محمدطاهر رحیمی: صادرات نفت همواره یکی از مهمترین شاخصهای سنجش اثربخشی فشارهای خارجی علیه ایران بوده است. در تمام دورههای تحریم، جنگ و تنشهای ژئوپلیتیکی، این پرسش مطرح بوده که آیا ابزارهای نظامی و امنیتی توانستهاند جریان صادرات نفت ایران را متوقف کنند یا آنچه بیش از هر عامل دیگری بر صادرات نفت اثر گذاشته، تحولات سیاسی و دیپلماتیک بوده است. بررسی دادههای موجود درباره 4 مقطع زمانی شامل دوره پیش از جنگ، زمان جنگ، آتشبس و پس از تفاهمنامه اسلامآباد، تصویری قابل تأمل از این روند ارائه میکند.
بر اساس دادههای منتشرشده مؤسسه کپلر، میانگین صادرات نفت ایران در 3 ماه پیش از جنگ حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز بوده است. (نمودار 1)
این رقم در دوره جنگ نهتنها کاهش نیافت، بلکه به حدود ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز افزایش یافت. در ادامه، همزمان با آغاز آتشبس و شکلگیری محاصره دریایی (که آمریکا در زمان جنگ 40 روزه مطلقا جرأت اعمال محاصره را نداشت)، صادرات نفت ایران به تقریبا صفر رسید و ایران ناچار شد از ذخایر خود روی دریا، صادرات نفت خود را تداوم بخشد و پس از امضای تفاهمنامه، مجدداً صادرات به حدود ۱.۶۶ میلیون بشکه در روز بازگشت. این روند زمانی این پرسش را مطرح میکند که آیا بازگشت صادرات نفت پس از تفاهمنامه را میتوان یک دستاورد جدید دانست یا صرفاً بازگرداندن بخشی از ظرفیتی است که پیشتر نیز در اختیار ایران قرار داشت.
صادرات نفت ایران در 4 مقطع زمانی
مرور آمار صادرات نفت ایران نشان میدهد روند فروش نفت در 4 دوره زمانی تفاوت معناداری داشته است.
این ارقام نشان میدهد بالاترین سطح صادرات نفت ایران دقیقاً در دوره جنگ ثبت شده است؛ موضوعی که در نگاه نخست ممکن است با تصور رایج درباره آثار جنگ بر تجارت خارجی ناسازگار به نظر برسد.
گزارش کپلر چه میگوید؟
دادههای مؤسسه کپلر نشان میدهد تا قبل از آغاز آتشبس و شکلگیری محاصره دریایی، صادرات نفت ایران تا حد زیادی تحت تأثیر جنگ قرار نگرفته بود.
بر اساس این گزارش، در ماه جنگ، میانگین صادرات نفت ایران به ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز رسید؛ رقمی که حتی از متوسط ۱.۷ میلیون بشکه در روز 3 ماه پیش از جنگ نیز بیشتر بود. به بیان دیگر، آمارها نشان میدهد صرف وقوع جنگ، مانع جدی برای صادرات نفت ایران ایجاد نکرده بود. از این منظر، افزایش تنش نظامی الزاماً به معنای توقف تجارت نفت نبوده و دستکم در آن مقطع زمانی، صادرات ایران توانسته بود در سطحی حتی بالاتر از دوره قبل از جنگ ادامه یابد.
نقش کنترل تنگه هرمز در تداوم صادرات
یکی از توضیحاتی که برای استمرار صادرات نفت ایران در دوره جنگ مطرح میشود، وضعیت امنیتی تنگه هرمز است. در آن مقطع، سپاه پاسداران کنترل عملیاتی تنگه هرمز را در اختیار داشت و به همین دلیل کشتیهای حامل نفت ایران امکان عبور از این آبراه راهبردی را پیدا میکردند. در چنین شرایطی، آمریکا نیز وارد مرحلهای از محاصره دریایی مستقیم نشده بود و به نظر میرسد هزینههای سیاسی، امنیتی و نظامی چنین اقدامی را در دوران جنگ بالا ارزیابی میکرد.
در نتیجه، مسیر انتقال نفت ایران از مهمترین شاهراه انرژی جهان همچنان فعال باقی ماند و صادرات نفت نهتنها متوقف نشد، بلکه در مقایسه با دوره پیش از جنگ افزایش نیز یافت.
آتشبس؛ نقطه آغاز محاصره دریایی
تحول اصلی پس از برقراری آتشبس رخ داد. بر اساس دادههای مورد استناد، در این مقطع برخلاف مقطع جنگ، آمریکا جرأت محاصره دریایی را پیدا کرد و محاصره آغاز شد و صادرات نفت ایران عملاً به صفر رسید. بنابراین نقطه توقف صادرات، نه همزمان با عملیات نظامی، بلکه پس از توقف درگیریهای مستقیم و آغاز فضای جدید سیاسی شکل گرفت. این تغییر زمانی اهمیت پیدا میکند که رابطه میان آتشبس، مذاکرات و اعمال فشارهای جدید مورد توجه قرار گیرد. در این چارچوب، برخی تحلیلها بر این باورند که فضای ایجادشده پس از مذاکرات، امکان طراحی و اجرای مؤثرتر محاصره دریایی را برای آمریکا فراهم کرد.
ذخایر نفت ایران چه چیزی را نشان میدهد؟
روند تغییرات ذخایر نفت روی آب ایران نیز میتواند مکمل این تحلیل باشد.
