علی کاکادزفولی: پس از فروپاشی نظام دوقطبی، خوشبینترین نظریهپردازان لیبرال - دموکراسی با طرح ایده «پایان تاریخ» مدعی شدند با گسترش پیوندهای اقتصادی و نهادهای بینالمللی، جنگ به عنوان ابزاری سیاسی به تاریخ میپیوندد. آنها صلح را «وضعیت طبیعی» و جنگ را «خطای سیستمی» میپنداشتند. این تصور، در ادبیات لیبرال روابط بینالملل، صورت نظری هم یافت؛ هرچه وابستگی اقتصادی بیشتر شود، هرچه نهادهای بینالمللی گسترش یابند، هرچه دموکراسی و بازار جهانی توسعه یابد، جنگ کمکم از عقلانیت سیاسی بیرون میرود. اما جهان واقعی، مخصوصاً پس از جنگ اوکراین، جنگ غزه و سپس تجاوزهای اسرائیل و آمریکا به ایران نشان داد این تصور بیش از حد خوشبینانه و واهی بوده و سخن از صلح، در جهانی که هنوز بر مدار قدرت، رقابت، تکنولوژی نظامی و منافع سلطهجویانه میچرخد، بدون پشتوانه قدرت، چیزی جز تمنای اخلاقی نیست. آنچه امروز مشاهده میکنیم، ابطال تجربی این انگاره است. حقیقت عریان این است که در ساختار کنونی نظام بینالملل، جنگ نهتنها منسوخ نشده، بلکه به شریان حیاتی سرمایهداری پیشرفته تبدیل شده است. فهم جمهوری اسلامی ایران از این وضعیت جهان، مبتنی بر درکی عمیق از اقتصاد سیاسی جنگ است که در آن صلح لیبرال، صرفاً نقابی برای سلطهجویی است. هزینه نظامی جهان تا پایان سال ۲۰۲۵ به ۲۸۸۷ میلیارد دلار رسید و یازدهمین سال رشد پیاپی را ثبت کرد و درآمد ۱۰۰ شرکت بزرگ تسلیحاتی جهان نیز در سال ۲۰۲۴ از ۶۷۹ میلیارد دلار گذشت (آمارهای جدیدتر از سوی مراجع رسمی هنوز ارائه نشدهاند). با این رقمها باید بیشتر از قبل به این باور رسیده باشیم که جنگ در اقتصاد سیاسی جهان نهادینه شده است.
چرا صلحطلبان سادهلوح به نظر میرسند؟
در این عصر، جنگ از سیاست حذف نشده و فقط شکل، آستانه و ابزار آن تغییر کرده است. ابزار دیپلماسی در جهان ناتوان از تنظیم مناسبات قدرت میان کشورها بوده و در نتیجه چنین وضعی بدیهی است میدان نبرد به آزمایشگاه سیاست تبدیل شود. مساله جنگ، مساله اراده سیاسی، عمق اجتماعی، ظرفیت تحمل، توان پاسخ و ساختار بازدارندگی است و به همین خاطر است که از سطح تکنولوژی به سطح معنا و اراده منتقل میشود.
در نظریههای متأخر امنیتی، مفاهیمی چون جنگ خاکستری و جنگ ترکیبی برای توضیح همین وضعیت ساخته شدهاند. تحریم اقتصادی، ترور دانشمندان، خرابکاری صنعتی، حمله سایبری، عملیات شناختی، جنگ رسانهای، محاصره مالی، تهدید نظامی، حمایت از نیروهای نیابتی و حمله محدود، همگی بخشی از طیف جنگند. بنابراین مرز مفهومی صلح و جنگ از بنیاد فروریخته و روشن است انگاره صلحطلبی در جهان حداقل به شکل کنونی اعتبارش را از دست داده و دیگر توان توضیح جهان را ندارد.
صلحطلبی اخلاقی به معنای نفی تجاوز، کشتار و سلطه، البته امری شریف و انسانی است اما صلحطلبی در سطح سیاسی غالباً در عمل به معنای بیاعتنایی به ساختار خشونت و جنایت و بازتولیدشان در نظام بینالملل است و به همین خاطر بسیار سادهلوحانه به نظر میرسد. قدرتهای هژمون، درست در همان زمانی که از صلح سخن میگویند، بودجههای نظامی خود را افزایش میدهند، شرکتهای تسلیحاتی را تغذیه میکنند، نسل جدید سلاحها را میسازند، برای جنگهای آینده برنامهریزی میکنند و روی جزئیترین اجزای تسلیحات خود مطالعات علمی عمیق انجام میدهند؛ مطالعاتی برای اینکه چطور میزان خطای تسلیحات را به حداقل برسانند تا انسان و اجزای زندگیاش دقیقتر مورد هدف قرار گیرد! پس گفتار جنگ هنوز معتبر است، چون هنوز در محاسبات قدرت، سود، امنیت و سلطه کارکرد دارد.
