۰۹/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۸
الگوی «دولت دادخواه» در حکمرانی جمهوری اسلامی

قدرت در تراز عدالت

ایلیا داوودی:‌ پیام حضرت آیت‌الله سیدمجتبی خامنه‌ای به مناسبت هفته قوه قضائیه، صورت‌بندی بنیادینی از ماهیت حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران ارائه کرد. مبتنی بر این پیام و در نگاه معظم‌له، قدرت در نظام اسلامی، سنگر دادخواهی است، نه محصور در دستگاه بروکراتیک و صرفاً برای رتق و فتق امور جاری. مبتنی بر محتوای پیام می‌توان این ایده را پروراند که جمهوری اسلامی زمانی با حقیقت خود منطبق است که در قامت یک «دولت دادخواه» ظاهر شود؛ دولتی که مردم در آن، ضمن آنکه کارگزار دولتند، «صاحبان حقی» هستند که حاکمیت، وکیل آنهاست. پیوند میان عدالت، مشروعیت و حاکمیت هم در این نقطه به هم می‌رسد.

فساد؛ محصول مدیریت بروکراتیک غیردادخواه 
در نظریه‌های رایج حکمرانی، دولت به مثابه یک ماشین کارآمد دیده می‌شود؛ نهادی که وظیفه‌اش تخصیص منابع، تنظیم مقررات و حفظ امنیت است. در این مدل، مردم به مراجعان، مالیات‌دهندگان یا مصرف‌کنندگان خدمات تبدیل می‌شوند و دولت تنها زمانی موفق است که چرخ‌دنده‌های اداری‌اش بی‌صدا بچرخد اما در گفتمان انقلاب اسلامی، اصالت نهایی با مدیریت نیست. دولت دادخواه، از لایه‌های سطحی بروکراسی عبور می‌کند تا به عمق «رابطه حق و قدرت» برسد. در این تراز، اگر حقی از فردی ضایع شود، اگر فسادی در ساختارها رسوب کند یا اگر کرامت انسانی در هزارتوی قوانین دست‌وپاگیر اداری نادیده گرفته شود، حاکمیت نمی‌تواند در جایگاه یک داور بی‌طرف یا ناظر منفعل بنشیند. بی‌طرفی در برابر ظلم، در منظومه‌ انقلاب اسلامی، به معنای همراهی با ظالم است. دولت دادخواه، درد مردم را به مساله‌ نظام تبدیل می‌کند و نمی‌گذارد هیچ حقی در غبار فرآیندهای اداری، مستهلک شود. انقلاب اسلامی برای آن نبود که تنها یک نظم سیاسی با نظم دیگری جایگزین شود، بلکه برای آن بود که نسبت حق و قدرت در تاریخ ایران دگرگون شود. در نظمی که انقلاب ما علیه آن قیام کرد، قدرت به معنای غلبه‌ زر و زور بود و حق، در حاشیه‌ مناسبات قدرت قربانی می‌شد. دولت دادخواه، پادزهری است که قدرت را از چرخه‌ تولید امتیاز برای صاحبان نفوذ خارج کرده و آن را در خدمت احیای حقوق عامه قرار می‌دهد. مشروعیت نظام در این گفتمان، با عدالت گره خورده و عدالت نیز به جای آنکه مقوله‌ای انتزاعی یا فقهی محض باشد، تجربه‌ای زیسته است. زمانی که مردم، نظام را در کسوت وکیل مدافع خود می‌بینند، اعتماد به معنای حقیقی شکل می‌گیرد. اگر برای گرفتن حق، نیاز به رابطه، توصیه یا فشارهای غیرمتعارف باشد، آنجا دولت دادخواه غایب است. بنابراین دادخواهی یعنی کاستن فاصله میان عدالت روی کاغذ و عدالت در میدان واقعیت. غالباً اقتدار با قدرت نظامی یا سیاسی محض سنجیده می‌شود اما در الگوی دولت دادخواه، اقتدار، مفهومی اخلاقی و تمدنی می‌یابد. حکومتی که بتواند از حق ملت خود در برابر تعدی ظالمان جهان دفاع کند، اقتدار واقعی دارد. بخشی از پیام رهبر انقلاب اسلامی بر پیگیری حقوقی جنایات بین‌المللی متمرکز است؛ این یعنی دولت دادخواه در مرزهای جغرافیایی متوقف نمی‌ماند. وقتی ملتی شهید داده یا قربانی تحریم‌های ظالمانه شده است، نباید در سوگ و سکوت رها شود. حاکمیت باید درد ملی را به کیفرخواست جهانی تبدیل کند. 
اقتدار جمهوری اسلامی در اینجا متبلور می‌شود؛ در توانایی تبدیل مظلومیت به یک سند تاریخی و رها نکردن آن تا مجازات عاملان به نحوی که از تکرار گستاخی جلوگیری شود. نظامی که گریبان ظالم را در محاکم و افکار عمومی جهان می‌گیرد، قدرتی است که از درون، مستحکم است، زیرا پیوندی ناگسستنی با قلب ملت دارد.

دولت دادخواه، قدرت را «مسؤولیت» می‌داند، نه امتیاز
در منطق دولت دادخواه، مبارزه با فساد «پاسداری از عهد» است. درست است هر صاحب منصبی که از قدرت خود برای انتفاع شخصی بهره می‌برد، در وهله اول مرتکب جرم شده اما در وهله‌ خطیرتر به وکالت مردم خیانت کرده، زیرا فساد، زخمی است که پیکره‌ عدالت را می‌درد.
نقش قوه قضائیه در این میان چیست؟ نقش این قوه را نباید فقط داوری پس از نزاع تفسیر کرد، بلکه در واقع مرزبان اخلاق قدرت است. اوست که باید به صاحبان ثروت بفهماند نفوذ، حق‌ساز نیست و به صاحبان رابطه نشان دهد هیچ حریمی امن‌تر از قانون وجود ندارد. زمانی که مردم ببینند یک مظلوم بی‌صدا توان پیروزی بر یک مفسد پرنفوذ را دارد، عدالت به معنای تمام کلمه یک حقیقت ملموس می‌شود.
این نگاه، بازگشت به منطق اصیل عاشوراست. قیام حضرت اباعبدالله‌الحسین، اوج دادخواهی علیه نظمی بود که حق را مسخ کرده بود. دولت دادخواه، ادامه همان منطق است؛ دولتی که نمی‌تواند در برابر رنج مردم بی‌تفاوت باشد. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای دستگاه‌ قضا را به اصلاح ساختاری فراخواندند تا عدالت از حالت مناسکی به حالت عملیاتی درآید.
جمهوری اسلامی در مرحله‌ کنونی، نیازمند گذار از اداره‌ امور به دادخواهی امور است. آیا مردم، نظام را پناهگاه خود می‌دانند؟ آیا ساختارها، بازوهای اجرای عدالت هستند یا موانع آن؟ دولت دادخواه پاسخ به این پرسش‌هاست تا جایگاه قدرت را از «امتیاز» به «مسؤولیت» تغییر ‌دهد؛ اما این یعنی چه؟
دولت دادخواه، پاسخی ساختاری به پرسش‌های بنیادین مردم در نسبت با حاکمیت است. در نظام‌های اداری رایج، قدرت اغلب به مثابه یک «امتیاز» تلقی می‌شود که برای صاحبان نفوذ، دسترسی‌های ویژه‌ای به منابع و تصمیمات ایجاد می‌کند. در چنین الگویی، جایگاه قدرت از مسیر اصلی منحرف شده و به جای آنکه ابزاری برای گره‌گشایی باشد، به حصاری برای محافظت از منافع اقلیت بدل می‌شود.
دولت دادخواه با شکستن این حصار، قدرت را از چرخه‌ تولید امتیاز خارج کرده و آن را به جایگاه اصلی خود، یعنی «مسؤولیت بی‌‌قید و شرط در برابر حقوق عامه» بازمی‌گرداند. این گذار، به معنای تغییر نگاه از مدیریت امور به دفاع از حق است. در این تراز، حاکمیت وکیل مدافعی است که مسؤولیت دارد فاصله میان عدالت مکتوب و عدالت عینی را به حداقل برساند. دولت دادخواه، قدرت را امانتی در دستان کارگزار می‌بیند که تنها زمانی مشروعیت می‌یابد که به نفع مظلوم و در جهت احیای حقوق تضییع‌شده به کار گرفته شود. 
با این تغییر رویکرد، اقتدار در میزان التزام نظام به ادای دین در برابر تک‌تک حقوق مردم معنا می‌یابد. نظام جمهوری اسلامی ایران و امام شهید انقلاب اسلامی همواره ثابت کرده‌اند حق مردم، خط قرمز قدرت است و پیام اخیر رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی نیز مؤیدی بر تداوم همین نگاه برای مسیر پیش روی حکمرانی است. در این صورت است که اقتدار این نظام از عمق اعتماد قلب‌های مردم تغذیه خواهد کرد.

ارسال نظر
captcha
پربیننده