۰۵/تير/۱۴۰۵
|
۲۳:۵۸
زینبیه بیت رهبری در جوار محل شهادت قائد شهید، این شب‌ها میزبان هزاران نفر از عزاداران حسینی بود

بیت ایران

محمد رستم‌پور: ما بهش می‌گفتیم «بیت رهبری»، موقعیت‌یاب‌ها نوشته بودند «پردیس حکومتی». ما می‌رفتیم و امیدوار و مغرور بازمی‌گشتیم و سیاستمدارهای خارجی می‌رفتند و متعجب و فکور بازمی‌گشتند. ما 36 سال چشم‌مان بهش بود و ضدانقلاب 36 سال چشم ازش می‌گرفت. بیت از حوالی همان سال 1368 بیت شد؛ از همان روزی که رئیس‌جمهور محبوب، آقا شد. 
از همان دفتر ریاست‌جمهوری در پاستور تا یک زمین خالی در همان نزدیکی که حسینیه امام خمینی شد. روی صفحه بالایی موقعیت‌یاب نوشتم «کشوردوست» و هشدار آمد «مسدود است» و دکمه «رفتن» را زدم؛ حوالی همان کوچه‌های خیابان صالحی و دانشگاه و کشوردوست که پر شده بود از ماشین و مینی‌بوس و مأمور انتظامی. بیت هنوز همان جاست، در فلسطین جنوبی و حالا در جوار حسینیه امام خمینی، گرد و غبار از زینبیه برداشته‌اند. همان صف‌ها، همان گشتن‌ها، همان سلام و علیک‌ها و خوش و بش‌ها اما این بار حسینیه دیوار ندارد و موکت‌های زیر پای عزاداران دهه اول محرمِ مهمانِ بیتِ رهبری، طرح میبد و به رنگ آبی نیست. خبری هم از گردن کشیدن‌ها تا صف‌های جلویی نیست. آن که مقتدا و مراد و پدر بود، در فاصله چندده متری همین جایی که سیاهی‌ها زده شده، عروج کرده است. همهمه است، نگرانی است و تشویش. مثل همان ۸ روزی که بی‌رهبر بودیم. با این همه، باز هم چیزی ته دل‌مان می‌جوشد، از جنس همان قل‌قلِ شب عاشورای سال پیش که ناگهان فواره زد و تا چشم‌های‌مان بالا آمد. بعضی‌ها روضه شروع نشده، اعتکاف گرفته‌اند و در خود فرورفته‌اند. مثل اینکه شرمنده‌اند که وقتی آمده‌اند که صاحبخانه نیست. سکویی ساخته‌اند آن جلو و منبری که از بمباران حسینیه در امان مانده و البته صندلی و قاب عکسی به یادگار از رهبر شهید. مثل عاشورا همه چیز را حرامیان غارت کرده‌اند. اما چه چیز حسینیه دیروز را به زینبیه امروز پیوند می‌زند؟ اگر مسیر همان است و مقصد همان، چه فرق دارد سیدعلی خامنه‌ای رهبر این کشور باشد یا سیدمجتبی خامنه‌ای؟ آری! مرگ طبیعی زیبنده آن رهبر مجاهد نبود. آنچه جرقه می‌شود برای هق‌هق این جماعتی که هنوز گذر از حسینیه و زندگی در زینبیه را درک نکرده‌اند، این است که می‌توانستند فدایی آن راه و مرام و مسلک باشند. مثل همه آن شهدایی که در این جنگ نابرابر پیشاپیش ولی فقیه جان دادند یا فراق او را تاب نیاوردند. غصه یک فرصت خوشبخت‌کننده دارد گلوی همه حاضران در بیت رهبری را می‌فشارد. همان غصه‌ای که جوان‌هایی از دورترین مسافت‌ها از خراسان و سیستان و گیلان و آذربایجان و همه ایران تا خوزستان را برانگیخت تا به فرمان امامی که نه دیده‌اندش و نه از او حکم خصوصی گرفته‌اند، لبیک بگویند و خودشان را برسانند خط مقدم. همان غصه‌ای که بیخ گلوی همه ایرانی‌هایی بوده است که عزت می‌خواستند و شرافت را بر آسایش ترجیح می‌دادند و این شد که در سایه سنگین و سرد تحریم، گوشه آزمایشگاه‌ها و کنج دانشگاه‌ها یا در قعر تونل‌ها و انتهای سوله‌ها، اکسیر غلبه بر استکبار می‌ساختند. اگر آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در حسینیه امام خمینی(رض) فرمان می‌راند، آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای در زینبیه امام خامنه‌ای(رض) حکم می‌کند و این نام‌ها و مکان‌ها، حتی اگر موقعیت‌یاب‌ها نشناسندشان، ادامه خواهند یافت؛ سخنران هم همین را می‌گفت و مداح هم. دل یک جمعیتی سوخته بود و اشک‌های‌شان بند نمی‌آمد. عزادار غصه نبودنِ را می‌خورد و اندوهِ مظلومیتش را و جمعیت زینبیه هر دوی اینها را داشتند و خشمی که همچنان تسکین نیافته است. مثل همان سخن امام سجاد علیه‌السلام که بعد از پایان تدفین حضرت اباعبدالله فریاد زد: «اما این زخمی است که بسته نمی‌شود». ۸ روز تا تشییع و تدفین امام شهیدِ جامعه مانده و تمامِ ایران خود را در زینبیه آیت‌الله خامنه‌ای می‌بیند. جامعه پس از او، پیش و بیش از هر چیز به درک این نکته نیاز دارد که چگونه از حسینیه به زینبیه راه یافته است. 
در ظاهر فاصله این دو چندده متر بیش نیست و در باطن، آنچه ایران تجربه کرده، رخدادی شگفت و پیچیده است که به او وجهی اسفندیارگون بخشیده است. ایران رویین‌تن شد، چرا که رهبر شهید این کشور اثبات کرد حتی با رفتن قائمه این جامعه، شیرازه کار از هم نمی‌پاشد و با همه غصه و غمی که آوار شده، اتصال معنایی و تداوم هنجار ظلم‌ستیزی که روز نخست انقلاب به واسطه شجاعت و درایت امام خمینی(ره) در خاک این جامعه ریشه گرفت و به تدبیر و حکمت رهبر شهید به درختی تناور مبدل شد، با تبر و تیشه خارجی سرنگون نخواهد شد و البته رها کردن جریان حوادث و زانو زدن در برابر تقدیر به این بهانه که همین اندازه توان داریم، شکل زینت‌یافته همان بهانه‌های کوفی است که امام سجاد علیه‌السلام به مبارزه با آن پرداخت؛ نه یک سال و 2 سال، بلکه 36 سال! 

ارسال نظر
captcha