میلاد جلیلزاده: آنچه در جنگ رمضان رخ داد این بود که شقیترین دشمنان انسانیت در این روزگار، وسط مذاکرات به ایران حمله کردند و در همان روز اول غیر از رهبر حکیم انقلاب اسلامی و بخش مهمی از فرماندهان نظامی و امنیتی کشور، به عمد دهها زن و مرد و کودک غیرنظامی را به شهادت رساندند. آمده بودند با وارد کردن یک شوک بزرگ، چندروزه، کار این نظام و مملکت را یکسره کنند اما چه در بعد داخلی و چه به لحاظ نظامی و امنیتی با مقاومت سرسختانه و غافلگیرکننده مواجه شدند.
اگر بخواهیم عمیقتر این قضیه را بررسی کنیم، ماجرا این بود که آنها از دکترین «شوک و وحشت» (Shock and awe) استفاده کردند. در اولین لحظه نبرد، هم رأس هرم حاکمیت را زدند و هم به دبستانی در ایران حمله کردند تا نشان دهند برای اعمال خشونت، سقفی ندارند و باید در مقابلشان کوتاه آمد. جامعه ایران اما این پیام را طور دیگری خوانش کرد. این شعار نیست، رجز نیست، واقعیت است. دشمن ما که تلاش میکرد جامعه ایران را با تحلیل بیگدیتای فضای مجازی بشناسد، به جای جامعه ایران با یک ماکت دیجیتال خودساخته از آن مواجه شد و برای همین به خطای ارزیابی دچار شد. این جامعه پیامی را که برای شکوه و وحشت ارسال شده بود، در بستر کهنالگوی عاشورا فهم کرد. هر کسی ذرهای با این مفهوم آشنا باشد تا آخر داستان را میخواند و دیگر نیازی به شرح جزئیات برای او نیست.
کشتن پدر امت، رهبر نظام، ولی فقیه، نایب صاحبالزمان و مرجع تقلیدی بزرگ، لزوماً در این فرهنگ به معنی پایان نیست، به معنی میراث است. آنها نمیدانند «ثار» یعنی چه؛ چنانکه در جنگ ۸ ساله هم یک خبرنگار اروپایی سربند «ثارالله» بچههای بسیجی را «سرباز خدا» ترجمه میکرد و نمیفهمید «خون خدا» یعنی چه. ما با منطق خودمان ایستادیم و جنگیدیم و اگر با منطق آنهایی که به ما حمله کردند فکر میکردیم، باید 3-2 روزه تسلیم میشدیم. اساساً دلیل خطای محاسباتی آنها همین بود که ذهنیت جامعه ایران را با خودشان قیاس به نفس کردند. همین شد که نهتنها رزمندگان ما در نبردشان جهان را غافلگیر کردند، مردم ایران هم با حضورشان در خیابانها و اطفای فتنه داخلی صهیونیستها برای آشوبسازی، باعث بهت و حیرت همه شدند.
ما اگر از همان ابتدا میخواستیم مطابق منطق دشمنانمان دنیا را ببینیم، اگر از چشمانداز آنها به جهان نگاه میکردیم، ای بسا همانطور که خودشان پیشبینی کرده بودند، 3-2 روزه قافیه را میباختیم و همچنان نیز همین است. پس از تشییع پیکر پاک امام شهید حضرت آیتاللهالعظمی سیدعلی خامنهای که از قبل پیشبینی میشد با استقبال فراوان و حضور جمعیت انبوهی همراه باشد، رسانههای پارسیزبان دشمن با وقاحت تمام عدد این شرکتکنندگان را نهایتاً دهها هزار نفر(!) اعلام کردند. آیا حقیقتاً نوع مواجههشان با واقعیت بوده که باعث شده به چنین نتیجهای درباره جمعیت مشایعتکنندگان برسند یا از قبل تصمیم داشتند با هر ابزاری و با هر سفسطهای نپذیرند جمعیت بسیار بالا بوده؟
وقتی کسی نمیخواهد بپذیرد، توضیح دادن برای او چه فایدهای دارد؟ به واقع جماعتی هستند که حتی اگر تمام ریگهای بیابانهای جهان و صدف تمام اقیانوسهای زمین تبدیل به جمعیتی انسانی شوند و در تشییع آقای شهید ایران شرکت کنند، باز هم با هزار جور سفسطه و مغلطه تلاش میکنند ثابت کنند اینها بالای ۱۴۰ هزار نفر نبودند. آنها اصلاً شغلشان همین است. پول میگیرند برای همین کار و به حقیقت ماجرا کاری ندارند و عدهای دیگر که دلشان نمیخواهد شکست نمادین را بپذیرند، بیآنکه کاری داشته باشند حقیقت کدام است، به عمد و آگاهانه این مغلطهها و سفسطهها را باور میکنند. مگر همینها نبودند که ۳۱۱۷ کشته حوادث دیماه را تا ۶۰ هزار نفر بالا بردند؟ اینکه در مقابل سمپاشی و سفسطهگری مخرب آنها سکوت شود، شاید کاری درست نباشد و باید پاسخشان را در جای خود داد اما اینکه در چارچوب آنها قرار بگیریم و فکر کنیم تنها راه غلبه بر سمپاشی این جماعت، اثبات ریاضی این است که جمعیت تشییعکنندگان خیلی بالا بوده، به نظر نمیرسد روش درستی باشد. حتی میتوانیم از خودمان بپرسیم اصلاً از کی برای ما اینقدر عدد مهم شد؟ شعار ما این است که برای خدا یکییکی و دوتادوتا قیام کنید و اگر روی همین منطق محکمتر بایستیم، این سفسطهگران همیشگی هم آچمز خواهند شد. بیایید ماجرا را یک بار از اول مرور کنیم. دشمن مطابق دکترین Shock and awe در روز اول حمله به ایران، رهبر بزرگوار و فرماندهان نظامی و امنیتی و دهها کودک و زن و مرد بیگناه را کشت تا پیام وحشت را ابلاغ کند اما ما جور دیگری خوانش کردیم و خود را در صحنهای عاشورایی دیدیم. ما با منطق خودمان ایستادیم و جنگیدیم و اگر مطابق با منطق آنها فکر میکردیم، پس از شهادت سران نظام نباید در مقابل تهاجم بزرگترین ابرقدرت نظامی دنیا راهی جز تسلیم میداشتیم. آنجا هم منطق عددی در ظاهر به نفع دشمن بود اما ما مطابق نگاه و منطق دیگری پیش رفتیم و به لحاظ مادی و زمینی هم جواب گرفتیم. حالا در مورد تشییع امام شهید انقلاب اسلامی هم با اینکه تعدادمان خیلی بالاست، شاید لازم نباشد حتماً در دام منطق عددی بیفتیم. وقتی در ۵۰ کیلومتری کربلا پیرزنی را میبینی که با یک پاپوش کهنه کنار جاده آمده و عکس سیدالشهدای انقلاب و سیدمجتبی را در دست دارد و ایستاده تا عبور پیکرهای مطهر را ببیند، این ثروت باشکوهی است که جبهه ما به لحاظ نمادین دارد و لازم نیست صرفاً به عدد بالا تکیه شود. وقتی در خود ایران خانمی زابلی را میبینیم که شوهرش فوت شده، چند بچهاش فلج هستند و با این حال آمده تا باقیمانده جان و مال خود را فدای راه انقلاب کند، این ارزش نمادین بسیار بالاتری دارد نسبت به سیاهی انبوه جمعیت. مهمتر از اینکه «ما بیشتریم» این است که «ما بر حقیم». مگر جز این است که ما با منطق خودمان ایستادگی میکنیم و ادامه میدهیم و چه بیشتر باشیم و چه نه، چه امکاناتمان بالاتر باشد و چه نباشد، همچنان میایستیم و ادامه میدهیم؟ اگر بر همین منطق پافشاری کنیم و با اعتماد به نفس و بدون خجالت یا بیآنکه مرتب تلاش کنیم خودمان را مطابق چارچوبهای دشمنانمان برایشان توضیح دهیم، بر حقانیت مسیرمان تاکید کنیم، اتفاقاً توانستهایم بازی رسانهای آنها را بر هم بزنیم؛ اگرنه این جدل تا ابد ادامه خواهد داشت و آنهایی که تصمیم گرفتهاند به هیچ عنوان در این نبرد نمادین بازنده نباشند، تحت هیچ شرایطی دست از سفسطهگری و نپذیرفتن واقعیت بر نخواهند داشت.
چرا راهبرد «شوک و وحشت» در برابر جامعه ایران نتیجه نداد؟
فراتر از اعداد، در مسیر بینهایت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها