ابوالفضل ولایتی: تاریخ جامعه جهانی و ایران در دهههای اخیر با وجود رشد قابل ملاحظه حقوق بینالملل و پذیرش حقوق بدیهی دولتها و ملتها از سوی عرف و قواعد جهانشمول، مملو از توافقها و معاهدات یکسویهای است که در آن حقوق اولیه دولت - ملتی به وضوح در برابر دولتی قدرتمند تضییع و نادیده انگاشته شده است. قرارداد ۱۹۱۹ وثوقالدوله که کشورمان را تحتالحمایه بریتانیا قرار میداد، همچنین تمدید توافق ننگین دارسی توسط رضاخان میرپنج در سال ۱۹۳۳ با بریتانیا از جمله مصادیق عینی داخلی چنین توافقهایی است. در سطح بینالملل نیز معاهدات سور در سال ۱۹۲۰ (که در آن بخشهای بزرگی از قلمرو عثمانی میان قدرتهای خارجی تقسیم شد)، توافق ۱۹۳۸ مونیخ و واگذاری بخشی از خاک چکسلواکی به آلمان نازی، معاهده الحاق کره به ژاپن در ۱۹۱۰، پیمان صلح مسکو میان فنلاند و شوروی در ۱۹۴۰ و واگذاری ۹ درصد خاک فنلاند به روسها، همچنین توافق کومانوو ۱۹۹۹ یوگسلاوی با ناتو و خروج نظامیان صرب از کوزوو، مشتی نمونه خروارها توافقی است که در آن دولتی به دلیل ضعف مفرط نظامی یا خیانت حاکمانش، عملاً بخشهایی از قلمرو حاکمیت خود را از دست داده یا توافقی را امضا کرده که در آن حقوق بدیهی ملتش تضییع شده یا نادیده شمرده شده است. تاریخ ۸ دههای لبنان مملو از نزاعها و مناقشاتی بوده که در آن به دلیل زیادهخواهی دولتهای همسایه یا تشتت حاکم بر جامعه چندپاره این کشور، حق حاکمیت و حقوق ملت لبنان خواسته یا ناخواسته به چالش کشیده شده است. خروج نظامیان صهیونیست از جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ را میتوان نقطه عطفی در تاریخ عروس خاورمیانه قلمداد کرد؛ مقطعی که در آن نیروهای مقاومت با اتکا به مشی اسلامی و دوری از وابستگی به قدرتهای بینالمللی و اجانب، موفق شدند با فشار مضاعف و فرسایشی بر دشمن صهیونیست، اولین شکست را در تاریخ ۸ دههای رژیم منحوس به تلآویو تحمیل کرده و زمینه خروج ارتش صهیونی از جنوب لبنان را فراهم آورند؛ رخدادی که لبنانیها جدا از سلایق و تعلقات قومی، مذهبی و طایفهای به آن نگریسته و با غرور از آن یاد میکنند. معالاسف دولت غربگرای لبنان و «جوزف عون» رئیسجمهور و «نواف سلام» نخستوزیر آن کشور در روزهای اخیر تحت فشار کاخ سفید، اقدام به امضای توافقنامهای کردند که بدون اغراق تفاوت چندانی با مصادیق ذکرشده در ابتدای این نوشتار ندارد.
