حمید ملکزاده: حضور مردم در تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب را چطور باید فهمید؟ این پرسش را نباید با شتاب پاسخ داد. آسانترین راه این است که این حضور را به عاطفه عمومی، وفاداری سیاسی، هیجان جمعی، یا حتی عادت تاریخی مردم ایران به بدرقه بزرگان خود تقلیل دهیم. هر کدام از این توضیحات ممکن است بخشی از واقعیت را نشان دهند اما هیچکدام مساله اصلی را روشن نمیکنند. باید در نظر داشته باشیم که مساله اصلی برای ما این نیست که جمعیتی آمده است تا با شخصیتی تاریخی وداع کند، بلکه مساله این است که در چنین لحظهای چه نوع مردمی ظاهر میشوند و این مردم چگونه در تاریخ جمهوری اسلامی ایران ساخته، تربیت و نهادمند شدهاند. من برای پاسخ دادن به این سؤال از تعبیر «مردم جمهوری اسلامی ایران» استفاده میکنم و تأکید میکنم که باید این تعبیر را جدی گرفت. نباید از ذهن دور داشته باشیم که در این فهم از مردم صرفاً درباره جمع عددی شهروندان ایرانی صحبت نمیکنیم. مردم جمهوری اسلامی ایران یک مفهوم سیاسی است؛ یعنی نام آن صورت از مردم که در نسبت با انقلاب، جنگ، نهاد، قانون، آیین، شهادت، انتخابات، امنیت، مقاومت، عدالت، دین و دولت پدید آمدهاند. این مردم نه بیرون از جمهوری اسلامی هستند و نه به طور کامل در دستگاههای رسمی آن خلاصه میشوند. آنها درون تاریخ جمهوری اسلامی ایران تربیت شدهاند اما دقیقاً به همین دلیل چیزی بیش از مخاطبان منفعل قدرتاند. آنها بخشی از صورتبندی قدرتاند؛ همان جایی که قدرت از حالت فرمان بیرون میآید و به شیوهای از زندگی، داوری، حضور و معنا دادن به جهان تبدیل میشود.
مردم، قدرت و قاعده متفاوت از حکمرانی
برای فهم این نکته باید از فهم ساده قدرت عبور کرد. یعنی باید این مساله را در نظر گرفت که قدرت صرفاً شامل فرمانی نیست که از بالا اعمال شود. قدرت فقط فرمان، قانون، دستور، منع و اجبار نیست. قدرت وقتی پایدار میشود که نهادمند شود؛ یعنی در سازمانها، رویهها، عادتها، آیینها، زبانها، خاطرهها، مناسبتها و شکلهای تکرارشونده زیست اجتماعی جا بگیرد. قدرت نهادمند شده دیگر هر روز خودش را با صدای بلند اعلام نمیکند.
در مدرسه، مسجد، دانشگاه، خانواده، رسانه، هیات، جبهه، صندوق رأی، مراسم تشییع، آیینهای سوگ، جشنهای ملی، روایتهای تاریخی و حتی در ادبیات روزمره مردم حضور پیدا میکند.
قدرت در اینجا فقط حکومت نمیکند؛ تربیت میکند. این نکته در حکمرانی رهبر شهید انقلاب حضرت آیتاللهالعظمی سید علی حسینی خامنهای اهمیت بنیادین دارد، چراکه در نهایت آنچه در دوران رهبری معظم له شکل گرفت، صرفاً استمرار یک نظام سیاسی نبود. در این دوران مساله اصلی و روح حاکم بر مدل حکمرانی رهبر شهید انقلاب بر تبدیل نیروی انقلاب به شبکهای از نهادها مبتنی بود؛ شبکهای که میتوانست انقلاب را از لحظه انفجار تاریخی به صورت پایدار زندگی سیاسی منتقل کند. اهمیت این موضوع در این واقعیت نهفته است که انقلاب اگر در لحظه تأسیس باقی بماند، یا به خاطره و یا به خشونت بیپایان تبدیل میشود اما اگر بخواهد ادامه یابد، ناگزیر باید نهادمند شود. نهادمند شدن یعنی قدرت مؤسس انقلاب بتواند در وضع مستقر باقی بماند، بدون اینکه تماماً به اداره روزمره تقلیل پیدا کند. این همان نقطه دشوار حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران است: چگونه میتوان هم دولت بود، هم انقلاب را از دست نداد؛ هم نهاد ساخت، هم نیروی تأسیس را زنده نگه داشت؛ هم قانون داشت و هم مردم را به صرف تابعان قانون فرونکاست. پاسخی که امام شهید انقلاب در طول دوران زعامتشان برای این پرسش ارائه کردند از اهمیّت زیادی برخوردار است. بر اساس این پاسخ ایده «مردم جمهوری اسلامی ایران» بهعنوان مفهوم جدید ظاهر میشود؛ پدیدهای سیاسی که در نتیجه همین فرآیند پیچیده و در طول زعامت ایشان برساخته شده است. از این منظر این مردمی که از آنها صحبت میکنیم از ابتدا به نحوی آماده و کامل وجود نداشتند. هیچ مردمی از ابتدا بهصورت سیاسی آماده نیستند. مردم در تاریخ ساخته میشوند. در زبان سیاسی، در تجربههای مشترک، در شکستها و پیروزیها، در سوگها و شادیها، در مدرسه و خیابان، در جنگ و سازندگی، در انتخابات و اعتراض، در مناسک دینی و آیینهای ملی، مردم شکل میگیرند. مردم جمهوری اسلامی ایران نیز در همین میدان ساخته شدهاند. آنها محصول یک تربیت صرفاً ایدئولوژیک نیستند، چون ایدئولوژی بهتنهایی نمیتواند چنین حضوری تولید کند. محصول اجبار هم نیستند، چون اجبار میتواند حرکت ایجاد کند اما نمیتواند معنا بسازد. آنها محصول رابطهای طولانی میان نهاد و حکمرانیاند؛ رابطهای که در آن قدرت سیاسی کوشیده است خود را از سطح دولت اداری فراتر ببرد و بهصورت یک جهان سیاسی درآورد. از این جهت تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب را نباید به صرف یک مراسم سیاسی معمول فروکاست. این تشییع، صحنه آشکارشدن همین جهان سیاسی است. در تشییع، مردم فقط حضور پیدا نمیکنند؛ خودشان را نشان میدهند. نه به این معنا که همگی یکسان فکر میکنند، یکسان زندگی میکنند یا نسبت واحدی با دولت دارند. اتفاقاً مردم جمهوری اسلامی ایران مردمی کاملاً یکدست نیستند. درون آنها اختلاف، رنج، انتقاد، فاصله، وفاداری، تردید، ایمان، عادت، خستگی و امید همزمان وجود دارد اما همین مردم، در لحظههایی خاص، میتوانند خود را ذیل یک نام مشترک بازشناسند. تشییع یکی از همین لحظههاست؛ لحظهای که در آن مردم از صورت پراکنده جمعیت بیرون میآیند و به صورت یک پیکر سیاسی دیده میشوند.
این همان چیزی است که بسیاری از تحلیلها از درک آن عاجز هستند و حتی نمیتوانند بهخوبی آن را ببینند. در مجموع آن دسته از تحلیلهایی که فقط با دوگانه موافق و مخالف کار میکنند، نمیتوانند مردم جمهوری اسلامی ایران را بفهمند. چون این مردم نه صرفاً موافقان حکومتاند و نه صرفاً گروه مخالفان آن را تشکیل میدهند. مردم جمهوری اسلامی ایران آن صورت تاریخی از مردماند که نسبتشان با جمهوری اسلامی از جنس نسبت بیرونی نیست. ممکن است اعتراض کنند، ناراضی باشند، نقد داشته باشند، از کارگزاران خشمگین شوند یا از تبعیض و فساد برنجند اما همچنان درون افقی زندگی کنند که جمهوری اسلامی ایران نام آن است. به همین دلیل جمهوری اسلامی را نمیتوان فقط به دولت، حکومت، مدیران، نهادهای رسمی یا سیاستهای جاری فروکاست. جمهوری اسلامی ایران در معنای عمیقتر، یک میدان تاریخی تولید مردم است.
جمهوری اسلامی ایران سازوکار تربیت نهادمند مردم
از اینجا میشود فهمید که چرا مساله نهاد مهم است. نهاد فقط ساختمان و سازمان و آییننامه نیست؛ نهاد آن چیزی است که به قدرت امکان تداوم و به مردم امکان تشخیص میدهد. مردم بدون نهاد به جمعیت پراکنده تبدیل میشوند. قدرت بدون نهاد به فرمان لحظهای و اراده شخصی فرومیافتد اما وقتی قدرت نهادمند میشود، میان حکومت و مردم واسطههایی پدید میآیند که قدرت را قابل دوام و مردم را قابل شناسایی میکنند؛ مسجد، هیات، بسیج، مدرسه، دانشگاه، خانواده شهدا، رسانه، انتخابات، مناسک عمومی و آیینهای ملی هر کدام در سطحی متفاوت، صورتهایی از این میانجیگریاند. این نهادها فقط ابزار بسیج اجتماعی نیستند، آنها دستگاههای تربیت سیاسیاند. یعنی به مردم یاد میدهند که خود را چگونه ببینند، تاریخ خود را چگونه بفهمند، دوست و دشمن را چگونه تشخیص دهند، رنج را چگونه معنا کنند، مرگ را چگونه به شهادت تبدیل کنند، و حضور عمومی را چگونه از رفتوآمد عادی به عمل سیاسی بدل کنند.
البته این سازمان تربیتی همیشه بیمساله نیست. هیچ تربیت سیاسی بزرگی بیمساله نیست. هر جا نهاد هست، امکان سخت شدن، فرسوده شدن، بروکراتیک شدن و دور شدن از زندگی واقعی مردم هم هست. نهاد میتواند مردم را نمایندگی کند اما میتواند صدای آنها را هم نشنود. نهاد میتواند قدرت را عقلانی و پایدار کند اما میتواند قدرت را از حساسیت تاریخی خود تهی کند. از همین جاست که چالشهای جمهوری اسلامی نیز باید فهمیده شوند. چالشها صرفاً از فقدان نهاد پدید نمیآیند؛ گاهی از فرسودگی نهادهایی پدید میآیند که زمانی حامل معنا بودهاند و بعد به صورتهای خشک اداری بدل شدهاند اما حتی همین چالش هم نشان میدهد که ما هنوز با مساله نهاد سروکار داریم، نه با فقدان کامل سیاست. اهمیت حکمرانی آیتالله شهید خامنهای در همین جاست که برای ما معلوم میشود. ایشان کوشیدند قدرت انقلاب را به صورت نهادی حفظ کنند. این تلاش به معنای صرف حفظ ساختار رسمی قدرت نبود، بلکه بر حفظ امکان تاریخی جمهوری اسلامی ایران دلالت میکرد. از این قرار روش ایشان در حکمرانی بر جلوگیری از تبدیل شدن انقلاب اسلامی ایران به خاطرهای محترم اما بیاثر متمرکز شده بود. در منطق رهبر شهید انقلاب، مردم تنها بهعنوان رأیدهنده، مخاطب سخنرانیهای حکومتی یا نیروی اجتماعی بسیج شده فهمیده نمیشوند، بلکه بهعنوان حاملان یک معنای سیاسی خاص حاضر میشوند. مردم جمهوری اسلامی ایران مردمیاند که باید بتوانند میان زندگی روزمره خود و سرنوشت سیاسی کشور پیوند برقرار کنند. اگر این پیوند گسسته شود، نهادها از معنا تهی میشوند. اگر این پیوند برقرار بماند، حتی سوگ نیز به لحظه بازسازی امر سیاسی تبدیل میشود.
مردم مبعوث شده، امام حاضر
حضور مردم در تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب را باید در همین چارچوب فهمید. این حضور فقط مراسم بزرگداشت یا تجلیل از پایان یک دوره سیاسی در تاریخ جمهوری اسلامی ایران نیست، بلکه عرصه آشکار شدن نتیجه یک دوره است. در این صحنه ما با مردمی روبهرو هستیم که طی سالها در نسبت با نهادهای جمهوری اسلامی تربیت شدهاند؛ مردمی که آموختهاند سیاست را فقط در سطح دولت نبینند، بلکه آن را در حافظه، سوگ، وفاداری، آیین، امنیت، مقاومت و سرنوشت مشترک تجربه کنند. این مردم ممکن است از بسیاری چیزها ناراضی باشند اما هنوز میتوانند در لحظهای تاریخی، نام مشترک خود را بازیابند. این نام مشترک همان مردم جمهوری اسلامی ایران است. بنابراین، پرسشی که ما امروز با آن مواجه هستیم درباره چرایی یا کمیّت حضور مردم در مراسم تشییع ایشان نیست. پرسش دقیقتر این است که چه تاریخی باید طی شده باشد تا چنین مردمی امکان ظهور پیدا کنند. پاسخ این پرسش ما را به رابطه میان نهاد و حکمرانی میرساند. در روایتهای معمول از حکمرانی وقتی حکمرانی صرفاً بهعنوان نوعی از اداره امور فهمیده شده باشد، مردم به اربابرجوع تبدیل میشوند. درعین حال وقتی آن را صرفاً به اعتبار مفهوم امنیت میفهمند، مردم را به مطلق موضوع کنترل تبدیل میکنند. همچنین هر بار آنها را فقط در سایه مفهوم اقتصاد درک کرده باشند، مردم به طور طبیعی به مصرفکننده و مطالبهگر معیشت فروکاسته میشوند. در حالی که حکمرانی وقتی به نحوی تاریخی، نهادی و معنابخش فهمیده شده باشد، مردم را به حاملان یک جهان سیاسی تبدیل میکند. جمهوری اسلامی ایران در قویترین معنای خود، نامی مناسب برای چنین تلاشی است: تلاش برای اینکه مردم، صرفاً جمعیت ساکن در مرزهای ایران نباشند، بلکه صورت سیاسی خاصی از مردم باشند؛ مردمی که در نسبت با انقلاب، دین، ایران، دولت، شهادت و آینده معنا پیدا میکنند.
از این جهت، تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب را نباید فقط بهعنوان نشانه محبوبیت، وفاداری یا سوگ عمومی تحلیل کرد. این حضور، پیش از هر چیز، نشانه ظهور مردمی است که در بطن یک نظم نهادی تربیت شدهاند. مردمی که نامشان را باید دقیق گفت: مردم جمهوری اسلامی ایران. فهم این مردم، شرط فهم آینده جمهوری اسلامی است. چون آینده هیچ نظام سیاسی فقط دست نهادهای رسمی آن نیست. آینده هر نظام سیاسی در گرو آن مردمی است که آن نظام توانسته است تربیت کند، فرابخواند، حفظ کند و در لحظههای سرنوشتساز به صحنه بیاورد.
تحلیلی از اینکه مردم ایران چگونه در بستر انقلاب، نهادها و تجربه تاریخی به یک سوژه سیاسی تبدیل شدهاند
قدرتی که مردم میسازد
ارسال نظر
پربیننده