۰۶/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۲
چالش‌های سینمای ایران در دوره جنگ چیست و چگونه می‌توان مهارشان کرد

آژیر قرمز برای پرده نقره‌ای

میلاد جلیل‌زاده: سینمای ایران امروز با کوهی از مشکلات ساختاری و چالش‌های بنیادین مواجه است که طی سالیان متمادی روی هم انباشته شده‌اند؛ معضلاتی که ریشه در چند دهه گذشته دارند و دلیل بغرنج‌تر شدن‌شان، سازش و مدارای مصلحت‌آمیز مدیران در دوره‌های مختلف به جای اصلاح و ترمیم ساختاری بوده است؛ امری که در نهایت به پیچیده‌تر شدن این چالش‌ها دامن زده است. در این میان برخی چالش‌ها با نزدیک‌تر شدن به زمان حال، خود را روشن‌تر و موثرتر از همیشه نشان می‌دهند. اکنون و در پی وقوع جنگ و رویدادهای ملتهب سال ۱۴۰۴، شوک‌های سنگینی به روند روتین و سنتی سینمای ایران وارد شده است؛ تکانه‌هایی که نه‌تنها پرده از مشکلات کهنه برداشته، بلکه دامنه، گستره و عمق این چالش‌ها را به شکلی بی‌سابقه افزایش داده است.
در بهار سال ۱۴۰۵، کلاً ۸ فیلم رنگ پرده سینما را به خود دیده‌اند؛ روندی که در صورت تداوم تا پایان سال، آمار اکران فیلم‌های سینمایی کشور را نسبت به سال گذشته به نصف کاهش خواهد داد. در حال حاضر فیلمسازان از فرستادن آثار خود به روی پرده ابا دارند. آنها با این تصور که شاید در آینده وضعیت بهبود یابد، اکران در شرایط کنونی را به مثابه یک سوختنِ مطلق و آسیب جدی به اثر می‌پندارند. این در حالی است که حتی در صورت عدم وقوع هیچ‌گونه رویارویی نظامی جدید، هیچ تضمینی وجود ندارد که شرایط اکران برای چنین آثاری در آینده مناسب‌تر و مساعدتر از امروز شود.
از سوی دیگر پژوهش‌های بین‌المللی درباره رفتارشناسی مخاطبان در نقاط مختلف جهان نشان می‌دهد طبع و سلیقه مردم یک کشور در شرایط پرتنش و بحرانی - مشابه همان وضعیتی که جامعه ما پشت سر گذاشته است- به سمت چه نوع آثاری تمایل پیدا می‌کند. واقعیت تلخ این است که آثار تولید شده در سینمای ما که اکنون بدنه اصلیِ دپوی پرتعداد اکران را تشکیل می‌دهند، فرسنگ‌ها با این اتمسفر و نیاز روانی جامعه فاصله دارند. جنگ‌ها معمولاً فرجامی مبهم و خاکستری دارند، از همین رو توده‌های مردم در چنین ایامی به سینمای اکشن روی می‌آورند؛ آثاری که از یک سو تنش را در یک «فاصله امن» به تصویر می‌کشند و موجبات تخلیه هیجانی مخاطب را فراهم می‌کنند و از سوی دیگر، برخلاف واقعیتِ خاکستری جامعه، پایانی روشن و قاطع دارند که در آن حق به حق‌دار می‌رسد. افزون بر این، مردم در این شرایط به طنزهای اجتماعی علاقه‌مند می‌شوند که ضمن طعنه زدن به دغدغه‌های روزمره‌شان، مصائب را در قالبی قابل تحمل و شیرین بیان کنند.
در نقطه مقابل، آنچه جامعه در این وضعیت پس می‌زند، کمدی‌های سطحی و مبتذل است؛ آثاری که این شائبه را ایجاد می‌کنند که گویی در میانه چالش‌ها و دغدغه‌های عمیق مردم، عده‌ای بی‌خبر از همه ‌جا و بی‌توجه به رنج جامعه، به دنبال طرح مسائل پوچ خود هستند. دومین ژانری که با رویگردانی مخاطب مواجه می‌شود، فیلم‌های تلخ و سیاه اجتماعی است. اما پارادوکس بزرگ سینمای ایران دقیقاً همین ‌جا شکل می‌گیرد؛ جایی که کل ساختار سینمای ما در دوگانه «کمدی‌های سطحی» و «آثار تلخ اجتماعی» محاط شده است. این 2 جریان همواره در حال رقابتی فرساینده با یکدیگرند و با شکست هر کدام، دیگری مدعی می‌شود که در صورت ورود به میدان، قدرتمندتر ظاهر می‌شد.
