیاست خارجی، برداشت‌ها گاهی به اندازه واقعیت‌ها اهمیت دارد. اگر طرف مقابل تصور کند شما برای رسیدن به توافق عجله دارید، به‌ جای نرمش بیشتر، معمولاً خواسته‌های خود را افزایش می‌دهد.

ضرورت راستی‌آزمایی عملی به جای اعلام تعهد سیاسی
موضوع مهم دیگر، مساله بدعهدی آمریکا در حوزه مالی است. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، حتی در زمینه آزادسازی بخشی از منابع مالی ایران نیز وعده‌های مطرح‌شده عملی نشده است. این مساله جدید نیست. سابقه روابط ایران و آمریکا طی دهه‌های گذشته نشان می‌دهد یکی از ابزارهای اصلی واشنگتن، استفاده از وعده‌های مرحله‌ای، تعویق اجرای تعهدات و ایجاد ابهام در مسیر اجرای توافقات است. به همین دلیل، هرگونه طراحی راهبردی از سوی ایران باید بر مبنای «راستی‌آزمایی عملی» و نه صرفاً «اعلام تعهد سیاسی» استوار باشد.

مدیریت هوشمندانه فضای رسانه
البته در کنار این تحولات، برخی رفتارهای هیات ایرانی در عرصه نمادین و رسانه‌ای قابل توجه بود. جلوگیری از تبدیل نشست به یک نمایش تبلیغاتی برای رسانه‌های آمریکایی، خودداری از ثبت تصاویر مشترک و تلاش برای حفظ استقلال و شأن هیات ایرانی، پیام مهمی را منتقل کرد. در فضای سیاست بین‌الملل، نمادها و تصاویر نقش مهمی در شکل‌دهی افکار عمومی و برداشت‌های سیاسی دارند. از این منظر، مدیریت هوشمندانه فضای رسانه‌ای می‌تواند از سوءاستفاده طرف مقابل جلوگیری کند.
با این حال، پرسش اصلی این است: راهبرد مطلوب ایران برای مواجهه با چنین الگویی از رفتار آمریکا چیست؟
1- حذف تصور نیاز فوری ایران به توافق
نخستین اصل، حذف هرگونه تصور نیاز فوری ایران به توافق است. مذاکره زمانی می‌تواند به تأمین منافع ملی منجر شود که طرف مقابل باور داشته باشد ایران در صورت شکست مذاکرات نیز قادر به اداره امور کشور و پیگیری مسیر خود خواهد بود، همان‌طور که پیش از جنگ و در شرایط جنگ نیز چنین کرده بود. هرچه وابستگی روانی یا اقتصادی به نتیجه مذاکرات بیشتر نمایش داده شود، قدرت چانه‌زنی کاهش می‌یابد. بنابراین ضروری است مسؤولان کشور در گفتار و رفتار خود از ایجاد این تصور که اقتصاد ایران به شکل مطلق به توافق وابسته است، پرهیز کنند. بنابراین دست‌کم در حوزه رسانه‌ای باید اینگونه بازنمایی شود که ایران نیاز فوری به توافق ندارد. در این شرایط صحبت‌هایی که از مسؤولان ایرانی درست در روز مذاکرات منعکس می‌شود باید از موضع اقتدار باشد؛ خصوصاً مقامات عالی کشور. سخنان از موضع ضعف تنها منجر به گستاخ‌تر شدن ترامپ می‌شود.
2- اجرای دقیق سیاست اقدام در برابر اقدام
اصل دوم، اجرای دقیق سیاست «اقدام در برابر اقدام» است. تجربه توافق‌های پیشین نشان داد وعده‌های آینده نمی‌تواند مبنای امتیازدهی امروز قرار گیرد. هر گام ایران باید در برابر یک اقدام عملی، قابل سنجش و راستی‌آزمایی‌شده از سوی آمریکا برداشته شود. این رویکرد نه به معنای مخالفت با مذاکره، بلکه به معنای افزایش ضریب اطمینان و حفاظت از منافع ملی است.
3- تقویت ابزارهای قدرت ملی
اصل سوم، تقویت ابزارهای قدرت ملی است. در نظام بین‌الملل، مذاکره جایگزین قدرت نیست، بلکه ادامه قدرت با ابزارهای سیاسی است. کشوری که از ظرفیت اقتصادی، فناوری، امنیتی و منطقه‌ای بالاتری برخوردار باشد، در مذاکرات نیز دست برتر را خواهد داشت. از این رو، سرمایه‌گذاری بر رشد اقتصادی، توسعه زیرساخت‌های صنعتی، افزایش صادرات غیرنفتی، گسترش همکاری‌های منطقه‌ای و تقویت توان بازدارندگی باید همزمان با روند مذاکرات دنبال شود.
4- تنوع‌بخشی به روابط خارجی
اصل چهارم، تنوع‌بخشی به روابط خارجی است. یکی از نقاط ضعف هر کشور، محدود شدن گزینه‌های سیاست خارجی آن است. ایران باید ضمن حفظ آمادگی برای گفت‌وگو با غرب، روابط اقتصادی و راهبردی خود را با کشورهای منطقه، آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین نیز گسترش دهد. دست بر قضا در همین ایام مذاکره با آمریکا بهتر بود یک هیات ویژه یا یک تیم ویژه برای ارتباط با کشورهای شرقی اعزام شود، این موضوع هم نیاز فوری به توافق را مخدوش می‌کرد و هم بازی غرب با ایران را به هم می‌ریخت. هرچه گزینه‌های همکاری خارجی متنوع‌تر باشد، اثرگذاری فشارهای آمریکا کاهش خواهد یافت.
5- مدیریت جنگ روانی
اصل پنجم، مدیریت جنگ روانی است. بخش مهمی از سیاست ترامپ بر پایه ایجاد فضای رسانه‌ای و عملیات روانی بنا شده است. هدف چنین رویکردی، تأثیرگذاری بر افکار عمومی، بازارها و حتی محاسبات تصمیم‌گیران است. مقابله با این راهبرد نیازمند اطلاع‌رسانی دقیق، پرهیز از واکنش‌های احساسی و حفظ انسجام پیام‌های رسمی کشور است. پاسخ به تهدیدهای لفظی باید در چارچوب منافع ملی و محاسبه دقیق هزینه و فایده باشد.
6- اجماع داخلی
اصل ششم، اجماع داخلی است. تجربه کشورهای مختلف نشان داده موفقیت در مذاکرات خارجی بدون حداقل اجماع داخلی دشوار است. اختلاف دیدگاه در حوزه سیاست خارجی طبیعی است اما تبدیل این اختلافات به شکاف‌های فرساینده می‌تواند قدرت چانه‌زنی کشور را کاهش دهد. هرچه طرف مقابل احساس کند می‌تواند از شکاف‌های داخلی بهره‌برداری کند، احتمال افزایش فشارها بیشتر خواهد شد.
7- ترکیب مذاکره و اقتدار
در نهایت، آنچه امروز برای ایران اهمیت دارد، نه ترک عجولانه میز مذاکره است و نه شتاب‌زدگی برای رسیدن به توافق. راهبرد مطلوب، ترکیبی از مذاکره، اقتدار، صبر راهبردی و مطالبه‌گری دقیق است. ایران باید نشان دهد از گفت‌وگو استقبال می‌کند اما حاضر نیست در برابر وعده‌های مبهم یا فشارهای رسانه‌ای امتیاز بدهد. در چنین شرایطی، طرف مقابل نیز ناچار خواهد شد هزینه‌های تداوم سیاست فشار را در محاسبات خود وارد کند.
منافع ملی ایران ایجاب می‌کند هر توافق احتمالی بر پایه توازن تعهدات، راستی‌آزمایی عملی، حفظ عزت ملی و تأمین منافع اقتصادی ملموس شکل گیرد. تنها در این صورت است که مذاکره می‌تواند از یک فرآیند فرسایشی و پرهزینه به ابزاری برای تأمین منافع بلندمدت کشور تبدیل شود.

ارسال نظر
captcha
پربیننده