وجه بارز تمایز تفاهم سهجانبه واشنگتن - بیروت - تلآویو با معاهداتی چون سور، کومانوو، دارسی و ورسای، تنها در یک موضوع است؛ آنکه دولتهای مغلوب دستکم ناگزیر به امضای تعهد مذکور شده و به زعم خویش و در توجیه انعقاد توافق از ضرورت جلوگیری از زیان بیشتر به عنوان عامل اصلی امضای تعهدات یاد کردهاند، در حالی که در فقره لبنان، شاهد موقعیت مناسب مقاومت در صحنه میدانی هستیم و دولت بیروت، امتیاز گرانقیمت قرارگیری این کشور ذیل بند اول تفاهم ۱۴ مادهای تهران با واشنگتن را در اختیار داشت؛ تفاهمی که در آن رژیم صهیونیستی مکلف شده بود ضمن توقف جنگافروزی در لبنان، اقدام به عقبنشینی از خاک این کشور کند. به دور از هرگونه تعلق سیاسی و صرفاً در مسیر بررسی توافق سهجانبه از منظر واقعگرایی، نامی جز «خیانت» نمیتوان برای سیاستورزی عون - سلام انتخاب کرد؛ اقدامی که زمام امور لبنان و حق حاکمیت این کشور را بدون دریافت ثمن بخسی به دشمن صهیونیست فروخت؛ توافقی که دبیرکل حزبالله بهدرستی آن را مایه ننگ، خفتبار و چوب حراج زدن به حاکمیت لبنان توصیف کرد و نسبت به پیامدهای فاجعهبار آن برای حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان هشدار داد. شیخ «نعیم قاسم» انعقاد توافق مذکور را سندی برای واگذاری داوطلبانه حاکمیت ملی به بیگانگان دانسته و «نبیه بری» رئیس پارلمان این کشور آن را زمینهساز جنگ داخلی در لبنان قلمداد کرد و به تأسی از بیانات حضرت امیرالمؤمنین خطاب به لبنانیها اظهار کرد: «هنگامی که فتنهای داخلی برپا میشود، همچون بچهشتر باش که نه پشتی دارد تا بر آن سوار شوند و نه پستانی که از آن شیر بدوشند». دامنه انتقادات منحصر به شیعیان لبنانی نمانده و «ولید جنبلاط» رهبر دروزیهای لبنان نیز در عبارتی طعنهآمیز توافق سهجانبه را در اصل یکجانبه و منطبق با مصالح صهيونيستها توصیف کرد. در چنین بستری، عون به دلیل کینه مفرط از مقاومت و تلاش برای تحقق ایده خلع سلاح حزبالله منطبق با مطالبه حداکثری واشنگتن و تلآویو، با تمجید از میانجیان آمریکایی، بر ضرورت عملیاتیسازی توافق در اسرع وقت تاکید ورزیده است.
در باب حقد عون نسبت به مقاومت و جمهوری اسلامی ایران همین نکته کفایت میکند که در طول ۲۴ ساعت گذشته همزمان با نقض مکرر آتشبس از سوی ارتش صهیونیستی در لبنان، رئیس جمهور لبنان نهتنها به محکومیت نقض حق حاکمیت کشورش نپرداخته، بلکه با صدور پیامی نسبت به نقض حق حاکمیت کویت و بحرین در حملات اخیر پهپادی ایران به پایگاههای آمریکا در آن ۲ کشور ابراز نگرانی کرده است!
چرا توافق واشنگتن، یکجانبه و برای لبنان پرهزینه است؟
انعقاد توافق سهجانبه در ابعاد مختلف پیامدهای خسارتباری به لبنان تحمیل خواهد کرد. خرسندی مفرط محافل صهیونیست از توافق مذکور تا بدانجاست که «بزالل اسموتریچ» وزیر افراطی دارایی رژیم، توافق فوق را بخشی از تغییر «مفهوم امنیت اسرائیل» دانسته؛ مفهومی که بر باقی ماندن در کمربندهای امنیتی، آزادی عمل نظامی و مشروط کردن بازسازی به خلع سلاح حزبالله استوار است. به این ترتیب، توافق برای تلآویو صرفاً یک سند سیاسی نیست، بلکه پوشش دیپلماتیک برای ادامه فشار نظامی، امنیتی و اقتصادی بر حزبالله است. در باب اهداف و تبعات تفاهمنامه سهجانبه فوق، میتوان به ۱۰ مورد زیر پرداخت.
۱- عقبنشینی از جنوب لبنان از یک تعهد فوری رژیم به امری مشروط تبدیل شده است. در حالی که تفاهم ۱۴ مادهای ایران و آمریکا بر توقف جنگ و خروج ارتش صهیونیستی بدون خلع سلاح حزبالله تأکید داشت، توافق واشنگتن خروج را به تحقق خواسته امنیتی تلآویو گره میزند.
۲- سلاح مقاومت که در منطق بازدارندگی لبنان ضامن فشار برای خروج اشغالگران بود، اکنون بهانه استمرار اشغال معرفی شده است. این جابهجایی مفهومی، بزرگترین تغییر سیاسی توافق است، زیرا اشغالگر را از موقعیت متهم به موقعیت ناظر و راستیآزما تبدیل میکند.
۳- توافق خطر رویارویی داخلی میان دولت لبنان و حزبالله را افزایش میدهد. وقتی اجرای توافق به خلع سلاح میدانی مقاومت واگذار شود، ارتش و نهادهای دولتی لبنان طبعاً در برابر بخش بزرگی از جامعه این کشور قرار خواهند گرفت و با توجه به ظرفیتها و گسستهای فرقهای و تاریخی لبنان، بحران مرزی به بحران فرقهای، قومی و داخلی تبدیل خواهد شد.
۴- رژیم صهیونیستی با حفظ آزادی عمل نظامی، عملاً بدون پرداخت هزینه الزامآور، از توافق بهره میبرد. حملات پس از امضای توافق در جنوب لبنان در طول ۴۸ ساعت گذشته بهوضوح نشان داد تلآویو خود را مقید به توقف کامل عملیات نمیداند و هر زمان بخواهد با ادعای «رفع تهدید» اقدام به عملیات نظامی خواهد کرد.
۵- ادعای عقبنشینی از برخی مناطق آزمایشی مطابق آنچه در توافق ذکر شده (آن هم صرفاً در مناطق ورای خط زرد) فریبکارانه است. طرح نام مناطقی مانند روستای فرون به عنوان یکی از مناطق مدنظر برای عقبنشینی آزمایشی در حالی است که منابع محلی و ساکنان روستا از اشغال نبودن فرون سخن به میان آورده و ادعای آمادگی ارتش صهیونیستی برای عقبنشینی از آن را دروغی آشکار عنوان کردهاند.
۶- مطابق مفاد توافق واشنگتن بازسازی لبنان به اجرای شروط امنیتی طرف مقابل گره خورده است. این سازوکار، نیازهای انسانی و عمرانی لبنان را به ابزار فشار سیاسی و امنیتی تبدیل کرده و دست واشنگتن و تلآویو را برای تنبیه مناطق اجتماعی نزدیک به مقاومت باز میگذارد.
۷- توافق امکان پیگیری حقوقی جنایات رژیم صهیونیستی را محدود میکند. تعهد به توقف اقدامات خصمانه در مجامع سیاسی و حقوقی بینالمللی میتواند مسیر شکایت از جنایات جنگی، هدفگیری غیرنظامیان و تخریب زیرساختها را با موانعی قابل ملاحظه مواجه کند.
۸- توافق به تلآویو امکان میدهد حضور خود در خاک لبنان را دفاع از دولت لبنان جا بزند. این خطرناکترین لایه سیاسی سند است، زیرا اشغال را نه تجاوز، بلکه ابزار حمایت از دولت غربگرا در برابر مقاومت و ایران به تصویر میکشد.
۹- خشنودی محافل صهیونیست از سرکوب معترضان به توافق در بیروت نشانه انتقال جنگ به سطح اجتماعی است. اگر اعتراض شیعیان و حامیان مقاومت با زبان امنیتی پاسخ داده شود، توافق به جای ثبات، شکاف داخلی لبنان را عمیقتر خواهد کرد.
۱۰- بیتعهدی تاریخی رژیم صهیونیستی به توافقات، اعتبار اجرایی سند را بیش از پیش مخدوش میکند. سابقه نقضهای مکرر آتشبس و استمرار حملات در مقطع کنونی نشان میدهد لبنان امتیازی فوری داده اما تضمین مؤثری برای توقف تجاوز دریافت نکرده است.
فرجام
توافق واشنگتن را باید تلاش آمریکا و رژیم صهیونی برای بازنویسی بند لبنانی تفاهم ۱۴ مادهای ایران و آمریکا دانست. در تفاهم فوق، محور پایان جنگ و خروج اشغالگران از جنوب لبنان بود اما در سند جدید، مساله محوری به خلع سلاح حزبالله، بازآرایی جنوب و راستیآزمایی امنیتی به نفع تلآویو تغییر کرده است. این تغییر، موازنه را از مطالبه حاکمیتی لبنان به مطالبه امنیتی رژیم صهیونیستی منتقل کرده است؛ خیانتی که تاریخ و ملت لبنان آن را هيچگاه فراموش نکرده و توافق سهجانبه را در زمره توافقهایی چون مونیخ، ورسای و سور قرار خواهد داد.
گزارش «وطن امروز» از پیامدهای توافق جدید لبنان با آمریکا و رژیم صهیونیستی
لبنان زیر سایه توافق تحقیرآمیز
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها