۰۷/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۲

هرمز در گردنه رقابت‌های جهانی

رضا رحمتی: پس از جنگ ۴۰ روزه ائتلاف آمریکا/ رژیم صهیونی علیه ایران و ورود مستقیم ارتش تروریست ایالات متحده به این بحران، اکنون فضای منطقه وارد مرحله‌ای متفاوت شده است. اگرچه هنوز نمی‌توان با اطمینان درباره سرنوشت مذاکرات تهران و واشنگتن سخن گفت و مشخص نیست این گفت‌وگوها در نهایت به توافقی پایدار منجر خواهد شد یا تنها وقفه‌ای موقت در مسیر تشدید تنش است اما آنچه بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، تغییر آرایش ژئوپلیتیک بازیگران غربی پس از کاهش نسبی احتمال رویارویی مستقیم با ایران است. به نظر می‌رسد با کاهش سطح تنش در غرب آسیا، واشنگتن و متحدانش بار دیگر توان و تمرکز بیشتری برای پیگیری دیگر پرونده‌های راهبردی خود، بویژه جنگ اوکراین پیدا کرده‌اند. در ماه‌های گذشته، یکی از دغدغه‌های اصلی آمریکا و اروپا احتمال گسترش جنگ در خلیج فارس و پیامدهای آن بر بازار جهانی انرژی بود. هرگونه اختلال جدی در صادرات نفت منطقه می‌توانست قیمت انرژی را به شکل قابل توجهی افزایش دهد؛ موضوعی که نه‌تنها اقتصادهای غرب، بلکه برنامه‌های نظامی و سیاسی آنها در دیگر جبهه‌ها را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد.
اکنون اما دست‌کم در کوتاه‌مدت، این نگرانی تا حدی کاهش یافته است. همین تغییر، فرصت بیشتری در اختیار غرب قرار داده تا بار دیگر تمرکز خود را بر جنگ اوکراین معطوف کند. نشانه‌های این تحول را می‌توان در افزایش حملات اوکراین به زیرساخت‌های راهبردی روسیه، گسترش عملیات پهپادی در عمق خاک این کشور و تداوم حمایت‌های اطلاعاتی، تسلیحاتی و لجستیکی کشورهای عضو ناتو مشاهده کرد. به بیان دیگر، کاهش نسبی فشار در یک جبهه، امکان افزایش فشار در جبهه دیگر را فراهم کرده است.
در این میان، روابط میان دونالد ترامپ و ناتو نیز وارد مرحله‌ای متفاوت از چیزی شده که در جنگ علیه ایران وجود داشت. رئیس دولت تروریست آمریکا در دوره نخست ریاست‌جمهوری خود بارها از عملکرد ناتو انتقاد کرده و حتی درباره میزان تعهد واشنگتن به این ائتلاف ابهام ایجاد کرده بود. با این حال، شرایط جدید نظام بین‌الملل و افزایش رقابت قدرت‌های بزرگ، به نظر می‌رسد زمینه نوعی همگرایی عملی میان آمریکا و ناتو را فراهم آورده است، خصوصاً که ترامپ توانسته با لفاظی‌های خود اعضای این ائتلاف را هم تحت فشار قرار دهد؛ چیزی که در خصوص همراهی ایتالیا در جنگ علیه ایران می‌توان آن را مشاهده کرد. اگرچه ممکن است اختلافات بر سر نحوه تقسیم هزینه‌ها یا سهم کشورهای اروپایی همچنان پابرجا باشد اما در اصل مقابله با روسیه و مهار نفوذ آن، نوعی اجماع نسبی شکل گرفته است.
با این حال، شاید مهم‌ترین ضلع این معادله نه روسیه، بلکه چین باشد. در واقع، جنگ اوکراین تنها بخشی از رقابت گسترده‌تر میان آمریکا و قدرت‌های تجدیدنظرطلب محسوب می‌شود؛ رقابتی که در آن، پکن جایگاهی بسیار مهم‌تر و تعیین‌کننده‌تر از مسکو دارد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند واشنگتن در سال‌های آینده، بخش عمده توان راهبردی خود را نه برای مهار مسکو، بلکه برای مدیریت رقابت با پکن اختصاص خواهد داد.
از این منظر، تحولات غرب آسیا نیز صرفاً در چارچوب روابط ایران و آمریکا یا امنیت انرژی قابل تفسیر نیست. این منطقه همچنان یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپلیتیک جهان باقی مانده است، زیرا بخش قابل توجهی از تجارت انرژی و مسیرهای حیاتی حمل‌ونقل دریایی از آن عبور می‌کند. 
در چنین شرایطی، هرگونه تغییر در نحوه مدیریت این مسیرها می‌تواند پیامدهایی فراتر از معادلات منطقه‌ای داشته باشد.

نقش تنگه هرمز در رقابت ابرقدرت‌ها
تنگه هرمز به عنوان یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان، در این میان اهمیت ویژه‌ای دارد. در نگاه نخست، شاید تصور شود صرف ایجاد محدودیت مقطعی در این تنگه، قادر است فشار اقتصادی سنگینی بر چین وارد کند اما واقعیت پیچیده‌تر از اینهاست. چین در سال‌های اخیر تلاش کرده منابع تأمین انرژی خود را متنوع کند، ذخایر راهبردی نفت را افزایش دهد و مسیرهای جایگزین زمینی و دریایی را توسعه بخشد. بنابراین یک انسداد کوتاه‌مدت در هرمز، به تنهایی اثر تعیین‌کننده‌ای بر اقتصاد چین نخواهد داشت.
مساله اصلی، انسداد کامل هرمز هم نیست، بلکه شکل‌گیری نوعی سازوکار پایدار برای مدیریت، کنترل یا هدایت جریان تجارت دریایی در این منطقه است. اگر آمریکا بتواند در آینده، همراه با متحدان منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای خود، ترتیبات امنیتی پیرامون تنگه را تغییر دهد، آنگاه ابزار تازه‌ای برای اعمال فشار ژئوپلیتیک بر چین در اختیار خواهد داشت.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم بخش مهمی از واردات انرژی چین همچنان از خلیج فارس تأمین می‌شود. هر چند پکن در سال‌های اخیر روابط اقتصادی خود را با روسیه، آسیای مرکزی و دیگر صادرکنندگان انرژی گسترش داده اما همچنان وابستگی قابل توجهی به نفت کشورهای عرب حوزه خلیج فارس دارد. از این رو، هرگونه افزایش قابلیت آمریکا در نظارت یا کنترل مسیرهای انتقال انرژی می‌تواند در آینده به اهرم سیاسی مؤثری علیه چین تبدیل شود. در همین چارچوب باید به نقش فزاینده ناتو نیز توجه کرد. این ائتلاف که در دوران جنگ سرد اساساً برای دفاع از اروپا شکل گرفته بود، طی سال‌های اخیر به‌تدریج دامنه مأموریت‌های خود را فراتر از مرزهای سنتی گسترش داده است. حضور فعال‌تر در منطقه، همکاری نزدیک‌تر با شرکای آسیایی، افزایش توجه به امنیت خطوط دریایی و مشارکت در مدیریت بحران‌های فرامنطقه‌ای، همگی نشان می‌دهد ناتو نیز خود را با الزامات رقابت قدرت‌های بزرگ تطبیق می‌دهد.