برای «سرمایهداری فاجعه» صلح یعنی ورشکستگی
اقتصاد سیاسی تسلیحات، یکی از مهمترین دلایل ماندگاری جنگ است. پشت جنگ، شبکهای از صنایع، شرکتها، آزمایشگاهها، قراردادهای دفاعی، لابیهای سیاسی، رسانهها و اتاقهای فکر قرار دارد. دوایت آیزنهاور زمانی نگران بود پیوند میان «تشکیلات نظامی عظیم» و «صنعت تسلیحاتی بزرگ» در تاریخ آمریکا، از پاسخ به نیازهای دفاعی گذر کرده و به ساختاری تبدیل شود که کل سیاست و جامعه را در سیطره خود گرفتار کند؛ آنچه او «مجتمع نظامی - صنعتی» نامیده بود، امروز به یک معضل جهانی تبدیل شده است.
این منظومه برای بقا نیازمند تهدید است. تهدید، بودجه میسازد و بودجه، قرارداد. قرارداد، تکنولوژی میسازد و در پس تکنولوژی، دکترین نظامی تازهای شکل میگیرد. اینگونه است که میدانهای جدید جنگ در منطق درونی اقتصاد امنیتی جهان تعریف میشوند. برای درک ریشههای تداوم اعتبار جنگ، باید به زیربناهای اقتصاد نگریست. در نظام سرمایهداری متأخر، صنعت دفاعی قلب تپنده انباشت سرمایه است. سیمور ملمن، نظریهپرداز اقتصاد نظامی و منتقد سرسخت مجتمعهای نظامی - صنعتی آمریکا بر این باور بود وقتی اقتصاد یک قدرت بزرگ به سمت نظامیگری گرایش مییابد، دیپلماسی تبدیل به یک ابزار جانبی برای بازاریابی تسلیحات میشود. پس طبیعی است جنگ هم به یک ضرورت ساختاری تبدیل شود، نه صرفاً عارضهای که ناگزیر رخ میدهد. شرکتهای عظیم تسلیحاتی، نظیر لاکهید مارتین یا ریتون، برای حفظ نرخ سود و تداوم بودجههای تحقیق و توسعه، به دشمنان دائم یا تنش مستمر نیاز دارند. بنابراین صلح پایدار برای این ساختار، به معنای ورشکستگی استراتژیک است. جهان امروز شاهد نوعی «سرمایهداری فاجعه» است و بحرانها و جنگها بستری برای تست میدانی تسلیحات نسل جدید هستند. صلحی که آمریکا یا رژیم صهیونیستی از آن سخن میگویند، از سنخ صلح آمرانه است؛ صلحی که در آن، طرف مقابل از حق داشتن ابزارهای دفاعی محروم باشد تا بازار تسلیحات آنها بیرقیب بماند.
صلح بدون اسلحه، دعوت به تجاوز است
این انگاره که «دوران جنگهای بزرگ تمام شده» ریشه در این باور سادهلوحانه دارد که تکنولوژی باید زندگی بشر را راحتتر کند اما در دستان هژمونی غرب، تکنولوژی به ابزاری برای تثبیت نابرابری قدرت بدل شده است. جنگهای اخیر، بویژه در میدان غرب آسیا نشان داد تکنولوژی نظامی برتر، لزوماً ضامن پیروزی نیست. جمهوری اسلامی ایران، نخستین کنشگری بود که در جهان پس از جنگ سرد، فهمید صلحطلبی در برابر گرگهای جهان خودکشی استراتژیک است، نه چنان که تبلیغ میکنند، فضیلت و اخلاقمداری! در منطق جمهوری اسلامی، قدرت دفاعی، سپر تمدن است. اگر ایران امروز در برابر سلطهجویی آمریکا ایستادگی میکند، به این دلیل است که «صلح» تنها زمانی معتبر است که طرف مقابل، هزینه گزاف جنگ را درک کند. جنگ امروز، جنگ ارادههاست که در قالب رقابت میان تکنولوژی بومی و تکنولوژی وارداتی تبلور یافته است. ایران با بومیسازی صنعت موشکی و پهپادی، در واقع بازار انحصاری تسلیحات را در منطقه بر هم زد و به «اقتصاد سیاسی ترس» که غرب بر منطقه تحمیل کرده بود، پایان داد، با این رویکرد که صلح عادلانه بدون قدرت دفاعی پایدار نمیماند. صلحی که از ملتها بخواهد سلاح خود را زمین بگذارند اما درباره زرادخانههای قدرتهای بزرگ، پایگاههای نظامی، پیمانهای امنیتی و صنایع تسلیحاتی سکوت کند، در حقیقت نظم سلطه است.
هر صلحی به قدرت نیاز دارد؛ انگاره صلح مطلق بدون پشتوانه قدرت، یک فریب تاریخی است که قدرتهای سلطهگر برای خلع سلاح رقبا از آن بهره میبرند. جنگ، همچنان معتبر است، زیرا جهان هنوز از بیعدالتی و طمع مجتمعهای صنعتی - نظامی رنج میبرد. جمهوری اسلامی با ایستادگی خود، این سازه را درهم شکست. برای جلوگیری از جنگ بزرگتر، باید قوی بود. این درس انقلاب اسلامی به جهان است: برای داشتن صلح، باید چنان قدرتمند بود که هیچ دشمنی جرأت بر هم زدن آرامشت را نداشته باشد و این تنها راه نجات بشریت از چنگال دلالان اسلحه و جنگافروزان دنیاست.
چرا گفتار صلح در جهان جنگ دیگر خریدار ندارد؟
در مسلخ صلح
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها