۱۰/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۸
به مناسبت درگذشت فرزاد جمشیدی، مجری باسابقه تلویزیون

وداع با مرغ سحر سیما

گروه فرهنگی: ناگهان خبر آمد فرزاد جمشیدی درگذشت. شاید به نظر برسد برای ما ایرانی‌ها که طی چند سال اخیر با اخبار از دست دادن عزیزان دور و نزدیک‌مان خو گرفته‌ایم، این اتفاق جدیدی نباشد اما عجیب است که دل آدم‌ها چقدر گنجایش غصه خوردن دارد. مرغ سحر سیما، این مجری خاص و ویژه و بدیع را معمولاً با ساعات سحرگاهی ماه‌های مبارک رمضان به یاد می‌آوردیم، با معنوی‌ترین و آرامبخش‌ترین ساعات زندگی‌مان و در میان این همه آشوب، با شنیدن خبر درگذشت او، انگار خاطره آرامش را از دست دادیم.
فرزاد جمشیدی (خرداد ۱۳۴۹ - ۹ تیر ۱۴۰۵) مجری، نویسنده و پژوهشگر سرشناس ایرانی بود که به خاطر سبک خاص اجرا و تسلطش بر ادبیات فارسی، یکی از چهره‌های ماندگار برنامه‌های مذهبی و سحرگاهی تلویزیون ایران به شمار می‌رفت.
او دانش‌آموخته کارشناسی رشته حقوق و دارای مدرک دکترای علوم قرآنی بود. این پیشینه علمی و مذهبی، تأثیر عمیقی بر متن‌ها و شیوه بیان او در اجراهایش داشت.
جمشیدی فعالیت حرفه‌ای خود را در اواخر دهه ۱۳۷۰ ابتدا با نویسندگی در حوزه‌های ادبی، دینی و دفاع مقدس آغاز کرد و خیلی زود وارد عرصه اجرای تلویزیونی شد و با اجرای برنامه سحرگاهی «ماه خدا» در شبکه یک سیما در ماه مبارک رمضان به شهرت و محبوبیت زیادی رسید. استفاده مداوم او از اشعار نغز، متون کهن ادبی و تعابیر آهنگین معنوی باعث شد مخاطبان زیادی با اجرای او ارتباط برقرار کنند؛ تا جایی که در محافل رسانه‌ای به او لقب «مرغ سحر سیما» داده شد. فرزاد جمشیدی علاوه بر اجرا، در حوزه‌های مدیریتی و فرهنگی نیز فعال بود. او برای مدتی ریاست دفتر هماهنگی و سازماندهی مجریان سیما را بر عهده داشت و سال ۱۳۸۶ به مدت چند ماه در سمت مدیرکل روابط عمومی وزارت بازرگانی خدمت کرد. همچنین سرپرستی تدوین پروژه بزرگ «فرهنگنامه ۲۰ جلدی مشاهیر ایران‌زمین» را از سال ۱۳۹۴ بر عهده گرفت که پس از ۵ سال تحقیق و پژوهش به سرانجام رسید.
او پس از حدود ۵ سال دوری، ابتدا در سال ۱۳۹۷ با اجرای برنامه‌ای از نمایشگاه کتاب و بعدها در سال ۱۴۰۰ با برنامه «روز حسین» در شبکه جام‌جم و برنامه‌های سحرگاهی شبکه 2 مجدداً به قاب تلویزیون بازگشت. جمشیدی همچنین در سال‌های اخیر تجربه‌ای کوتاه در عرصه بازیگری داشت و در سریال تلویزیونی «بیست کووید» در نقش یک پزشک ظاهر شد.
زبان اجرای فرزاد جمشیدی یک «امضای شخصی» تمام‌عیار بود که او را از تمام مجریان رسانه ملی متمایز می‌کرد. او نه مثل گویندگان اخبار، عصاقورت‌داده و رسمیِ محض حرف می‌زد و نه به دام واژگان محاوره‌ای روزمره می‌افتاد؛ او اصطلاحاً یک «نثر معیار رسانه‌ایِ منحصربه‌فرد» برای خودش خلق کرده بود.
اگر بخواهیم این زبان و لحن ابداعی را کالبدشکافی کنیم، چند ویژگی ساختاری در آن برجسته است.  احیای نثر مسجع و آهنگین یکی از این ویژگی‌ها بود. او سبک مناجات‌گونه و ادبی متون کهن (مانند آثار خواجه عبدالله انصاری یا گلستان سعدی) را به تلویزیون مدرن آورد و جملاتش معمولاً هم‌وزن، قافیه‌دار و دارای موسیقی درونی بودند به طوری که کلامش حتی بدون موسیقی متن هم ریتم داشت. دراماتیزه کردن کلام با افت‌وخیز صدا، ویژگی دیگرش بود. جمشیدی از تکنیک‌های لحن به صورت کاملاً نمایشی استفاده می‌کرد. او می‌دانست کجا باید صدایش را اوج بدهد و حماسی کند و کجا آن را به یک نجوای آرام و رازآلود تبدیل کند. «سکوت‌های تعمدی و ناگهانی» او میان جملات، تعلیق ایجاد می‌کرد و به مخاطب فرصت هضم کلمات را می‌داد.
پیوند واژگان حماسی با مضامین عرفانی هم خصوصیت ممتاز دیگری در سبک کار جمشیدی بود. او ترسی از به ‌کار بردن واژگان سنگین، فخیم و گاه فراموش‌شده ادبیات فارسی نداشت و مفاهیم مذهبی را با پوششی از کلمات فاخر ارائه می‌داد که برای مخاطب عام، نوعی فخامتِ خوشایند داشت و برای مخاطب اهل ادب، یادآور متون کلاسیک بود. خطاب‌های استعاری جمشیدی به مخاطب را هم نباید از یاد برد. او معمولاً از عبارات کلیشه‌ای مثل «بینندگان عزیز» استفاده نمی‌کرد، بلکه مخاطب را با تعابیر عاطفی، ادبی یا استعاری خاص خود صدا می‌زد تا پیوندی صمیمانه اما محترمانه برقرار کند.
این سبک، هرچند منتقدانی هم داشت که آن را بیش از حد متکلفانه یا اغراق‌آمیز می‌دانستند اما بدون شک یک ساختار زبانی مستقل بود که نمونه‌اش قبل یا بعد از او کمتر در تلویزیون دیده شد.
این اما دقیقاً همان پارادوکس جذابی است که راز ماندگاری سبک او را شکل می‌دهد. اگر تکلف کلامی صرفاً یک «نمایش زبانی» یا پز ادبی باشد، مخاطب خیلی زود آن را پس می‌زند و حس تصنع و ریا به او دست می‌دهد اما در مدل فرزاد جمشیدی، این ادبیات فاخر به یک پل ارتباطی تبدیل می‌شد، نه یک دیوار سیمانی میان او و مردم.
برای تبیین اینکه چرا این زبان متکلف توانست صمیمیتی چنین عمیق ایجاد کند، می‌توان به چند سویه پنهان در اجرای او اشاره کرد.

۱- جایگزینی «نجوا» به جای «خطابه»
مجریان برنامه‌های مذهبی پیش از او، غالباً با لحنی خطابی، اندرزگونه و از موضع بالا (شبیه منبر) با مخاطب حرف می‌زدند. جمشیدی اگرچه واژگان سنگینی به کار می‌برد اما فرم ادای آنها خطابه نبود، نجوا بود. او طوری کلمات فاخر را می‌نشاند که انگار دارد رازی مگو را در گوش مخاطب زمزمه می‌کند. این لحن نجواگونه، زهرِ متکلف بودن کلمات را می‌گرفت و به آن طعم صمیمیت می‌داد.

۲- صدق عاطفی و «آنی» که در صدا بود
کلمات هر چقدر هم که سخت باشند، اگر از یک نهاد عاطفی گرم برآیند، حس خود را منتقل می‌کنند. جمشیدی به آنچه می‌گفت باور داشت. مخاطب حس نمی‌کرد او دارد یک متنِ از قبل نوشته‌شده را صرفاً «روخوانی» می‌کند، بلکه احساس می‌کرد این کلمات فاخر، در همان لحظه از عمق دل مجری جوشیده است. این صدق عاطفی، فاصله زبانی را ذوب می‌کرد.

۳- تکیه بر کهن‌الگوهای شنیداری ایرانیان
ادبیات فرزاد جمشیدی برای گوش ایرانیان غریبه نبود، بلکه یادآور کهن‌الگوهای عمیقی مثل چاووش‌خوانی‌ها، مقتل‌خوانی‌ها، مناجات‌های سحری و پرده‌خوانی‌ها بود. این فرم‌ها در ژنتیک فرهنگی مخاطب ایرانی حضور دارند. او به جای ابداع یک زبان کاملاً بی‌ریشه، از یک «فرهنگ شنیداری سنتی» وام گرفت و آن را در قالب رسانه‌ای مدرن بازتعریف کرد. مخاطب با این زبان احساس غربت نمی‌کرد، بلکه احساس اصالت می‌کرد.

۴- اتمسفر سحر؛ جادوی زمان و مکان
نمی‌توان این سبک را منهای زمان اجرای آن (وقت سحر) بررسی کرد. سحرگاه زمانی است که انسان‌ها به طور طبیعی در بی‌دفاع‌ترین و پذیرا‌ترین حالت روحی خود قرار دارند. در آن سکوت و تنهایی شبانه، مخاطب به دنبال کلامی معمولی و روزمره نیست؛ به دنبال کلامی است که با عظمت و قداست آن لحظات همخوانی داشته باشد. فخامت زبان جمشیدی، دقیقاً همان چیزی بود که با جغرافیای روحی مخاطب در وقت سحر جفت‌وجور می‌شد.
در واقع، او از «ادبیات» به عنوان یک نقاب برای پنهان شدن استفاده نمی‌کرد، بلکه آن را مثل یک لباس فاخر بر تنِ مفاهیمی عمیقاً انسانی و ملموس (مثل دلتنگی برای خدا، طلب بخشش یا غربت اولیا) می‌پوشاند.

ارسال نظر
captcha
پربیننده