مهدی حسنی: سایت انگلیسیزبان میدل ایست مانیتور، در تحلیلی خواندنی، تلاش میکند نشان دهد چطور تشییع رهبر شهید انقلاب، بدل به یک شکاف آشکار میان شمال و جنوب جهانی شده و در حال نمایش دادن بازآفرینی نوعی نظم سیاسی بینالمللی در جهان است. «کورنیاوان عارف ماسپول» نویسنده مطلب که مطالعات اسلامی درس میدهد، بهخوبی تشییع رهبر شهید را بررسی کرده و بر این باور است این تشییع، علاوه بر نمادپردازیهای بسیار دقیق، در حقیقت شکافهایی هستیشناختی در نظم بینالملل را هم نشان میدهد.
تمام اجزای این تشییع، حامل معنا و نمادی است و نویسنده این را بهخوبی درک میکند: «تابوتی پوشیده در پارچهای سیاه، در میان تهران بهآرامی پیش میرود؛ از برابر میلیونها عزادار که در گرمای اواخر تابستان، سینههایشان را هماهنگ بر هم میکوبند. مشتهای سرخ، نماد این تشییع، بر فراز دریایی از پیکرهای سیاهپوش بالا میروند؛ مشتهایی که نه فقط از اندوه، بلکه از انتقام گره شدهاند. شعار، صریح و بیپرده است: باید برخاست».
به باور نویسنده، این تشییع یک بیانیه صریح ژئوپلیتیک است: «این مراسم تشییع آیتالله علی خامنهای است؛ رهبر عالی ایران برای سیوشش سال پرفرازونشیب که در نخستین ضربه جنگ آمریکا و اسرائیل در ۲۸ فوریه شهید شد. این صرفاً یک آیین مذهبی نیست. این یک بیانیه ژئوپلیتیک است».
چرا این تشییع یک بیانیه است؟ نویسنده ذکر میکند: «برای جنوب جهانی، تشییع شهید خامنهای چیزی کاملاً متفاوت است؛ اذعانی جمعی به تاریخی که غرب تصمیم گرفته آن را فراموش کند.
از عملیات آژاکس در سال ۱۹۵۳ یعنی زمانی که سیا و امآی۶ نخستوزیر دموکراتیک و منتخب ایران را سرنگون کردند تا کنترل نفت را به غرب بازگردانند، تا مسلح کردن صدام حسین در دهه ۱۹۸۰، تا حمله سال ۲۰۰۳ به عراق بر پایه اطلاعات ساختگی، تا نابودی لیبی و ویرانی سوریه... این الگو مجموعهای از ماجراجوییهای جدا از هم نیست، این یک معماری پیوسته سلطه است. یکی از معاونان پیشین رئیس مجلس ایران، خوانش جنوب جهانی را با صراحتی خشن چنین خلاصه میکند که مهمترین میراث شهید خامنهای، مقاومت در برابر سلطه جهانی آمریکا و اسرائیل بود و این واقعیت که این مقاومت، آن سلطه ادراکشده را شکست».
به صورتی متناقض و بر خلاف آنچه غرب از آغاز این جنگ دنبال میکرد، عملیات حذف کادر رهبری یا به اصطلاح نظامی آن، «قطع سر»، در نهایت به بازتولید اجتماعی مقاومت انجامید و این تشییع روشنترین گواه آن است: «آنچه این تشییع را واقعاً تازه میکند، تبدیل سوگ به سرمایه ژئوپلیتیک است.
حملات دقیق غرب با هدف قطع سر انجام شد اما تشییع نشان داد بدن اجتماعی میتواند سر خود را در شکلی نمادین بازتولید کند. جمعیت به سلاح تبدیل شد. گردهمایی 15 تا 20 میلیون پیکر در یک آیین تشییع، بیانیهای زنده است؛ اراده خاموش نشده است. مقاومت، سوگواری جمعی را مدیریت میکند و هر عزادار به حامل رمز مقاومت تبدیل میشود. تشییع، یک سلاح زیستی همبستگی است».
نمادپردازیهای زمانی هم از نظر این استاد دانشگاه چشمگیر و مهم است: «زمانبندی عامدانه است. این آیین در ماه محرم برگزار میشود؛ ماه اسلامیِ سوگواری برای شهادت امام حسین در کربلا، یعنی مرگی که سنت شیعه آن را مبارزه ابدی علیه ستم میداند».
مسیرهای تشییع رهبری هم بسیار معنادار است و هر کدام حامل ایدههایی هست: «مسیر تشییع از نجف و کربلا نیز به همان اندازه معنادار است. بنا به درخواست سیاستمداران عراقی، پیکر شهید خامنهای از مقدسترین شهرهای شیعی عراق عبور داده خواهد شد. این صرفاً دینداری مذهبی نیست، این بیانیهای است مبنی بر اینکه محور مقاومت به یک مرکز واحد وابسته نیست و با حذف یک رهبر واحد فرونخواهد پاشید و شبکه پابرجا میماند».
این تشییع به ما از چه خبر میدهد؟ نویسنده مینویسد: «تشییع، پرسشی را مطرح میکند که هیچ قطعنامه سازمان مللی قادر به پاسخ دادن به آن نیست: واقعیت از نظر کدام طرف حساب است؟ آیتالله خامنهای شهید شده اما میلیونها نفری که برای او سوگواری میکنند، بسیار زندهاند. آنها تنها برای یک مرد سوگواری نمیکنند، برای جهانی سوگواری میکنند که میتوانست وجود داشته باشد، یعنی جهانی که در آن خاورمیانه کوره جنگ و امپراتوری نبود؛ جهانی که در آن حاکمیت معنایی فراتر از اجازه داشتن برای زیستن در چارچوب طراحی دیگری داشت. در تشییع اما مشتهای سرخ بالا میروند، سینهها کوبیده میشوند، تابوت پیش میرود و نظم جهانی کمی بیشتر ترک برمیدارد».
روایت میدل ایست مانیتور از پیام جهانی تشییع
جمعیت به سلاح تبدیل شد
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها