رضا رحمتی: در میان واکنشهای خارجی به درگذشت آیتالله خامنهای، اظهارنظر دکتر حمود النوفلی، دانشیار دانشگاه سلطان قابوس عمان، از یک جهت قابل تأمل است. او در توصیف میراث این رهبر ایرانی، نه بر ویژگیهای شخصی تمرکز کرده، نه بر مواضع سیاسی و نه حتی بر تحولات منطقهای، بلکه از 3 «ساختار» سخن گفته؛ ساختار نظامی، ساختار سیاسی و ساختار مالی. این انتخاب واژگان اتفاقی نیست. در ارزیابی تاریخی رهبران، معمولاً میان دستاوردهای مقطعی و میراث ماندگار تفاوت گذاشته میشود. بسیاری از رهبران با تصمیمهای مهم شناخته میشوند اما تعداد کمتری از آنان با نهادها و ساختارهایی شناخته میشوند که پس از پایان دورانشان نیز به فعالیت ادامه میدهند. از این منظر، شاید بتوان مهمترین میراث آیتالله خامنهای را نه در یک سیاست مشخص، بلکه در شکلگیری و تثبیت نوعی «معماری قدرت» در جمهوری اسلامی ایران جستوجو کرد؛ معماریای که بر 3 ستون نظامی، سیاسی و مالی استوار شده است.
در 4 دهه گذشته، جمهوری اسلامی با مجموعهای از بحرانها و فشارهای کمسابقه مواجه بوده است؛ از جنگ و تحریم گرفته تا تهدیدهای امنیتی، ترور شخصیتهای کلیدی، فشارهای دیپلماتیک و چالشهای اقتصادی. در این بین، یک واقعیت قابل انکار نیست: نظام سیاسی ایران توانسته در برابر این فشارها دوام بیاورد و در بسیاری موارد ظرفیت بازسازی خود را حفظ کند. حال پرسش مهم این است: این دوام چگونه ممکن شد؟
نگاه رهبر شهید به مسأله قدرت
پاسخ بخشی از این سؤال را باید در نگاه آیتالله خامنهای به مساله قدرت جستوجو کرد. در این نگاه، قدرت صرفاً به معنای توان نظامی نیست، قدرت حاصل پیوند میان امنیت، سیاست، اقتصاد، علم، فناوری و سرمایه اجتماعی است. به همین دلیل نیز در طول دهههای گذشته، تلاش برای تقویت همزمان چند حوزه مختلف در دستور کار قرار گرفت.
1- نخستین ضلع قدرت؛ ساختار نظامی و امنیتی
نخستین ضلع این معماری، ساختار نظامی و امنیتی است. تجربه جنگ 8 ساله ایران و عراق تأثیر عمیقی بر نسل اول رهبران جمهوری اسلامی گذاشت. یکی از نتایج این تجربه، شکلگیری این باور بود که امنیت کشور نباید به بازیگران خارجی وابسته باشد. از همین رو، توسعه ظرفیتهای دفاعی داخلی به یک راهبرد بلندمدت تبدیل شد. در این چارچوب، صنایع دفاعی، برنامه موشکی، فناوریهای پهپادی، سامانههای پدافندی و توانمندیهای اطلاعاتی بهتدریج گسترش یافت. اهمیت این روند صرفاً در تولید تجهیزات نظامی نبود، بلکه در ایجاد یک ساختار پایدار دفاعی بود که بتواند بدون اتکا به حمایت خارجی عمل کند. بسیاری از کشورها دارای تجهیزات پیشرفته هستند اما همه آنها دارای توان طراحی، تولید و ارتقای مستقل این تجهیزات نیستند. تمرکز بر این استقلال دفاعی را میتوان یکی از مؤلفههای اصلی سیاست امنیتی ایران در دوران رهبری آیتالله خامنهای دانست.
2- دومین ضلع قدرت؛ ساختار شبکهای سیاسی
با این حال، معماری قدرت مورد نظر به حوزه نظامی محدود نمیشد. دومین ضلع این معماری، ساختار سیاسی بود. در بسیاری از کشورهای منطقه، ثبات سیاسی بهشدت وابسته به شخصیت رهبر یا حاکم است. در چنین نظامهایی، تغییر رهبر میتواند کل ساختار سیاسی را با بحران مواجه کند. در مقابل، یکی از اهداف اصلی نهادسازی سیاسی، کاهش وابستگی نظام به افراد است. طی دهههای گذشته، جمهوری اسلامی مجموعهای از نهادهای تصمیمگیری، نظارتی، اجرایی و امنیتی را توسعه داده که در کنار یکدیگر فرآیند اداره کشور را پیش میبرند. ممکن است درباره عملکرد این نهادها دیدگاههای متفاوتی وجود داشته باشد اما اصل موضوع این است که ساختار سیاسی ایران صرفاً بر یک فرد استوار نیست.
از انتخابات و دولتها گرفته تا مجلس، قوه قضائیه، شوراهای مختلف و نهادهای راهبردی، همه بخشی از یک شبکه پیچیده حکمرانی را تشکیل میدهند. شاید بتوان گفت یکی از مهمترین دغدغههای آیتالله خامنهای در طول سالهای رهبری، حفظ انسجام این شبکه بود. ایشان بارها بر ضرورت جلوگیری از دوقطبیهای مخرب، حفظ وحدت درون ساختار حاکمیت و هماهنگی میان بخشهای مختلف کشور تأکید کردند. از این منظر، ثبات سیاسی نه محصول نبود اختلاف، بلکه نتیجه وجود سازوکارهایی برای مدیریت اختلافها تلقی میشد.
3- سومین ضلع قدرت؛ ساختار مالی و اقتصادی
اما شاید کمتر از همه درباره ضلع سوم این معماری سخن گفته شده باشد؛ ساختار مالی و اقتصادی. در حالی که معمولاً توجه رسانهها به مسائل نظامی و سیاسی معطوف است، تجربه سالهای تحریم نشان داد دوام یک کشور در نهایت به توان اقتصادی آن نیز وابسته است.
در 4 دهه گذشته، اقتصاد ایران تحت شدیدترین نظامهای تحریمی جهان قرار گرفت. هدف بسیاری از این تحریمها ایجاد اختلال در تجارت خارجی، درآمدهای ارزی، نظام بانکی و فعالیتهای اقتصادی کشور بود. در چنین شرایطی، مساله اصلی تنها رشد اقتصادی نبود، بلکه حفظ توان اداره کشور و جلوگیری از فروپاشی اقتصادی اهمیت پیدا میکرد.
در این زمینه، مفاهیمی مانند اقتصاد مقاومتی، توسعه ظرفیتهای داخلی، کاهش وابستگی به نفت، گسترش تجارت منطقهای و متنوعسازی روابط اقتصادی مورد توجه قرار گرفت. درباره میزان موفقیت این سیاستها میتوان بحث کرد اما اصل شکلگیری چنین رویکردی نشان میدهد اقتصاد در نگاه راهبردی آیتالله خامنهای بخشی از مساله امنیت ملی محسوب میشد، نه صرفاً یک موضوع فنی یا مدیریتی. در واقع اگر ساختار نظامی وظیفه حفاظت از مرزها را بر عهده دارد و ساختار سیاسی مسؤول حفظ انسجام حکمرانی است، ساختار مالی و اقتصادی باید امکان تداوم فعالیت این دو حوزه را فراهم کند. به همین دلیل، این سه ضلع را نمیتوان جدا از یکدیگر تحلیل کرد.
سنت نهادی آیتالله خامنهای، منظومهای دیدن قدرت بود
ویژگی مهم این معماری آن است که هر ضلع، ضامن بقای اضلاع دیگر است. توان نظامی بدون پشتوانه اقتصادی پایدار نخواهد ماند و اقتصاد بدون ثبات سیاسی دچار آشفتگی میشود. ثبات سیاسی نیز بدون امنیت آسیبپذیر خواهد بود. همین ارتباط متقابل سبب شده برخی ناظران خارجی، هنگام تحلیل ایران، به جای تمرکز بر افراد، از ساختارها سخن بگویند. از این منظر، شاید مهمترین نکته در ارزیابی میراث آیتالله خامنهای آن باشد که مساله قدرت را به صورت یک منظومه در نظر میگرفتند. در این منظومه، دانشگاه، فناوری، رسانه، اقتصاد، سیاست و امنیت اجزای جداگانه نبودند، بلکه حلقههای یک زنجیره محسوب میشدند. به همین دلیل است که بسیاری از سیاستهای کلان کشور در دهههای اخیر، با وجود تغییر دولتها و مدیران، از یک جهتگیری کلی برخوردار بودهاند. البته هر ساختاری در کنار نقاط قوت، با چالشهایی نیز مواجه است. ساختارهای بزرگ برای حفظ کارآمدی خود نیازمند اصلاح مستمر، بازنگری و انطباق با شرایط جدید هستند. تغییرات سریع فناوری، تحولات اقتصادی جهانی، انتظارات نسلهای جدید و پیچیدهتر شدن محیط بینالمللی، همه مسائلی هستند که آینده این معماری را تحت تأثیر قرار خواهند داد. بنابراین ارزیابی منصفانه میراث هر رهبر مستلزم توجه همزمان به دستاوردها و چالشهاست. با این همه، اگر بخواهیم بفهمیم چرا یک استاد دانشگاه عمان در توصیف آیتالله خامنهای از 3 ساختار نظامی، سیاسی و مالی سخن میگوید، پاسخ را باید در همین واقعیت جستوجو کرد. او بیش از آنکه به یک فرد اشاره کند، به مجموعهای از نهادها و ظرفیتها اشاره دارد که طی چند دهه شکل گرفتهاند. در نهایت، میراث آیتالله خامنهای را الزاماً نه در روزهای تشییع، بلکه سالهای پس از آنان میتوان بهروشنی در دوام نهادهای قدرت ایران دید. در ایران دوران آیتالله خامنهای ساختارهایی به وجود آمدهاند که سالیان سال به حیات خود ادامه خواهند داد، به همین دلیل عنوان ایرانیترین رهبر، عنوان شایستهای برای رهبر شهید ایران است. از این زاویه، مهمترین میراث آیتالله خامنهای را میتوان تلاش برای ساختن یک معماری قدرت دانست؛ معماریای که 3 ستون نظامی، سیاسی و مالی آن در پیوند با یکدیگر تعریف شدهاند و بقای هر یک به دوام دیگری وابسته است.
ایرانیترین رهبر، ماندگارترین میراث
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها