۱۷/تير/۱۴۰۵
|
۰۰:۰۶
یادداشت

رستاخیز تمدنی در خیابان‌های تهران

محمدحسین ضمیریان: آیین‌ها تنها تکرار مکررات نمادین در بستر تاریخ نیستند، بلکه یگانه پادزهر جوامع در برابر هجوم بی‌رحمانه نسیان و «زمان از دست‌رفته» به شمار می‌آیند. در جهانی که روزمرگی و خلأ معنا، زمان را به عنصری پوچ و خطی بدل می‌کند، این آیین است که زمان را تقطیع کرده و آن را در جست‌وجوی معنا نگاه می‌دارد. در این منظومه معرفتی، «سوگ» واژه‌ای منفعلانه از اندوه نیست، بلکه جوهره بیدارگر آیین است که مرزهای زمان از دست‌رفته را درمی‌نوردد و گذشته مسکوت را به آینده‌ای موعود پیوند می‌زند. زمان از دست‌رفته، همان انقطاع دردناک نسلی، بن‌بست‌های تمدنی و حسرت‌های جبران‌ناپذیری است که در فقدان وداع‌های آیینی در تاریخ جا مانده‌اند. هنگامی که یک ملت در سوگ حکیم و راهبر خویش می‌نشیند، در واقع در حال بازیابی همین زمان‌های از دست‌رفته است. 
این سوگ سترگ، یک «رستاخیز تمدنی» است که اراده جمعی را برای معماری فردا احیا می‌کند؛ سوگی که التیام خویش را نه در سکون، بلکه در زایش رخدادهای تاریخ‌ساز جست‌وجو کرده و از این فقدان، بستر ملی و سکویی حماسی برای پرتاب به سوی آینده می‌سازد.
پرسش از تاریخ، پیش از آنکه واکاوی دقیق و عمیق گذشته باشد، جست‌وجوی مقتدرانه برای تسخیر «فضاهای نیامده در افق فردا» است. شیعه به‌مثابه پرسشگرترین مکتب فکری در عالم از هنگامه عاشورا، بلکه پیش‌تر از قیام فاطمی تاکنون، این پرسش هستی‌شناسانه را هرگز رها نکرده است؛ اکنون در قرن بیست‌ویکم و در زمانه‌ای که آینده‌نگری اغلب جوامع در چنبره ابتذال روزمرگی و فراموشی آیین‌های جمعی گرفتار شده است، نگریستن به افق فردا از دریچه کلان‌روایت‌های تمدنی، رسالتی نیست که هر ملتی تاب به ‌دوش‌ کشیدن آن را داشته باشد یا حتی به آن بیندیشد. زنده نگاه‌داشتن حماسه حسینی در امتداد هر آیین سوگواری جمعی در واقع پیوندی وثیق با معماری آینده و استمرار همین پرسش تاریخی دارد.
این مقیاس کلان از آینده‌نگری، مستلزم آن است که ایده ساختن تاریخ به یک «خیر عمومی» [Public Good] و «صلاح عام» بدل شود؛ همان گوهر گم‌شده‌ای که امروز بسیاری از ملت‌ها، حتی توان ادراک مفهومی آن را نیز از دست داده‌اند و فضاهای تاریخی خود را به تاراج نسیان سپرده‌اند. طنز تلخ تاریخ اینجاست: قاتلان رهبر شهید انقلاب اسلامی، در حالی جشن‌های دویست‌وپنجاهمین سالگرد تأسیس ایالات متحده را برگزار کردند که اساساً به فردای خویش امیدی ندارند، چراکه دیگر هیچ «عزم مشترک» و «جزم جمعی» در میان آنان باقی نمانده است.
بر این زوال معنا در جهان امروز، باید منطق بی‌رحم دوران گذار بین‌المللی را نیز افزود. در این فترت آشوب‌زده، سردرگمی ملت‌ها و فقدان قطب‌نمای حکمت، فرصت عجیبی برای درندگان ژئوپلیتیک و الیگارشی‌های نوظهور فراهم آورده است؛ گرگ‌های در کمین ‌نشسته‌ای که می‌کوشند جوامع تهی‌شده از آیین‌های حقیقی را به طعمه‌هایی چرب برای معماری نظام سلطه شاهان تکنولوژیست و ابرشرکت‌های آینده بدل کنند. با این ‌حال، درست در نقطه کور این تاریکی و در متن این کارزار نابرابر، رخدادهایی زایش می‌یابند که تمام این معادلات تقلیل‌گرایانه را در هم می‌شکنند. رخدادهای سترگی نظیر حضور ملت مبعوث ایران در شب‌های پس از شروع «جنگ تحمیلی سوم» و اکنون وداع باشکوه و تشییع تاریخی پیکر رهبر شهید خود، ناگهان چونان یک شوک معرفتی، پرده روزمرگی را از صاحبان اندیشه و مردم بیدار جهان می‌درند، روح نگاه به آینده را از ورای سوگ احیا می‌کنند و در برابر چشمان حیرت‌زده جهان، بذر فضاهای نیامده تاریخ را در متن خیابان‌ها می‌کارند. وداع و تشییع شکوهمند ملت ایران در ایستگاه تهران، تنها یک سوگواری آیینی نبود؛ تجدید بیعتی تاریخی با ذات آرمان بود. این داغ سترگ، «روان‌زخمی» [Trauma] است که التیام خویش را نه در گوشه‌گیری و انزوا و پناه به تخت روانکاوی و انفعال، بل در ورای معماری فردا و غریو انتقام بازمی‌یابد. در دانش آینده‌پژوهی، نیل به یک «کنش بین‌نسلی» همواره تمنایی دیریاب بوده است. راز بن‌بست دانشمند بزرگی مانند ابن‌خلدون در عدم تطبیق یافته‌ها و بافته‌هایش در تحلیل زوال تمدن‌ها با ملت سترگ ایران، دقیقاً در همین عدم گسست نسلی نهفته است؛ شاید ازآنجا که وی از گوهر مکتب اهل ‌بیت علیهم‌السلام دور بود، هرگز استشعار نیافت که چگونه زنده نگاه‌داشتن قیام سیدالشهدا پس از ۱۴ قرن، به‌ معنای زنده نگاه‌داشتن خود «آینده» است. اکنون، داغ شهادت رهبر انقلاب اسلامی، آفرینش دوباره همان حماسه حسینی از دل فاجعه است. حضور متراکم «پیوندداران تمدنی و اصحاب مقاومت و ایثار» در این رستاخیز، ظهور یک اراده تمدنی برای بدرقه حکیمی تاریخ‌ساز است. پرواضح است آنان که درکی از هندسه «مدینه» و افق فردا ندارند، از فهم این سوگواری میلیونی نیز اساساً عاجز خواهند ماند.
در این میانه، آیین تشییع رهبر شهید انقلاب اسلامی، به یک «ابرآیین» همیشگی در ضمیر بیدار ملت بدل شد تا قطب‌نمای نیل به افق‌های آن امام مجاهد باشد. خامنه‌ای کبیر در تربیت این نسل، به‌ روشنی نشان داد که قیام عاشورا، اصیل‌ترین «عمل سیاسی» است و طلوع آفتاب ولایت عظمی هرگز با گوشه‌گیری در خلوت حاصل نمی‌شود. در این بازخیزش و بعثت ملی، آبرو و فردای یک ملت بازتولید شد. پیکری که بر دست‌های مردم روان بود، دیگر صرفاً یک جسم خاکی نبود، بلکه نماد، نمود و راهبر آینده‌سازی تمدن بود.
اکنون بار سنگینی بر دوش این ملت نهاده شده است؛ باری که هر گونه عقب‌نشینی از آن، حسرت‌های جبران‌ناپذیر تاریخی در پی خواهد داشت. همان‌گونه که در آیین نمادین «نخل‌گردانی»، صدها نفر دوشادوش یکدیگر بار سنگین یک تابوت تمثیلی را بر دوش می‌کشند تا فقدان وداع آیینی با پیکر سیدالشهدا را در تاریخ جبران کنند، امروز این آیین در واقعی‌ترین شکل خود تجلی یافته است. این پیکر، جایگزینی تاریخی برای جد شهید او بود تا در صحیفه تاریخ ثبت شود که پس از قرن‌ها ممارست آیینی برای اثبات گزاره «ما دیگر حسین‌بن‌علی را تنها نخواهیم گذاشت»، امروز این عهد از ساحت «آیین» فراتر رفته و خود به «هستی مستقل آیین تشییع» بدل شده است. امتداد وجوب فقهی در فرآیند تجهیز تا تدفین مؤمنین، نه صرفاً رویکردی به جسم آنان، که نمادی آیین‌مدار از «استمرار همراهی در مبانی و آرمان‌ها» است. خیابان‌های تهران در روز این وداع تاریخی، دیگر صرفاً شریان‌های ارتباطی یک کلان‌شهر نبودند؛ آنها‌ به یک «گره‌گاه فضاساز ژئوپلیتیک تمدن نوین اسلامی» و میعادگاه مقاومت بدل شدند. وقتی کالبد میلیونی یک ملت، با تراکمی بی‌سابقه و نظمی برآمده از «قوام عقلانیت ملی»، در عین سوگ، با امیدی به آینده، جغرافیای پایتخت را تسخیر می‌کند، در واقع در حال مخابره یک پیام قدرتمندانه بل هژمونیک به جهان است. پیامی با این مضمون: ای جهان! در این اقیانوس انسانی، هیچ نشانی از استیصال جوامع در حال فروپاشی‌تان دیده نمی‌شود؛ اشک‌ها، نه از سر یأس، که جوشش عاطفه‌ای متصل به «اراده معطوف به آینده» هستند. گام‌های استوار این عمیق‌اندیشی تمدنی بر آسفالت داغ خیابان‌ها، در حقیقت رزمایشی مدنی برای اثبات این مدعا بود که ملت ایران حتی در ملتهب‌ترین ساعات سوگ، کنترل «میدان و خیابان» را در دست دارد. این حضور فیزیکی، تجلی فضای همان «وحدت ساحات» است که نشان می‌دهد مجمع‌الجزایر مقاومت از پایتخت ایران و تهران، نقطه ثقل و لنگرگاه ثبات و ساخت آینده در منطقه و جهان است و این ما هستیم که الیگارشی جهانی را مغلوب خواهیم کرد.
در آن‌ سوی مرزها اما، بازتاب این ابرآیین، چیزی جز یک «شوک شناختی» و «فلج تحلیلی» در اتاق‌های فکر نظام سلطه نبود. دستگاه‌های پردازشی غرب و استراتژیست‌های متکی بر منطق احتمالاتی و هوش قماربازانه که جهان را صرفاً از دریچه شانس و برد و باخت ممیز قمار خود می‌نگرند، در تفسیر این پدیده کاملاً خلع‌ سلاح و خلع ‌معنا شدند. الگوریتم‌های پیش‌بینی‌گر سیلیکون‌ولی و مدل‌های نتیجه‌گرای غربی، قادر به هضم این معمای راهبردی نیستند: چگونه ملتی که تحت بی‌سابقه‌ترین فشارهای اقتصادی و جنگ ترکیبی شناختی و نظامی قرار دارد، در سوگ رهبر شهید خویش اینگونه منسجم، مؤمنانه و حماسی به میدان آمده و می‌آید؟
حریف که تعهدات سیاسی را خارج از خیر عمومی و عزم ملی، تنها بر اساس شرط‌بندی‌های کوتاه‌مدت می‌سنجد، در برابر عقلانیت تکلیف‌محور ملتی که شهادت را نه یک «باخت»، بلکه یک «سرمایه‌گذاری ابدی» و کنش مجدد در مسیر تکامل تاریخ همه جهان می‌داند، دچار نابینایی مطلق نسبت به رویداد می‌شود. این حضور میلیونی، پیش‌فرض‌های مدرن و پسامدرن آنان را واسازی کرد و نشان داد که «عصبیت نوین تمدنی» برآمده از مکتب اهل ‌بیت علیهم‌السلام، متغیری است که در هیچ‌یک از ماتریس‌های محاسباتی غرب نمی‌گنجد و دقیقاً از دل همین ناخوانایی و فلج محاسباتی دشمن است که ایران، فرصت طلایی خود را برای معماری هندسه نوین قدرت در «عصر تجلی» تحت زعامت حکیم جوان و اندیشمند، ولی‌ فقیه سوم کشف و تثبیت می‌کند. این پایان، یک بدرقه نیست؛ آغاز یک «زایش تمدنی» در افق روشن فرداست. اگر چشم کم‌سوی تحلیلگران مادی، این حضور بیکران را صرفاً به یک «تجمع توده‌ای» و هیجانی زودگذر تقلیل می‌دهد، حقیقت میدان اما گواه یک «اراده آگاهانه و متراکم» است. این کالبد زنده، سوگ را از انفعال رهانیده و به موتور پیشران تاریخ بدل ساخته است. در این جهان‌پدیداری نوین، ملت اندیشمند و مقاوم ایران تنها پیکر مطهر یک رهبر عظیم و شهید را بر دوش نکشید، بلکه در امتداد یک «کنش بین‌نسلی»، حسرت تاریخی وداع با سیدالشهدا را در واقعی‌ترین فرم و صورت آن زیست کرد. اشک‌ها مرثیه‌ای برای پایان نیستند، بلکه کدهای امیدبخش و بذرهایی برای شکفتن فضاهای نیامده سرشار از امید هستند. ملتی که می‌آموزد چگونه در اوج داغ، عقلانیت تکلیف‌محور خویش را بازنشانی و حفظ کند و در اوج داغداری در میدان و خیابان به عالی‌ترین وجه خود بجنگد و از دل فقدان، سکویی برای پرش بسازد، دیگر هرگز در مغاک فترت‌های بین‌المللی و فشارهای خناسان گم نخواهد شد. امروز خیابان‌های تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد نه‌تنها سوگوار که در حال زایش حماسه‌ای دیگر از دل فاجعه است. پرچم این مقاومت با گام‌هایی استوارتر از پیش، بر دوش نسلی تازه به اهتزاز درآمده است؛ نسلی که با تکیه بر این ابرآیین ملی، راه ناتمام شهیدان را تا طلوع آفتاب ولایت عظمی و استقرار مقتدرانه هندسه نوین تمدن نوین اسلامی، باصلابت و امید ادامه خواهد داد.

ارسال نظر
captcha