بر اساس دادههای موجود، از آغاز جنگ تا مذاکرات اسلامآباد، سطح ذخایر نفت ایران تقریباً ثابت باقی مانده و تنها حدود ۵ درصد کاهش یافته است؛ رقمی که میتواند در محدوده نوسانات طبیعی عملیات تولید، صادرات و ذخیرهسازی قرار گیرد. (نمودار 2)
این موضوع از منظر تحلیلی چنین تفسیر میشود که ایران در دوره جنگ برای حفظ صادرات خود مجبور به برداشت گسترده از ذخایر روی آب یا ذخایر راهبردی نبوده است، زیرا امکان انتقال نفت از طریق تنگه هرمز همچنان برقرار بوده و صادرات عمدتاً از محل تولید جاری انجام میشده است.
آغاز روند نزولی ذخایر نفت
اما وضعیت پس از مذاکرات اسلامآباد تغییر کرد. طبق دادههای ارائهشده، روند کاهش قابل توجه ذخایر نفت ایران از زمانی آغاز شد که محاصره دریایی، آن هم در دوران آتشبس برقرار شد و ایران برای فرصت دادن به روند دیپلماسی، واکنش نظامی متقابلی نسبت به این اقدام نشان نداد.
بر اساس این دادهها، تنها یک هفته پس از آغاز محاصره دریایی، آمریکا توانست مسیرهای جایگزین مورد استفاده ایران برای دور زدن محدودیتها را شناسایی کند. پیامد این اتفاق، کاهش شدید ذخایر نفت ایران بود به گونهای که میزان ذخایر روی آب حدود ۸۰ میلیون بشکه، معادل ۶۳ درصد کاهش یافت.
این کاهش از منظر اقتصادی نشان میدهد بخش قابل توجهی از صادرات در آن دوره دیگر از محل انتقال عادی نفت تولیدی انجام نمیشد، بلکه ایران ناچار بود برای حفظ جریان صادرات، از ذخایر انباشته خود استفاده کند.
جنگ یا محاصره؛ کدام عامل صادرات را متوقف کرد؟
مقایسه این روندها یک نتیجه قابل توجه را پیش روی تحلیلگران قرار میدهد.
اگر معیار، عملکرد واقعی صادرات نفت باشد، دادهها نشان میدهد عامل اصلی توقف انتقال نفت ایران، جنگ نبوده است. در دوره جنگ، صادرات نهتنها ادامه یافت، بلکه افزایش نیز پیدا کرد و ذخایر نفتی نیز تقریباً ثابت ماند.
در مقابل، آنچه موجب اختلال اساسی در صادرات نفت شد، اجرای محاصره دریایی پس از آتشبس بود؛ محاصرهای که انتقال نفت از تنگه هرمز را مختل و ایران را به استفاده گسترده از ذخایر نفتی خود وادار کرد. محاصرهای که در دوران جنگ 40 روزه مطلقا آمریکا جرأت اعمال آن را نداشت و آتشبس را زمان مناسبی برای اجرای محاصره میدید. در چنین شرایطی، بازگشت صادرات نفت به ۱.۶۶ میلیون بشکه در روز پس از تفاهمنامه را میتوان از 2 زاویه متفاوت ارزیابی کرد.
از یک سو، این رقم نسبت به وضعیت صفر صادرات در دوره محاصره یک بهبود محسوب میشود و نشان میدهد بخشی از محدودیتها رفع شده است.
اما از سوی دیگر، این سطح صادرات همچنان پایینتر از ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز دوره جنگ و حتی کمتر از متوسط صادرات پیش از جنگ است. بنابراین این پرسش مطرح میشود که آیا تفاهمنامه ظرفیت جدیدی برای صادرات ایجاد کرده یا صرفاً بخشی از ظرفیتی را بازگردانده که پیش از آن نیز وجود داشته است.
بر اساس این برداشت، میتوان استدلال کرد اگر صادرات نفت ایران در دوره جنگ در سطحی بالاتر برقرار بوده است، بازگرداندن صادرات به سطحی پایینتر پس از تفاهمنامه، لزوماً به معنای خلق یک دستاورد جدید نیست.
جمعبندی
بررسی روند صادرات نفت ایران در 4 مقطع زمانی نشان میدهد میان تحولات نظامی، دیپلماتیک و اقتصادی رابطهای پیچیده برقرار بوده است. دادههای مورد اشاره حاکی از آن است که صادرات نفت ایران از ۱.۷ میلیون بشکه در روز پیش از جنگ به ۱.۸۵ میلیون بشکه در روز در دوره جنگ افزایش یافت، سپس همزمان با آتشبس و محاصره دریایی به صفر رسید و پس از تفاهمنامه به ۱.۶۶ میلیون بشکه در روز بازگشت. همچنین ثبات نسبی ذخایر نفتی در دوره جنگ و کاهش قابل توجه آن پس از آغاز محاصره دریایی، این برداشت را تقویت میکند که فشار اصلی بر صادرات نفت ایران نه در جریان جنگ، بلکه پس از اعمال محدودیتهای دریای که آتشبس فرصت این محدودیت ها را فراهم کرده بود، شکل گرفت.
بر پایه این دادهها، این دیدگاه مطرح میشود که آمریکا در دوره جنگ به دلایل مختلف از جمله ریسک حملات موشکی ایران وارد مرحله محاصره مستقیم صادرات نفت ایران نشد اما در فضای پس از مذاکرات و آتشبس توانست چنین فشاری را اعمال کند. از این منظر، منتقدان روند مذاکرات استدلال میکنند تفاهمنامه بیش از آنکه ظرفیتی فراتر از گذشته ایجاد کرده باشد، امکان بازگشت به بخشی از وضعیتی را فراهم آورده که پیش از محاصره وجود داشت.
گزارش «وطن امروز» از روند صادرات نفت ایران از دوره پیش از جنگ تا پس از تفاهمنامه
نفت در 2 روایت
ارسال نظر
پربیننده
تازه ها