واقعیت امر این است که حتی در صورت آزادسازی این دپوی اکران، گشایشی در کار سینمای ما ایجاد نخواهد شد. ما امروز با چالشی انباشته از ۹۰ فیلم غیرکمدی و غیر دفاع مقدسی مواجهیم که از سال ۱۴۰۰ تاکنون در صف اکران خاک می‌خورند؛ ترافیکی سنگین که با اضافه شدن فیلم‌های کمدی و آثار متعدد دفاع مقدس تولید شده در فضاهای اجتماعی پیشین، مزید بر علت شده و ابعاد آن را گسترده‌تر کرده است. این انسداد در بخش توزیع، عملاً بخش تولید را نیز به‌شدت مخدوش کرده تا جایی که نرخ تولید فیلم در بهار ۱۴۰۵ با افتی فاحش و نگران‌کننده روبه‌رو شده است. سه‌گانه مخاطرات پیش‌رو؛ از قهر مخاطب تا نفوذ فاند سفارتخانه‌ای، در این شرایط باید مورد توجه جدی قرار گیرد. 
خطر اول؛ انقطاع کامل مخاطب از سینما است. این وضعیت می‌تواند به قهر نهایی مردم با سالن‌های سینما بینجامد. عادت سینما رفتن که پیش از این نیز به بخش محدودی از جامعه خلاصه شده بود - چراکه سینمای ما بخش‌های دیگر جامعه را نادیده گرفته و صرفاً برای همین اقلیت فیلم می‌ساخت- اکنون در معرض نابودی کامل است و عمق این شکاف می‌تواند روزبه‌روز تعداد تماشاگران واقعی را کمتر کند.
خطر دوم؛ بیکاری اهالی سینما و احیای سینمای سفارتخانه‌ای است. کسادی و بی‌رونقی مطلق بازار به بیکاری گسترده عوامل و صنوف سینمایی منجر خواهد شد. از سوی دیگر، با توجه به شکاف عمیق نرخ ارز در داخل و خارج از کشور که دستمزدهای پایین خارجی را در ایران بسیار جذاب و باارزش می‌کند، این وضعیت معیشتی فضا را برای جولان مجدد «فاندهای خارجی» و احیای «سینمای سفارتخانه‌ای» به‌شدت مهیا خواهد کرد.
خطر سوم؛ رهایی افکار عمومی و ابتر ماندن روایت ملی است. اساسی‌ترین معضل این است که جامعه‌ای را که چنین جنگ سنگینی را پشت سر گذاشته و هنوز به ثبات و آرامش ذهنی کامل نرسیده است، در فضای رسانه‌ای رها کنیم. وظیفه سینما در این مقطع خلق روایت، تولید احساس و تزریق روحیه مقاومت، صبر و فتح در کالبد جامعه است؛ پیروزی بزرگی که باید خودِ «ایستادگی و مقاومت» را به عنوان توفیق تبیین کند، نه آنکه صرفاً به نتایج مادی روی زمین بسنده کند.
نباید فراموش کرد که از دست دادن این امکانِ حیاتی برای گفتمان‌سازی، به قطع ارتباط کامل با جامعه و خالی ماندن این سنگر استراتژیک منجر خواهد شد، آن هم در شرایطی که حتمی و حیاتی است از تمام ابزارها بویژه هنر هفتم، برای خلق روایات اصیل در فضای میانه جنگ و پساجنگ استفاده شود.
عبور از این شرایط سخت با این ابعاد و پیچیدگی، با همان فرمان مدیریتی که خود بخشی از صورت‌مساله بوده، ممکن نیست. وقتی هم ساختار سینما دچار انسداد است و هم جامعه یک شوک روانی و امنیتی بزرگ (مثل وقایع سال ۱۴۰۴) را پشت سر گذاشته، باید استراتژی‌ها را از «مدیریت صنفی» به «مدیریت بحران» تغییر داد. برای برون‌رفت از این وضعیت، چند گام موازی و فوری نیاز است که جزییات آن در ادامه بررسی شده است. علاوه بر این به تجربه بعضی کشورهای دیگر دنیا که چنین شرایطی را تجربه کرده بودند و پس از جنگ توانستند به لحن و ساختار مناسب جدیدی دست پیدا کنند، توجه شده است.

بدیهیات عبور از چالش‌ها
برای برون‌رفت از مخاطرات سه‌گانه‌ای که سینمای ایران در شرایط پس از سال ۱۴۰۴ به آن دچار شده است، ابتدا باید خود وجود چالش و ضرورت رفع آن را پذیرفت و سپس بر همین اساس اقدام به پیاده‌سازی روش‌هایی کرد که معمولا در همه دنیا در چنین مواقعی مورد توجه قرار می‌گیرند. این روش‌ها عبارتند از:
۱- شکستن قفل اکران با «بیمه سرمایه» و بسته‌های حمایتی
تا زمانی که فیلمساز احساس کند فرستادن فیلم روی پرده به معنای خودکشی اقتصادی است، انبار دپوی اکران بزرگ‌تر و کمر سینماداران خمیده‌تر می‌شود.
تضمین کف فروش(Minimum Guarantee): نهادهای متولی (مثل بنیاد فارابی یا سازمان سینمایی) باید با همکاری بانک‌ها، برای فیلم‌های دپوشده‌ای که پتانسیل جذب مخاطب دارند، «کف فروش» تضمین کنند. یعنی اگر فیلم در شرایط فعلی کمتر از یک رقم مشخص فروخت، مابه‌التفاوت آن را دولت به عنوان یارانه پساجنگ جبران کند.
بسته‌های اکران ترکیبی(Block Booking): سینماها نباید اجازه داشته باشند فقط تک‌فیلم‌های کمدی را اکران کنند. باید بسته‌های اکران تعریف شود؛ به این صورت که هر پخش‌کننده یا سینمادار اگر یک فیلم پرمخاطب می‌خواهد، باید در کنارش 2 فیلم از دپوی ۹۰ فیلمیِ غیرکمدی را هم اکران کند تا چرخ کل سینما بچرخد.
۲- جراحی دپوی اکران و بازتولید بر اساس روان‌شناسی مخاطب
تزریق بی‌ضابطه ۹۰ فیلم تلخ اجتماعی یا کمدی‌های لوده به جامعه‌ای که تنش‌های ۱۴۰۴ را از سر گذرانده، تیر خلاص به سالن‌های سینماست. مخاطب امروز به دنبال «تخلیه هیجان امن» و «امید ملموس» است.
بازتدوین و اصلاح فیلم‌های دپوشده: برخی فیلم‌های دپوشده اجتماعی با تغییراتی در تدوین، صداگذاری یا حتی فیلمبرداری چند سکانس محدود پساجنگ، می‌توانند پایان‌بندی‌های خاکستری خود را به سمت پایان‌های قطعی، عدالت‌محور و امیدبخش ببرند تا با روحیه امروز مردم همخوان شوند.
تغییر ریل فوری در مجوزهای ساخت: توقف موقت صدور مجوز برای کمدی‌های بی‌محتوا و درام‌های آپارتمانیِ ناامیدکننده. در عوض، باید تسهیلات بی‌قیدوشرط و سریع برای ساخت آثار «اکشن-معمایی» و «طنزهای منتقدانه اجتماعی» (نه دلقک‌بازی) ارائه شود.
۳- پدافند اقتصادی در برابر «سینمای سفارتخانه‌ای»
بیکاری بدنه فنی سینما در کنار ارزش بالای ارزهای خارجی، بهترین صیدگاه برای سرمایه‌های جهت‌دار خارجی است که می‌خواهند روایت خود را از ایرانِ پساجنگ بسازند.
شیفت بدنه تولید به شبکه نمایش خانگی (VODs): پلتفرم‌های آنلاین به دلیل چابکی بیشتر، می‌توانند به‌سرعت نیروی کار بیکارشده سینما را جذب کنند. دولت باید با کاهش نظارت‌های سلیقه‌ای و ارائه معافیت‌های مالیاتی به این پلتفرم‌ها، آنها را به کارفرمای اصلی اهالی سینما در سال ۱۴۰۵ تبدیل کند.
صندوق حمایت معیشتی صنوف: ایجاد یک صندوق اضطراری برای پرداخت حداقل دستمزد یا وام‌های کم‌بهره به عوامل فنی سینما (نورپردازان، صدابرداران، گریمورها) تا زیر فشار مالی، مجبور به پذیرش فاندهای مشروط خارجی نشوند.
۴- اتاق جنگِ روایت‌نویسی؛ سینما به مثابه مرهم و حماسه
همانطور که در متن اشاره شد، رها کردن افکار عمومی در فضای پساجنگ یک خطای استراتژیک است. سینما باید مفهوم «مقاومت» را بازتعریف کند.
تغییر فرمول فیلم‌های دفاع مقدس: عبور از کلیشه‌های سنتی و حرکت به سمت ساخت آثاری که «مقاومت مدرن شهری» و «به‌جا ماندنِ هویت ملی» را تصویر می‌کنند. مخاطب باید قهرمانی را روی پرده ببیند که شبیه به خودش تنش‌های سال گذشته را زیسته اما تسلیم نشده است.
روایتِ فتح درون‌زا: ساخت مستندهای داستانی و فیلم‌های سینمایی با موضوع «بازسازی روانی و فیزیکی جامعه پس از چالش‌ها». پیروزی باید به عنوان یک «فرآیند زنده و جاری در اراده مردم» بازنمایی شود، نه صرفاً یک بیانیه سیاسی یا نظامی خشک.

مدل‌های جهانی در شرایط مشابه
تاریخ سینما نشان می‌دهد جنگ‌ها و چالش‌های بزرگ ملی، هرگز ذائقه مخاطب را «نابود» نمی‌کنند، بلکه آن را به شکلی رادیکال تغییر ریل می‌دهند. وقتی جامعه‌ای یک شوک بزرگ (مانند وقایع سال ۱۴۰۴) را تجربه می‌کند، دیگر نمی‌تواند با فرمول‌های قبلی سرگرم شود.
3 نمونه تاریخی بزرگ از تغییر ذائقه مخاطبان پس از چالش‌ها و بحران‌های جهانی، درس‌های مهمی برای امروز ما دارند:
۱- مدل آمریکا؛ تولد «فیلم نوآر» و اکشن‌های استعاری (پس از جنگ دوم جهانی)
قبل از جنگ دوم جهانی، هالیوود غرق در کمدی‌های پرزرق‌وبرق و درام‌های رمانتیک بود اما پس از جنگ، سربازانی که با موجی از اضطراب و تروما بازگشته بودند، دیگر آن دنیای فانتزی را باور نداشتند.
این وضعیت سرمنشأ یک تغییر ذائقه جمعی بزرگ بود. مخاطب به سمت فیلم نوآر رفت؛ فیلم‌های جنایی و تاریک با سایه‌های غلیظ و قهرمانانی تلخ اما مصمم که در دنیایی فاسد به دنبال حقیقت می‌گشتند. همزمان در دهه ۱۹۵۰، ژانر علمی-تخیلی و هیولایی شکوفا شد؛ مردم برای تخلیه اضطراب پنهان خود از جنگ سرد به تماشای فیلم‌هایی درباره حمله موجودات بیگانه نشستند تا ترس خود را در یک فضای امن سینمایی تجربه و تخلیه کنند.
۲- مدل ایتالیا؛ سقوط «تلفن سفید» و ظهور نئورئالیسم
در دوران فاشیسم، سینمای ایتالیا پر بود از فیلم‌های موسوم به «تلفن سفید»؛ کمدی‌های بورژوایی و تجملاتی که هیچ ربطی به زندگی مردم نداشتند. پس از سقوط موسولینی و پایان جنگ، مردم از این فضای فیک و مصنوعی متنفر شدند.
تغییر ذائقه این ‌بار چنان اتفاق افتاد که مخاطبان به سمت نئورئالیسم حرکت کردند. فیلمسازانی مثل دزیکا و روسلینی دوربین را به دل خیابان‌های ویران بردند و با بازیگران غیرحرفه‌ای، قصه‌های ملموس از بقا، شرافت و تلاش برای یک لقمه نان (مثل دزد دوچرخه) ساختند. جامعه، تشنه صدایی واقعی بود که رنجش را به رسمیت بشناسد نه اینکه با زرق‌وبرق توخالی به شعور او توهین کند.
۳- مدل ژاپن؛ تبدیل فاجعه به حماسه استعاری (گودزیلا ۱۹۵۴)
ژاپن پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی دچار یک بحران هویتی و روانی مطلق شد. سینمای سنتی و تبلیغاتی دیگر کارکرد نداشت.
تغییر ذائقه ژاپنی‌ها چنین بود که به جای ساخت فیلم‌های مستند یا درام‌های مستقیم و زجرآور درباره بمباران، موجودی افسانه‌ای به نام گودزیلا را خلق کردند که بر اثر تشعشعات اتمی بیدار شده بود. گودزیلا مظهر تمام ترس‌ها و خشم فروخورده جامعه بود. مردم با دیدن تخریب شهر روی پرده، ترس‌های درونی خود را تخلیه می‌کردند و در نهایت، پیروزی انسان بر این هیولا، حس امید و تواناییِ بازسازی کشور را در آنها زنده می‌کرد.

چطور این مدل‌ها را در ایران (سال ۱۴۰۵) پیاده کنیم؟
با الهام از این تجربه‌های جهانی، سینمای ایران برای عبور از دوگانه عقیم «کمدی لوده» و «اجتماعی تلخ»، می‌تواند 3 گام اجرایی بردارد:
گام اول؛ شیفت از درام آپارتمانی به «تریلرهای معمایی-سیاسی» (فرمول نوآر): مخاطب امروز ما که تنش‌های سال ۱۴۰۴ را زیسته، دیگر حوصله دعواهای زن و شوهری در درام‌های آپارتمانی دپوشده را ندارد. او تشنه دانستن حقیقت، پشت‌پرده‌ها و حس امنیت است.
پیاده‌سازی: باید به سمت ساخت تریلرهای روان‌شناختی، پلیسی و معمایی حرکت کرد؛ قهرمانانی مصمم (ماموران امنیتی، خبرنگاران یا شهروندان عادی) که در میانه یک چالش بزرگ به دنبال نجات جامعه یا کشف یک حقیقت هستند. این فیلم‌ها تعلیق دارند، تنش ملموس ایجاد می‌کنند و در نهایت با یک پایان‌بندی قطعی و عدالت‌محور، حس رهاشدگی مخاطب را ترمیم می‌کنند.
گام دوم؛ جایگزینی کمدی‌های لوده با «طنز شریف اجتماعی» (فرمول نئورئالیسم): مردم در شرایط پساجنگ به خنده نیاز دارند اما خنده‌ای که دغدغه‌های‌شان را مسخره نکند، بلکه به آنها فرم قابل‌تحملی بدهد.
پیاده‌سازی: توقف ساخت کمدی‌های مبتنی بر رقص و شوخی‌های جنسی؛ در عوض حمایت از طنزهای گزنده اجتماعی شبیه به آثار کلاسیک سینمای خودمان مثل «اجاره‌نشین‌ها» یا «مهمان مامان»؛ فیلم‌هایی که طبقات مختلف مردم را در میانه چالش‌های اقتصادی و اجتماعی نشان می‌دهند که چگونه با همدلی، شوخ‌طبعی و صفا از پس مشکلات برمی‌آیند. این فرمول، عادت سینما رفتن را به خانواده‌ها بازمی‌گرداند.
گام سوم؛ خلق «حماسه‌های ملموس شهری» به جای بیانیه‌های گل‌درشت: مخاطب پساجنگ شعار را پس می‌زند اما عاشق حماسه و قهرمان است. او باید بپذیرد که «مقاومت» یک کار فانتزی نیست، بلکه زندگی روزمره خود او است.
پیاده‌سازی: ساخت فیلم‌هایی با تمرکز روی «آدم‌های معمولی در موقعیت‌های غیرمعمولی». به عنوان مثال، داستان یک پزشک در بهار ۱۴۰۴، قصه تلاش یک راننده کامیون برای رساندن آذوقه در روزهای موشک‌باران، یا ماجرای کارگرانی که چراغ یک کارخانه استراتژیک را روشن نگه داشتند.
اینها روایت‌هایی هستند که به مخاطب احساس افتخار و پیروزی درونی می‌دهند، بدون اینکه حس کنند دارند یک اثر سفارشی و تحمیلی را تماشا می‌کنند.

ارسال نظر
captcha