۱۵/تير/۱۴۰۵
|
۰۱:۴۲
نگاهی به نقاط عطف سیاست خارجی ایران در دوران رهبر شهید انقلاب

معمار قدرت ایران نوین

علیرضا حقیقت:‌ اگر آیت‌الله خامنه‌ای را «معمار سیاست خارجی نوین ایران» لقب دهیم، سخنی به گزاف نگفته‌ایم. مرور نگرش رهبر شهید انقلاب در روابط بین‌الملل ایرانی در 3 دهه زعامت ایشان، گواهی روشن بر عمق نگاه رهبری به مقوله «درک منافع ملی» منطبق بر «واقع‌گرایی» در سیاست خارجی ایران بوده است. انطباق رویکرد رهبر انقلاب با واقع‌گرایی در روابط خارجی از آن جهت حائز اهمیت است که این سطح از تحلیل، روش غالب بازیگران مهم و قدرت‌های بزرگ جهانی در نظام بین‌الملل بوده و کمتر قدرتی را در جهان سیاست می توان یافت که الگوی رئالیستی را در سیاست خارجی خود پیگیری نکرده باشد. 
در واقع همین جهت‌گیری شهید آیت‌الله خامنه‌ای بود که توانست همراه با «صبر استراتژیک» ایران را به یک قدرت منطقه‌ای و امروز -بعد از جنگ رمضان- به یک قدرت جهانی ارتقا دهد.
با نگاهی به برخی نقاط عطف در تاریخ سیاست خارجی ایران در دوران مسؤولیت رهبری شهید  انقلاب، می‌توان به الگوی مشخصی از رویکرد آیت‌الله خامنه‌ای در این زمینه رسید. الگوی تصمیم‌گیری رهبری دوم با توجه به نقش برجسته ایشان، در مسیر حصول و تقویت منافع ملی ایران قرار داشت و نه‌تنها توانست تامین امنیت پایدار مرزهای سرزمینی ایران را تضمین کند، بلکه بهترین راه را برای تعامل و برخورد با موضوعات بین‌المللی که تامین‌کننده بیشترین دستاورد برای ایران باشد، مشخص کرد.
از جنگ اول خلیج فارس و چالش افغانستان گرفته تا جنگ سوریه، مذاکرات هسته‌ای با آمریکا، جنگ اوکراین و راهبرد نگاه به شرق، می‌توان ردی از تامین منافع ملی ایران را جست‌وجو کرد؛ آن هم در کارزارهای خطرناکی که اگر وسعت درک رهبری از مقوله قدرت، منافع ملی ایران و روابط بین‌الملل مدرن نبود، هر یک می‌توانست ایران را با خطرات دهشتناکی روبه‌رو کند.

جنگ خلیج فارس
ماجرای تهاجم دولت بعث عراق به کویت و لشکرکشی نظامیان آمریکایی به منطقه غرب آسیا، یکی از  نقاط عطف در سیاست خارجی ایران پس از جنگ 8 ساله میهنی با عراق بود. پس از ورود ایالات متحده به جنگ و تشکیل ائتلاف نظامی علیه عراق، برخی تحلیلگران در داخل کشور تلاش کردند پای ایران را به این درگیری نظامی بکشند و خواستار مداخله نظامی ایران در حمایت از عراق و علیه آمریکا شدند. آنها با استناد به برخی وقایع تاریخی در صدر اسلام و مشابه‌سازی با ماجرای اسلام‌آوردنِ «خالد بن ولید»، تهاجم صدام به کویت را موقعیتی مناسب برای مبارزه با منافع آمریکا در منطقه ارزیابی می‌کردند. با این حال، رهبر انقلاب شخصاً وارد ماجرا شده و با تاکید بر عدم مداخله ایران در این جنگ، کشور را از یک خطر جدی که می‌توانست دوران بازسازی کشور پس از جنگ 8 ساله را تبدیل به یک جنگ فرسایشی دیگر کند، نجات دادند.