از این منظر، حضور یا مشارکت بیشتر ناتو در معادلات غرب آسیا صرفاً واکنشی به بحران‌های منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از راهبرد گسترده‌تر غرب برای حفظ موقعیت جهانی خود محسوب می‌شود. در جهانی که رقابت آمریکا با چین به محور اصلی سیاست بین‌الملل تبدیل شده، امنیت انرژی، خطوط کشتیرانی، فناوری، زنجیره‌های تأمین و حتی بحران‌های منطقه‌ای، همگی اجزای یک رقابت واحد هستند. البته نباید تصور کرد این راهبرد بدون چالش خواهد بود. آمریکا با محدودیت‌های قابل توجهی در منابع مالی، ظرفیت نظامی و اجماع سیاسی داخلی مواجه است. اروپا نیز همچنان با مشکلات اقتصادی، اختلافات داخلی و دغدغه‌های امنیتی متعدد دست‌وپنجه نرم می‌کند. از سوی دیگر، چین و روسیه نیز در برابر فشارهای غرب، همکاری‌های خود را در حوزه‌های اقتصادی، انرژی و نظامی گسترش داده‌اند و تلاش می‌کنند از ظرفیت سازمان‌ها و ترتیبات منطقه‌ای برای کاهش اثر تحریم‌ها و فشارهای غرب استفاده کنند و از سوی دیگر ایران به عنوان یک قدرت تاثیرگذار بین‌المللی توانسته قواعد خود را بر خلاف میل غرب تحمیل کند.
در نتیجه، آنچه امروز در برابر ما قرار دارد، نه بازگشت به دوران هژمونی بلامنازع آمریکا، بلکه تلاش برای مدیریت نوعی هژمونی شکننده است؛ هژمونی‌ای که دیگر مانند دهه ۱۹۹۰ از قدرت مطلق برخوردار نیست اما همچنان می‌کوشد از طریق ائتلاف‌سازی، کنترل گلوگاه‌های راهبردی، برتری فناوری و مدیریت بحران‌های منطقه‌ای، موقعیت خود را حفظ کند.
به همین دلیل، شاید تحولات اخیر را نباید صرفاً در قالب پرونده ایران، جنگ اوکراین یا رقابت با چین به صورت جداگانه تحلیل کرد. این ۳ حوزه اکنون بیش از هر زمان دیگری به یکدیگر پیوند خورده‌اند. کاهش تنش در یک جبهه، امکان افزایش فشار در جبهه دیگر را فراهم می‌کند. کنترل مسیرهای انرژی می‌تواند به ابزاری برای رقابت فناورانه و اقتصادی تبدیل شود و بحران‌های منطقه‌ای، بخشی از معادلات کلان موازنه قدرت میان بازیگران بزرگ باشد. اگر این روند ادامه یابد، احتمالاً در ماه‌های آینده شاهد آرایش امنیتی تازه‌ای خواهیم بود که در آن غرب آسیا دیگر صرفاً منطقه‌ای برای رقابت‌های محلی یا منازعات خاورمیانه‌ای نخواهد بود، بلکه به یکی از حلقه‌های اصلی رقابت جهانی میان آمریکا، چین و روسیه تبدیل خواهد شد. در چنین آرایشی، ناتو نیز ناگزیر بیش از گذشته در محیط امنیتی غرب آسیا حضور خواهد داشت و مأموریت‌های آن بیش از پیش با راهبرد جهانی آمریکا گره خواهد خورد و البته مزاحمت‌ها برای دکترین جدید امنیتی ایران بیشتر خواهد شد.
بنابراین آنچه امروز در ظاهر کاهش تنش میان تهران و واشنگتن به نظر می‌رسد، ممکن است در سطحی عمیق‌تر بخشی از بازتنظیم اولویت‌های ژئوپلیتیک غرب باشد؛ بازتنظیمی که هدف آن نه صرفاً مدیریت بحران‌های منطقه‌، بلکه ایجاد شرایط مناسب‌تر برای رقابت بلندمدت با ۲ رقیب اصلی، یعنی روسیه و بویژه چین است. اگر این فرضیه درست باشد، در ماه‌های پیش‌ رو نه از اهمیت راهبردی غرب آسیا کاسته خواهد شد و نه از مرکز رقابت‌های قدرت‌های بزرگ فاصله خواهد گرفت، بلکه بیش از گذشته به یکی از میدان‌های تعیین‌کننده نظم در حال گذار جهانی تبدیل خواهد شد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده