گروه اقتصادی: بازار جهانی نفت بار دیگر وارد مرحلهای شده که تصمیمهای سیاسی، تحولات امنیتی و محدودیتهای فیزیکی انتقال انرژی، بیش از عرضه و تقاضای متعارف، مسیر قیمتها را تعیین میکنند. آنچه امروز در خلیج فارس و پیرامون آن جریان دارد، به مرحلهای فراتر از یک تنش منطقهای ارتقا یافته؛ حالا دیگر جنگی فرامنطقهای است که در آن انرژی به یکی از مهمترین ابزارهای فشار ژئوپلیتیک تبدیل شده است. دور تازه فشارهای آمریکا علیه ایران نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است؛ فشاری که هدف آن نیز فراتر از محدود کردن صادرات نفت ایران است و میتواند کل معماری انتقال انرژی در منطقه و جهان را تحت تأثیر قرار دهد و پیامدهای آن بهسرعت در بازارهای جهانی منعکس شود.
در هفتههای اخیر مجموعهای از رخدادها؛ از کاهش بیسابقه تردد نفتکشها در تنگه هرمز گرفته تا افت صادرات نفت عربستان، افزایش هزینههای حملونقل، کاهش ذخایر نفت آمریکا و اختلال در مسیرهای جایگزین انتقال نفت، تصویری متفاوت از آینده بازار انرژی ترسیم کرده است. در چنین فضایی، پرسش اصلی از اینکه آیا قیمت نفت افزایش خواهد یافت یا خیر، به اینکه سقف این افزایش کجاست و اقتصاد جهان تا چه اندازه توان سازگاری با آن را دارد، شفیت کرده است.
گره راهبردی تنگه هرمز
تنگه هرمز همواره یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان بوده است، اما طی جنگ اخیر امکانها و اثرات این تنگه رفتهرفته پیچیدهتر شده است. تحولات اخیر نشان میدهد اهمیت آن اکنون از یک مسیر کشتیرانی (که کارکرد آن در ابتدای جنگ بود) فراتر رفته و به متغیری تعیینکننده در امنیت ترانزیت انرژی و قیمتگذاری جهانی آینده نفت تبدیل شده است.
بر اساس گزارش رویترز، در نخستین روز مرداد تنها یک نفتکش از این آبراه عبور کرده و هیچ نفتکشی نیز وارد آن نشده است؛ آماری که پایینترین سطح تردد طی بیش از 2 ماه گذشته محسوب میشود. چنین افت محسوسی در عبور و مرور نفتکشها، پیامی روشن برای بازارهای جهانی دارد؛ بازاری که نسبت به هر اختلال در عرضه، واکنشی سریع و گاه شدید نشان میدهد.
تجربه بازار نفت نشان داده است معاملهگران پیش از آنکه کمبود واقعی نفت شکل بگیرد، ریسک کمبود را قیمتگذاری میکنند. به همین دلیل، حتی کاهش احتمال دسترسی پایدار به نفت خلیج فارس میتواند موجی از افزایش قیمتها را رقم بزند.
مسیرهای جایگزین زیر فشار
در ماههای گذشته این تصور وجود داشت حتی در صورت محدود شدن تردد از تنگه هرمز، مسیرهای جایگزین میتوانند بخش بزرگی از صادرات نفت منطقه را حفظ کنند، اما اکنون همین فرض نیز با تردیدهای جدی روبهرو شده است.
تحلیل بلومبرگ 4 مسیر اصلی را برای دور زدن تنگه هرمز معرفی میکند؛ دریای سرخ عربستان، پایانه فجیره امارات، مسیر صادرات عمان و خط لوله عراق ـ ترکیه از جمله مسیرهای جایگزین هستند. اهمیت این مسیرها در آن است که هر گونه اختلال در هر یک از آنها، ظرفیت صادرات نفت خلیج فارس را به شکل محسوسی کاهش میدهد. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، اگر این مسیرهای جایگزین نیز با محدودیت روبهرو شوند، قیمت نفت میتواند از محدوده ۱۲۰ دلار نیز عبور کند.
فجیره طی سالهای اخیر به یکی از مهمترین مراکز صادرات نفت منطقه تبدیل شده بود، زیرا امکان دور زدن بخشی از محدودیتهای تنگه هرمز را فراهم میکرد. کاهش کارایی این مسیر، به معنای آن است که بازار جهانی بخشی از مهمترین سوپاپ اطمینان خود را از دست خواهد داد. بر اساس گزارشها، با حملاتی که طی روزهای اخیر به 2 نفتکش در این بندر انجام شده است، فعلا کارکرد این بندر افت محسوسی داشته تا آنجا که کمترین حملونقل کشتیرانی و انتقال نفت را ثبت کرده است.
هزینه سنگین دور زدن بحران
اختلال در مسیرهای اصلی انتقال نفت تنها به کاهش عرضه ختم نمیشود، بلکه هزینه انتقال نیز بهسرعت افزایش یافته و همین عامل، قیمت نهایی نفت را تحت فشار قرار داده است.
بر اساس گزارش رویترز، عربستان ناچار شده بخشی از صادرات خود را از مسیر مصر و کانال سوئز انجام دهد. این تغییر مسیر، زمان حمل نفت به بازارهای آسیایی را از حدود ۱۹ روز به ۴۸ روز رسانده است. هزینه سوخت هر نفتکش نیز از حدود ۱.۳ میلیون دلار به نزدیک ۲.۹ میلیون دلار افزایش یافته و حدود یک میلیون دلار دیگر نیز بابت عوارض کانال سوئز پرداخت میشود.
این ارقام تنها هزینه حمل را نشان میدهد، در حالی که افزایش زمان سفر، کاهش تعداد دفعات استفاده از ناوگان نفتکشها، رشد هزینه بیمه و محدودیت ظرفیت خطوط لوله نیز فشار مضاعفی بر بازار وارد میکنند.
موضوع مهم دیگر آن است که از حدود 7 میلیون بشکه صادرات روزانه عربستان، تنها نزدیک به 2.5 میلیون بشکه قابلیت انتقال از مسیر خط لوله سومد مصر را دارد. بنابراین حتی بزرگترین صادرکننده اوپک نیز امکان جایگزینی کامل مسیرهای سنتی خود را ندارد.
بیمه و حملونقل؛ حلقه مغفول بحران
بازار نفت تنها با تولیدکنندگان و مصرفکنندگان اداره نمیشود؛ شرکتهای بیمه، ناوگان کشتیرانی و مؤسسات مالی نیز بخشی از زنجیره عرضه هستند.
تحلیلهای منتشرشده از سوی رسانههای بینالمللی نشان میدهد سختتر شدن شرایط بیمه نفتکشها، افزایش حق بیمه جنگ و پیچیدهتر شدن مقررات مالی مرتبط با عبور از مسیرهای پرریسک، هزینه تجارت نفت را به شکل قابل توجهی افزایش داده است.
تجربه بازار جهانی نیز نشان میدهد گاهی محدودیت بیمه، اثری همسنگ با کاهش تولید دارد، زیرا نفت موجود بدون امکان حمل و پوشش بیمهای، عملا وارد بازار نمیشود.
ذخایر آمریکا سپر سابق نیست
در بسیاری از بحرانهای گذشته، دولت آمریکا با آزادسازی ذخایر راهبردی نفت، بخش مهمی از شوکهای بازار را کنترل میکرد، اما اکنون این ابزار نیز قدرت گذشته را ندارد.
آمارهای اداره اطلاعات انرژی آمریکا نشان میدهد ذخایر تجاری نفت خام این کشور به حدود ۴۰۹.۷ میلیون بشکه رسیده که حدود 6 درصد پایینتر از میانگین پنجساله است. همزمان، ذخایر راهبردی نفت آمریکا نیز به حدود ۳۱۶.۵ میلیون بشکه کاهش یافته است.
اگر این روند را در مقیاس بلندمدت بررسی کنیم، تصویری نگرانکنندهتر میشود. ذخایر راهبردی آمریکا که زمانی بیش از ۷۲۰ میلیون بشکه بود، اکنون به محدوده حدود ۳۱۱ تا ۳۱۶ میلیون بشکه رسیده است. یعنی بیش از نیمی از ظرفیت تاریخی خود را از دست داده و تنها فاصله اندکی با سطوح بحرانی دارد.
کاهش همزمان ذخایر تجاری و راهبردی، توان دولت آمریکا برای مدیریت شوکهای بعدی را محدود میکند. به بیان ساده، بازاری که پشتوانه ذخایر کمتری دارد، نسبت به هر اختلال جدید واکنش شدیدتری نشان خواهد داد.
پالایشگاهها در مرز ظرفیت
نکته قابل توجه آن است که کاهش ذخایر نفت آمریکا ناشی از افت فعالیت اقتصادی نیست. برعکس، پالایشگاههای این کشور با بیش از ۹۶ درصد ظرفیت خود مشغول فعالیت هستند و روزانه بیش از ۱۷ میلیون بشکه نفت خام دریافت میکنند.
این وضعیت نشان میدهد اقتصاد آمریکا همچنان به مصرف بالای انرژی وابسته است و بخش مهمی از ذخایر موجود برای پاسخ به تقاضای داخلی برداشت میشود. در نتیجه، هر گونه اختلال تازه در عرضه جهانی میتواند بازار سوخت آمریکا را با فشار بیشتری روبهرو کند.
افزایش قیمت بنزین، گازوئیل و سایر فرآوردههای نفتی نیز نشانهای از همین فشار است؛ روندی که مستقیما بر تورم و هزینه زندگی خانوارهای آمریکایی اثر میگذارد.
5 محرک اصلی جهش قیمت نفت
تحلیلهای منتشرشده از سوی سیانان، بلومبرگ، گلدمن ساکس و دیگر مؤسسات مالی بینالمللی، مجموعهای از عوامل را در افزایش قیمت نفت مؤثر میدانند.
نخست، محدود شدن مسیرهای انتقال نفت که عرضه واقعی بازار را کاهش میدهد.
دوم، افزایش هزینههای بیمه و حملونقل که قیمت تمامشده هر بشکه نفت را بالا میبرد.
سوم، گسترش دامنه بحران به خارج از خاورمیانه و اختلال در زیرساختهای انرژی روسیه که ظرفیت صادرات جهانی را محدودتر میکند.
چهارم، کاهش کمسابقه ذخایر راهبردی و تجاری در آمریکا و دیگر کشورهای مصرفکننده که امکان مداخله در بازار را کاهش داده است.
پنجم، افزایش تدریجی نیاز وارداتی چین. این کشور طی ماههای گذشته بخشی از نیاز خود را از محل ذخایر داخلی تأمین کرده است، اما بسیاری از تحلیلگران معتقدند این وضعیت نمیتواند برای مدت طولانی ادامه یابد و با بازگشت چین به بازار خرید، فشار تقاضا نیز افزایش خواهد یافت.
قیمت نفت تا کجا بالا میرود
بازار نفت اکنون در نقطهای قرار گرفته که فاصله میان سناریوهای مختلف بسیار زیاد است.
قیمت نفت برنت در روزهای اخیر به حدود ۹۸ دلار در هر بشکه رسیده و نفت وستتگزاس نیز به محدوده ۹۰ دلار نزدیک شده است. این افزایش عمدتا ناشی از نگرانیهای عرضه بوده است.
گلدمن ساکس نوشته است اگر محدودیتهای فعلی ادامه یابد، قیمت نفت میتواند دوباره محدوده بالای ۱۲۰ دلار را تجربه کند. بلومبرگ نیز در صورت اختلال در مسیرهای جایگزین، همین سطح قیمتی را محتمل میداند.
در سناریوی بدبینانهتر، برخی تحلیلگران از جمله «هلیما کرافت» و شماری از کارشناسان بازار انرژی معتقدند اگر تنشهای منطقهای گسترش یابد و همزمان مسیرهای انتقال نفت و ذخایر راهبردی تحت فشار باقی بمانند، احتمال حرکت قیمتها به محدوده ۱۵۰ دلار نیز دور از ذهن نخواهد بود.
البته تحقق چنین سناریویی به عوامل متعددی وابسته است، از جمله طول مدت بحران، رفتار تولیدکنندگان بزرگ، تصمیمهای اوپک پلاس، وضعیت اقتصاد چین و سرعت واکنش کشورهای مصرفکننده.
جایگاه ایران در معادله تازه
ایران در قلب یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان قرار دارد و طبیعی است که هر تحول امنیتی یا اقتصادی پیرامون آن، بر بازار جهانی نفت اثر بگذارد.
واقعیت آن است که برخی بازیگران تلاش کردهاند فشار بر ایران را به ابزاری برای بازآرایی بازار انرژی تبدیل کنند. با این حال، تجربه سالهای گذشته نشان داده حذف ظرفیتهای انرژی ایران از معادلات جهانی، نه برای بازار نفت کمهزینه است و نه برای اقتصاد جهانی.
از نگاه منافع ملی، حفظ ثبات در منطقه، صیانت از امنیت مسیرهای دریایی ایرانی، توسعه زیرساختهای صادراتی، افزایش ظرفیت پالایش و تقویت دیپلماسی انرژی، مهمترین ابزارهایی هستند که میتوانند جایگاه ایران را در این رقابت پیچیده حفظ کنند.
همزمان، توسعه همکاری با بازارهای آسیایی، سرمایهگذاری در صنایع پاییندستی و کاهش وابستگی درآمدهای بودجه به صادرات خام، اهمیت بیشتری از گذشته پیدا کرده است. تجربه تاریخی اقتصاد ایران نیز بارها نشان داده هر زمان درآمدهای نفتی به توسعه زیرساختهای مولد هدایت شده، تابآوری اقتصاد افزایش یافته و آثار نوسانات بازار جهانی کاهش یافته است.
جمعبندی
بازار جهانی نفت وارد دورهای شده که دیگر نمیتوان آن را تنها با نمودارهای عرضه و تقاضا تحلیل کرد. امنیت مسیرهای دریایی، سطح ذخایر راهبردی، هزینه حملونقل، بیمه، تحولات ژئوپلیتیک و رفتار قدرتهای بزرگ، همگی به متغیرهایی هموزن تولید و مصرف تبدیل شدهاند.
کاهش محسوس ذخایر نفت آمریکا، محدود شدن ظرفیت مسیرهای جایگزین، افزایش هزینه انتقال نفت عربستان، افت صادرات برخی تولیدکنندگان منطقه و کاهش تردد نفتکشها در تنگه هرمز، همگی از بازاری حکایت دارند که حاشیه اطمینان آن کوچکتر از گذشته شده است.
در چنین شرایطی، احتمال ادامه روند صعودی قیمت نفت کاملا جدی است و دستیابی قیمتها به محدوده ۱۲۰ دلار، در صورت تداوم اختلالهای فعلی، سناریویی قابل اعتنا به شمار میآید. سناریوی ۱۵۰ دلاری نیز هرچند محتملترین گزینه نیست، اما دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک فرض دور از واقعیت دانست.
برای ایران، مهمترین راهبرد آن است که در کنار حفظ امنیت ملی و منافع راهبردی خود، از ظرفیتهای دیپلماسی انرژی، توسعه زیرساختهای صادراتی و تقویت تابآوری اقتصادی بهره گیرد. در بازاری که هر روز بر اهمیت انرژی افزوده میشود، کشوری موفق خواهد بود که بتواند میان اقتدار، ثبات و عقلانیت اقتصادی توازن برقرار کند؛ توازنی که در نهایت، بیش از هر عامل دیگری، حافظ منافع پایدار کشور خواهد بود.
کاهش ذخایر راهبردی و اختلال در مسیرهای صادرات، دست خالی ترامپ را در دور تازه جنگ نشان میدهد
نقره داغ بازار نفت
ارسال نظر
تازه ها