ایشان در دیدار با مجمع نمایندگان طلاب و فضلای حوزه‌ علمیه قم در چهارم بهمن 1369، با اشاره به موضع بی‌طرفی ایران در این مساله، تاکید کردند: «2 اردوگاه و 2 جناح هستند (آمریکا و صدام) که به خاطر اهداف غلط و غیر الهی با هم می‌جنگند. جمهوری اسلامی هر دو جناح را رد می‌کند، چون در هر دو طرف انگیزه‌ مادی است و به همین دلیل هم با یکدیگر تعارض دارند. اینطور نیست که یکی الهی و دیگری مادی باشد. جنگ کفر و اسلام نیست».
در نهایت این سیاست نه‌تنها باعث شد عراق نتواند ایران را در ماجراجویی که در منطقه شکل داده بود، دخیل کند، بلکه موجب شد قرارداد 1975 الجزایر را قبول کرده و ضمن استرداد اسرای ایرانی، به مرزهای بین‌المللی برگردد.

چالش افغانستان
واقعه حمله به کنسولگری ایران در «مزار شریف» و کشتار دیپلمات‌های جمهوری اسلامی ایران، یکی دیگر از مقاطع حساس در رویکرد راهبردی ایران در منطقه شرق آسیا بود که روایت‌های متناقضی درباره آن وجود دارد. اهمیت این مساله آنجا بود که دولت وقت، رویکرد سیاست خارجی خود را مبتنی بر تنش‌زدایی و برقرار ارتباط با غرب به‌ویژه ایالات متحده تنظیم کرده بود و به همین دلیل هرگونه تنش در مرزهای ایران می‌توانست به یک مساله مهم امنیت ملی تبدیل شود. 
برخی نظریه‌پردازان دولتی در آن زمان به دنبال استفاده از این حادثه تروریستی برای تشکیل یک ائتلاف بین‌المللی با محوریت تهران و واشنگتن علیه طالبان بودند؛ ائتلافی که می‌توانست به عنوان اولین پروژه رسمی مشترک 2 طرف پس از پیروزی انقلاب اسلامی تلقی شود.
در حالی که تعداد زیادی از نیروهای نظامی پس از این واقعه به سمت مرز ایران با افغانستان ارسال شدند، نهایتاً ایران مداخله‌ای در جنگ داخلی افغانستان نکرد و خود را از معرکه جنگ و درگیری دور نگه داشت. موضوع افغانستان تنها نمونه‌ای در تاریخ سیاست خارجی و امنیتی ایران است که آیت‌الله خامنه‌ای، تصمیم شورای عالی امنیت ملی را وتو کردند.
در بخشی از کتاب «عزیمت به تهران» نوشته «فلینت و هیلاری لورت» کارشناسان برجسته مسائل ایران در دولت وقت ایالات متحده در رابطه با ماجرای مزار شریف آمده است: «آگوست 1998 (مرداد 1377) نیروهای طالبان به کنسولگری ایران در مزار شریف یورش برده و 8 دیپلمات و یک خبرنگار ایرانی را کشتند؛ هر چند طالبان بعدها مدعی شد نیروهای شورشی این کار را کرده‌اند. این اقدام، جمهوری اسلامی را در آستانه جنگ با طالبان قرار داد؛ در هفته‌های بعد، سپاه پاسداران و بسیج بیش از 70 هزار نفر از نیروهای‌شان را به مرزهای ایران با افغانستان گسیل داشتند اما جمهوری اسلامی وارد جنگ نشد؟ آنگونه که محسن امین‌زاده، معاون وقت وزیر امور خارجه بعدها توضیح داد، نظر آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، رهبر ایران این بود که افغانستان مانند باتلاق است؛ هر کسی که واردش شده نتوانسته آبرومندانه خارج شود. او معتقد بود نشان دادن واکنش ضروری است اما باید هشیارانه تمام شرایط واکنش مسلحانه را در نظر بگیریم. در پایان، سیاست‌گذاران ایرانی نتیجه گرفتند مداخله مسلحانه می‌تواند به معضلی طولانی و دائمی برای ایران بدل شود. در واقع آنچه اتفاق افتاد این بود که جمهوری اسلامی از طریق دیپلماتیک و سازمان ملل تلاش کرد به راه‌اندازی چارچوب به اصطلاح 2+6 کمک کند که 6 همسایه افغانستان (چین، ایران، پاکستان، تاجیکستان، ترکمنستان و ازبکستان) را همراه ایالات متحده و روسیه گردهم آورد تا سیاست‌هایی را برای پرداختن به معضلات امنیتی تدارک ببینند که ناآرامی داخلی این کشور ایجاد کرده است».

گفت‌وگوهای انتقادی با غرب
افزایش تنش میان ایران و کشورهای اروپایی به دنبال برگزاری دادگاه پرونده‌ موسوم به «میکونوس» هم یکی دیگر از رویدادها در حوزه سیاست خارجی بود که می‌توانست مناسبات بین‌المللی کشورمان را دستخوش تغییرات جدی و حتی ایران را وارد کانال تخاصم دوجانبه با کشورهای قاره سبز کند. انجام یک عملیات تروریستیِ مشکوک در یک قهوه‌خانه به نام «میکونوس» در کشور آلمان که منجر به کشته شدن برخی سران گروهک‌های ضدانقلاب شد، بهانه دادگاه عالی این کشور برای اعمال اتهام حمایت از تروریسم به ایران شد. دادگاه میکونوس کاملاً سیاسی برگزار شد و فاقد هرگونه مدرک معتبر علیه کشورمان بود اما نهایتاً حکم به مشارکت ضمنی دولت ایران در این عملیات داده شد.
به دنبال جوسازی‌ها در دادگاه میکونوس علیه ایران و به منظور تحت فشار قرار دادن جمهوری اسلامی ایران، در بهار سال 1376، سیزده كشور اروپایی سفرای خود را از ایران خارج كردند. در اولین قدم، «پیتر هارتمن» قائم مقام وزیر خارجه آلمان تصمیمات دولت متبوع خود را به شرح زیر اعلام کرد: 1- فراخواندن سفیر آلمان از ایران؛ 2- تعلیق سیاست گفت‌وگوی انتقادی با ایران؛ 3- اخراج عوامل دولت ایران از خاک آلمان و 4- توقف تبادل دیدارها در سطح وزیر.
پس از اعلام موضع رسمی آلمان، اتحادیه اروپایی هم موضع خود را اعلام کرد که همان تصمیمات دولت آلمان بود و سفرای اتحادیه اروپایی نیز متقابلاً از ایران فراخوانده شدند. 
به دنبال این اقدام و خروج عملیاتی سفرای کشورهای اروپایی از کشورمان، برخی تحلیلگران و اهالی سیاست در ایران با ابراز نگرانی از تنش به وجود آمده در رابطه تهران – بروکسل، خواستار نرمش ایران در برابر تهدید اروپایی‌ها به منظور جلب نظر آنان درباره ادامه رابطه دیپلماتیک با کشورمان شدند اما این سناریو که در اصل به منظور منزوی كردن ایران صورت گرفته بود، با روشنگری‌های قاطعانه رهبر انقلاب ناکام ماند.
27 فروردین 1376 شهید آیت‌الله خامنه‌ای در ديدار جمعى از فرماندهان و پرسنل ارتش، به ترک تهران از سوی دیپلمات‌های اروپایی واکنش نشان دادند و تاکید کردند: «ملت ايران در اين روزها يکي از شيرين‌ترين و زيباترين درس‌هاي خود را گرفت. در همين دادگاهي که در آلمان براي قضاياي قهوه‌خانه‌اي تشکيل شد، آمدند مسائل را سرهم‌بندي کردند و به خيال خودشان به خيمه‌شب‌بازي‌اي پرداختند... شلوغ کردند، جنجال آفريدند، به خيال خودشان عليه دولت جمهوري اسلامي دست به يکي کردند، گاهي سفراي‌شان را بردند و گاهي اولتيماتوم دادند. براي ما اين چيزها تازه نيست...».
چند هفته بعد از این فراخوان، کشورهای اروپایی درخواست بازگشت سفرای‌شان به تهران را مطرح کردند اما رهبر انقلاب در دهم اردیبهشت‌ماه همان سال و در واکنش به خروج سفرای اروپایی از ایران بعد از رای دادگاه میکونوس هم گفتند: «در مرحله اول، سفير آلمان را فعلاً تا مدتي نبايد راه بدهند که به ايران بيايد. بقيه هم که مي‌خواهند به عنوان يک حرکت به اصطلاح آشتي‌جويانه برگردند، مانعي ندارد. خودشان رفته‌اند، خودشان هم برمي‌گردند. ديدند که رفتن‌شان هيچ اهميتي ندارد...».
به دنبال اتخاذ این سیاست تهاجمی از سوی رهبر انقلاب بود که طرف‌های اروپایی که به دنبال امتیازگیری از ایران بودند، برنامه اجرایی خود را تغییر دادند و برای بهره‌مندی اقتصادی و سیاسی از تعامل با جمهوری اسلامی ایران، در 23 آبان 1376 سفرای خود را بی‌سروصدا و بدون هیچ پیش‌شرطی به تهران بازگرداندند و روابط عادی خود را با جمهوری اسلامی ایران از سر گرفتند.

بحران سوریه
یکی از جدی‌ترین و راهبردی‌ترین رویدادهایی که نحوه مواجهه با آن از سوی رهبری شهید انقلاب را می‌توان شاه‌کلیدِ تثبیت قدرت منطقه‌ای ایران دانست، ماجرای بحران سوریه در سال‌های اخیر است؛ بحرانی که به قصد انحراف موج انقلاب‌های عربی در غرب آسیا شکل گرفت و می‎خواست کفه موازنه قدرت -هم در منطقه و هم در جهان- را به نفع محورآمریکایی-اسرائیلی تغییر دهد.
در همان ابتدای بحران سوریه، برخی مقامات سیاسی ارشد در داخل کشور خواستار همراهی با موجِ ضدحکومت در این کشور و حتی امضای توافق با گروه‌های معاند نظیر «جبهه النصره» برای سهم بردن از حکومت آتی سوریه شدند. این افراد مدعی بودند جریان اعتراضی در سوریه، یک جریان واقعی و اصیل است و این تحلیل را که آشوب‌های خیابانی در این کشور حاصل برنامه‌ریزی کشورهای غربی است، قبول نداشتند.
به دنبال همین تحلیل، برخی مقامات اجرایی دولت وقت هم معتقد بودند باید دستگاه سیاست خارجی و وزارت امور خارجه را از هرگونه همراهی با دولت مستقر در سوریه منع کرد و سقوط دولت «بشار اسد» را پذیرفت.
با عیان شدن خشونت گروه‌های تروریستی در سوریه و نمایش خشونت عریان سران «داعش» که علاوه بر انجام جنایت در کشورهای سوریه و عراق، در نطق‌های تلویزیونی برای ایران هم خط و نشان می‌کشیدند، مشخص شد اساساً این یک جریان اعتراضی در جهت دستیابی به آزادی سوریه نیست، بلکه یک طراحی بزرگ برای خارج کردن سوریه از محور مقاومت و به دنبال آن، ناامن کردن مرزهای جغرافیایی و ایدئولوژیک ایران است که در دستور کار آمریکا قرار دارد. 
آیت‌الله شهید خامنه‌ای از همان ابتدای آغاز درگیری‌ها در سوریه تاکید کردند این آتش باید در همان محل حریق از بین برود، اگرنه به سایر کشورهای منطقه کشیده می‌شود و گریبان منافع ملی ایران را هم خواهد گرفت؛ تحلیلی که مرور زمان مشخص کرد تا چه اندازه دقیق و درست بوده است.
در نهایت حضور مستشاری ایران در سوریه توانست به نابودی داعش کمک کند. این حقیقت دارد که جریانات غالب سیاسی ایران و تحلیلگران ارشد انقلابی هم در یک برهه زمانی خاص، باور خود نسبت به حفظ جبهه سوریه را از دست دادند اما  استقامت رهبری بر لزوم پایداری در این زمینه و به دنبال آن راهبرد عملگرایانه ایران، کار را به جایی رساند که موازنه منطقه‌ای را به نفع محور مقاومت و ایران تغییر داد. جمله مشهور رهبری انقلاب که اگر در سوریه نجنگیم باید در همدان با تروریست‌ها مواجه شویم، در این رابطه بیان شد؛ اتفاقی که چند سال بعد با سقوط دولت بشار اسد در دمشق، درستی خود را نشان داد. اگر صهیونیست‌ها توانستند 2 جنگ 12 روزه و 40 روزه را به ایران تحمیل کنند، حاصل خارج شدن سوریه از محور مقاومت و باز شدن کریدور هوایی برای حمله به ایران بود. 
در ماجراهایی مثل حمله روسیه به اوکراین و راهبرد ایران در سیاست «نگاه به شرق» هم همین اما و اگرها و انتقادات در داخل کشور مطرح شد اما حالا همه از درستی این نگاه به این مقولات بین‌المللی به‌ویژه پس از حضور ایران در پیمان‌هایی مثل شانگهای، بریکس و اوراسیا صحبت می‌کنند.

برنامه هسته‌ای ایران
جدی‌ترین و اصلی‌ترین پرونده دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در حوزه سیاست خارجی، مساله برنامه هسته‌ای است؛ مساله‌ای که تقریباً نیمی از عمر 47 ساله جمهوری اسلامی ایران را با خود درگیر کرده است. پرونده هسته‌ای ایران در میانه دهه 70 با انتشار اولین گزارش آژانس بین‌المللی انرژی اتمی از پیشرفت‌های ایران در صنعت هسته‌ای آغاز شد و با بهانه‌گیری‌ کشورهای اروپایی و سپس آمریکا ادامه یافت.
تثبیت برنامه هسته‌ای ایران به عنوان یکی از مؤلفه‌های قدرت کشور و ورود ایران به باشگاه قدرت‌های اتمی و تکنولوژیک حاصل هنر رهبر انقلاب بود؛ تا جایی که مواضع رهبری در این 2 دهه کاملاً هر بهانه‌ای را از منتقدان سلب کرده است. بعد از 2 جنگ تحمیلی اخیر، حالا همه متوجه «در غلتان» هسته‌ای ایران شده‌اند. 
در واقع راهبردی که رهبری درباره برنامه هسته‌ای ایران تعریف کردند، در کنار اینکه توانست بهانه را از دست کشورهای غربی برای جهت‌دهی به افکار عمومی جهان بگیرد، شرایط را برای ارتقای صنعت اتمی در ایران فراهم کند که با هر رویکردِ حتی متضادی در دولت‌های مختلف هم از میان نرود.
این هنر رهبری بود که از میانه تقابل هسته‌ای با غرب، هم درستی دیدگاه ایشان نسبت به ماهیت رفتار آمریکا در قبال ایران مشخص شود، هم یک اجماع ملی بی‌نظیر حول مساله هسته‌ای در میان افکار عمومی و نخبگان ایرانی حاصل شود تا جایی که امروز مطالبه «بازدارندگی کامل هسته‌ای ایران» تابو و یک حرف ساختارشکنانه نیست. 

ارسال نظر
captcha